غایب 4790 ارسال شده در 19 فروردین، 2011 : يك پرستار كه در بيمارستان با كودكان فلج و عقب مانده كار مي كند، مورد زير را برايم گفت: در آنجا يك پسر كوچك حدود چهار ساله بود كه هميشه در تخت بود. تختش نه فقط ميله هاي عمودي داشت، بلكه در سقف آن نيز ميله هاي آهني كارگذاشته بودند مانند يك قفس. او نسبت به سن خودش بسيار كوچك بود و نمي توانست حرف بزند، راه برود و يا حتي بايستد. پوست روشني داشت و تمام بدنش پر از موهاي بلند به رنگ قهوه اي تيره بود و هميشه از دست ها وپاهايش از سقف آن قفس آويزان بود و صداهايي شبيه ميمون در مي آورد. او تمام خوراك هايي را كه به او داده مي شد، به جز موز رد مي كرد و هيچ چيز ديگر نمي خورد. ولي بااين وجود كودكي بسيار شاد و رفتارش دوستانه بود. انسان هاي اوليه شبيه ميمون ها بوده اند و انسان امروزي غالباَ شبيه ميمون رفتار مي كند. آيا ممكن است لطفاً نظري در اين مورد بدهيد؟" رفتار يك ميمون، رفتار ذهن بي قرار است كه از اينجا به آنجا مي پرد، از اين شاخه به آن شاخه، هرگز ساكن نيست، حتي قادر نيست حتي براي چند لحظه آرام بگيرد و بنشيند. هميشه كاري مي كند، هميشه به جايي مي رود و هميشه در فعاليت است؛ چه فعاليت ها بي معني باشد و چه با معني، چه مربوط و چه نامربوط. نظريه ي چارلز داروين شايد درست باشد و شايد نادرست، به احتمال بيشتر، نادرست است، زيرا ما هزاران سال است كه نديده ايم كه ميموني از درخت پايين بيايد و شروع كند مانند انسان راه رفتن. و چرا فقط بخش كوچكي از ميمون ها به انسان تغيير يافتند و بقيه ي ميمون ها ميليون ها سال است كه همان ميمون مانده اند؟ آيا به ذهنشان خطور نكرده است كه عموزاده هايشان، برادرانشان، خواهرانشان و عروس و دامادهايشان چنان پيشرفت كرده اند و اين ها هنوز هم از درختان آويزان هستند!؟! براي همين است كه مي گويم نظريه داروين به احتمال زياد درست نيست، از نظر واقعي درست نيست، ولي از نظر روانشناختي به نظر مي آيد كه اعتباري داشته باشد. ذهن انسان يك ميمون است. اگر ذهنت را مشاهده كني، مي تواني ببيني. هرگز آرام نيست. دشوارترين كار برايش اين است كه هيچ كاري نكند. ولي برخي انسان ها ترتيبي داده اند تا از اين ذهن ميموني بيرون بزنند و قادر بوده اند تاهرزمان كه بخواهند بدون عمل بمانند.در مشرق زمين، تمامي عرفا در طول قرن ها در يك نقطه توافق داشته اند : كه اگر ذهن بتواند براي چهل و هشت دقيقه بدون وقف ساكت بماند، از چنگ آن خلاص شده اي. آنوقت مي تواني تا هر تعداد كه بخواهي موز بخوري! ديوانه نخواهي شد you will not go bananas ! ولي ذهن نميتواند حتي براي چهل و هشت ثانيه ساكت بماند، چه رسد به چهل و هشت دقيقه! و تمامي كار يك سالك روحاني همين است: تغييردادن ذهن ميموني و آن را به وضعيت آرام درآوردن. شايد آن آخرين مرحله ي تكامل باشد. سنگ هايي هستند كه حيات دارند با وجودي كه بسيار خوابيده و ساكن هستند زيرا رشد مي كنند. آنوقت درختان هم زندگي دارند و تحقيقات اخير نشان مي دهد كه بسيار هم حساس هستند. و سپس هزاران نوع حيوان وجود دارد. همگي آنان نيز نوعي هوشمندي دارند و سپس انسان وجود دارد. او بيش از هرموجود ديگر در دنياي شناخته شده، هوشمند است. اگر انسان بتواند از اين هوش استفاده كند تا به آن ميمون ياري دهد تا ساكن و آسوده شود، آنگاه "فراذهن"supermind به وجود خواهد آمد و تو شفافيتي خواهي داشت كه هرگز نداشتي، شفافيتي كه تو را از خويشتن و از دنياي اطرافت هشيار مي كند و تو را سرشار از سپاسي عميق مي سازد. 10
کتایون 15176 ارسال شده در 19 فروردین، 2011 : يك پرستار كه در بيمارستان با كودكان فلج و عقب مانده كار مي كند، مورد زير را برايم گفت: در آنجا يك پسر كوچك حدود چهار ساله بود كه هميشه در تخت بود. تختش نه فقط ميله هاي عمودي داشت، بلكه در سقف آن نيز ميله هاي آهني كارگذاشته بودند مانند يك قفس. او نسبت به سن خودش بسيار كوچك بود و نمي توانست حرف بزند، راه برود و يا حتي بايستد. پوست روشني داشت و تمام بدنش پر از موهاي بلند به رنگ قهوه اي تيره بود و هميشه از دست ها وپاهايش از سقف آن قفس آويزان بود و صداهايي شبيه ميمون در مي آورد. او تمام خوراك هايي را كه به او داده مي شد، به جز موز رد مي كرد و هيچ چيز ديگر نمي خورد. ولي بااين وجود كودكي بسيار شاد و رفتارش دوستانه بود. انسان هاي اوليه شبيه ميمون ها بوده اند و انسان امروزي غالباَ شبيه ميمون رفتار مي كند. آيا ممكن است لطفاً نظري در اين مورد بدهيد؟" رفتار يك ميمون، رفتار ذهن بي قرار است كه از اينجا به آنجا مي پرد، از اين شاخه به آن شاخه، هرگز ساكن نيست، حتي قادر نيست حتي براي چند لحظه آرام بگيرد و بنشيند. هميشه كاري مي كند، هميشه به جايي مي رود و هميشه در فعاليت است؛ چه فعاليت ها بي معني باشد و چه با معني، چه مربوط و چه نامربوط. نظريه ي چارلز داروين شايد درست باشد و شايد نادرست، به احتمال بيشتر، نادرست است، زيرا ما هزاران سال است كه نديده ايم كه ميموني از درخت پايين بيايد و شروع كند مانند انسان راه رفتن. و چرا فقط بخش كوچكي از ميمون ها به انسان تغيير يافتند و بقيه ي ميمون ها ميليون ها سال است كه همان ميمون مانده اند؟ آيا به ذهنشان خطور نكرده است كه عموزاده هايشان، برادرانشان، خواهرانشان و عروس و دامادهايشان چنان پيشرفت كرده اند و اين ها هنوز هم از درختان آويزان هستند!؟! براي همين است كه مي گويم نظريه داروين به احتمال زياد درست نيست، از نظر واقعي درست نيست، ولي از نظر روانشناختي به نظر مي آيد كه اعتباري داشته باشد. ذهن انسان يك ميمون است. اگر ذهنت را مشاهده كني، مي تواني ببيني. هرگز آرام نيست. دشوارترين كار برايش اين است كه هيچ كاري نكند. ولي برخي انسان ها ترتيبي داده اند تا از اين ذهن ميموني بيرون بزنند و قادر بوده اند تاهرزمان كه بخواهند بدون عمل بمانند.در مشرق زمين، تمامي عرفا در طول قرن ها در يك نقطه توافق داشته اند : كه اگر ذهن بتواند براي چهل و هشت دقيقه بدون وقف ساكت بماند، از چنگ آن خلاص شده اي. آنوقت مي تواني تا هر تعداد كه بخواهي موز بخوري! ديوانه نخواهي شد you will not go bananas ! ولي ذهن نميتواند حتي براي چهل و هشت ثانيه ساكت بماند، چه رسد به چهل و هشت دقيقه! و تمامي كار يك سالك روحاني همين است: تغييردادن ذهن ميموني و آن را به وضعيت آرام درآوردن. شايد آن آخرين مرحله ي تكامل باشد. سنگ هايي هستند كه حيات دارند با وجودي كه بسيار خوابيده و ساكن هستند زيرا رشد مي كنند. آنوقت درختان هم زندگي دارند و تحقيقات اخير نشان مي دهد كه بسيار هم حساس هستند. و سپس هزاران نوع حيوان وجود دارد. همگي آنان نيز نوعي هوشمندي دارند و سپس انسان وجود دارد. او بيش از هرموجود ديگر در دنياي شناخته شده، هوشمند است. اگر انسان بتواند از اين هوش استفاده كند تا به آن ميمون ياري دهد تا ساكن و آسوده شود، آنگاه "فراذهن"supermind به وجود خواهد آمد و تو شفافيتي خواهي داشت كه هرگز نداشتي، شفافيتي كه تو را از خويشتن و از دنياي اطرافت هشيار مي كند و تو را سرشار از سپاسي عميق مي سازد. خیلی دوست داشتم این بخششو ...اگر چه از لحاظ بیولوزیکی به هیچ وجه به نظریه ی داروین اعتقاد ندارم...اما واقعا دیدگاه روانشناختیش تکان دهنده بود... 3
کتایون 15176 ارسال شده در 19 فروردین، 2011 اواسط 2009 این فسیل رو کشف کردن و اعتقادشون بر این بوده که حلقه ی گمشده ی داروینه...47 میلیون سال قدمت داره و متعلق به یک پستاندار نخستینه... 2
غایب 4790 مالک ارسال شده در 19 فروردین، 2011 اواسط 2009 این فسیل رو کشف کردن و اعتقادشون بر این بوده که حلقه ی گمشده ی داروینه...47 میلیون سال قدمت داره و متعلق به یک پستاندار نخستینه... آیا شما با نظریه داروین موافق هستید؟ 3
کتایون 15176 ارسال شده در 20 فروردین، 2011 آیا شما با نظریه داروین موافق هستید؟ من به تکامل اعتقاد دارم ولی نه به اون شکل که داروین مطرح کرده... 2
غایب 4790 مالک ارسال شده در 20 فروردین، 2011 من به تکامل اعتقاد دارم ولی نه به اون شکل که داروین مطرح کرده... استادی داشتیم که به ما میگفت : به ياد داشته باشيد من تضمين نميکنم که کاري که ميگويم شما را هميشه به مقصد صحيحي هدايت مي کند. خيلي از اوقات شما را به مقصد اشتباه نيز ميبرد زيرا براي رسيدن به در درست ممکن است در ابتدا درهاي غلط زيادي زده شود. اگر تصادفا در درست را پيدا کنيد قادر نخواهيد بود که درست بودن آنرا تشخيص بدهيد. بنابراين به ياد داشته باشيد در محاسبه نهايي هيچ تلاشي بيهوده نيست تمام تلاشها به اوج يافتن نهايي رشد کمک ميکند. 2
danielo 15239 ارسال شده در 20 فروردین، 2011 : يك پرستار كه در بيمارستان با كودكان فلج و عقب مانده كار مي كند، مورد زير را برايم گفت: در آنجا يك پسر كوچك حدود چهار ساله بود كه هميشه در تخت بود. تختش نه فقط ميله هاي عمودي داشت، بلكه در سقف آن نيز ميله هاي آهني كارگذاشته بودند مانند يك قفس. او نسبت به سن خودش بسيار كوچك بود و نمي توانست حرف بزند، راه برود و يا حتي بايستد. پوست روشني داشت و تمام بدنش پر از موهاي بلند به رنگ قهوه اي تيره بود و هميشه از دست ها وپاهايش از سقف آن قفس آويزان بود و صداهايي شبيه ميمون در مي آورد. او تمام خوراك هايي را كه به او داده مي شد، به جز موز رد مي كرد و هيچ چيز ديگر نمي خورد. ولي بااين وجود كودكي بسيار شاد و رفتارش دوستانه بود. انسان هاي اوليه شبيه ميمون ها بوده اند و انسان امروزي غالباَ شبيه ميمون رفتار مي كند. آيا ممكن است لطفاً نظري در اين مورد بدهيد؟" رفتار يك ميمون، رفتار ذهن بي قرار است كه از اينجا به آنجا مي پرد، از اين شاخه به آن شاخه، هرگز ساكن نيست، حتي قادر نيست حتي براي چند لحظه آرام بگيرد و بنشيند. هميشه كاري مي كند، هميشه به جايي مي رود و هميشه در فعاليت است؛ چه فعاليت ها بي معني باشد و چه با معني، چه مربوط و به احتمال بيشتر، نادرست است، زيرا ما هزاران سال است كه نديده ايم كه ميموني از درخت پايين بيايد و شروع كند مانند انسان راه رفتن. و چرا فقط بخش كوچكي از ميمون ها به انسان تغيير يافتند و بقيه ي ميمون ها ميليون ها سال است كه همان ميمون مانده اند؟ آيا به ذهنشان خطور نكرده است كه عموزاده هايشان، برادرانشان، خواهرانشان و عروس و دامادهايشان چنان پيشرفت كرده اند و اين ها هنوز هم از درختان آويزان هستند!؟![ميمون ها به انسان تغيير يافتند و بقيه ي ميمون ها ميليون ها سال است كه همان ميمون مانده اند؟ آيا به ذهنشان خطور نكرده است كه عموزاده هايشان، برادرانشان، خواهرانشان و عروس و دامادهايشان چنان پيشرفت كرده اند و اين ها هنوز هم از درختان آويزان هستند!؟! براي همين است كه مي گويم نظريه داروين به احتمال زياد درست نيست، از نظر واقعي درست نيست، ولي از نظر روانشناختي به نظر مي آيد كه اعتباري داشته باشد. ذهن انسان يك ميمون است. اگر ذهنت را مشاهده كني، مي تواني ببيني. هرگز آرام نيست. دشوارترين كار برايش اين است كه هيچ كاري نكند. ولي برخي انسان ها ترتيبي داده اند تا از اين ذهن ميموني بيرون بزنند و قادر بوده اند تاهرزمان كه بخواهند بدون عمل بمانند.در مشرق زمين، تمامي عرفا در طول قرن ها در يك نقطه توافق داشته اند : كه اگر ذهن بتواند براي چهل و هشت دقيقه بدون وقف ساكت بماند، از چنگ آن خلاص شده اي. آنوقت مي تواني تا هر تعداد كه بخواهي موز بخوري! ديوانه نخواهي شد you will not go bananas ! ولي ذهن نميتواند حتي براي چهل و هشت ثانيه ساكت بماند، چه رسد به چهل و هشت دقيقه! و تمامي كار يك سالك روحاني همين است: تغييردادن ذهن ميموني و آن را به وضعيت آرام درآوردن. شايد آن آخرين مرحله ي تكامل باشد. سنگ هايي هستند كه حيات دارند با وجودي كه بسيار خوابيده و ساكن هستند زيرا رشد مي كنند. آنوقت درختان هم زندگي دارند و تحقيقات اخير نشان مي دهد كه بسيار هم حساس هستند. و سپس هزاران نوع حيوان وجود دارد. همگي آنان نيز نوعي هوشمندي دارند و سپس انسان وجود دارد. او بيش از هرموجود ديگر در دنياي شناخته شده، هوشمند است. اگر انسان بتواند از اين هوش استفاده كند تا به آن ميمون ياري دهد تا ساكن و آسوده شود، آنگاه "فراذهن"supermind به وجود خواهد آمد و تو شفافيتي خواهي داشت كه هرگز نداشتي، شفافيتي كه تو را از خويشتن و از دنياي اطرافت هشيار مي كند و تو را سرشار از سپاسي عميق مي سازد. به احتمال بيشتر، نادرست است، زيرا ما هزاران سال است كه نديده ايم كه ميموني از درخت پايين بيايد و شروع كند مانند انسان راه رفتن. و چرا فقط بخش كوچكي از ميمون ها به انسان تغيير يافتند و بقيه ي ميمون ها ميليون ها سال است كه همان ميمون مانده اند؟ آيا به ذهنشان خطور نكرده است كه عموزاده هايشان، برادرانشان، خواهرانشان و عروس و دامادهايشان چنان پيشرفت كرده اند و اين ها هنوز هم از درختان آويزان هستند!؟![ من تا اینجاش را خوندم ولی دیگه ادامه ندادم.چون این از اون سفسطه های بچگانه و از پندار غلط نسبت به فرگشت و از نفهمیدنش هست. اگر این جملات از شما هست.بگو که بهت جواب بدم و اشتباهت را بگم. 1
غایب 4790 مالک ارسال شده در 20 فروردین، 2011 به احتمال بيشتر، نادرست است، زيرا ما هزاران سال است كه نديده ايم كه ميموني از درخت پايين بيايد و شروع كند مانند انسان راه رفتن. و چرا فقط بخش كوچكي از ميمون ها به انسان تغيير يافتند و بقيه ي ميمون ها ميليون ها سال است كه همان ميمون مانده اند؟ آيا به ذهنشان خطور نكرده است كه عموزاده هايشان، برادرانشان، خواهرانشان و عروس و دامادهايشان چنان پيشرفت كرده اند و اين ها هنوز هم از درختان آويزان هستند!؟![ من تا اینجاش را خوندم ولی دیگه ادامه ندادم.چون این از اون سفسطه های بچگانه و از پندار غلط نسبت به فرگشت و از نفهمیدنش هست. اگر این جملات از شما هست.بگو که بهت جواب بدم و اشتباهت را بگم. تا آخرش بخون . خودت متوجه موضوع میشی. در ضمن اگه از کلمات ادبی که غنای فرهنگی دارند برای جواب دادن استفاده کنی ممنون میشم. 2
danielo 15239 ارسال شده در 20 فروردین، 2011 من به تکامل اعتقاد دارم ولی نه به اون شکل که داروین مطرح کرده... یعنی همه موجوات تکامل پیدا کردن غیر از انسان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میلاد 24047 ارسال شده در 20 فروردین، 2011 من به تکامل اعتقاد دارم ولی نه به اون شکل که داروین مطرح کرده... منم به جاذبه ی زمین اعتقاد دارم نظریه ی علمی به اعتقاد منو و شما چی کار داره؟ 2
danielo 15239 ارسال شده در 20 فروردین، 2011 راست میگی. من نمیدونم مسائل علمی چه ربطی به اعتقادات داره.؟؟؟؟؟؟؟ 1
کتایون 15176 ارسال شده در 20 فروردین، 2011 یعنی همه موجوات تکامل پیدا کردن غیر از انسان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من یه چنین چیزی گفتم...قاعدتا انسان هم تکامل پیدا کرده...همون طور که خیلی ها به نظریه ی داروین اعتقاد دارن خیلی ها هم به نظریه ی دیگه ای که به آبزی بودن انسان ها برمیگره اعتقاد دارن اما باور من هیچ کدوم ازین ها رو شامل نمیشه یه نگاه شخصیه به تکامل... 1
کتایون 15176 ارسال شده در 20 فروردین، 2011 منم به جاذبه ی زمین اعتقاد دارم نظریه ی علمی به اعتقاد منو و شما چی کار داره؟ بحث بازی با کلمات نیست... باور من زاده ی ذهن منه...دلیل نمیشه که هرچیز علمی رو بدون هیچ نگاه دوباره باور کنیم... 1
pari daryayi 22938 ارسال شده در 20 فروردین، 2011 آیا شما با نظریه داروین موافق هستید؟ نفس من بید داروین عاشق نظریه سازگاری و تطابقشم یعنی اول و آخر همه چیو می شه باهاش توجیه کرد 2
میلاد 24047 ارسال شده در 20 فروردین، 2011 بحث بازی با کلمات نیست...باور من زاده ی ذهن منه...دلیل نمیشه که هرچیز علمی رو بدون هیچ نگاه دوباره باور کنیم... یعنی برای اینکه جاذبه ی زمین و نظریه نسبیت و بحث ذرات توی اتم رو قبول کنی خودت میری روشون فکر میکنی ببینی اگه با ذهنت جور در نیمد باور نمیکنی؟ روشون نگاه دوباره کردی؟ اصلا این باور دارم یا ندارم یعنی چی؟ مثلا بگم من باور دارم الکترون وجور داره...خوب وجود داره دیگه...من باور هم نداشته باشم اون بازم وجود داره با شواهد علمی و تجربی ثابت کردند 2
danielo 15239 ارسال شده در 20 فروردین، 2011 یعنی برای اینکه جاذبه ی زمین و نظریه نسبیت و بحث ذرات توی اتم رو قبول کنی خودت میری روشون فکر میکنی ببینی اگه با ذهنت جور در نیمد باور نمیکنی؟روشون نگاه دوباره کردی؟ اصلا این باور دارم یا ندارم یعنی چی؟ مثلا بگم من باور دارم الکترون وجور داره...خوب وجود داره دیگه...من باور هم نداشته باشم اون بازم وجود داره با شواهد علمی و تجربی ثابت کردند :icon_gol::icon_gol: :icon_gol::icon_gol: :icon_gol::icon_gol: 1
غایب 4790 مالک ارسال شده در 22 فروردین، 2011 یعنی برای اینکه جاذبه ی زمین و نظریه نسبیت و بحث ذرات توی اتم رو قبول کنی خودت میری روشون فکر میکنی ببینی اگه با ذهنت جور در نیمد باور نمیکنی؟روشون نگاه دوباره کردی؟ اصلا این باور دارم یا ندارم یعنی چی؟ مثلا بگم من باور دارم الکترون وجور داره...خوب وجود داره دیگه...من باور هم نداشته باشم اون بازم وجود داره با شواهد علمی و تجربی ثابت کردند خوب راهش چیه اونوقت؟
ارسال های توصیه شده