رفتن به مطلب

soheiiil

مدیر بازنشسته
  • تعداد ارسال ها

    3768
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط soheiiil

  1. بیتاب عزیز ارسال مطالب قرانی تو تالار اسلام میسر است پست شما به دلیل نامربوط بودن به این تاپیک حذف شد همه چی رو که نمیشه با معنویات جبران کرد دلایل منطقی مبتنی بر عقل کاربرانی که به قرآن اعتقادی ندارند این مطالب نمیتونه ادله خوبی باشه لطفا رعایت کنید
  2. soheiiil

    مزاحمت از نوع بغل!!!!!!!

    مارو را نمیدن اونجا
  3. قابل توجه تمامی عزیزانم آقا جان توهین نشانه ضعفه اگه دلیل منطقی برا ادعاتون دارید بحث کنید لطفا از شخصیت دانشجویی بعیده به کار بردن بعضی از الفاظ کوچیک همگی
  4. soheiiil

    مزاحمت از نوع بغل!!!!!!!

    آقا این 58 کلاسه خیلی جای باکلاسه نه دیگه فک نکنم چون همه به عشخشون میرسن البته الان ساختمان مکانیک از این خودکشی ها زیاد میبینه:icon_pf (34): به هر حال همه یه روز میمیره
  5. soheiiil

    مزاحمت از نوع بغل!!!!!!!

    امروز حراست نشسته بود جلو درب وردوی هر دختری رو میدید یه گیری میداد به یکی که کنار من داخل میشد گفتنش خانوم اون آستیناتو بیار پایین اونم زد پایین ده متر اونور تر زد بالا کلی به حماقت نوع بشر خندان شدیم
  6. با تشکر از حسین عزیز این تاپیک مرجع شد لذا اسم تاپیک با اجازه استارتر عوض میشه
  7. soheiiil

    رسانه ها پیامبران هزاره سوم

    یک نقل قول: برای آنانی که مثل من همچنان رسانه ها را بایکت میکنند . اساسا هنوز معتقدم که رسانه ها همچنان به حکومت بی چون چرایشان بر اذهان مردمان هزاره سوم ادامه میدهند این حکومت کثیف ترن و بی رحم ترن شیوه حکومتی است که تا کنون بر مردم این کره خاکی مسلط شده است . این رسانه ها هستند که امروز همه چیز از ریاست جمهور کشورشان تا حالات واحساساتشان در ساعات مختلف در روز یا شب را تعیین میکنند . من آدم بی سوادی نیستم . من پشت کوه زندگی نمیکنم من متعلق به امروزم در فضا و هوای امروز زندگی میکنم . اما زمان زیادی است که شبکه های مزخرف جمهوری اسلامی را نگاه نمی کنم شبکه های آبدو خیاری(مزخرف تر) فارسی زبان لس آنجلسی را هم نگاه نمی کنم و حتی مانستر شبکه ها را که اصلا دوست ندارم نام شان را ببرم هم نگاه نمی کنم آخرین دفعه 2 ماه پیش گذری آنها را تورق کردمشان . ایا راهی برای پایان دادن این حکومت بی جون چرا می توان متصور شد ؟ جواب این سوال کمی مایوس کننده است شاید این هم دیالکتیک تاریخ باشد که برمردمان این هزاره روا باشد .و فعلا راه گریزی بر این نباشد رسانه ها تقریبا همه جیز را تحت کنترل دارند همانطور که ستاره های هالیوود ستاره شدنشان را مدیوم رسانه ها هستند و چراغشان افول نخواهد کرد تا زمانی که به رسانه ها همچنان پایبندند. ستاره های معماری هم به مانند ستاره های هالیوود اند. نه تنها ستاره ها حتی استایل معماری را هم آنان تعیین میکنند به راستی آیا پرسپکتیوهایی که امروز در رسانه های معماری و حتی گفتار منتشر می شوند می توانند راهی به مسئله معماری داشته باشند . به راستی نه ؟ یعنی حداقل نگارنده اعتقادی به درک معماری و فضا جوهره اصلی آن به این شکل ندارد .اما این جریان واقعی و قدرتمند همچنان ادامه دارد .:w00:
  8. soheiiil

    اضداد زمان ما

    دهه ....باشه هر جا میخوای بذار ....حالا بیا جلو کدورت ها رو از بین ببریم:دی
  9. soheiiil

    اضداد زمان ما

    :w00: اخطار میدم برو تو تالار زبان ....پرت کن اونجا
  10. یهودا بر گونه مسیح بوسه زد «کسی که با من نان خورده است، به من خیانت می‌کند.» شام آخر با این جمله جاودانه شد. حواریون، مسیح را دوره کرده‌بودند. «این را به همه شما نمی‌گویم. من تک‌تک شما را انتخاب کرده‌ام و خوب می‌شناسم.» عیسی از چه کسی سخن می‌گفت؟ حواریون مات و مبهوت به چشمان یکدیگر خیره شدند. «پطروس» به مسیح نزدیک شد: «خداوندا، آن شخص کیست؟» ... و مسیح لقمه‌ای گرفت و در دهان «یهودا» گذاشت: «عجله کن و کار را به پایان برسان!» هیچ‌کس منظور مسیح را نفهمید. پول دست یهودا بود و حواریون تصور کردند عیسی به او دستور داده است که برود خوراک بخرد یا چیزی به فقرا بدهد. یهودا برخاست و در تاریکی شب بیرون رفت. مسیح گفت: «وقت من تمام است. همه جا را دنبال من خواهید گشت اما مرا نخواهید یافت. نخواهید توانست که به‌جایی بیایید که من می‌روم.» پطروس پرسید: «شما کجا می‌روید؟» -‌ «حال، نمی‌توانی با من بیایی ولی بعد به دنبالم خواهی آمد.» -‌ «چرا نمی‌توانم حالا بیایم؟ من حتی حاضرم جانم را فدای شما کنم.» -‌ «تو جانت را فدای من می‌کنی؟ همین امشب پیش از بانگ خروس، سه بار مرا انکار کرده، خواهی گفت که مرا نمی‌شناسی.» (انجیل یوحنا، باب 13، آیه 38- 18) خارج از شهر، حواریون شام آخر را می‌خوردند. یهودا از مخفیگاه خارج شد و ساعاتی بعد از آن، کیسه‌ای پر از سکه‌های نقره در دست داشت. او به علمای قوم یهود قول داد که نه‌تنها مخفیگاه حواریون، که دقیقاً مسیح را هم برای سربازان رومی شناسایی کند. یهودا سربازان رومی را با خود به محفل مسیح می‌آورد. تعدادی از حواریون خود را مسیح معرفی می‌کنند. کدام یک از این جمع مسیح است؟ یهودا پیش می‌رود و گونه مسیح را می‌بوسد! و نیچه گریست...نظرتان درباره عشق نیچه چیست؟ همان فیلسوفی که می‌گفت: «به سراغ زنان می‌روی، تازیانه را فراموش مکن.» کسی نفهمید پشت این جمله نیچه چه حقیقت بزرگی پنهان بود و هنوز هم کسی نفهمیده است. بگذریم، «لوفون سالومه» عشق نیچه بود. عاشق شدن یک فیلسوف احتمالاً باید مکافات داشته باشد، که داشت. نیچه هر کاری کرد که دل سالومه را به‌دست بیاورد. حالا استفاده از لفظ «خیانت» برای این دختر روس شاید بی‌انصافی باشد اما بی‌وفایی او نیچه را به مرز جنون کشاند. می‌گویند اگر سالومه به عشق نیچه پاسخ مثبت می‌داد، شاید زندگانی نیچه به شکل دیگری رقم می‌خورد. حداقل این‌که از تندی بیانش کاسته می‌شد. درد نیچه این بود که حتی از طرف دختر مورد علاقه‌اش هم فهمیده نمی‌شد. سالومه می‌گفت: «در مغز نیچه افکار تند و اندیشه‌های غریب و نامأنوس می‌لولند که برای عادی زندگی کردن خطرناکند.» پس از این پاسخ به درخواست‌های عاشقانه، نیچه در تنهایی مفرط خرد می‌شود و در پاسخ می‌نویسد: «خیالبافی‌های من به حال شما چه فرقی می‌کند؟ حتی حقیقت‌گویی‌های من برای شما اهمیتی نداشته است. دلم می‌خواهد به این فکر کنید که من دیوانه‌ای دچار سردرد هستم که از زور تنهایی به جنون مبتلا شده‌ام.» نیچه در این مسیر به جایی رسید که روزی یال اسبی پیر و تازیانه‌خورده را بغل کند، اشک بریزد و دیوانه شود. با این همه، سالومه را به‌عنوان بی‌وفایی دوست‌داشتنی باید ستایش کنیم. تنها پاسخی مثبت به عشق نیچه کافی بود تا دیگر «ابرمردی» شکل نگیرد و «چنین گفت زرتشت» نوشته نشود. دنیا بدون خیانت شاید خیلی چیزهایی را که حال دارد، دیگر نداشت...
  11. soheiiil

    بزرگترین خیانت های تاریخ

    المپیاس؛ مادر اغواگر پشت سر مادر «اسکندر» حرف وحدیث فراوان است. می‌گویند دوران کودکی او در فضایی آکنده از شهوت و خشونت گذشت. آن دوره البته هنوز «فروید» ظهور نکرده بود که اسکندر را به‌عنوان یک نمونه قابل مطالعه مورد بررسی قرار دهد. با این همه خیلی‌ها رفتار و میل به جهان‌گشایی اسکندر را ناشی از همان دوران کودکی و احتمالاً «عقیده ادیپ» می‌دانند!چه می‌گفتیم؟ بحث، بحث خیانت بود و حرف و حدیث‌‌های پشت سر مادر اسکندر. به روایتی «المپیاس» - مادر اسکندر- یکی از خائنان سرشناس تاریخ است. در این‌که المپیاس به «فیلیپ» - پدر اسکندر- خیانت می‌کرد، جای هیچ تردیدی نیست. چگونگی خیانت زنی که تفریحش نوازش مارهای افعی زهرآگین و پیچاندنشان به دور خود بود، البته روایت‌های مختلفی دارد. معتبرترین آن ها این‌که المپیاس با یکی از سربازان فیلیپ رابطه داشته است و به‌وسیله او، همسرش را به قتل رسانده. احتمال دیگر هم اینکه او یکی از کسانی بوده که در توطئه قتل فیلیپ نقش داشته‌‌اند. هرچه که باشد، المپیاس با رفتار اغواگرانه - به قول امروزی‌ها اروتیک- و از طرفی خیانتش به فیلیپ، نقش پررنگی در زندگی اسکندر داشت. او هم عامل اصلی به قدرت رسیدن اسکندر بود و هم با احاطه کامل بر افکار پسرش او را تبدیل به چهره‌ای تاریخی کرد. گرچه المپیاس خود هم یکی از زنان پرماجرای تاریخ است؛ همسر پادشاه مقدونیه، یکی از خیانتکاران سرشناس جهان. خیانت به ناپلئون، خیانت ناپلئون «ناپلئون» شما را یاد چه چیزی می‌اندازد؟ بله، او در نهایت محکوم به خیانت شد و در تبعید درگذشت. حالا اما فراتر از کلی‌گویی‌های تاریخ، کمی هم وارد جزئیات می‌شویم. از رابطه ناپلئون با «ژوزفین» - همسر اولش- چیزی شنیده‌اید؟ مثل تمام زوج‌هایی که فکر می‌کنند تافته جدا‌بافته از دیگرانند، آن ها هم تصور می‌کردند هیچ‌کس مثل آن ها عاشق نیست. البته در این‌که ناپلئون و ژوزفین روزهای عاشقانه‌ای را با هم سپری کردند جای هیچ تردیدی نیست. مسأله اما این است که هر عشقی تاریخ مصرف دارد. پس روز‌های دیگری هم از راه رسید. حالا به این موضوع فکر کنید که وقتی ناپلئون از نبرد بازگشت و با خیانت ژوزفین مواجه شد، چه گفت؟ احتمالاً این یکی از جمله‌های تاریخی درباره خیانت است: «خدای من! پس از مدت‌ها یک دغدغه شخصی!» از ناپلئون چه انتظاری داشتید؟ او مرد جنگ بود و لابد انتظار نداشتید که به همین سادگی شکست را بپذیرد. به هر حال این اتفاق مقدمه‌ای برای پایان عشق رویایی ناپلئون و ژوزفین بود. گرچه عده‌ای از مورخان هم خیانت را فقط بهانه می‌دانند و می‌گویند امپراتور فرانسه در اوج قدرت از همسرش خسته شده بود. به هر حال ناپلئون دیگر علاقه‌ای به ژوزفین نداشت و چشم‌هایش دنبال دختر پادشاه اتریش بود. در تأیید این‌که ناپلئون هم خود تمایلی به خیانت داشت همین جمله از او بس که: «این چه قانونی است که مردها را وادار می‌کند تنها یک همسر داشته باشند؟» مشکل ناپلئون اما این بود که کلیسای کاتولیک سدی محکم برابر طلاق او از ژوزفین بود. او به پاپ متوسل شد تا بلکه فتوای طلاق دهد. پاپ اما به هیچ‌قیمتی حاضر نشد قوانین را زیر پا بگذارد. این بود که ناپلئون دست به اقدامی بی‌سابقه زد. او به سنای فرانسه رفت و مشکلش را با سناتورها درمیان گذاشت. ناپلئون از آن ها خواست برای آزاد کردن او از این قید که نوعی حمایت از اصل آزادی است رای به طلاق ژوزفین بدهند. در نهایت سناتورها با وجودی که می‌دانستند این اقدام خلاف آموزش‌های کلیسا است، از ترس جان یا نان یا هر چه، رأی به طلاق ژوزفین دادند. به این ترتیب امپراتور فرانسه تبدیل به یکی از چهره‌های برجسته تاریخ شد که هم خیانت دیده‌اند و هم خیانت کرده‌اند. به هر حال ناپلئون مرد بزرگی بود، نبود؟! تراژدی ویکتور و آدل «آدل فوشر» سبزه بود. او موهای مشکی داشت و ابروانی کمانی. «آدل» در 16 سالگی زیبا و جذاب بود. او اولین عشق «ویکتور هوگو» بود. ویکتور و آدل همدیگر را از بچگی می‌شناختند. دو خانواده فوشر و هوگو با هم صمیمی بودند و بچه‌هایشان با هم بزرگ شدند. آدل تنها کسی بود که ویکتور عاشقانه تحسینش می‌کرد. ویکتور هوگو از همه کس و همه چیز داستان ساخت اما خودش شخصیت اول یک تراژدی بود. زندگی عاشقانه ویکتور از نوجوانی آغاز شد. او عاشق آدل، دختر همسایه‌شان بود. مادر ویکتور اما با این رابطه مخالف بود و دختر خانواده فوشر را لایق این عشق نمی‌دانست. از طرفی پدر آدل هم ویکتور را موجودی مغرور، دمدمی‌مزاج و تن‌پرور می‌دانست. پس ویکتور و آدل ناچار شدند به شکل پنهانی این رابطه عاشقانه را ادامه دهند. ویکتور هیچ تردیدی نداشت که این رابطه منجر به ازدواج می‌شود. او حتی زیر اولین نامه عاشقانه‌اش را گستاخانه با عنوان «همسر تو» امضا کرد. دو سال بعد، وقتی که تعداد نامه‌های رد و بدل شده بین آدل و ویکتور به 200 رسید، آن دو بالاخره با هم ازدواج کردند و حاصل این ازدواج 5 فرزند بود. این اما تازه آغاز قصه بود؛ تراژدی ویکتور هوگو. آدل همیشه معتقد بود که هیچ نیست، جز دختری فقیر از طبقه متوسط جامعه. گرچه آدل ظاهر خوبی داشت اما بعدها ثابت شد که عقیده او درباره خودش کم و بیش درست بوده است. آدل سربه‌هوا و کم‌هوش بود. برای او نبوغ و دستاوردهای ادبی همسرش تنها به خاطر ارزش‌های مالی قابل توجه بود. آدل هیچ وقت نفهمید که چرا ویکتور تمام شب را بیدار می‌ماند و می‌نویسد. عاقبت بعد از 10 سال مادام آدل هوگو مرتکب عملی شد که از آن شخصیت اصلاً بعید نبود. روز عهدشکنی از راه رسید و آدل به همسرش خیانت کرد. «چارلز سنت‌بوو»، جوانی بود که با ویکتور هوگو کار می‌کرد. ویکتور او را دوست خود می‌دانست و به این جوان کمک کرد تا در حوزه شعر به تحقیق و تفحص بپردازد. درست در همین دوران بود که سنت‌بوو به زندگی آدل هوگو رخنه کرد. آدل به شکل پنهانی با سنت‌بوو در کلیسا ملاقات می‌کرد. وجه تکان‌دهنده قضیه برای ویکتور این بود که روزگاری آدل به یاد ملاقات‌های پنهانی «کوزت و ماریوس»، زیر یک درخت شاه‌بلوط به ملاقات او می‌آمد. ویکتور هوگو بابت این خیانت رنج غیرقابل توصیفی را تحمل کرد. او که در نا‌امیدی دست و پا می‌زد، تنها نوشت: «من به این عقیده رسیده‌ام که امکان دارد کسی که مالک تمام عشق من است، دیگر به من علاقه نداشته باشد. او دیگر به من اهمیت نمی‌دهد. مدرت زیادی است که من دیگر شاد نیستم.»
  12. soheiiil

    خدا یا مادر؟

    سوالو چرا میپیچونید؟
  13. soheiiil

    خدا یا مادر؟

    یادش بخیر یه زمانی با یوزای خدا نیامرز سر این مسئله خیلی بحث کردیم با اجازه از میلاد عزیز مادرتونو بیشتر دوست دارید یا خدا تونو؟ جواب کلیشه ای ندید واقعا بین این دو اگه انتخابی باشه کدومو انتخاب میکنید؟:w00: کدموشونو بیشتر دوست دارید؟ سوال بچگانه ولی جواب حکیمانه میتونه داشته باشه منتظر پستای خوشگلتون هستم
  14. soheiiil

    حکایت و داستان ها

    پدر و پسری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد. به زمین افتاد و داد کشید: آآی ی ی ی! صدایی از دور دست آمد: آآی ی ی ی! پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟ پاسخ شنید: کی هستی؟ پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو! باز پاسخ شنید: ترسو! پسرک با تعجب ازپدرش پرسید: چه خبر است؟ پدر لبخندی زد و گفت: پسرم خوب توجه کن.... و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی! صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی! پسرک باز بیشتر تعجب کرد.پدرش توضیح داد: مردم میگویند که این انعکاس کوه است ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است. هر چیزی که بگویی یا انجام دهی،زندگی عینا" به تو جواب میدهد؛ اگر عشق را بخواهی، عشق بیشتری در قلب بوجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی، آن را حتما بدست خواهی آورد. هر چیزی را که بخواهی، زندگی همان را به تو خواهد داد . __________________
  15. soheiiil

    اضداد زمان ما

    دروغ هات هم قشنگه آبجی 4کرتیم
  16. soheiiil

    دارایی اوباما؟

    کارم از گریه گذشتست بر آن میخندم
  17. soheiiil

    دارایی اوباما؟

    یک روز بوش و اوباما در یک بار نشسته بودن. یک نفر میرسه و میپرسه :چیکار دارین می کنین؟ بوش جواب می ده:"داریم نقشه جنگ جهانی سوم رو تنظیم می کنیم." یارو می پرسه:"چه اتفاقی قراره بیافته ؟! بوش میگه:"قراره ما 140 میلیون مسلمان، و آنجلینا جولی رو بکشیم!" یارو با تعجب میگه:" آنجلینا جولی !؟! چرا می خواین آنجلینا جولی رو بکشید؟! بوش رو می کنه به اوباما و میگه: " دیدی گفتم ! هیچکس تو دنیا نگران 140 میلیون مسلمان نیست!!!!!
  18. soheiiil

    اضداد زمان ما

    ما امروزه خانه­ هاي بزرگتر اما خانواده­ هاي کوچکتر داريم؛ راحتي بيشتر اما زمان کمتر !:w00: مدارک تحصيلي بالاتر اما درک عمومي پايين­ تر؛ آگاهي بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم!:w00: متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهاي بيشتر اما سلامتي کمتر !:w00: بدون ملاحظه ، ايام را ميگذرانيم، خيلي کم مي خنديم، خيلي تند رانندگي مي کنيم، خيلي زود عصباني مي شويم، تا ديروقت بيدار مي مانيم، خيلي خسته از خواب برمي خيزيم، خيلي کم مطالعه مي کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه مي کنيم و خيلي بندرت دعا مي کنيم.:w00: چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلي زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافي دوست نمي داريم و خيلي زياد دروغ مي گوييم.:w00: زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را؛ تنها به زندگي، سالهاي عمر را افزوده ايم و نه زندگي را به سالهاي عمرمان !:w00: ما ساختمانهاي بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه هاي پهن تر اما ديدگاه هاي باريکتر !:w00: بيشتر خرج ميکنيم اما کمتر داريم، بيشتر ميخريم اما کمتر لذت ميبريم !:w00: ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان از يک سوي خيابان به آن سو برويم.:w00: فضاي بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضاي درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را !:w00: بيشتر مينويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم!:w00: عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايين­تر کامپيوترهاي بيشتري مي سازيم تا اطلاعات بيشتري نگهداري کنيم، تا رونوشت هاي بيشتري توليد کنيم، اما ارتباطات کمتري داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتري داريم. اکنون زمان غذاهاي آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت هاي پست، سودهاي کلان اما روابط سطحي !:w00: فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذاي بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايي اما خانواده هاي از هم پاشيده !:w00: بدين دليل است که پيشنهاد ميکنم از امروز شما هيچ چيز را براي موقعيتهاي خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگي يک موقعيت خاص است.:w00: در جستجوي دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهي به نيازهايتان داشته باشيد! زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذاي مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را که دوست داريد ببينيد. زندگي فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره اي ازلحظه هاي لذتبخش است !:ws2: از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را براي روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد. عباراتي مانند ”يکي از اين روزها“ و ”روزي“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه اي را که قصد داشتيم ”يکي از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم. بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزي را که ميتواند به خنده و شادي شما بيفزايد به تاخير نيندازيد. هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن ميتواند آخرين لحظه باشد.:w00:
  19. soheiiil

    دارایی اوباما؟

    به گزارش “تابناک”، شبکه خبری “سی ان ان” ضمن اعلام این خبر نوشت : درآمد اصلی رئیس جمهور از محل انتشار کتاب است و هم اکنون تنها با درآمد ناشی از حق التالیف دو کتاب، “یادمان هایی از پدرم” و “تاثیر آرزو” که هرکدام هرسال برای خانواده ساکن کاخ سفید بین یک تا 5 میلیون دلار درآمد دارد ، امرا معاش می کنند. سرویس بین الملل ـ دارایی رئیس جمهور آمریکا تا پایان سال 2009 معادل 2.2 تا 7.5 میلیون دلار اعلام شد.:jawdrop: در لیست منتشر شده درآمدهای اوباما، لیست درآمدهای پس انداز رئیس جمهور برای دوران بازنشستگی و حق الارث دو دختر او یعنی، ساشا و مالیا و همچنین ارزش سگ خانوادگی آنان به چشم می خورد. هدیه 10 میلیون کرونی ( 1.4 میلیون دلاری) جایزه حقوق بشر در این لیست دیده نمی شود و گفته شده که آقای رئیس جمهور، این مبلغ را به امور خیریه اختصاص داده و به آمریکا نیاورده است. “سی ان ان” می افزاید : لیست بدهی های رئیس جمهور و هدایایی که به او از سوی سناتورهای ایالات متحده صورت می گیرد در این لیست دیده نمی شود زیرا این اموال نه جزء بدهی هستند و نه جزء درآمدها. بر اساس قانون ایالات متحده آمریکا حقوق سالیانه رئیس جمهور باید از 400 هزار دلار فراتر نرود و اگر وزارت دادگستری رقم بیشتری را دردرآمدهای رئیس جمهور کشف کند می تواند او را به دادگاه فرابخواند.
  20. سارای مدین ایران مد نظره منم هر چی سارا دیدم قشنگ بیدن مخصوصا آبجی سارای خودمون:دی
  21. soheiiil

    حکایت و داستان ها

    نصایح زرتشت آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر قبل از جواب دادن فكر كن هیچكس را تمسخر مكن نه به راست و نه به دروغ قسم مخور خود برای خود، زن انتخاب كن به شرر و دشمنی كسی راضی مشو تا حدی كه می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما كسی را فریب مده تا دردمندنشوی از هركس و هرچیز مطمئن مباش فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی بیگناه باش تا بیم نداشته باشی سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی راستگو باش تا استقامت داشته باشی متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی روح خود را به خشم و كین آلوده مساز هرگز ترشرو و بدخو مباش در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده دورو و سخن چین مباشانجمن نزدیك دروغگو منشین چالاك باش تا هوشیار باشی سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی‌ماند
  22. رفقا از بحث اصلی نزنید به خاکی چاکرتون صیغه هم فک کنم همون معشوقه باشه تو اروپا للبته این از نوع اسلامیشه
  23. soheiiil

    حکایت و داستان ها

    هر زمان شايعه اي روشنيديد و يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد! در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي فيلسوف بزرگي که از آشنايان سقراط بود،با هيجان نزد او آمد و گفت:سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟ سقراط پاسخ داد:"لحظه اي صبر کن.قبل از اينکه به من چيزي بگويي از تومي خواهم آزمون کوچکي را که نامش سه پرسش است پاسخ دهي."مرد پرسيد:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل از اينکه راجع به شاگردم بامن صحبت کني،لحظه اي آنچه را که قصدگفتنش را داري امتحان کنيم. اولين پرسش حقيقت است.کاملا مطمئني که آنچه را که مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنيده ام."سقراط گفت:"بسيار خوب،پس واقعا نميداني که خبردرست است يا نادرست. حالا بيا پرسش دوم را بگويم،"پرسش خوبي"آنچه را که در موردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟"مردپاسخ داد:"نه،برعکس…"سقراط ادامه داد:"پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟"مردکمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت. سقراط ادامه داد:"و اما پرسش سوم سودمند بودن است.آن چه را که مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟"مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…"سقراط نتيجه گيري کرد:"اگرمي خواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت داردونه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟
  24. soheiiil

    چه باید کرد؟

    صنعت توریسم یکی از پرسود ترین عرصه ها برای هر کشوره نمونش همین ترکیه و یا ایتالیا ایران یکی از بهترین تمدن ها رو داره ولی میبینیم که گردش گریمون خیلی ضعیفه؟ راهکار های شما برای بهبود این وضع چی میتونه باشه؟
×
×
  • اضافه کردن...