CodePlus 15426 ارسال شده در 7 فروردین، 2011 سلام زمان : هفدهم دیماه 1389 هجری شمسی مکان : ارتفاعات دربند (به سمت شیر پلا) اینبار نیز داستان از ساعت 6:45 دقیقه با ورود مقتدرانه من به میدان دربند آغاز شد .. هوا سرد .. کوه فرو رفته در مه .. باران نم نم در حال بارش .. باخودم گفتم : عجب غلطی کردیما .. پائینش که اینه .. بالاش چیه!!:w768: به فرناز اس دادم که کجائی .. جواب اومد : من نمیتونم بیام .. مریضم .. شماها برید خوش بگذره ..:w888::w888::w888: حمید .. مواظب کوچولوها باشیا .. !!! ساعت 7 یکی از بچه ها وارد شد !! هواسرد بود .. بشدت ... ناگهان انگار که دنیا به آخر رسیده باشه .. آنتن ایرانسل ترکید .. ابرها متراکم تر شدند .. آسمون تیره شد .. ولی خب انگار خبری نبود .. ما زیادی گندش کرده بودیم:ws3: ساعت حدودای 7:30 پسر دائیه همون یه نفر ! با موتور بدون توجه به ما رد شد .. با هزار بدبختی پیداش کردیم .. اوه .. اینجارو .. آنتن برگشت .. ! الو .. محمد .. کوجائی ؟ .. هم.. ی ن... اط.. راف .... الو .. صدات نمیاد .. محمد .. الو .. ای بابا.. دی دی دینگ دینگ دی دی دینگ دینگ ! بله ..الو .. محمد کجائی ؟ همین اط.....راف .. ........ او... مده .. پ.. ای .. مج... سمه ... کی ؟ .. کی اومده ؟ای بابا اومدیم پائین و نشستیم .. یهو همون یه نفر برگشت گفت .. حمید اونو نیگا .. شبیه آواتار جیمی نیس ؟:JC_thinking::JC_thinking: گفتم ..آره .. طرف اومد جلو و گفت .. حمید آقا ..و . بعد.. بسلامتی باهم آشنا شدیم .. :ws3: حالا شدیم سه نفر .. نشستیم تا ادمین معظم له .. پیداش شد .. حالا فقط مونده بود سپیده ... ساعت 7:40 .. سپیده نیومد ساعت 7:50 .. سپیده نیومد ساعت 7:55 .. سپیده نیومد ساعت 8 .. خب بچه ها .. ما اخطار کردیم .. راهی میشیم .. بزار بیاد گم شه :ws3: حرکت کردیم ... از مسیر سوسول نشان .. به طرف بالا .. رفتیم و رفتیم .. تا رسیدیم به گذر شیخ مهدی دربندی(گولی (ع)) گذر شیخ رو رد کردیم و رفتیم بالا .... اینقدر رفتیم .. رفتیم .. تا رفتیم !:JC_thinking: هنوز مسیر پر از دختر پسرای سوسول بود که واسه بازی اومده بودن (چی بازی نمیدونم:JC_thinking:) دیگه نم نم از تعداد سوسولا کم و.. راه سخت تر و سخت تر میشد.. به برف رسیدیم .. راستش امید نداشتم برف ببینیم ... :w42: مث این برف ندیده های بدبخت .. پریدیم وسط برفا .. :vi7qxn1yjxc2bnqyf8v خواستیم خبر مرگمون یه آدم برفی بسازیم .. ولی برفا خشک بود و بهم نمیچسبید ... :banel_smiley_4: بعد از اینکه حسابی جنقولک بازی دراوردیم و چن تا عکس مکس انداختیم .. رفتیم بالا .. تو ارتفاع نمیدونم 8000 متر بود .. یا بیشتر .. صبحونه خوردیم . :ws3: دوباره دنیا ترکید .. برف گرفت .. اووووووخ جوووووووووووون برف ... :w42: مه رو کوه آروم آروم پائین میومد .. دیگه هیچ بنی بشری اون دور و اطراف نبود .... همه فهمیده بودن که قراره چی بشه .. الا ما .. !! بعد از اینکه از هنگ دراومدیم .. به این نتیجه رسیدیم که اگه قراره زنده برگردیم .. بهتره همین الان بریم پائین ... :icon_pf (34): چون راه از اون به بعد حرفه ای میشد و ما دریغ از حتی یه کفش یخ شکن ..:icon_pf (34): برگشتیم .. ولی خب .. پک و پوزمون آویزون بود ... خشم مادر طبیعت نزاشت بریم بالا .. حالا اگه برادر طبیعت بود یه چیزی .. میشد باهاش کنار بیایم .. یا خواهرش!!:ws3: ولی این مامانه شوخی نداره با کسی .. هیچی .. پرتمون کرد پائین .. دوباره سر گذر شیخ مهدی .. راه کج کردیم بطرف آبشار نیاگارا تا اونجا چن تا عکس بگیریم .. راه یخ زده بود و لیز .. بشدت با هزار بدبختی .. رفتیم و برگشتیم .. ولی انصافا جا داشت یه دو سه تا دست و پا ازمون بشکنه . که خدارو شکر نشکست دیگه وقتش بود برسیم به شکم و اینا اینجاشو نمیگم .. چون میدونم ممکنه دلتون بخواد ... بعدم برگشتیم پائین دیگه .. تموم شد .. چی میخواین .. برید دیگه قصه ما بسر رسید .. ادمینی به خونش نرسید ! عکسارم میزارم .. شلوخ نکنین .. 41
Hossein.T 22596 ارسال شده در 7 فروردین، 2011 رفتن قدم زدن برگشتن!! کوه نوردی نبود آنچنان!! :persiana__hahaha: 5
CodePlus 15426 سازنده ارسال شده در 7 فروردین، 2011 کوهنوردان تهرانی پارت 3 بترتیب : امیر ( پسر دائی اون یه نفر)-محمد مهدی (جیمی)- من و محمد ! 29
*mini* 37779 ارسال شده در 7 فروردین، 2011 رفتن قدم زدن برگشتن!! کوه نوردی نبود آنچنان!! :persiana__hahaha: بنده های خدا نتونستن خوب.... من مسیرشو رفتم دیدم...اون همفته که ما رفتیم زمین لیز بود نمیشد درست قدم برداشت..وا به حال امروزش که برفم اومده بود..:icon_pf (34):.... 7
CodePlus 15426 سازنده ارسال شده در 7 فروردین، 2011 بنده های خدا نتونستن خوب....من مسیرشو رفتم دیدم...اون همفته که ما رفتیم زمین لیز بود نمیشد درست قدم برداشت..وا به حال امروزش که برفم اومده بود..:icon_pf (34):.... نه .. کی گفته نرفتیم .... از اوندفعه خیلی بالاتر رفتیم .. اونم تو این وضع :icon_pf (34): 6
partow 25305 ارسال شده در 7 فروردین، 2011 اون دیگه...اون تو چطور میدونی اون کیه ... ؟ چطور بفهمم ؟ ... :JC_thinking: 4
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 7 فروردین، 2011 همه تیر تخته و بتن می شکونن... آقایون برف می شکونن دل خجسته ای داریدا 12
ارسالهای توصیه شده