رفتن به مطلب

تصویر نوشته (آلبوم تصاویر)


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

8rkl87g2pc30gxtysm.jpg

 

خاکستردانِ وجود من است این پیاله...همه گمان می کنند خانه ی توست...

هر بار که خَم می کنم در این پیاله تو را...

قامتم خمیده تر می شود...

  • Like 4
  • پاسخ 55
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال شده در

g8jsb8xf09chpgtyypx.jpg

 

نیمه ی خوشبـینی وجودم آنقدر لبریز ست...

که جامهِ تنم...

اسیرِ گیره ها بر بند َرخت هم، لبخند به لب دارد...:)

“نسرین”

  • Like 3
ارسال شده در

p4muspxhn64n79pmefpo.jpg

گره خورده بند دوستی شان به حُکمِ جدا نشدن...

این دو آونگِ سُرخِ تنیده بهم...

بهترین صدا را از برخوردِ قلب هایشان با هم شنیده اند...

“نسرین”

  • Like 3
ارسال شده در

0884ha53qmogzamnvkup.jpg

vugcf443fnabyywtvu2p.jpg

 

در خزانِ برگ ها در وقتِ اضافه...

گنجِ محبتِ انار را دانه به دانه ، در کنار هم به شب نشینی نشستن..

حُکمِ دلَ ست ، که تمام غم ها رو می ُبرد...در چله زمستان...

“نسرین”

.

  • Like 3
ارسال شده در

sfk2ze8r814zf11mtaky.jpg

 

ایستاده ایم به قامتِ “انار درختی” چند قدم مانده به چله نشینیِ یلدا...

ترش و شیرینیِ این انار... حکایت هندوانه یِ در بسته است!

چه ترش...چه شیرین...در نهایت مَلَس می شود طعم لحظه هامان به یُمن“باهم”بودن...

  • Like 3
ارسال شده در

80zscf42oeowj5ybd2hl.jpg

در جایی میان آسمان و دریا...رها تر از ابر ... بی سرزمین تر از باد..

پاک تر از آب...من کودکانِ وجودم را خندان دیدم..:)

“فریماه”

  • Like 3
ارسال شده در

7eh36opbml395v5hh24p.jpg

 

لابه لای شمارش خط به خط گذر اسارت بر حصار این تن...

تنها این پرنده آزادمنشِ ذهن من است که در بند نمانده..

“فریماه”

  • Like 3
ارسال شده در

xd7gditw2e23cp00l1x.jpg

 

آخر سالِ مسیح، در قر بانگاه سالی که گذشت.برای درختان کریسمس می گیرند در سالِ نو...

صندلی مهمان ها در این جشن، یک پایش می لنگد!!!

نمی دانم در این هوایِ ابری که از دونفره بودن گذشته...

آنچه می بـینم از رقصِ نور فانوس ها بر درخت... سراب است؟!

“فریماه”

cljma75kgb9mb94l286u.jpg

 

آسمان گرگ و میشَ ست و میان علفزار ..زمان به انتظار دو نفره بودن آن قدر گذشت...

که پایِ درخت من و همزادم...مرداب شد!

از پسِ این مُرداب بود که پایِ صندلی هایِ انتظارمان لنگید و فرو رفت در فراموشی...

شاید..شاید..نور فانوسِ خاطراتِ خوبِ گذشته.. دست دراز کند به نجات صندلی ها...

“فریماه”

  • Like 3
  • 2 هفته بعد...
ارسال شده در

ddrlruzznfd4oa6n9wwz.jpg

 

پایِ رفتنم می لنگد، ریسمانِ ترس بر پیکرم پیچیده!

هر بار که اراده تغییر دارم................... قصه همین است!

“ناصر”

  • Like 1
ارسال شده در
h6uwbuk756cxy7am7tnn.jpg

 

آینه ی قدی، ماسیده بر دیوار

انعکاس صحنه ی

شطرنج ذهنِ من است

که آدمکِ کلاه شاپو به سر

آن را بفرما می زند

به هرکه اهلِ بازی ذهن است!

“کتابخانه نواندیشان”

  • Like 1
ارسال شده در

n3d7glqbkv4c0gr8r982.jpg

 

وارونگیِ هوایِ

ذهن من سینه سوز نیست!

کلیشه ی تاب باز ی مردی تنهاست!

که حتی در آسمان هم

خلافِ جهتِ زمینیان نمی ایستد!

“ناصر”

  • Like 4
ارسال شده در

owctly16wi9fwreykzk2.jpg

اینست حکایت

یک خطی کتابخانه ی ما:

ورق ورق به پرواز در می آید

اندیشه ی نو

از میان جلد به جلد

هم خوانی هایمان

بر میز این کتابخانه!

“کتابخانه نواندیشان”

  • Like 4
ارسال شده در
8jbvqi0sw0j2ryfjkbp2.jpg

 

فقط طرحِ کلیدِ آزادی می کشم!

بر قفلِ خود خواسته

توانایی رفتنم به اوج!

“کتابخانه نواندیشان”

  • Like 4
ارسال شده در

2ubatzfefxux1lh67279.jpg

 

قصه ی من داستان آلیس ست...

درون سرزمین عجایب ذهنم!

باید کلاه دوز را پیدا کنم!

شاید! شعبده کند و ملکه سرخ درونم را شکست دهم!

“فریماه”

  • Like 4
ارسال شده در
2jummqb7am8s4lemnt.jpg

 

دنیا وارونه است!

انگشت نمای خلق ست؛ آنکه در سر

اندیشه بزرگـتر دارد!

“کتابخانه نواندیشان”

.

  • Like 4
  • 4 هفته بعد...
ارسال شده در

zbqgchd8pmnzoh90w9p7.jpg

 

پهنای مسیر گذر از تاریکی به روشنایی...

به عرض شانه ی دو نفر است..

نَه یکی پس..نَه یکی پیش...

لطف این مسیر:

شانه به شانه بودن با هم است...

“فریماه”

  • Like 2

×
×
  • اضافه کردن...