-
تعداد ارسال ها
3768 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط soheiiil
-
نه داداش همچین نیست اون تاپیکو امین هم قفل نمیکردم خودم قفلش میکردم ...منحرف شده بود ......اینجا هیشکی اجازه نداره به نژاد یکی دیگه توهین کنه ......هممون باید رعایت کنیم
- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
شگفتی ترکيه از سفر 1ميليون گردشگر ايراني !!!
soheiiil پاسخی برای saba888 ارسال کرد در موضوع : گفتگوی آزاد
امین لینک تاپیک مشابه رو هم بذار لطفا ممنون- 3 پاسخ
-
- 2
-
-
همسایه روبروی ما یه پیکان گوجه ای 57 داره از اون قشر آسیب پذیراش که دست بزنی بهش 45 تا قطعش میفته ایشون هر روز به میزان دو ساعت شیر آبو باز میکرد و این لیموزین رو میشست ......کلی از همسایه ها شاکی شده بودن که چرا آبو هدر میدی ولی ایشون خیلی چیز تر از این حرفا بودش یه هفتست قبض آبش اومده ......64تومن! دیگه ماشینشو نمیشوره:icon_pf (34): این طرح یارانه ها هم فک کنم مارو ملت شریف و نمونه واقعی بکنه ....خدا رو چه دیدی
-
ایول داش آرش تو که اینا رو میدونی چرا منو کچل کردی الان دیگه زن نمیدن بهم:icon_pf (34):
- 14 پاسخ
-
- 5
-
-
- 318 پاسخ
-
- 2
-
-
- قصه های خوب برای بچه های خوب
- بیا داستان بنویسیم
- (و 4 مورد دیگر)
-
زندگی یک مشکل است با آن روبرو شو. زندگی یک معادله است موازنه کن. زندگی یک معما است آن را حل کن. زندگی یک تجربه است آن را مرور کن. زندگی یک مبارزه است قبول کن. زندگی یک کشتی است با آن دریا نوردی کن. زندگی یک سوال است آن را جواب بده. زندگی یک موفقیت است لذت ببر. زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو. زندگی یک هدیه است آن را دریافت کن. زندگی دعا است آن را مرتب بخوان. زندگی درد است آن را تحمل کن. زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشی . زندگی هدیه ای است که خدا در هنگام تولد به ما تقدیم می کند. زندگی آغاز یک راه است بسوی افتخار و سربلندی، یا انحراف و سرافکندگی. زندگی پرواز است به سوی پیشرفت و روشنایی. زندگی جوانه زدن است به امید درختی تناور و پر از میوه. زندگی گرچه یک آغاز است ولی پایان آن نامعلوم و رویایی است. زندگی یعنی عشق، اراده، امید و توکل. زندگی مانند پلی است برای نزدیک شدن به خدا. زندگی به کوه بلندی می ماند آن را فتح کن. زندگی برای هر انسانی آینه اخوت می باشد. زندگی شاخه گل است آن را پرپر نکنید. زندگی را اگر با خدا در نظر بگیری همیشه با عزت و سربلندی همراه خواهد بود. زندگی زیبایی و لذت بردن از نعمت های الهی است. زندگی یعنی کمک کردن و یاری دیگران در سخت ترین شرایط که برای آنان پیش می آید. زندگی دشتی است که سبزه های آن نمایانگر زیبایی اند و دریایش نشان از عمر دارد بلندیهای آن شدائد زندگی است و سرانجام پاییزش فانی بودن این دنیا را به نمایش میگذارد. زندگی روشن ترین تفسیر خداست. زندگی گاهواره ای است که لالایی عشق را می سراید. زندگی زیباست اگر زیبا ببینیم. زندگی عینی ترین، ملموس ترین و واقعی ترین جلوه حیات است. زندگی غزلی است که مطلعش تجربه است. زندگی نهالی است که با صبر بار می دهد. زندگی اندوخته ای است که زندگان قدرش نشناسند. زندگی همان است که می اندیشی. زندگی پازلی از ترکیب همین ثانیه هاست. زندگی دایره ای است که به شعاع همت فرد رسم شده است. زندگی سالی است که هزار فصل دارد. زندگی عملی است که به توان بی نهایت تجربه می شود. زندگی عمارتی است که سازنده اش سخت کو شانند. زندگی بهشتی است که تو سازنده ی آنی. زندگی نارگیلی است که پوشش سخت و درونش شیرین است. زندگی فیلمی است که کارگردانی اش به دست ماست. زندگی ماحصل تلاش امروز است. زندگی فرمانروایی بر سرنوشت است. زندگی کاشت صداقت، و برداشت موفقیت است. زندگی لیموناد است، شیرینش را انتخاب کن. زندگی همین ساعات شیرینی است که سریع می گذرند. زندگی بالندگی است، پس درنگ مکن. زندگی نتیجه ای است که از حل معمای ثانیه ها حاصل می گردد. زندگی تمرین صبوری است. زندگی زیباترین شاهکار حق در عرصه خلقت است. زندگی کاشتن ثانیه هاست پس بهترین ثانیه ها را بکار. زندگی قدر و قیمت توست، غنیمتش شمار. زندگی عرصه کارزار است، مردانه در آن قدم بگذار. زندگی یک تعالی به قدر همت است. زندگی برد و باخت نیست، بردن در عین باختن است. زندگی الهام است برای آنان که جهت زیستن برانگیخته شده اند. زندگی بازاری است که متاعش عمر آدمی است. زندگی ترکیبی از تنوع است، پس متنوع اش ساز. زندگی شهد گلی است که زنبور زمانه آن را می مکد. زندگی تئاتری است در حد واقعیت و ما بازیگران واقعی این تئاتر هستیم. زندگی راه است، ایمان و اندیشه راهنمای آن. زندگی تكثیر ثروتی است كه نامش محبت است. و چه زیبا : مفهوم زندگی در نهاد خودش نهفته است، زندگی شعله شمعی است در بزم وجود، که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است ... و در آخر: زندگی با همه ناملایمات اش دوست داشتنی است چون هدیه ای از جانب پروردگار است ...
- 318 پاسخ
-
- 3
-
-
- قصه های خوب برای بچه های خوب
- بیا داستان بنویسیم
- (و 4 مورد دیگر)
-
پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را به تصویر بکشد. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. آن تابلو ها ، تصاویری بودند از خورشید به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در چمن می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ. پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد. اولی ، تصویر دریاچه ی آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید، و اگر دقیق نگاه می کردند، در گوشه ی چپ دریاچه، خانه ی کوچکی قرار داشت، پنجره اش باز بود، دود از دودکش آن بر می خواست، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است. تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد. اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود، و ابرها آبستن آذرخش، تگرگ و باران سیل آسا بودند. این تابلو با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند، هیچ هماهنگی نداشت.اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد، در بریدگی صخره ای شوم، جوجه پرنده ای را می دید.آنجا، در میان غرش وحشیانه ی طوفان ، جوجه گنجشکی ، آرام نشسته بود. پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ی جایزه ی بهترین تصویر آرامش، تابلو دوم است.بعد توضیح داد : آرامش چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل و بدون کار سخت یافت شود ، بلکه معنای حقیقی آرامش این است که هنگامیکه شرایط سختی بر ما می گذرد آرامش در قلب ما حفظ شود.
- 318 پاسخ
-
- 5
-
-
- قصه های خوب برای بچه های خوب
- بیا داستان بنویسیم
- (و 4 مورد دیگر)
-
نمیدانم کی متولد شد و از کدامین پدر و مادر؟چطور پرورش داده شد که امروز چنین غول بی شاخ و دمی شده؟چرابا وجود اینکه بسیار زشت است اینهمه طرفدار دارد.دروغ را میگویم؟ در نقطه مقابلش راستی و درستی، یکه مانده و تنها،مهجور و مطرود . یکی از دوستان می گفت :"خدا ریشه مظلوم را بکنه". گفتم:"فلانی،ریشه ظالم رو نه مظلوم". گفت:اتفاقا همه چیز تقصیر مظلومه .چون اونه که با مظلومیتش اجازه ظلم به ظالم رو میده. پس مرده شور سادگی و صداقت رو ببرند که باعث میشه دروغها باور بشوند و تا زمانیکه دروغ ها باور بشوند دنیا به کام دروغ و دروغگویانست
-
پیشنهاد اولو خودم میدم برای پر بازدید کردن انجمن حتما در هر پستتون یا تاپیکتون از برچسب استفاده کنید کلا تو هر تاپیک 24 تا برچسب میشه زد از کلماتی استفاده کنید که احتمال میدید بیشتر سرچ کنن تو اینترنت همین دیگه ممنون
-
در این تاپیک دوستان لطف میکنن از تجربه گرانبهاشون ما رو مستفیض میکنن بیشتر در رابطه با نت و وب گردی باشه لطفا ممنون
-
خبر دومین سالگرد درگذشت هامون سینمای ایران، عمو خسرو
soheiiil پاسخی برای سیندخت ارسال کرد در موضوع : گفتگوی آزاد
روحش شاد- 33 پاسخ
-
- 5
-
-
خب سارای عزیزم همه مث تو فک نمیکنن .....گاهی آدم از برادرش از مادرش هم حرفی میشنوه که اصلا انتظار نداشت تو زندگیش اینو بشنوه فارغ از هرگونه نیت آنها کلمه قدرت تخربی بینظیری دارن نباید به صرف اینکه برادرمونه یا خواهرمونه حرفی بزنیم که اساسی ترین احساساتشو جریحه دار کنیم شایود در ظاهر نمود پیدا نکنه ولی همیشه در نا خود آگاهش اون کلمات با همون لحن زمزمه میشه یاد یه قطعه ای از استاد مشیری افتادم مرا هنگامه شوم شغالان ....بانگ بی تعطیل زاغان ....مرا تزویر غمخواران زپا افکند:w00: روحش شاد ممنون آرشم
-
مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر این دنیا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدتها طول میكشد تا مردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند. پیادهروی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق میریختند و به شدت تشنه بودند. در یك پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند كه به میدانی با سنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمهای بود كه آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازهبان كرد: «روز به خیر، اینجا كجاست كه اینقدر قشنگ است؟» دروازهبان: «روز به خیر، اینجا بهشت است.» - «چه خوب كه به بهشت رسیدیم، خیلی تشنهایم.» دروازهبان به چشمه اشاره كرد و گفت: «میتوانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان میخواهد بنوشید.» - اسب و سگم هم تشنهاند. نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است. مرد خیلی ناامید شد؛ چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اینكه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعهای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازهای قدیمی بود كه به یك جاده خاكی با درختانی در دو طرفش باز میشد. مردی در زیر سایه درختها دراز كشیده بود و صورتش را با كلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود. مسافر گفت: روز به خیر مرد با سرش جواب داد. - ما خیلی تشنهایم، من، اسبم و سگم. مرد به جایی اشاره كرد و گفت: میان آن سنگها چشمهای است. هرقدر كه میخواهید بنوشید. مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگیشان را فرو نشاندند. مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتید، میتوانید برگردید. مسافر پرسید: فقط میخواهم بدانم نام اینجا چیست؟ - بهشت - بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است! - آنجا بهشت نیست، دوزخ است. مسافر حیران ماند: باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نكنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی میشود! - كاملأ برعكس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما میكنند. چون تمام آنهایی كه حاضرند بهترین دوستانشان را ترك كنند، همانجا میمانند..
- 318 پاسخ
-
- 6
-
-
- قصه های خوب برای بچه های خوب
- بیا داستان بنویسیم
- (و 4 مورد دیگر)
-
سوتی جالبی بود چرا نذاشتیش تو شکار لحظه ها؟
- 81 پاسخ
-
- 3
-
-
بیاید به جای بد گفتن از تاریکی شمع روشن کنیم! شمع روشن کرده ام برای تاریکی راهم...شاید هم به خاطر تاریکی دلم...دلی که به هر دری میزند و همچنان در تاریکی مطلق به سر می برد و راهی یکتا را نمی تواند تشخیص دهد...تاریک است... در سیاهی حاکم بر دلم می ترسم از گمراهی...از سکون...از بازگشت و از فقدان... جاده است جاده ای خاکی...جاده ای که ابتدایش ازل و انتهایش ابد است... جاده ای که ابتدایش علامت سوالی گره بزنی و انتهایش خودت را باز کنی... و من همچنان به جای بد گفتن از تاریکی ! شمع روشن میکنم
- 318 پاسخ
-
- 8
-
-
- قصه های خوب برای بچه های خوب
- بیا داستان بنویسیم
- (و 4 مورد دیگر)
-
در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم. در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود. در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم می كند. در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن. در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود می سازد. در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم. در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند. در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بد ترین دشمن وی است. در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب. در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید. در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد. در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است. در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود.
- 318 پاسخ
-
- 6
-
-
- قصه های خوب برای بچه های خوب
- بیا داستان بنویسیم
- (و 4 مورد دیگر)
-
((آدم دوستاشو بسیار سختر از دشمنانش میبخشه)) این حرفی از فریدریش نیچه هستش آیا این طور نیست؟ اگر نه چرا نه؟ .....من خودم چندین تجربه دارم ....بهترین دوستم سه سال پیش حرفی رو بهم زده که هنوزم هروقت به یادم میلد ناراحت میشم ولی خیلی بدترشو همکلاسیم بهم گفت ولی همون موقع انداختمش زباله دانیه حرفای بدون مالیات اگر قبول دارید چرا تو زندگیمون این حرفو به کار نمیبریم چرا پیش عزیزترین کسانمون کمتر کلماتو سبک سنگین میکنیم !؟
-
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیه خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری عصر جدول های خالی ، پارکهای این حوالی پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم : شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث در ستون تسلیت ها ، نامی از ما یادگاری قیصر امین پور هیچ ربطی هم به تالار ادبیات نداره باور کنید
-
- 2
-
-
تحلیل شخصیت شماره3 .. ( fanous )
soheiiil پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در تحلیل شخصیت کاربران انجمن نواندیشان
سلام البته در مقامی نیستم که این عزیزو تحیلیل کنم ولی چون خود عزیزش خواست نظر بنده حقیر هم به دیدگان همایونیتون واصل میشه اول از وظیفه سمیرای عزیز صحبت کنم کمتر مدیری تو این انجمن هست که مسئولیتش به سنگینی تعهدات فانوس عزیز باشه چرا که فلسفه و دین دو موضوع حیاتی برای انسان که کوچکترین اشتباهی تو پاسخگویی به سوالات مطرح شده میتونه عامل انحراف فکری و بسته شدن دریچه های حق بینی باشه واسه همین وظیفه سمیرای عزیز خیلی مهمه و باید از درک و بینش و سواد بالایی برخوردار باشه که به قول اکثر دوستان اینچنین هست و البته به نظر بنده باید خیلی خیلی بهتر از این اینی باشه که هست و این پتانسیل رو بدون شک داره در وهله اول خواست همگی پیشرفت انجمن هستش که پیشرفت ناشی میشه از موفقیت تک تک اجزای این انجمن برای همین باید در سال همت مضاعف و کار مضاعف تلاشی ده چندان داشته باشیم جمیعا اجمعکم! سمیرا یکم زود رنجه.....زود عصبانی میشه ......زودباور هم هست:دی دوست داشتنی ....روابط عمومی بالا .....سواد علوم انسانی علاوه بر سواد تخصصیش میتونه نقاط قوت این آبجی گلم باشه گویا چندان هم از من خوشش نمیاد ولی من خیلی میخوامش همین دیگه .....زیاده جسارت است انگار! -
سلام سحر عزیز مشابه این تاپیک تو تالار تفریح هستش اگه منظورتون صرفا قیاس ادبی کاربرا بود بهتره تو تالار ادبیات مطرح بشه ممنونم عزیز قفل شد
-
برای سلماتی نظام و رهبر معظم انقلاب صلوات
soheiiil پاسخی برای danielo ارسال کرد در موضوع : گفتگوی آزاد
سلام رفقا لازم میدونم نکته ای رو که یادتون رفته یاد آوری بکنم این بزرگوار خودشون وبسایت رسمی دارن و بیشتر تو دیده اینجا خلوص نیت ما بد برداشت میشه واسه همین ادامه دعای خیرتونو اونجا ادامه بدید ممنونم عزیزان- 73 پاسخ
-
- 3
-
-
سلام دوستان سوالیه که ذهنمو مشغول کرده واقعا تا چه حد قدرت پذیرش واقعیتو داریم؟ برای مثال اگه بهمون یه روزی بگن که واقعا خدایی نبود چی کاری میکنیم؟ یا اون شخصیتی که با تمام وجود به راهش ایمان داریم به یکپاره تمام بزرگیش رنگ ببازه یا اینکه بگن این زندگی یه خواب یا هیپنوتیزمی بیش نبوده و یهو از خواب بیدارمون کنن .....چه حالی میشیم؟ تا چه حد به بودنمون ایمان داریم؟ چقدر به باور هامون باور داریم؟ آیا این باورها رو به خودمون اثبات کردیم یا صرفا همرنگ جامعه شدیم؟
-
صبای عزیز این تاپیک عینا تو زیر تالار مطالب جالب زده شده
- 17 پاسخ
-
- 1
-
-
سوپ نوزاد انسان در چین ...(اگه دلشو نداری نبین(
soheiiil پاسخی برای ayhan ارسال کرد در موضوع : گفتگوی آزاد
و چون ما نمیخوریم اینها مشمئز کننده به نظر میاد گرسنه باشیم گوشت مرده هم میخوریم! البته هیچ وقت دیگه اینقدر فقیر نمیشیم:دی
