zzahra 4750 ارسال شده در 1 آبان، 2010 چندوقت پیش یه جایی خوندم که ((ما انسان ها هر لحظه در حال خلق کردن خودمونیم)). وقتی در شرایط مختلف قرار میگیریم و واکنش های متفاوت نشون میدیم، در حال خلق اون رفتار هستیم،خودمون میتونیم تصمیم بگیریم که آدمی که داریم خلق میکنیم چه رفتاری داشته باشه...!چه ویژگی هایی داشته باشه و چه ایده آل هایی داشته باشه البته بعضی عوامل موثرن،قبول دارم،مثلا بعضی رفتارا ریشه در گذشته ی ما دارن مخصوصا دوران کودکی ولی اگه بخوایم با این دلیل که من ازبچگی دچار این عقده شدم واین جمله بشه توجیهی برای همه ی ندانم کاریهامون،اصلا پذیرفتنی نیست قشنگی زندگی به اینه که میتونیم هرجا و در هر لحظه،اگه دیدیم راهی رو که اومدیم اشتباهه، همون جا تمومش کنیم،حتی اگه بهای زیادی براش پرداخته باشیم...! البته به یه سری چیزها بستگی داره،ممکنه بهای پرداخته شده ان قدر سنگین باشه که خیلی سخت بشه ازش دست کشید،مثلا کسی که عمرشو پای این راه گذاشته،شاید بتونه خودشو قانع کنه که : ما که حروم شدیم،دیگه از ما گذشت،و... ولی به نظر من: حال که روزها هستند و پی در پی طلوع ها وغروب ها ادامه دارند،و من نیز بی آن که بخواهم...،پس((من))ی خلق میکنم زیبا این بار...با تمام وجود...!((من))ی که از سیلاب های گذشته پر است از دانسته ها...، واین بار پر از تعلق نداشتن ها....به هیچ جا و هیچ کس و آزاد از همه ی قواعد و رها درمیان دشتی که در انتظار من است... نظرتون چیه؟شما هم این کارو شدنی میدونین یا اصرار دارین رو این که نه....!من همینیم که هستم،دیگه نمیتونم تغییر کنم،من از پایه خرابم و....؟ 17
هوتن 15061 ارسال شده در 1 آبان، 2010 این فلسفه حرکت جوهریه ملاصدرا هستش...........که برخلاف فلسفه ابن سینا که فقط حرکت رو در عرض میدونه......اعتقاد داره جوهر هم حرکت داره........و در نتیجه میرسه به این حرفی که شما میزنی...... 7
mohsen 88 10106 ارسال شده در 3 آبان، 2010 تغییر دادن باور خیلی سخته.بخصوص که تو یک جامعه دینی مث جامعه ما . . . اما نشد نداره 4
هوتن 15061 ارسال شده در 3 آبان، 2010 تغییر دادن باور خیلی سخته.بخصوص که تو یک جامعه دینی مث جامعه ما. . . اما نشد نداره حاجی این که الان مد روزه.............تغیر نمیخواد..........مگه معارف 1 پاس نکردی؟.............یا فقط پاس کردی نخوندی چی توشه؟ این صحبت زهرا............دقیقا موضوع معارف 1........هستش.........انتشارات سمت 5
zzahra 4750 مالک ارسال شده در 3 آبان، 2010 حاجی این که الان مد روزه.............تغیر نمیخواد..........مگه معارف 1 پاس نکردی؟.............یا فقط پاس کردی نخوندی چی توشه؟این صحبت زهرا............دقیقا موضوع معارف 1........هستش.........انتشارات سمت چیا میگفت کتاب معارف1؟ 3
*Polaris* 19606 ارسال شده در 3 آبان، 2010 مــا می تونیم هــر روز تولــدی داشتــه باشیم... فاصله زیادی بین آنچه که هستیم و آنچه که می توانیم باشیم،وجود داره.بـایــد کـم کـــــرد. 2
هوتن 15061 ارسال شده در 3 آبان، 2010 اهان..................خوب ببخشین...........حاج محسن...........زهرا...............من اعتراف میکنم.........که پست اولو درست نخوندم.................ویه چیز دیگه برداشت کردم..............حالا که عرق برپیشانیم نشسته.......بنده راعفو کنید............ 5
hilari 2413 ارسال شده در 3 آبان، 2010 اهان..................خوب ببخشین...........حاج محسن...........زهرا...............من اعتراف میکنم.........که پست اولو درست نخوندم.................ویه چیز دیگه برداشت کردم..............حالا که عرق برپیشانیم نشسته.......بنده راعفو کنید............ :jawdrop: 2
zzahra 4750 مالک ارسال شده در 3 آبان، 2010 مــا می تونیم هــر روز تولــدی داشتــه باشیم...فاصله زیادی بین آنچه که هستیم و آنچه که می توانیم باشیم،وجود داره.بـایــد کـم کـــــرد. درست میگی ساراجونم،ولی قبول داری این چیزایی که میگیم همش در حد شعاره...؟! مهم پیاده کردنش تو زندگی واقعیه که خیلی مشکله 3
zzahra 4750 مالک ارسال شده در 3 آبان، 2010 اهان..................خوب ببخشین...........حاج محسن...........زهرا...............من اعتراف میکنم.........که پست اولو درست نخوندم.................ویه چیز دیگه برداشت کردم..............حالا که عرق برپیشانیم نشسته.......بنده راعفو کنید............ 2
*Polaris* 19606 ارسال شده در 3 آبان، 2010 درست میگی ساراجونم،ولی قبول داری این چیزایی که میگیم همش در حد شعاره...؟!مهم پیاده کردنش تو زندگی واقعیه که خیلی مشکله زهــرا جون،برای خود من شعار نیست.من هر شب توی دفترم کارها و رفتارهای اون روزم رو یادداشت می کنم، و درباره اش فکر می کنم.این کار رو بابا بهم یاد داد و عادتمون داد. 1
mohsen 88 10106 ارسال شده در 3 آبان، 2010 اهان..................خوب ببخشین...........حاج محسن...........زهرا...............من اعتراف میکنم.........که پست اولو درست نخوندم.................ویه چیز دیگه برداشت کردم..............حالا که عرق برپیشانیم نشسته.......بنده راعفو کنید............ :icon_pf (34): سرویسم کرد این اشتباهت.یه ساعته دارم فک میکنم تو معارف1 چی خونده بودم؟بابا جون هر کی دوس داری از این به بعد خوب بخون 3
zzahra 4750 مالک ارسال شده در 3 آبان، 2010 زهــرا جون،برای خود من شعار نیست.من هر شب توی دفترم کارها و رفتارهای اون روزم رو یادداشت می کنم، و درباره اش فکر می کنم.این کار رو بابا بهم داد و عادتمون داد. این خیلی خیلی خوبه،کاش منم یه ذره مثل تو بودم...:shame: 1
yasi * m 5032 ارسال شده در 3 آبان، 2010 نوشته ات واسه خوندن خوبه.... آدم بعدش با خودش میگه پس من چه آزادم...راحت میتونم هر کاری رو که اراده کنم انجام بدم. ولی همه میدونیم که اینجوری نیست.... پس یه مشکلی این وسط هست....!:JC_thinking: 3
هوتن 15061 ارسال شده در 3 آبان، 2010 :icon_pf (34): سرویسم کرد این اشتباهت.یه ساعته دارم فک میکنم تو معارف1 چی خونده بودم؟بابا جون هر کی دوس داری از این به بعد خوب بخون عوضش فکرت بکار افتاد.................. ولی گفتم که عرق کرده پیشونیم..............اقا من بخاطر این اشتباه.........تا یه هفته دیگه کانکت نمیشم..............خوبه؟:icon_pf (34): 3
*Polaris* 19606 ارسال شده در 3 آبان، 2010 این خیلی خیلی خوبه،کاش منم یه ذره مثل تو بودم...:shame: قربونت :aghosh: می تونی عزیزم. اول ها بابا از من و داداشم می خواست دفتر رو نشونش بدیم و درباره اش باهامون حرف میزد.خیلی سخت بود...خیلی...بعضی شبا می خواستیم زود بخوابیم...حوصله نداشتیم...و... حالا اگه این کار رو نکنم،خوابم نمیبره. 1
mohsen 88 10106 ارسال شده در 3 آبان، 2010 عوضش فکرت بکار افتاد..................ولی گفتم که عرق کرده پیشونیم..............اقا من بخاطر این اشتباه.........تا یه هفته دیگه کانکت نمیشم..............خوبه؟:icon_pf (34): نه عزیزم.خودزنی قبول نیست. بدم نگفتی یادی از دوران دانشجویی کردم 2
ارسال های توصیه شده