Just Mechanic 27858 ارسال شده در 17 اسفند، 2016 خاکستردانِ وجود من است این پیاله...همه گمان می کنند خانه ی توست... هر بار که خَم می کنم در این پیاله تو را... قامتم خمیده تر می شود... 4
nasim184 12259 ارسال شده در 17 اسفند، 2016 نیمه ی خوشبـینی وجودم آنقدر لبریز ست... که جامهِ تنم... اسیرِ گیره ها بر بند َرخت هم، لبخند به لب دارد...:) “نسرین” 3
nasim184 12259 ارسال شده در 17 اسفند، 2016 گره خورده بند دوستی شان به حُکمِ جدا نشدن... این دو آونگِ سُرخِ تنیده بهم... بهترین صدا را از برخوردِ قلب هایشان با هم شنیده اند... “نسرین” 3
nasim184 12259 ارسال شده در 17 اسفند، 2016 در خزانِ برگ ها در وقتِ اضافه... گنجِ محبتِ انار را دانه به دانه ، در کنار هم به شب نشینی نشستن.. حُکمِ دلَ ست ، که تمام غم ها رو می ُبرد...در چله زمستان... “نسرین” . 3
Just Mechanic 27858 ارسال شده در 19 اسفند، 2016 ایستاده ایم به قامتِ “انار درختی” چند قدم مانده به چله نشینیِ یلدا... ترش و شیرینیِ این انار... حکایت هندوانه یِ در بسته است! چه ترش...چه شیرین...در نهایت مَلَس می شود طعم لحظه هامان به یُمن“باهم”بودن... 3
آرتاش 33340 ارسال شده در 20 اسفند، 2016 در جایی میان آسمان و دریا...رها تر از ابر ... بی سرزمین تر از باد.. پاک تر از آب...من کودکانِ وجودم را خندان دیدم..:) “فریماه” 3
آرتاش 33340 ارسال شده در 20 اسفند، 2016 لابه لای شمارش خط به خط گذر اسارت بر حصار این تن... تنها این پرنده آزادمنشِ ذهن من است که در بند نمانده.. “فریماه” 3
آرتاش 33340 ارسال شده در 23 اسفند، 2016 آخر سالِ مسیح، در قر بانگاه سالی که گذشت.برای درختان کریسمس می گیرند در سالِ نو... صندلی مهمان ها در این جشن، یک پایش می لنگد!!! نمی دانم در این هوایِ ابری که از دونفره بودن گذشته... آنچه می بـینم از رقصِ نور فانوس ها بر درخت... سراب است؟! “فریماه” آسمان گرگ و میشَ ست و میان علفزار ..زمان به انتظار دو نفره بودن آن قدر گذشت... که پایِ درخت من و همزادم...مرداب شد! از پسِ این مُرداب بود که پایِ صندلی هایِ انتظارمان لنگید و فرو رفت در فراموشی... شاید..شاید..نور فانوسِ خاطراتِ خوبِ گذشته.. دست دراز کند به نجات صندلی ها... “فریماه” 3
Just Mechanic 27858 ارسال شده در 2 فروردین، 2017 پایِ رفتنم می لنگد، ریسمانِ ترس بر پیکرم پیچیده! هر بار که اراده تغییر دارم................... قصه همین است! “ناصر” 1
Just Mechanic 27858 ارسال شده در 2 فروردین، 2017 آینه ی قدی، ماسیده بر دیوار انعکاس صحنه ی شطرنج ذهنِ من است که آدمکِ کلاه شاپو به سر آن را بفرما می زند به هرکه اهلِ بازی ذهن است! “کتابخانه نواندیشان” 1
Just Mechanic 27858 ارسال شده در 2 فروردین، 2017 وارونگیِ هوایِ ذهن من سینه سوز نیست! کلیشه ی تاب باز ی مردی تنهاست! که حتی در آسمان هم خلافِ جهتِ زمینیان نمی ایستد! “ناصر” 4
Just Mechanic 27858 ارسال شده در 2 فروردین، 2017 اینست حکایت یک خطی کتابخانه ی ما: ورق ورق به پرواز در می آید اندیشه ی نو از میان جلد به جلد هم خوانی هایمان بر میز این کتابخانه! “کتابخانه نواندیشان” 4
Just Mechanic 27858 ارسال شده در 2 فروردین، 2017 فقط طرحِ کلیدِ آزادی می کشم! بر قفلِ خود خواسته توانایی رفتنم به اوج! “کتابخانه نواندیشان” 4
آرتاش 33340 ارسال شده در 6 فروردین، 2017 قصه ی من داستان آلیس ست... درون سرزمین عجایب ذهنم! باید کلاه دوز را پیدا کنم! شاید! شعبده کند و ملکه سرخ درونم را شکست دهم! “فریماه” 4
Just Mechanic 27858 ارسال شده در 12 فروردین، 2017 دنیا وارونه است! انگشت نمای خلق ست؛ آنکه در سر اندیشه بزرگـتر دارد! “کتابخانه نواندیشان” . 4
آرتاش 33340 ارسال شده در 5 اردیبهشت، 2017 پهنای مسیر گذر از تاریکی به روشنایی... به عرض شانه ی دو نفر است.. نَه یکی پس..نَه یکی پیش... لطف این مسیر: شانه به شانه بودن با هم است... “فریماه” 2
ارسالهای توصیه شده