رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

دهان تنگ شیرینش مگر ملک سلیمان است

که نقش خاتم لعلش جهان زیر نگین دارد

  • Like 5
ارسال شده در

دوش در بزم تو ذوق گریه ام بی تاب کرد

آنچه آتش میکند با شمع با من آب کرد

  • Like 4
ارسال شده در

درین سرای بی کسی, کسی به در نمیزند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند

  • Like 1
ارسال شده در

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

  • Like 4
ارسال شده در

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید

زانکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

  • Like 4
ارسال شده در

شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت

چشم دریده, ادب نگاه ندارد

  • Like 4
ارسال شده در

دیرگاهیست که من نالانم

رفتم از یاد، خودم میدانم

دیرگاهیست ز غم میسوزم

لب خود بر دل و جان میدوزم

  • Like 4
ارسال شده در

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

ز بامی که برخاست مشکل نشیند...

  • Like 5
ارسال شده در

دیدم آن چشم دل سیه که تو داری

جانب هیچ آشنا نگاه ندارد

  • Like 5
ارسال شده در

دگر به صید حرم تیغ برمکش زنهار

وزان که با دل ما کرده ای پشیمان باش ...

  • Like 2
ارسال شده در

شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان

که به مزگان شکند قلب همه صف شکنان ......

  • Like 3
ارسال شده در

نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی

بازم از پای در انداخته ای یعنی چه ...

  • Like 1
ارسال شده در

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز

نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

ارسال شده در

از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است :hxh5v6h2nsqgyuf5c8y

  • Like 3
ارسال شده در

ترسم که به منزل نرسی اعرابی

 

کین ره که تو میروی به ترکستان است

  • Like 5
ارسال شده در

ترسم که اشک درغم ما پرده در شود

وین راز سربه مهربه عالم سمرشود....

  • Like 5
ارسال شده در

[TABLE]

[TR]

[TD]در مياني يا بروني از ميان

[/TD]

[TD]بركناري يا نهاني يا عيان

[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]فانيي يا باقيي يا هر دوي

[/TD]

[TD]يا نه‌ي هر دو توي يا نه توي

[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]گويد اصلا مي ندانم چيز من

[/TD]

[TD]وان ندانم هم ندانم نيز من

[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD]عاشقم اما ندانم بر كيم

[/TD]

[TD]نه مسلمانم نه كافر، پس چيم؟

[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

  • Like 6
ارسال شده در

من از بیگانگان هرگز ننالم

که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

  • Like 5
ارسال شده در
من از بیگانگان هرگز ننالم

که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

 

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش ...

  • Like 4
ارسال شده در

شرح داغ دل پروانه, چو گفتم با شمع

آتشی در دلش افکندم و آبش کردم

 

زندگی کردن من, مردن تدریجی بود

آنچه جان کند تنم , عمر خطابش کردم

  • Like 5
×
×
  • اضافه کردن...