رفتن به مطلب

تابش هاوکینگ


ارسال های توصیه شده

همواره در تاریخ کسانی در تلاش بودند تا ایده های بسیار عجیب و متضاد با عقل سلیمی در جامعه علمی جا بیندازند. از قوانین نسبیت و تفاوت در آهنگ گذر زمان برای ناظران با سرعت های مختلف گرفته است تا سیاهچاله ها. در قرن بیستم، جدا از نظریه ریسمان، کرمچاله ها و سفر در زمان و … تابش هاوکینگ نمونه بسیار جالب و هیجان انگیزی در این زمینه است.

pxccns3mtc9riyk5afl.jpg

تصویری از استیون هاوکینگ در دهه ی ۱۹۷۰

 

چه کسی می توانست بپذیرد سیاهچاله ها که ما به عنوان غول های بی رحمی از آن ها یاد می کنیم زیر پوستی تابش از خود ساطع کنند؟ اصلا اگر آنها تابش می کنند چرا سیاهچاله نام گرفته اند؟ پس تکلیف میدان گرانشی قوی آنها که نور نیز نمی تواند از آن بگذرد چه می شود؟ امید است بتوانیم این مساله را در این مقاله بازتر کنیم و جواب های قانع کننده ای پیرامون سوالات نظریه تابش هاوکینگ ارائه دهیم.

 

استیون هاوکینگ در شبی در نوامبر ۱۹۷۰، کمی بعد از تولد دخترش، لوسی، در حالی که برای خوابیدن آماده می شد شروع به فکر کردن به سیاهچاله ها کرد، این کار بدلیل معلولیتش نسبتا طولانی است. ستاره در حال رمبش را به یاد بیاورید، همینطور میدان گرانشی آن قوی تر می شود و سرعت گریز از آن نیز بیشتر می شود. در یک شعاع بحرانی سرعت گریز برابر با سرعت نور می شود. میدان گرانشی قوی آن جا نمی گذارد فوتون های ساطع شده از سطح ستاره در این حالت بگریزند، ولی این میدان گرانشی آنقدر نیز قوی نیست که فوتون ها را به درون خود بکشد. این فوتون ها همان جا گیر می افتند، چرخ می زنند و روی سطح شناور می مانند. هر فوتونی که از سطح ستاره بعد از رد کردن این شعاع بحرانی منتشر میشود به درون سیاهچاله پس کشیده می شود. استیون هاوکینگ این فوتون های شناور و سیاهچاله را به دزد و پلیس تشبیه می کند. دزدی که از دست پلیس می گریزد و یک قدم از آن ها جلو می افتد ولی برای همیشه نمی تواند از دستشان فرار کند!

wdiiztqlyuqltqxf5jt.jpg

 

هاوکینگ پی برد که این مسیر های پرتو نوری که روی افق رویداد چرخ می زنند هرگز به هم نزدیک نمی شوند. اگر این پرتو ها به هم نزدیک شوند، به یکدیگر برخورد می کنند و به سیاهچاله سقوط می کنند و دیگر مرز و کرانه ای برای سیاهچاله نمی ماند! برای آن که افق رویداد کوچک تر شود، این مسیر ها «باید» به یکدیگر نزدیک شوند و اگر به یکدیگر نزدیک شوند داخل سیاهچاله سرنگون می شوند و افق رویداد کوچک تر « نمی شود». اگر افق رویداد کوچک تر نشود، سیاهچاله کوچک تر نمی شود و این موضوع به این معناست که سیاهچاله می تواند بزرگ تر شود ولی هیچگاه کوچک نمی شود. هر بار چیزی درون سیاهچاله می افتد جرمش بیشتر می شود و بزرگ تر می شود و اگر چیزی نمی تواند از آن خارج شود پس جرم آن نمی تواند کم تر شود و سیاهچاله کوچک تر نمی شود (مساحت افق رویداد با جرم سیاهچاله رابطه مستقیم دارد). البته در ادامه می بینیم چیز هایی از سیاهچاله بصورت زیر پوستی خارج می شوند.

 

این کشف هاوکینگ به عنوان قانون دوم دینامیک سیاهچاله ها شناخته شد: ناحیه ی افق رویداد () می تواند ثابت بماند یا افزایش یابد اما هیچگاه کاهش نمی یابد. اگر دو یا چند سیاهچاله به هم برخورد کنند و به یک سیاهچاله واحد تبدیل شوند مساحت افق رویداد این سیاهچاله جدید بزرگ تر یا مساوی مجموع مساحت های افق رویداد دو سیاهچاله قدیمی است. اگر در مورد ترمودینامیک یا آنتروپی بدانید احتمالا این قانون بنظرتان آشنا می آید؛ البته در ظاهری متفاوت!

 

آنتروپی کمیت فیزیکی برای سنجش میزان بی نظمی یک سیستم است. آنتروپی یک سیستم همواره افزایش می یابد. یک پازل منظم را درون کیسه ای بکنید و تکان دهید؛ پازل بی نظم می شود. این منطقی است اما این معقولانه نیست که با هر بار تکان دادن قطعات نامرتب پازل کنار هم قرار گیرند و تصویری بسازند! خانه را یک هفته به حال خود رها کنید؛ بی نظمی آن افزایش می یابد. یک قوری به زمین می افتد و تکه تکه می شود؛ بی نظم می شود. دبیران فیزیک اغلب مولکول های گاز درون قوطی را به عنوان مثال دیگری می آورند. تیغه ای در وسط قوطی است. در نصف قوطی مولکول های نیتروژن وجود دارد و در نصف دیگر مولکول های اکسیژن، اگر تیغه برداشته شود مولکول ها به هم برخورد می کنند و بی نظم می شوند؛ آنتروپی افزایش می یابد. می توانید قوری را بچسبانید یا خانه را رنگ بزنید اما قانون کاهش ناپذیری بی نظمی نقض نمی شود.

smb2jh625kqweqg7eh8h.jpg

 

برای چسباندن قوری یا رنگ زدن خانه شما انرژی صرف می کنید و بنابراین مقدار انرژی نظم یافته قابل دسترس را کاهش می دهید. پس آنتروپی یک سیستم می تواند افزایش یابد یا ثابت بماند، اما هرگز کاهش نمی یابد. این قانون نیز به قانون دوم ترمودینامیک مشهور است. قانون دوم ترمودینامیک در مقایسه با دیگر قوانین طبیعت ویژگی جالبی دارد. این قانون نه همیشه، بلکه بیشتر اوقات صادق است؛ قانون دوم ترمودینامیک جنبه ی آماری دارد. احتمال بسیار بسیار بسیار کوچکی وجود دارد که با تکان دادن پازل همه ی قطعات در جای خود قرار گیرند یا واقعا احتمال بسیار بسیار کوچکی برای حرکت مولکول ها وجود دارد که دقیقا مولکول های نیتروژن در یک طرف قوطی و مولکول های اکسیژن در طرف دیگر قرار گیرند.

 

متوجه شباهت عجیبی نشده اید؟ قانون دوم ترمودینامیک، قانون دوم دینامیک سیاهچاله ها. آنتروپی و مساحت افق رویداد یک سیاهچاله هر دو ویژگی کاهش ناپذیر بودن دارند. اما در این بین مشکلی نیز وجود دارد. اگر آنتروپی کل گیتی به عنوان یک سیستم نمی تواند کاهش یابد پس اگر یک قوطی مولکول های بی نظم را درون سیاهچاله بیندازید چه می شود؟ ممکن است کسی بگوید آنتروپی گیتی کاهش نمی یابد اما ما می دانیم هر چیزی درون سیاهچاله بیفتد از صحنه روزگار محو می شود. پس قانون دوم چه می شود؟

4ketxykre2wg8w3b3qu6.jpg

لینک به دیدگاه

در نخستین اعلام این ایده به جامعه علمی در دسامبر ۱۹۷۰ در سمپوزیوم اخترفیزیک تگزاس، هاوکینگ تاکید کرد که گرچه مساحت افق رویداد شباهتی با آنتروپی دارد اما این تنها یک شباهت است. یکی از دانشجویان جان ویلر، جیکوب بِکِنستاین مخالفت کرد، او ادعا کرد که ناحیه ی افق رویداد سیاهچاله تنها مانند آنتروپی نیست، بلکه خود آنتروپی است. به عبارتی وقتی شما مساحت افق رویداد سیاهچاله را حساب می کنید، در حال اندازه گیری آنتروپی سیاهچاله اید. بکنستاین اضافه کرد که اگر چیزی که دارای آنتروپی است را درون سیاهچاله بیندازید قانون دوم همچنان پابرجاست: سیاهچاله آنتروپی دارد و با این کار شما آنتروپی سیاهچاله را افزایش می دهید. آن چیز جرم دارد و افزایش جرم به سیاهچاله باعث افزایش مساحت افق رویداد می شود، افزایش مساحت افق رویداد سیاهچاله افزایش آنتروپی را به دنبال دارد. اما سوال بزرگی پیش می آید. اگر چیزی آنتروپی داشته باشد یعنی دما دارد، اگر دما داشته باشد پس تابش گرمایی دارد. سیاهچاله ای که آنتروپی داشته باشد دما دارد و تابش گرمایی نیز دارد. اما مگر قرار نبود چیزی از سیاهچاله بیرون نیاید؟

 

به این دلیل هاوکینگ فکر می کرد بکنستاین اشتباه می کند. او از سوء استفاده بکنستاین از کشفش در زمینه کاهش ناپذیری مساحت افق رویداد دلخور شد. هاوکینگ و جین وایلد، همسر او، در آگوست و سپتامبر همان سال طی تعطیلات طولانی کمبریج به سفر رفتند و سفر خود را تا مسکو ادامه دادند. آنان از کیپ ثورن خواستند که همراهشان باشد، چرا که ثورن برای پنج سال کار مشترکی با فیزیکدانان شوروی انجام می داد. هاوکینگ می خواست با یاکُف بوریسُویچ زِلدُویچ و داشنجویش، الکساندر استارُبینسکی ملاقات کند. این دو فیزیکدان روس هاوکینگ را متقاعد کردند که طبق اصل عدم قطعیت هایزنبرگ کوانتوم سیاهچاله های چرخشی باید ذراتی را گسیل و تولید کنند. هاوکینگ دلایل فیزیکی آنها را پذیرفت ولی راه ریاضی آن ها را برای محاسبه این نرخ گسیل نپسندید.

gxymzzhknoto4seyv29.jpg

 

بعد از بازگشت به کمریج او دنبال راه ریاضی بهتری گشت. هاوکینگ توقع پیدا کردن تابش سیاهچاله چرخشی را داشت که زلدویچ و استاربینسکی محاسبه کرده بودند. قسمت جالب اینجاست که با نهایت شگفتی او پی برد که سیاهچاله های غیر چرخشی هم با آهنگی ذرات را گسیل می کنند! او اطمینان داشت اشتباهی در محاسباتش انجام داده است و ساعت های زیادی صرف پیدا کردن این اشتباه شد. همچنین نگران بود بکنستاین از این قضیه بویی ببرد و این را نیز دلیلی بر درستی ایده اش در مورد افق رویداد و آنتروپی بگذارد.

 

هر چه هاوکینگ سعی کرد تا اشتباهی در محاسباتش بیابد بی نتیجه بود. محاسباتش صحیح بودند و حرف آخر این شد که طیف گسیل این ذرات از سیاهچاله همان چیزی است که از یک جسم داغ انتظار دارید. حق با بکنستاین بود: انداختن ماده دارای آنتروپی به سیاهچاله با قانون دوم منافاتی ندارد، با انداختن این ماده مساحت افق رویداد افزایش می یابد و آنتروپی سیاهچاله بیشتر می شود. اما معمای بزرگتری پا به میدان می گذارد تا جلوی این ایده بسیار عجیب را بگیرد. اگر سیاهچاله ها ذراتی را گسیل کنند پس تعریف کلاسیک سیاهچاله که هیچ ذره یا انرژی نباید از آن خارج شود چه می شود؟

لینک به دیدگاه

با توجه به ایده هایی که به تازگی آشکار شده بودند، معمای بزرگتری ذهن هاوکینگ را به خود مشغول کرد. اگر هیچ چیز نمی تواند از افق رویداد سیاهچاله ها بگریزد سیاهچاله ها چطور می توانند دما داشته باشند و ذراتی را گسیل کنند؟ او پاسخ را در مکانیک کوانتومی یافت. یکی از نتایج اصل عدم قطعیت هایزنبرگ این است که نمی توان مقدار میدانی و هم آهنگ دگرگونی آن را در طول زمان با دقتِ کامل بدانیم. این دو مانند دو سر یک الاکلنگ اند: دقت بیشتر در یکی از مقدار میدان و آهنگ دگرگونیش دقت کمتری را برای مقدار دیگر می گذارد. پس یک میدان نمی تواند «همیشه» صفر باشد؛ چون اصل عدم قطعیت صفر بودن مقدار میدان و نبود آهنگ دگرگونی برای آن را مجاز نمی شمارد. پس فضای تهی مطلقی وجود ندارد. به عبارتی فضایی که هیچ اتمی در آن نباشد و کاملا تخلیه شده باشد در ظاهر آرام است اما اگر تا ابعاد کوانتومی به آن ریز شوید می بینید پر از نا آرامی هایی است که طبق اصل عدم قطعیت بوجود می آیند.

1tamnfpay4bli9k7st.jpg

عکسی از استیون هاوکینگ در دهه ی ۱۹۷۰

 

در این فضا زوج ذراتی به کرات به وجود می آیند، کمی از هم دور می شوند و در بازه زمانی بسیار بسیار کوتاهی به هم می رسند و یکدیگر را نابود می کنند؛ این ایده از سوی ریچارد فاینمن، فیزیکدانی که لقب افسانه ای گرفته است پیشنهاد شد. طبق نسبیت بینندگانی که با سرعت های متفاوت حرکت می کنند از کمیت هایی مانند مسافت و زمان، اندازه گیری متفاوت می کنند. هر چه سریع تر حرکت کنند آهنگ گذر زمانشان کوتاه تر می شود. اما طبق عدم قطعیت هایزنبرگ که یکی از پایه های اصلی مکانیک کوانتومی است نمی شود مقدار سرعت و مکان ذره ای را با دقت کامل اندازه گیری کرد. فاینمن پی برد این به معنای آن است که در زمان های بسیار کوتاه نمی توانید سرعت ذرات را با دقت زیاد اندازه گیری کنید. پس مکانیک کوانتومی این امکان را به ذرات می دهد که تند تر از نور حرکت کنند! اما این در نسبیت به معنای بازگشت در زمان است. ذره ای که با سرعتی بیشتر از نور حرکت کند در زمان به عقب باز می گردد.

ixsx5jwcsgqqs783v.jpg

 

فاینمن دل و جرئت این را داشت که این امکان دیوانه کننده را جدی بگیرد. بار منفی که یک ذره در هنگام بازگشت به زمان عقب تر دارد، هم ارز بار مثبتی است که ذره ای در حرکت رو به جلوی زمان دارد. تصور فاینمن به این گونه می شود که در فضا زوج ذراتی بوجود می آیند. این جفت ذرات، مجازی اند اما موهومی نیستند. به عبارتی چون از تاثیری که بر دیگر ذرات می گذارند آگاهیم موهومی نیستند. بطور مثال الکترون و پوزیترونی (پاد ذره الکترون) بوجود می آیند و کمی دور می شوند و سپس هم دیگر را نابود می کنند. این قضیه با قانون پایستگی انرژی نیز مشکلی ندارد. انرژی از هیچ بوجود نمی آید. پیدایش این زوج ها «قرض گرفتن» بسیار کوتاه انرژی را نشان می دهند. یکی از این ها انرژی مثبت دارد و دیگری منفی: آن ها همدیگر را خنثی می کنند پس قانون پایستگی انرژی نقض نمی شود.

لینک به دیدگاه

به بحث اصلی خود باز گردیم. معما این است که تابش سیاهچاله چگونه ایجاد می شود. هاوکینگ دلیل آورد که زوج ذرات مجازی در افق رویداد سیاهچاله پدید می آیند اما پیش از آنکه زمان دیدار دوباره و نابودی داشته باشند، ذره با انرژی منفی از افق رویداد می گذرد و وارد سیاهچاله می شود. ذره با بار مثبت نیز به دنبال یار بینوایش نمی رود. چرا که میدان گرانشی سیاهچاله در افق رویداد آن قدر قوی است که آن ذره «مجازی» را به «واقعی» تبدیل کند. اما ذره با انرژی منفی به درون سیاهچاله سقوط کرده است. انرژی منفی را با خود برده است. پس انرژی سیاهچاله با انرژی منفی این ذره جمع می شود و این موضوع به این معناست که انرژی سیاهچاله کم می شود. همچنین طبق نسبیت خاص و فرمول مشهور انیشتین، انرژی کمتر یعنی جرم کمتر؛ چرا که سرعت نور در این معادله تغییر نمی کند، پس جرم سیاهچاله کم تر می شود! این تابش به تابش هاوکینگ مشهور شد.

s872a1pfl3sysr0vejs7.jpg

در تصویر محور افقی فاصله در در فضاست و محور عمودی جهت زمان را نشان می دهد. همینطور که در جهت زمان بالا می رویم جفت ذراتی تشکیل می شوند. تابش هاوکینگ بدین شکل است که اگر یکی از آن ها به درون سیاهچاله بی افتد دیگری می گریزد.

 

حال می دانید که جرم کمتر میدان گرانشی کمتری دارد، سیاهچاله که طبق تابش هاوکینگ جرم از دست می دهد کشش گرانشی کمتری پیدا می کند. بدین ترتیب در شعاع افق رویداد قبلیش تندی گریز کمتر از سرعت نور می شود و اکنون شعاع کوچکتری بوجود می آید که تندی سرعت گریز برابر با سرعت نور است. پس افق رویداد جدیدی تشکیل شده است؛ به عبارتی افق رویداد قبلی کوچک تر شده است و افق رویداد جدید را تشکیل داده است. این تنها راهی است که می دانیم افق رویداد سیاهچاله کوچکتر می شود.

 

قبل از اینکه دوباره به قانون دوم ترمودینامیک و قانون دوم دینامیک سیاهچاله ها گیر دهید و بگویید چطور افق رویداد کوچک تر می شود و آنتروپی نیز کمتر می شود، باید بگوییم این کاهش آنتروپی سیاهچاله از آنتروپی پرتو های گسیل شده کمتر است. قانون دوم پابرجاست. در آخر یکبار دیگر رابطه بین قوانین ترمودینامیکی و سیاهچاله ها را مرور کنیم. جرم بیشتر، افق رویداد بزرگ تر؛ افق رویداد بزرگ تر، انتروپی بیشتر؛ آنتروپی بیشتر، دمای سطحی پایین تر؛ دمای سطحی پایین تر،آهنگ گسیل کمتر … دور باطل! به همین دلیل می توانیم بپذیریم که سیاهچاله های کوچک تر آهنگ تولید ذرات بیشتری دارند. چرا که افق رویداد کوچک تر، آنتروپی کمتر و در نتیجه دمای بیشتری دارند.

poqtdl1czgv2bbzqyx1w.jpg

 

محاسبات تابش هاوکینگ زیاد امیدوار کننده نیست. درجه حرارت سیاهچاله ای که جرمش چند برابر جرم خورشید باشد یک میلیونیم درجه بالاتر از صفر مطلق است. تابش پس زمینه کیهانی، که حاصل از کوره بسیار داغ روز های اولیه کیهان است حدودا ۲٫۷ درجه بالاتر از صفر مطلق است. اما اگر جهان برای همیشه گسترش یابد درجه حرارت این تابش کمتر می شود و عاقبت سیاهچاله مورد نظر ما شروع به کاهش جرم می کند، اما باز هم آنقدر حرارت کمی دارد که در حدود یک میلیون میلیون میلیون میلیون میلیون میلیون میلیون میلیون میلیون میلیون میلیون (یک با ۶۶ صفر) سال طول می کشد تا به کلی تبخیر شود. این مدت زمان بسیار بیشتر از طول عمر جهان است.

لینک به دیدگاه

اما انواع دیگری از سیاهچاله ها ممکن است وجود داشته باشد؛ میکروسیاهچاله ها (برای اطلاع از انواع سیاهچاله ها و میکروسیاهچاله ها به مقاله «بررسی ویژگی های سیاهچاله» مراجعه کنید). ممکن است این نوع سیاهچاله ها در لحظات داغ تولد جهان بوجود آمده باشند. سیاهچاله ای از این نوع که جرم اولیه اش هزار میلیون تن است طول عمرش تقریبا برابر عمر جهان است. سیاهچاله از این کوچک تر تا کنون تبخیر شده است. سیاهچاله ای با جرم اندکی بیشتر هنوز در حال گسیل پرتو هایی بصورت پرتو X و گاما می باشد. این پرتو ها مانند نور اند اما طول موج کمتر و انرژی و فرکانس بیشتری دارند. به قول هاوکینگ: « این سیاهچاله ها چندان شایسته لقب سیاه نیستند، آنها از شدت گرما سفیدند و به میزان تقریبا ده هزار مگاوات انرژی گسیل می کنند». طبق معادله پلانک، یک کوانتوم پرتو گاما بدلیل فرکانس بالا انرژی زیادی دارد. پلانک انتقال تابش ها را در بسته هایی به نام کوانتوم در نظر گرفت که انرژی هر کدام از این بسته ها با فرکانس آن رابطه مستقیم دارند. در واقع فرکانس تابش ضربدر ثابتی به نام ثابت پلانک انرژی آن را نتیجه می دهد. پس تابش یک میکروسیاهچاله در کوانتوم های زیادی منتقل نمی شود. برای رصد کردن این کوانتوم ها از فاصله ای معادل با فاصله پلوتو از زمین آشکار ساز پرتو گاما نیاز است. این آشکار ساز نیز باید در خارج از جو باشد چون جو زمین مانع ورود تابش های گاما می شود.

 

اما در پایان چه می شود؟ سیاهچاله هر چقدر کوچک تر می شود، بیشتر تابش می کند؛ همین طور بیشتر و بیشتر. هاوکینگ گمان می کند که در آخر سیاهچاله ها با یک «پف» عظیم پایانی گسیل ذرات ناپدید می شوند. البته پف چندان واژه مناسبی نیست اما شوخ طبعی هاوکینگ این گونه است! شاید هم پایان روزگار قدرت نمایی این غول های کیهانی با انفجار میلیون ها بمب هیدورژنی باشد. اگر عمر سیاهچاله ای در فاصله ای برابر با فاصله پلوتو از زمین به پایان برسد تشعشع پایانیش را می تواند آشکار کرد، اما برای فواصل طولانی تر باید راهی پیدا کرد. به هر حال محتمل ترین رویداد ناپدید شدن یکسره سیاهچاله است. همین طور که سیاهچاله کوچک تر می شود داغ تر و نرخ گسیل ذرات بیشتری خواهد داشت. این تابش همین طور بیشتر می شود و جرم سیاهچاله نیز کوچک تر می شود و در آخر با صفر شدن جرم سیاهچاله، سیاهچاله ناپدید می شود.

woycwbc1midleazep96g.jpg

 

از جو زمین نیز می توان به عنوان آشکار ساز استفاده کرد. یک کوانتوم پرتو گامای پر انرژی با برخورد به اتمسفر زمین زوج های الکترون و پوزیترون بوجود می آورد. این ها در برخورد با دیگر اتم ها خود زوج های بیشتری تولید می کنند و همینطور یک دوش الکتریکی بوجود می آید و باعث تولید نوعی نور به نام «تابش چرنکوف» می شود. البته پدیده های دیگری نیز می تواند دلیل ایجاد درخشش نور در آسمان شب شود؛ مثل برق، بازتاب نور خورشید توسط ماهواره ها و … تمیز بین انفجار پرتو های گاما و پدیده های دیگر امکان پذیر است. دو دانشمند از دابلین به نام های نیل پرتر و ترور ویکز با استفاده از تلسکوپی در آریزونا چندین درخشش در آسمان یافتند؛ اما نتوانستند این بررسی را با قاطعیت به انفجار پرتو گامای سیاهچاله های کوچک ربط بدهند.

لینک به دیدگاه

واکنش جامعه علمی به تابش هاوکینگ

 

ایده تابش هاوکینگ در سال ۱۹۷۳ چندان دور از ذهن بود که هاوکینگ از منتشر کردن آن سر باز زد. او هفته ها در مورد این کشف عجیبش چیزی به کسی نگفت. بارها و بار ها محاسبات را در ذهنش مرور کرد. حتی برای اندیشیدن در حمام را بر خود قفل کرد ولی هیچ راه معقولانه ای برای خلاص شدن از یافته هایش پیدا نکرد، از این گذشته او از مسخره شدن خوشش نمی آمد ولی واقعیت غیر قابل انکار بود: محاسبات و دلایل یافته هایش درست بودند ولی با عقل جور در نمی آمند. هاوکینگ ابتدا ایده اش را با اطرافیانش در میان گذاشت. واکنش های متفاوتی رخ داد. مارتین ریس، دوستی از دوران دانشجوییش در کمبریج، با شگفتی سراغ استاد راهنمای پیرش، دنیس سکیاما رفت و گفت :«شنیده اید؟ استیون همه چیز را زیر و رو کرد! »

 

سکیاما هاوکینگ را ترغیب به انتشار یافته هایش کرد. وقتی سر میز شام تولدش در ۱۹۷۴ نشسته بود، راجر پنروز، دوست و همکار قدیمی اش با شور و شوق به او زنگ زد. هاوکینگ از هیجان پنروز تشکر کرد و وقتی صحبتشان گل کرد و شامش سرد شد. هاوکینگ پذیرفت که که کشف عجیبش را در فوریه در آزمایشگاه رادرفورد – اپلتن در جنوب آکسفورد ارائه دهد. سکیاما سازمان دهنده ی نشست بود. دودلی هاوکینگ باعث شد که برای محکم کاری در پایان مقاله علامت سوالی اضافه کند:«انفجار های سیاهچاله؟» کنفرانس همراه با اسلاید معادلات با سکوت و البته چندتایی پرسش برگذار شد. استدلال های هاوکینگ نتوانست نفوذ زیادی در مغز خبرنگاران تخصصی و بسیاری مخاطبان بکند.

o9n9mbvcm304qhtg9r8.jpg

از راست به چپ: استیون هاوکینگ، کیپ ثورن و جان پرسیکل

 

هنگامیکه چراغ ها روشن شد، جان جی. تیلور، استاد سرشناس دانشگاه لندن برخاست و گفت: «شرمندم استیون، ولی این چرند محضه.» هاوکینگ همین «چرند» را ماه بعد در مجله معتبر Nature چاپ کرد. تیلور و پال سی. دابلیو. مقاله ای در همان شماره به قصد مخالفت با هاوکینگ نوشتند. طی چند روز تمام دانشمندان جهان درباره این ایده شُک آور به گفت و گو نشستند زلدویچ ابتدا تردید داشت اما وقتی ثورن به مسکو رفت تا نشستی فوری داشته باشد زلدویچ و استاربینسکی با دست های بالا به استقبالش رفتند و گفتند :«ما تسلیمیم! هاوکینگ درست می گفت. اشتباه می کردیم!»

 

واکنش های مثبتی هم به تابش هاوکینگ شد. سکیاما گفت:«این مقاله یکی از زیباترین ها در تاریخ علم است.» جان ویلر، که همیشه استاد بازی با کلمات بود مقاله را «مانند مزه مزه کردن آب نبات روی زبان» توصیف کرد. کیپ ثورن نیز گفت:« استیون با از دست دادن توانایی دست هایش توانست برهان های هندسی را در ذهنش به تصویر بکشد؛ مجموعه ابزار های بسیار توانمند که واقعا کس دیگری آن را ندارد.»

 

هاوکینگ با گذاشتن وقت بیشتری، مقاله ی دومش را در مورد این کشف در مارس ۱۹۷۴ به مجله Communications in Mathematical Physics ارسال کرد. اوضاع نا آرام اولیه آرام گرفت. بیشتر افراد موافق بودند که هاوکینگ به دستاورد برجسته ای رسیده است. او هوشمندانه از فعالیت ذرات مجازی برای تشریح چیزی که از نسبیت بیرون آمده است استفاده کرد، او گام بزرگی برای آشتی دادن و همکاری نسبیت و کوانتوم برداشت.

 

منبع: سایت بیگ بنگ

لینک به دیدگاه

آدرس های معتبر در زمينه فضا

ستاد مرکزی ناسا

احتراق موتور ناسا

مرکز تحقيقات ایمز

مرکز پروازی درايدن

مرکز تحقيقات گلن

مرکز فضائی گودارد

مرکز فضائی جانسون

مرکز جان اف کندی

مرکز تحقيقات لانگلی

مرکز فضائی استنیس

مرکز پرواز مارشال

آرايه های فضائی ولوپس

لینک به دیدگاه

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...