saajjaad 10 ارسال شده در 8 بهمن، 2010 من بانوي تاج دار ِ عشقم را كه در قصر غصه و سوسن سكنا دارد شبانه به كوچه هاي سر گردانيم دعوت مي كنم بانوي عشق من با تاج سوسنش پا برهنه و گرسنه به كوچه هاي سرگرداني من مي آيد.ر آخرين بار او را به جايي بردم تا به وضوح ببيند اژدهاي هزار چشمي را كه بر پيچك هزار پيچ شاخك هايش گنجشكي تنها گل سرخي را در آواز پيوسته صدا مي زد
کتایون 15176 ارسال شده در 28 بهمن، 2010 امروز ذهنم پر است، از يك ماديان و كره اش فردا، برايت شعري عاشقانه خواهم نوشت.
کتایون 15176 ارسال شده در 28 بهمن، 2010 كاجهاي كهن پيامبراني-نه در اعصار قوم يهود كه در صورت سيرت، از ما بزرگ ترند از ما، مايي كه عطر كارخانجات فرانسه كفاف زدودن هفت روز تعفن تجريداتمان را نمي دهد به تضادها چشم دوختن،جز سر درد عايدي نخواهد داشت كودكيمان را باختيم، كافي است بو كنيدُ نترسيد از تعفن مردارهاي پوسيده و نترسيد از كركس ها و كفتارها آنها نانُ گل ِ سرخُ باران را درك مي كنند و در خاطرشان حتما كبوتري پريده،يا نشسته است.
chavil 38 مالک ارسال شده در 13 اسفند، 2010 تاسه در گهواره از گريه تاسه مي رود کودک کر و لالي که منم هراسان از حقايقي که چون باريکه اي از نور از سطح پهن پيشانيم مي گذرد خواهران و برادران نعمت اندوه و رنج را شکر گذار باشيد هميشه فاصله تان را با خوشبختي حفظ کنيد پنج يا شش ماه خوشبختي جز رضايت نيست به آشيانه با دست پر بر مي گردد پرستوي مادر گمشده در قنديل هاي ايوان خانه اي که سالهاست از ياد رفته است خوشا به حالتان که مي توانيد گريه کنيد بخنديد همين است براي زندگي بيهوده دنبال معناي ديگري نگرديد براي حفظ رضايت نعمت انتظار و تلاش را شکرگزار باشيد پرستوهاي مادر قادر به شکارش بچه هاشان نيستند
ارسال های توصیه شده