رفتن به مطلب

shadmehrbaz

مدیر بازنشسته
  • تعداد ارسال ها

    3922
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط shadmehrbaz

  1. اگه اهل فوتبالی ترکو حتما بگیر بابا...اکثر شبکه های فوتبالی روی ترکه
  2. اطلاعات کامل : NTV (42.0°E) Turksat 3A 11054 H 30000 Biss Key: A0 21 23 00 35 46 14 00 بازی های لالیگا هم همیشه زنده پخش میکنه
  3. بگم ؟ بگم ؟! گناه دارن آخه ... بیان کردن این خاطرات سوراخ دار روی زندگی کیسه کشا اثرات جبران ناپذیره میذاره
  4. NTV spor
  5. 0 0 0 0 0 0 صرفا" جهت بالا اومدن تاپیک کیسه کشا و یادآوری خاطرات
  6. من مراسمشو زنده دیدم....اینیستا هم بعنوان بهترین بازیکن اروپا انتخاب کردن گروه رئال خیلی خفنه ، اگه یوونتوسم میفتاد اونجا خیلی باحال میشد ! قهرمان هم که امسال یونایتده شک نکنید :hapydancsmil:
  7. shadmehrbaz

    اخبار دنياي موسيقي

    آخرين خبر از وضع سلامتي مجيد خراطها از زبان مدير برنامه هاي ايشان حال عمومي مجيد خوشبختانه خوب است و از بخش مراقبت هاي ويژه به بخش عمومي منتقل شده است چندي پيش مجيد خراطها كه جهت كمك به زلزله زدگان اخير آذربايجان شرقي راهي اين استان شده بود ، پس از چند روز اقامت در اين استان به علت آلوده بودن محيط دچار بيماري تنفسي و عفونت شد و به بيمارستان منتقل گرديد خوشبختانه طي خبري كه هم اكنون از سوي آقاي اسمائيل قاسمي مدير برنامه هاي ايشان به دست ما رسيده است حال عمومي مجيد خراطها خوب است و پس از به هوش آمدن ، از بخش مراقبت هاي ويژه به بخش عمومي منتقل شده است ضمنا ايشان كليه شايعات در مورد وضعيت بد جسمي مجيد خراطها را تكذيت كرده و تمامي اخبار بجز موارد ذكر شده در متن بالا را كذب دانسته اند. با آرزوي سلامتي هر چه سريع تر براي مجيد خراطها منبع: موزیک باران
  8. کسایی که میخوان سری بعد هم توی مسابقه شرکت کنن زیر پست بالا تشکر بزنن تا من با پیام خصوصی مطلعشون کنم
  9. shadmehrbaz

    مسابقه آهنگ شناسی ♫ شماره شانزده

    درود سری شانزدهم مسابقه آهنگ شناسی رو استارت میکنم ؛ روند مسابقه مثل قبله : یه قسمت بی کلام از آهنگی رو به صورت فایل فلش اینجا قرار میدیم شما باید اسم اون آهنگ و خواننده ش رو حدس بزنید ، 8 آهنگ برای این مسابقه انتخاب شده ، هر کدوم از آهنگها رو بتونید حدس بزنید 20 امتیاز جایزه میگیرید این امتیاز به اولین کسی که درست حدس بزنه داده میشه ... مدت زمان مسابقه 2 روز هست و بعد از روز دوم جوابهای درست و برنده ها مشخص خواهند شد . برای این هفته 8 آهنگ زیر در نظر گرفته شده ، 7 تاش ایرانیه و یکیش خارجی : آهنگ شماره 1 آهنگ شماره 2 آهنگ شماره 3 آهنگ شماره 4 آهنگ شماره 5 آهنگ شماره 6 آهنگ شماره 7 آهنگ شماره 8 * حجم آهنگها خیلی کمه و برای شنیدنش فقط کافیه روشون کلیک کنید * ممکنه اسم خواننده رو بدونید ولی اسم آهنگو نه ، در اون صورت اگه دو نفر آهنگ رو حدس زده باشن اولی فقط اسم خواننده رو گفته باشه و دومی هم اسم خواننده هم اسم آهنگ ، 20 امتیاز به نفر دوم میرسه که کاملتر جواب داده ( حتی اگه به قسمتی از شعرش هم اشاره کنید پذیرفته میشه ) و 10 امتیاز به نفر اول که ناقص جواب داده بود * توی هر پست فقط میتونید یک آهنگ رو حدس بزنید ، بنابرین اگر میخواید مثلا 4 تا از آهنگها رو حدس بزنید باید 4 تا پست جداگونه بدید * کسایی که اشتباها" توی یه پست بیش از 1 آهنگ رو حدس بزنن فقط آهنگ اولی که حدس زده شده حساب میشه بقیه آهنگ ها رو حتی اگه درست هم حدس زده باشن نمیپذیرم و پست شون هم ویرایش میشه * دوستانه ازتون میخوام که دنبال راه های تقلب نباشید چون با تقلب مسابقه لوث میشه و دیگه جذابیتی نداره * پنجشنبه هر هفته تاپیک جدید آهنگ شناسی استارت میشه
  10. آهنگ شماره 1 وایسا دنیا ، از رضا صادقی آهنگ شماره 2 Some one like you، از Adele آهنگ شماره 3 ماهیگیر ، از مازیار آهنگ شماره 4 جمعه ، از فرهاد آهنگ شماره 5 Electric Chapel، از Lady Gaga آهنگ شماره 6 نیستی ، از مهدی مقدم آهنگ شماره 7 برگرد ، از سیاوش شمس آهنگ شماره 8 دل اسیره ، از فرامرز اصلانی قلف شد :icon_pf (44):
  11. shadmehrbaz

    ساز شناسي : سازهاي ايراني

    تال تال یا همان کمانچه لری سازی است اصیل و خاص لرستان بویژه خرم آباد.نواختن این ساز از زمان های بسیار دور نیز در این منطقه مرسوم بوده است .با اینکه در لرستان سازهای زیادی مورد استفاده قرار می گیرد ولی تال جایگاه ویژه ای در میان مردم این خطه دارد به صورتی که موسیقی لرستان را با این ساز می شناسند واین ساز در حقیقت سمبل موسیقی لرستان است. کمانچه لری ویژگی های خاص خود را دارد که آن را از کمانچه سنتی ایران متمایز می کند ،این ویژگی ها عبارتند از: کاسه تال پشت باز ، کوچکتر و سبکتر از کمانچه سنتی است و نیز کاسه آن مخروطی شکل است. تال دارای سه سیم است که امروزه نوع چهارسیم آن نیز در لرستان رواج دارد/البته کمانچه سنتی ایران نیز قبل از ورود ویولون به ایران سه سیم بوده است. دسته کمانچه لری حدود یک سانتیمتر از دسته کمانچه سنتی ایران بلندتر است. صدای تال نسبت به کمانچه سنتی تیزتر و رساتر است. و همچنین کاسه تال را معمولا از چوب توت به خاطر انعکاس بهتر صدا و دسته آن را از چوب گردو می سازند. طریقه ی ساخت تال : كاسه تال را از چوب يك دست مي تراشند و معمولا چوب توت مورد استفاده قرار مي گيرد . در ابتدا مخروطي را كه دو طرف آن باز است مي تراشند (همان مخروط ناقص )قطر قسمت جلويي (جايي كه پوست كشيده مي شود) معمولا حدود ١٠ سانتي متر وطرف ديگر كاسه معمولا حدود ١٤ سانتي متر بوده است . ضخامت بدنه كاسه حدود 1 تا 5/1 سانتي متر و عمق آن 5/10 سانتی متر بوده است دسته تال بر خلاف كاسه تقريبا در يك شكل ساخته مي شود. جنس دسته از چوب گردو و شكل آن مخروط ناقص يا استوانه مي باشد.طول دسته حدود ٣٣ تا ٣٤ سانتي متر و قطر آن در شيطانك ٣٧ميلي متر و در محل اتصال به كاسه ٣١ ميلي متر است .دسته در قسمت كم قطر(5/9 تا ١٠ سانتي متر)كاسه مخروطي نصب مي شود.. طول دسته تال حدود ٣٣ سانتي متر است .سه گوشي چوبي(هر كدام حدود ١٠ تا 12سانتي متر ) بر روي دسته تال قرار مي گيرد(جعبه گوشي ها كه بر روي دسته تراشيده شده)، و سيمها پس از رد شدن از روي شيطانك و عبور از روي دسته , كاسه وخرك به سيم گير مي شوند. سيم ها معمولا از جنس فولاد سفيد مي باشند . سیم گیرغالبا شامل ٣ زايده است كه سيم ها به آنها وصل مي شوند . بر روي دهانه قسمت كم قطر كاسه پوست كشيده مي شود و اين پوست معمولا پوست بره گوسفند , بز, پوست آهو و غيره مي تواند باشد. خرك به طور افقي بر روي پوست قرار مي گيرد(حدوداً در فاصله۵ سانتي متري سيم گير (مقطع پوست )و سيم ها با فشار , خرك رابه پوست مي چسبانند . خرك معمولا از چوب توت تراشيده مي شده است و طول خرك (در مقطع پايه) حدود ۴ سانتي متر بوده است . ميله فلزي ,كه به دسته متصل است و از درون كاسه ميگذرد .اين ميله(ميل- سيخ ) كه حدود ١٠ سانتي متراز طرف ديگر كاسه بيرون مي آيد , به عنوان پايه اي براي قرار گرفتن ساز بر روي پاي نوازنده و با نصب چند زايده به عنوان سيم گير استفاده مي شود . نوازنده ها به صورت نشسته چهار زانو يا دو زانو ساز مي زده اند . آرشه يا كمانِ ساز تال از زير مجموعه سازهاي زهي آرشه اي مي باشد . موي كمان از جنس موي اسب مي باشد. طول كلي كمان اين ساز در حدود ٦٠ سانتيمتر (بین 5/55 تا ۵٩ سانتيمتر) می باشد. نام قسمت هاي مختلف ساز به زبان لری : خرك = زير تال ميل(سيخ)= چِز(CHEZ) شيطانك = زير سيم- سيم گير تاج- سر تاج - لانه كوك = تِلاسه (TELASEH) طريقه اجرا بر روي ساز براي نواختن اين ساز نوازنده از كمان استفاده مي كند .كمان را با دست راست گرفته و موهاي آن را با انگشتان دست راست مي كشد. سپس آن را به صورت افقي بر روي سيم ها مي كشد. ايجاد صدا از طريق كشش سيم در بر خورد با موهاي كمان مي باشد و به صورت دست بازيا گرفتن سيم ها با انگشتان دست چپ صورت ميگيرد . ۴ انگشت دست چپ براي گرفتن سيم ها استفاده ميشوند و انگشت شست در پشت دسته قرار مي گيرد . موي كمان تال بر خلاف سازهاي زهي آرشه اي غربي بر روي چوب محكم كشيده نميشود ، بلكه نوازنده است كه به هنگام نوازندگي به تناسب احساس , فشار را بر روي سيم ها تغيير مي دهد . و اين موضوع باعث به وجود آمدن تكنيك هاي صدايي خاصي براي اين سازمي شود . چگونگي صداي تال به عواملي بستگي دارد كه بعضي از آنها از اين قرارند: جنس چوب، ضخامت در نقاط مختلف كاسه، شكل كاسه، اندازه هاي كاسه، چگونگي سطح كاسه از نظر تراش، نوع و ضخامت پوست،جنس و شكل و اندازه و محل قرار گرفتن خرك، چگونگي شيطانك،جنس سيم، زاويه اتصال دسته به كاسه. از اساتید کمانچه در لرستان می توان شادروان علیرضا حسینخانی ، شادروان پیرولی کریمی ،شادروان همت علی سالم ،شادروان حسین سالم و شادروان رامین دربندی را در گذشته و علی اکبر شکارچی ،درویش رضا منظمی، فرج علیپور و نبی الله فیروزی را در حال حاضر نام برد.
  12. خوبه خودتم اعتراف میکنی که از پرسپولیسیا تَقَل میزنید بابا یکم خلاقیت داشته باشید همه چیو که ما نباید یادتون بدیم ! :biggrin: ولی از ننه ی صمدم بپرسی میدونه که 6 از 4 کوبنده تره بعدشم آقای آمارو ارقام شما 4 تا دربی پشت هم بردین ما از این عقده ها نداریم پرسپولیس سابقه ی 5 تا دربی پشت هم بردن رو هم داره دیگه من نمیدونم شما با چه رویی در مورد 4 حرف میزنید اصن با چه رویی زنده اید آخه ! شما تاجی ها ؟! تاج؟! کدوم تاج داداش بیدار شو خیلی وقته که دیگه عـــمامه رو سرتونه ما از اولش پرسپولیس بودیم و پرسپولیس موندیم که شما بی سرور نباشید هیچ وخ ریزتر از اون هستید که بخوایم بهتون بخوریم ما از روتون رد میشیم کیسه کشای 6 تایی
  13. کارل ماریا فن وبر كارل مریا فن وبر Carl Maria von Weber در 18 دسامبر 1786 از یك خانواده هنرمند در ایالت هلشتاین به دنیا آمد . چهار تن از افراد این خانواده در موسیقی اهمیت یافتند . دو نفر از آنها آلویزیا و كنستانس دختر عموهای كارل خواننده اپرا بودند كه یكی از محبوبه و دیگری زن موتسارت شد . پدر كارل نیز مرد هنرمندی بود و می خواست فرزندش را كودك نابغه ای تربیت كند اما تحصیلات وبر به طور منظم صورت نگرفت با این حال به واسطه استعداد فوق العاده ای كه داشت به زودی به تصنیف آهنگ پردات و در سیزده سالگی شش فوگ كوچك Fuguette برای پیانو ، چند سونات ، یك مس و یك اپرا كمیك نوشت ولی این آثار در یك حادثه حریق از میان رفت . در سال 1800 وبر اپرای «دختر جنگل» را تصنیف كرد و در همین سال اپرای دیگری به نام «پتر شمل Peter Schmoll و همسایگان» به وجود آورد كه مورد توجه بسیار واقع شد و امروز اورتور این اپرا غالباً در كنسرت ها اجرا می شود . اما وبر هنوز تحصیلات كافی در موسیقی نداشت به این جهت در 1804 به وین رفت و نزد آبه فوگلر دوست بتهون به تحصیل موسیقی مشغول شد پس از پایان تحصیلات در هجده سالگی به رهبری اركستر تآتر برسلاو منصوب شد و در آن شهر نخستین اپرای افسانه ای «روبتسال Rubezahl» را نوشت . از سال 1807 تا 1810 وبر دوره خوشی در اشتوتگارت گذرانید به همین جهت اكثر آثار او در این دوره دارای لحن نشاط آور و تمسخرآمیز است . اما برای امرار معاش خود دست به كارهای ناروا زد و یك بار به تهمت كلاهبرداری زندانی و تبعید شد و در نتیجه به جز اپرای «سیلوانا» بقیه آثارش ناتمام ماند . پس از این دوره وبر از خطاهای جوانی دست كشید و به مطالعه كتابهای فلسفی به خصوص آثار كانت و شلینگ پرداخت و مصمم شد راه نوی در موسیقی اختیار كند و به این قصد اپرا كمیك یك پرده ای جدیدی به نام «ابوحسن» تصنیف كرد . وقتی سپاهیان ناپلئون به آلمان هجوم آوردند وبر تحت تأثیر احساسات خود یك سرود جنگی «لیر و شمشیر» و یك كانتات میهن پرستانه «پیكار و پیروزی» تصنیف كرد . اما بزرگترین خدمت او به وطنش از سال 1816 هنگامی كه به ریاست تآتر درسدن منصوب شد صورت گرفت زیرا او توانست با همه مشكلاتی كه در پیش داشت اپرای رمانتیك آلمان را تأسیس كند . ایجاد اپرای آلمان پیش از وبر سه آهنگساز بزرگ آلمان هندل ،گلوك و موتسارت در موسیقی اپرا آثار برجسته به یادگار گذاشته بودند اما هندل تحت تأثیر موسیقی انگلستان ،گلوك تحت تأثیر اپرای فرانسه و موتسارت تحت تأثیر سبك ایتالیایی واقع شد . در زینگ شپیل Singspiel آلمان نیز آهنگسازانی مانند كایزر ، موتسارت و بتهون كار كرده بودند ولی آثار آنها نمی توانست پایه محكمی برای اپرای آلمان باشد . وبر برای ایجاد اپرای آلمان افكار و عقاید هردر Herder را مطالعه كرد و ادبیات جدید آلمان به خصوص آثار گوته و شیللر از نظر او پنهان نماند و بالاخره با آشنایی و معاشرت هوفمان Hoffmann داستانسرای رمانتیك راه جدیدی برای منظور خود پیدا كرد . با این مقدمات وبر موضوع اپرا را از افسانه های قدیم آلمان انتخاب كرد و در سال 1821 توانست نخستین اپرای بزرگ آلمانی راتحت عنوان فرایشوتسDer Freischutz (تیرانداز) به وجود آورد. از اختصاصات این اپرا تنوع ضرب و ملودی ، بسط یك فرم جدید هم آهنگی كامل اركستر و آواز و استفاده از خاصیت سازها برای توصیف صحنه های شاعرانه و طبیعی بود . در این مورد وبر به خصوص كلارینت و كر را به كمال استادی به كار برده است . در قسمتهای آوازی وبر به جای بل كانتوی ایتالیایی تكنیك آوازی جدید و مشكلی به سبك لید و ترانه های آلمانی به وجود آورد و در بسیاری موارد از دیالوگ «صحبت های دو نفری» طبق سنن نمایش آلمان استفاده كرد . در تقسیم بندی صحنه های اپرا به جای پیروی از قواعد آریای ایتالیایی طبق مقتضیات داستان صحنه های اپرا را تعیین كرد . اما این اپرای جدید برای مردم آن عصر بسیار «مدرن» و غیرقابل فهم بود به طوری كه حتی یكی از نویسندگان بزرگ رمانتیك مانند تیك ، فرایشوتس را «در ردیف بد آهنگ ترین اپراهایی كه تا آن زمان روی صحنه آمده» می شمرد . با این حال وبر قدم دیگری در پیشرفت منظور خود گذاشت و در سال 1823 اپرای «اویریانته Euryanthe» را در وین به روی صحنه آورد. در این شهر وبر به ملاقات بتهون رسید و از جانب او صمیمانه استقبال شد اما شوبرت كه در نمایش اویریانته حضور داشت آن را اپرای ضعیفی تشخیص داد . اپرای اویریانته شاید از این نظر كه نمایشنامه آن را خانم شاعر بی ذوقی تهیه كرده بود نتوانست اهمیت فرایشوتس را حایز شود . وبر بار دیگر به فكر تصنیف اپرا افتاد و به تصنیف اپرای «ابرون Oberon» پرداخت و در سال 1826 برای اجرای آن به لندن مسافرت كرد و با استقبال شایان انگلیسیها مواجه شد . اما بر اثر كار فوق العاده و بیماری ریوی صحتش مختل شد . پیش از سفر انگلستان وبر به دوستانش گفته بود «برای معاش خانواده ام باید پول فراهم كنم . من به لندن می روم تا در آنجا بمیرم .» و این پیش بینی به حقیقت پیوست زیرا چند روز پس از نمایش ابرون در 5 ژوئن 1826 به سن چهل سالگی درگذشت . آرامگاه وبر
  14. ولی من کیسه کش آچمز مثه تو زیاد دیدم ! دستت درد نکنه ، امّا مثه پستای قبلیت یکم از تیمتم تعریف کن اینجوری خنده مون نمیگیره که عزیزم شما سوتی هات یکم از حد مجاز داره رد میشه به خودت رحم نمیکنی به آبرو (!) ی چهارتا کیسه کش و فتل فرموژه رحم کن!! احتمالا" از موقعی که استقلال تو لیگ سیزدهم شد تا الان از خونه بیرون نیمده بودی نه ؟! همونه دیگه از دنیا بی خبری واسه همین سوتی هایی میدی که پژمان منتظری هم نمیتونه بده ! خوبه خوبه ... یه وخ تعــارف نکنیا جون داداش ناراحت میشم ، اگه بارسلون افتخار کم داشت از افتخارات بقیه تیم ها هم میتونی به نفع تیم سوراخت استفاده کنی !! :biggrin: رتبه بندی که توش لیورپول با 18 تا قهرمانی لیگ برتر و 5 تا قهرمانی اروپا از استقلال پایین تر باشه معلومه چقدر معتبره !!!
  15. كارگردان «آرتيست» درباره همسرش برنيس بژو و بازيگر فيلم تازه اصغر فرهادي چه گفت به او گفتم اين نقش براي تو نوشته شده و بهترين نقشي است كه مي‌تواني بازي‌ كني/ كاري كن كه اين نقش مال خودت بشودد برنیس بژو بازیگر زن فیلم «آرتيست» که به خاطر این فیلم نامزد جایزه اسکار شد، براي بازي در نقش اصلي فيلم تازه اصغر فرهادي جایگزین ماریون کوتیار شد. اين بازيگر سال گذشته با اجراي نقش جذابي در فيلم صامت و موفق «آرتيست» ساخته همسرش میشل هازاناویسیوس در سطح جهان مطرح شد. برنیس بژو در سال 2006 در فيلم «او اس اس117: شبکه جاسوس‌ها» بازی کرد و همان‌جا با همسر آینده‌اش هازاناویسیوس (كارگردان برنده اسكار) آشنا شد. این زوج هنري موفق، دو فرزند به نام‌هاي لوسین و گلوریا دارند. همسر كارگردان بژو كه اسكار بهترين كارگرداني سال را در خانه دارد، در گفت‌وگويي درباره حضور بژو در فيلم «آرتيست» نظر داد. از میشل هازاناویسیوس (كارگردان برنده اسكار «آرتيست») پرسيده شد كه آيا برنيس بژو براي بازي در اين نقش چه كرد؟ آيا فيلم‌هاي صامت زيادي را نگاه كرديد؟ وي گفت: «برنيس همسر من است و درنتيجه همان زماني كه من شروع به ديدن فيلم‌هاي صامت كردم، او هم خودش را در فيلم‌هاي آن دوره غرق كرد. همه كتاب‌هايي را كه من خواندم، او هم خواند و همه فيلم‌هايي را كه مي‌ديدم، او هم ديد. برنيس مجذوب جوآن كرافورد، كلارا بو و مارلن ديتريش شده بود. يك روز به او گفتم كه ديدن فيلم‌هاي ديگر را كنار بگذارد و فقط و فقط روي فيلم‌هاي همان دوره متمركز شود. به او گفتم اين نقش براي تو نوشته شده و بهترين نقشي است كه مي‌تواني بازي‌ كني. كاري كن كه اين نقش مال خودت بشود... و اين دقيقا كاري بود كه برنيس انجام داد. مروري بر زندگي و كارنامه سينمايي برنيس بژو برنیس بژو متولدهفتم ژوئیه سال 1976 بازیگری فرانسوی آرژانتینی‌تبار است. او با نقش کریستین در فیلم هالیوودی «داستان یک شوالیه»(2001)شناخته شد اما اوج محبوبیت برنیس با نقش پاپی میلر در«هنرمند» رقم خورد. پدر برنیس کارگردان آرژانتینی میگوئل بژو و مادرش سیلیوا ‌وکیل است. زمانی که سه ساله بود، خانواده به فرانسه مهاجرت کردند تا از حکومت دیکتاتوری آرژانتینی آن دوران از گزند دور بمانند. نخستین حضور بین المللی او در فیلم «داستان یک شوالیه» (2001) بود. وی در سال 2002 نقش اولیویا را در«بیست و چهار ساعت از زندگی یک زن» ساخته لورن بوهنیک ایفا کرد. برنیس بژو در سال 2006 در «او اس اس117: شبکه جاسوس‌ها» بازی کرد و همان‌جا با همسر آینده‌اش میشل هازاناویسیوس(كارگردان برنده اسكار «آرتيست») آشنا شد. این زوج هنري موفق دو فرزند به نام‌هاي لوسین و گلوریا دارند. او در فیلم «او اس اس117: شبکه جاسوس‌ها» با ژان دوژاردن(برنده اسکار سال گذشته برای «ارتيست») هم‌بازی بود. در سال 2008 در دو کمدی رومانتیک نقش‌آفرینی کرد: عشق مادام بوکت و استفان کازانجین. در سال 2009 در مستندی به کارگردانی سرژ بورمبرگ ‌حضور یافت که نامش «دوزخِ هانری ژرژ کلوزو» بود و صحنه‌هایی از فیلم «دوزخ» را بازسازی می‌کرد. در حقیقت بژو جای رومی اشنایدر در این مستند حضور یافت. وي در دوبله فرانسوی انیمیشن كمپاني پيكسار به نام «شجاع» جای شخصیت مریدا صحبت کرده است. در سال 2011 در فیلم صامت موفق و مطرح «آرتيست» به کارگردانی همسرش حاضر شد و اوج موفقیت فیلم در مراسم اسکار سال گذشته بود. برنیس بژو مجری مراسم افتتاحیه جشنواره کن امسال بود و در ماه ژوئن امسال برنده جایزه «پرایکس رومی اشنایدر» شد.
  16. بازیگر زن فیلم جدید اصغر فرهادی تغییر کرد / علي مصفا به گروه بازيگران اضافه شد بازیگر نقش نخست زن فیلم جدید اصغر فرهادی تغییر كرده است. سایت «ددلاین» اعلام کرد که برنیس بژو بازیگر زن فیلم «آرتيست» که به خاطر این فیلم نامزد جایزه اسکار هم شد، جایگزین ماریون کوتیار شده است. این خبر را کمپانی تهیه کننده فیلم ممنتو فیلمز تایید کرد. پروژه جدید فرهادی که نامش هنوز مشخص نیست، تریلری اجتماعی خواهد بود كه فیلم‌برداری‌اش از ماه اکتبر آغاز خواهد شد. آن‌ چه مشخص است، زمان فیلمبرداری همزمان با فصل جوایز خواهد بود و ماریون کوتیار هم درگیر تورهای تبلیغاتی «زنگار و استخوان» ساخته ژاک اودیار است. احتمالاً نمایش فیلم جدید فرهادی در جشنواره کن سال آینده خواهد بود. طاهر رحیم بازیگر «یک پیام‌آور» نقش نخست مرد را بر عهده دارد. وب سایت فرانسوی اکران نوآر در خبر تغییر بازیگر زن فیلم، اصغر فرهادی اعلام کرد که علی مصفا در این فیلم حضور دارد. برنیس بژو متولدهفتم ژوئیه سال 1976 بازیگری فرانسوی آرژانتینی‌تبار است. او با نقش کریستین در فیلم هالیوودی «داستان یک شوالیه»(2001)شناخته شد اما اوج محبوبیت برنیس با نقش پاپی میلر در«هنرمند» رقم خورد. پدر برنیس کارگردان آرژانتینی میگوئل بژو و مادرش سیلیوا ‌وکیل است. زمانی که سه ساله بود، خانواده به فرانسه مهاجرت کردند تا از حکومت دیکتاتوری آرژانتینی آن دوران از گزند دور بمانند. نخستین حضور بین المللی او در فیلم «داستان یک شوالیه» (2001) بود. وی در سال 2002 نقش اولیویا را در«بیست و چهار ساعت از زندگی یک زن» ساخته لورن بوهنیک ایفا کرد. برنیس بژو در سال 2006 در «او اس اس117: شبکه جاسوس‌ها» بازی کرد و همان‌جا با همسر آینده‌اش میشل هازاناویسیوس(كارگردان برنده اسكار «آرتيست») آشنا شد. این زوج هنري موفق دو فرزند به نام‌هاي لوسین و گلوریا دارند. او در فیلم «او اس اس117: شبکه جاسوس‌ها» با ژان دوژاردن(برنده اسکار سال گذشته برای «ارتيست») هم‌بازی بود. در سال 2008 در دو کمدی رومانتیک نقش‌آفرینی کرد: عشق مادام بوکت و استفان کازانجین. در سال 2009 در مستندی به کارگردانی سرژ بورمبرگ ‌حضور یافت که نامش «دوزخِ هانری ژرژ کلوزو» بود و صحنه‌هایی از فیلم «دوزخ» را بازسازی می‌کرد. در حقیقت بژو جای رومی اشنایدر در این مستند حضور یافت. وي در دوبله فرانسوی انیمیشن كمپاني پيكسار به نام «شجاع» جای شخصیت مریدا صحبت کرده است. در سال 2011 در فیلم صامت موفق و مطرح «آرتيست» به کارگردانی همسرش حاضر شد و اوج موفقیت فیلم در مراسم اسکار سال گذشته بود. برنیس بژو مجری مراسم افتتاحیه جشنواره کن امسال بود و در ماه ژوئن امسال برنده جایزه «پرایکس رومی اشنایدر» شد.
  17. shadmehrbaz

    آیا شیطان وجود دارد؟

    بازم این داستان چرت تخیلی ! انیشتین! :persiana__hahaha: سرما وجود ندارد چیری که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبود گرماست تاریکی وجود ندارد تاریکی در حقیقت نبودن نور است شیطان وجود ندارد شیطان را به سادگی می توان نبود خدا دانست خدا وجود ندارد خدا پرستی را به سادگی میتوان نبود عقل دانست ما خودمون یه پا انیشتینیم باوو !
  18. مسابقه ش چه آشناس !!! ایشون اسمش حواصیل شبه ... اینم توضیحات واسه محمد [h=2]نام انگلیسی : Night heron [/h] [h=2]نام فرانسوی : Heron bihoreau[/h] [h=2]نام علمی (لاتین) : Nycticorax Nycticorax [/h] حواصیل شب Night Heron با گیلکی شال باغ یا واکا ، پرنده ای است که از مشخصات ظاهری آن می‌توان به طول ۵۸ تا۶۵ سانتی‌متری آن اشاره کرد. حواصیل نابالغ، بدنی سیاه و سفید و پاهای کوتاهی دارد و در پرنده بالغ، سر، پس سر و پشت بدن به رنگ سیاه، پهنای بال خاکستری، گونه‌ها و سطح شکمی سفید است. منقار حواصیل، کلفت به رنگ سیاه، چشم‌ها به رنگ قرمز و پاها زرد مایل به گوشتی است و عموماً دو پر سیاه از پس سر حواصیل آویزان است. حواصیل های نابالغ‌؛ قهوه‌ای پر رنگ با خال‌های مشخص نخودی و منقار ضخیم به رنگ زرد مایل به نارنجی هستند. حواصیل شب از بوتیمار به واسطه اندازه، کوچک ‌تر، گردن کوتاه‌تر، پرواز سریع‌تر و خال‌های روشن بر پشت آن مشخص می‌شود. این پرنده در حال استراحت و در پرواز بدنش قوز کرده، سر و گردنش را به داخل بدن جمع می‌کند و در طول روز معمولاً روی درختان به صورت گروهی در حال استراحت دیده می‌شوند و در صبح زود، غروب و در شب تغذیه می‌کنند و صدای پرنده در شب هنگام پرواز به صورت «کوارک» شنیده می‌شود. این پرنده مهاجر و در حال انقراض بیشتر در تالاب‌ها، باتلاق‌ها، رودخانه‌ها، شالیزارها، آب‌بندان‌ها و استخرها دیده می‌شود. هر ساله روی درختان در مناطق قلم‌گوده انزلی، آب ‌بندان های خلیفه محله و کرفستان رودسر، تالاب کیاکلایه لنگرود، آب‌بندان‌های ملاسرای فومن، آلالان اسالم و تالاب استیل آستارا در کلونی همراه با دیگر گونه‌ها جوجه آوری می‌کند. این پرنده ۴۳ تا ۴۸ سانتی‌متر طول دارد و حواصیل کوچکی است که در فصل جوجه‌آوری به رنگ نخودی کمرنگ، بال‌های سفید رنگ، منقار دراز آبی رنگ با نوک سیاه، پاهای صورتی، کاکل‌های دراز و آویخته به رنگ طلایی مایل به سفید دیده می‌شود. بالغ‌ها و نابالغ‌ها از اواخر تابستان بدن آنها به رنگ قهوه‌ای مایل به خاکستری، بال‌های سفید، منقار به رنگ تقریباً سبز با توک سیاه و پاها نارنجی مایل به سبز می‌شود. حواصیل در پرواز از «اگرت کوچک» و «گاو چرانک» به واسطه رنگ پشت بدن در تضاد با بال‌های سفید و پرواز سریع‌تر مشخص می‌شود. در حالت نشسته از روی اندازه بدن، رنگ پا و منقار از گونه‌های مذکور به راحتی قابل تشخیص است و عموماً تنها دیده می‌شوند اما هر چه زمان مهاجرت نزدیک‌تر می‌شود در دسته‌های بزرگ‌تر دیده می‌شوند. حواصیل در طول روز در بیشتر تالاب‌های استان روی گیاهان آبزی به ویژه گیاهان شناور در حال تغذیه دیده می‌شود. زمان مهاجرت این گونه از پرنده را اوایل اردیبهشت برای جوجه‌آوری در تالاب‌های استان و در فصل‌های بهار و تابستان بوده و در زمستان و دیگر فصل‌ها به تعداد اندک دیده شده است. عکس بعدیم خودت بذار
  19. آهنگ شماره 1 آهنگ اول " وایسا دنیا ، از رضا صادقی " بود 20 امتیاز به panisa:a030: ________________________ آهنگ شماره 2 آهنگ دوم "Some one like you، از Adele" بود 20 امتیاز به partow:a030: ________________________- آهنگ شماره 3 آهنگ سوم "ماهیگیر ، از مازیار " بود 20 امتیاز به Fo.Roo.GH ____________________________ آهنگ شماره 4 آهنگ چهارم "جمعه ، از فرهاد " بود 20 امتیاز به سـارا 10 امتیاز به سمندون _____________________________________ آهنگ شماره 5 آهنگ پنجم"Electric Chapel، از Lady Gaga" بود 20 امتیاز به میلاد ____________________________ آهنگ شماره 6 آهنگ ششم" نیستی ، از مهدی مقدم " بود 20 امتیاز به pesare irani:a030: _____________________ آهنگ شماره 7 آهنگ هفتم" برگرد ، از سیاوش شمس" بود 20 امتیاز به *mina* _________________ آهنگ شماره 8 آهنگ هشتم " دل اسیره ، از فرامرز اصلانی" بود 20 امتیاز به ooraman ************************************************************* مرسی از تمام دوستانی که شرکت کردن :w72:
  20. یعنی زحمتش از 10 بار توضیح دادن واسه 10 نفر توی تاپیک بیشتره ؟ بله بله به اینجاش توجه نکرده بودم حق با شوماس اوووه چه اسم خفنی داشت...مقسی بسیار
  21. دقیقا" کدوم قسمتش به سنم قد نمیداد ؟! یعنی میخوای بگی قدیما کیسه میکشیدین الان دیگه نمیکشید ؟! حال میده ؟ ایول ایول! ما که از خدامونه یه استقلالی با پای خودش بیاد سوژه خنده مونو جور کنه اصلا از این به بعد پولشم میدیم تو بیا اینجا روزی یه پست بذار شاد شیم بله بله....ضد حمله هم که بلدی وااااااااای من تا حالا یه استقلالی که ضد حمله بدونه چیه ندیده بودم تو افتخار کیسه کشایی از همین الان میتونی بری دستیار قلعه نوعی بشی اصن
  22. shadmehrbaz

    اخبار دنياي موسيقي

    رضا صادقی چند روز بعد از اكران فيلم «بي خداحافظي» قرار بود رضا صادقی باشم نه مارلون براندو! رضا صادقي نه خواننده خوبي است و نه در بازيگري كمترين و كوچكترين استعدادي دارد.ترانه هاي او عمدتا در فضايي تكراري و يكنواخت در همه اين سالها منتشر شده و مخاطبان اش را يكي پس از ديگري از دست داده و در عرصه سينما هم به قدري ضعيف و بي خاصيت ظاهر شده كه خوش بين ترين منتقدان سينمايي را هم عليه خود شورانده و همين باعث شده او رفته رفته غزل خداحافظي را با اكران «بي خداحافظي» بخواند و به سيل عظيم هنرمندان فراموش شده و «فيد شده» بپيوندد. لجبازي هاي عجيب در تكرار يك روند هميشگي و جاه طلبي خنده داري كه او براي تجربه فضاي سنگين سينما از خود نشان داده، لحظه به لحظه او را به سقوطي آزاد نزديك كرد. او حالا لب پرتگاه ايستاده و منتظر تلنگري ست كه او را به ته پرتگاه فراموشي بفرستد تا همه خاطرات خوبي كه در همه اين سالها از او و آثارش در دل مخاطبان موسيقي بوده را با خودش به ته دره ببرد. جوری كه انگار از بيخ و بن خاطره اي وجود نداشته و از بدو تاريخ موسيقي و هنر، نه «مشكي رنگه عشقه » اي بوده و نه آقاي «مشكي پوش»اي. با اين حال صادقي در بعد از ظهري گرم و داغ رو به روي ما نشست و جزء به جزء درباره همه اتفاقات اين سالها وموسيقي و سينما و حاشيه هاي اين روزهايش سخن گفت. صحبت هايي كه قطعا براي همه كساني كه حتي يك درصد به اين «ليد» وارونه اعتقاد دارند، جالب و جذاب نخواهد بود.... چه پیش بینی ای درباره فروش فیلمت داری؟ راستش را بخواهی بیشتر دوست دارم آدم هایی که دوستم دارند خوب فیلم را ببینند و آدم هایی که حتی من را دوست ندارند فقط فیلم را ببینند. زیاد به مقوله فروش فکر نمی کنم. دوست دارم فیلم دیده شود. بعد از این فیلم باز هم قرار هست روی پرده نقره ای آفتابی شوی؟ دو هفته بعد از اتمام تصویر برداری این فیلم من با چند پیشنهاد دیگر هم رو به رو شدم. بعد از «بی خداحافظی» دیگر هر بازی ای را انجام بدهم، قطعا رضا صادقی نخواهد بود . برای همین احساس می کنم خیلی ماجرا سخت می شود. من الان یک توضیحی برای دوستانی که به من نقد دارند، دارم. می گویم من مهمان خوبی برای این صحنه نبودم. ولی اگر اتفاق بعدی هم بیفتد و به بدی از آن نقد شود، دیگر توضیحی برایش ندارم. تو از نقد حضورت در سینما نمی ترسی؟ از اینکه اهالی سینما این حضور را بهانه ای کنند برای تاختن به تو؟ اصلا بازیگر شدن از کجای ذهن تو نشات گرفت که سراغش رفتی؟ ببین از روزی که پیشنهاد بازی در این فیلم به من شد، چهار سال طول کشید تا من قبول کنم و در این فیلم بازی کنم. در این چهار سال من به همین صحبت ها و نقد ها فکر می کردم. که آیا من ظرفیت پذیرش انتقاد را دارم؟ من نقد پذیر ام؟ ولی یکی از بزرگترین اشتباهاتی که بعد از قطعی شدن قرارداد من و اعلام آن به رسانه ها درباره این فیلم شد، این بود که اعلام شد قصه زندگی رضا صادقی قرار است جلو دوربین برود. در حالی که این فیلم اصلا چنین چیزی نیست. مثلا یکی از دوستان خود من به من می گفت که آیا به نظر خودت جالب است وقتی کسی هنوز زنده است، بیایند و از فضای زنگی او فیلم بسازند؟ اسم این آدمی که در فیلم است رضا صادقی است ولی این رضا صادقی من نیستم. رضا صادقی آن قدر هم که در این فیلم نشان داده شده، اخمو و بد اخلاق نیست. از لحاظ شخصیتی که کاراکتر اصلی فیلم خیلی با رضا صادقی فاصله دارد. شخصیت آن فیلم کسی بود به نام رضا صادقی و داستان نپذیرفتن یک سری باور های غلط از سوی یک هنرمند. خوب منتقدین هم همین چیزها را می بینند و نقد می نویسند. اگر منتقدین نقدی بر این سینما ننویسند، باید فاتحه این سینما را خواند. آن هم منِ رضا صادقی از نابازیگر، هم نابازیگر تر. من مهمان آن پرده نقره ای بوده و هستم و اگر نقد نشوم خیلی بد است. ولی اینکه آیا من از نقد ناراحت می شوم یا می ترسم باید بگویم که من همیشه بین نقد و نغز فاصله می گذارم. اگر نقد باشد که می پذیرم و یاد می گیرم برای تصویر سازی های ذهنی ام. چون به هیچ وجه این طور فکر نمی کنم که همین فردا باید مردم منتظر فیلم بعدی من باشند. اصلا به این موضوع فکر نمی کنم. ولی یکی از دلایلی که من قبول کردم وارد این عرصه بشوم، این بود که سوال به وجود بیاورم و اینکه مردم از من بپرسند و من جواب بدهم. چون من فکرم این بود که مردم قرار نیست بیایند و در سینما مارلون براندو ببینند و من قرار بود رضا صادقی باشم نه مارلون براندو! ولی رضا صادقی ای که در فیلم است در بخشی از فیلم کارها و تصمیماتی می گیرد که هیچ شباهتی به توی رضای صادقی واقعی ندارد. مثلا مدیر برنامه هایش را رها می کند. اتفاقی که تو هرگز در همه این سالها حتی در بدترین مواقع دوران کاری ات هم انجام ندادی و به قولی سوختی و ساختی. می خواهم بگویم حتی شخصیت اصلی فیلم یک جاهایی از توی واقعی دور شده و این یک تناقض بزرگ است. احسنت به تو که انقدر خوب موضوع را گرفته ای. آن شخصیت فیلم است و حتی خیلی از جاها اشتباه می کند. پس قراری برای قدیس سازی نیست. در آن صحنه من به این فکر می کردم که قطعا این تیزهوشی خود تو بوده و توانسته ای با این ترفند روی برخی سکانس ها اعمال نفوذ کنی و حرف ات را با زبان بی زبانی بزنی. مخصوصا آنجا که مدیر برنامه ات را ترک می کنی! خوب بی تاثیر نبود ولی نه. خواسته صرف من هم نبود. دوست خوب من آقای «شاهسواری» به همه اتفاقات حول و حوش من در دنیای واقعی واقف بودند و بر اساس آنها بسیاری از سکانس ها متولد شدند. البته در روزها نخست دوستان تهیه کننده بحث هایی پیش کشیدند درباره ماجرای مشکی پوشیدن من و ... من همان اول به آنها گفتم که اگر می خواهید درباره رضا صادقی فیلم بسازید من اصلا نیستم. اگر دلتان می خواهد درباره زوایای مخفی زندگی ام پیش بروید بی خیال من شوید. چون رضا صادقی یک معماست و تا ابد هم یک معما باقی خواهد ماند تا لحظه ای که برود زیر خاک. تا بحال کسی درباره این تجربه از تو چیزی پرسیده که بهت بر بخورد؟ یا بر عکس خیلی خوشحال ات کند؟ بهترین جمله ای که شنیدم این بود که خیلی از دوستان منتقد من گفتند :«قابل تحمل بازی کرده ای.». چون واقعیت اش را هم که بخواهی در برابر محمد رضا فروتن و پیام دهکردی و افشین هاشمی و پگاه آهنگرانی و همه و همه بازیگرانی که در این فیلم بودند، من یک شوخی بیش نبودم. بدترین صحبتی هم که شنیدم این بود که گفته شد چرا از یک ادمی که زنده است، فیلمی ساخته شده تا از او قدیس ساخته شود. من موقعیت اش نشد که بگویم اگر این شخصیت هر کس دیگری به جر خود رضا صادقی بود ، اصلا نمی توانستم جلوی دوربین در مورد شخصیتی که من نیستم، تمرکز بگیرم. در زمان فیلم برداری از مواجهه رو در رو و بازی رو در رو با کدام یک از بازیگر ها می ترسیدی؟ بدون تعارف اگر بخواهم جواب ات را بدهم قطعا هیچکس. من یک مربی ذهنی خیلی فوق العاده داشتم . پیام دهکردی. او در یک ماه من را برای بازی در این فیلم آماده کرد و نه اینکه در یک ماه من را بازیگر کرده باشد. او من را آماده کرد. این آدم می آمد و در خانه من تا صبح می نشستیم و تا صبح حرف می زدیم و من را با سرشاخه های سینما آشنا کرد. پس پیام دهکردی خیلی خوب توانسته بود تو را آماده کند که یک چنین اعتماد به نفسی را در تو به وجود آورده بود. بله. اصلا حضورش خیلی تاثیر گذار بود. چون در مقطعی که لحظه به لحظه به روزهای فیلم برداری نزدیک می شدیم من تصمیم گرفتم که زنگ بزنم و خیلی راحت بگویم من نیستم! ترسیده بودم و دیدیم داستان دارد جدی می شود. ولی وقتی با پیام قاطی شدم به این نتیجه رسیدم که می شود به عنوان یک مهمان وارد سینما شد و به یک مهمانی محترم رفت. و ماجرای صبح زود بیدار شدن های تو برای حضور سر لوکیشن هم ظاهرا ماجراهایی را داشته. درست است؟ کلا در زندگی من اینکه بخواهم صبح زود از خواب بیدار شوم، جزو محالات است. همیشه دیر می رسیدیم و یک بار آقای امینی به من گفتند همیشه ما همه چیز را آماده می کردیم وبعد که تو دیر می آمدی و تاخیر های چند ساعته داشتی، تصمیم می گرفتم این بار دیگر هر چیزی که دوست دارم به تو بگویم. مهم هم نیست که ناراحت شوی. ولی به محض اینکه می آمدی و با همه شروع به بگو بخند می کردی دلم نمی آمد و بی خیال می شدم. البته این جریان باعث شد من در یک مقطعی از پا در بیایم و مریض شوم. هم خستگی و هم صبح زود بیدار شدن باعث شد من در مقطعی از پا در بیایم. خیلی سخت بود. خیلی. هر سال نیمه دوم ماه رمضان که می شود، رضا صادقی غیب می شود و حتی اگر در بدترین شرایط کاری هم باشد، مراسم نذرش دادن اش در بندر عباس بر همه چیز اولویت دارد. ماجرای این مراسم از کجا شروع شده؟ راستش را بخواهی من نذری ندارم. یک جورهایی خیرات کرمی را ادا می کنم که خدا به من کرده . من در یک خانواده مذهبی رشد کرده ام و مسائل مذهبی برای ما صرفا مسئله گرفتن حاجت نیست. یک اخلاق خانوادگی است که نسل به نسل در ما مانده و در تمام خانواده مان هر کسی از هر زمانی که دست اش در جیب خودش باشد، این کار را به حکم وظیفه ای که دارد انجام می دهد. یک جورهایی سپاس از خداست که به شکرانه چیزهایی که به ما داده که شابد یزگترین اش سلامتی خانواده است که خدا به ما داده. اگر هر سال اینجا نباشم خودم حس خوبی ندارم. امسال دعای تو، بزرگترین دعای تو در این مراسم به قول خودت خیرات چه بوده؟ شاید این حرفم شعاری به نظر بیاید ولی باور کن من امسال فقط برای سفره های مردم دعا کردم. برای این شرایط سخت اقتصادی که مردم با آن درگیر اند ، از صمیم قلبم دعا کردم. چون به هر حال این دیگ های بزرگ غذا که گذاشته شده بود، اول از خدا خواستم که سفره هیچ کسی به حق علی (ع) خالی نباشد تا پدر و مادر و فرزند شرمنده نگاه همدیگر باشند. آرزوی بعدی ای هم که داشتم سلامتی آدمهایی بود که دوستشان داشتم. اینکه اگر من بدی ای کردم، من را ببخشند، چون احساس می کنم هر تار موی سفیدی که به ریش ات می افتد، وقت رفتن ات نزدیک تر است. برای خودت دعا نکردی؟ نه، احساس کردم که اگر این ها را بگویم برای بقیه، حتما بقیه هم وقتی حال خوبی داشته باشند یادم می افتند و دعای انها بهتر روی من اثر می گذارد تا دعای خودم. منو ببخش که این سوال را می کنم ولی دوست دارم بدانم تا به حال شده در این جور مواقع و در لحظه دعای پای دیگ، از خدا بابت شرایط جسمی ات گله کنی؟ که چرا من باید تقدیری این چنین داشته باشم؟ خدا خودش شاهد است که تا به حال حتی یک بار هم نشده از خدا بابت این موضوع گله کنم. به حکم اینکه اگر این کار را بکنم خیلی آدم بی صفتی هستم. خدا خیلی چیزهای دیگری به من داده و این نقص در برابر دهها نعمت یک شوخی خنده دار است. ضمن اینکه خدا یک تفکری به من داده که اگر نتوانم بروم بالای کوه و روی قله باشم، کوهپایه را به قدری زیبا کرده ام که همه از قله پائین آمده اند. همین نعمت بزرگی است. تا به حال به این فکر کرده ای که اگر تقدیر تو این نبود و این اتفاق برای تو نمی افتاد، باز هم الان رضای صادقی، همین رضا صادقی کنونی بود؟ نه. نهایتا یک کارمند جزء یک اداره ای بود که همین الانش هم درگیر مسائل وام مسکن و زندگی اش بود. قطعا اگر غیر از این بوده قطعا خدا هم محبت مردم را به من هدیه نمی داد. و هیچوقت درباره روزهای اول آن اتفاق صحبت نکرده ای. چیزی در ذهن ات مانده؟ خاطره ای؟ دردی؟ از اولین روزهایی که تو دیگر پاهای سالمی نداشتی. خوب چون زمانی که این اتفاق برای من افتاد من یک سال ونیمه بودم، طبیعتا هیچ تفکر و درکی در این باره نداشتم . ولی چون با این موضوع رشد کردم هیچوقت به آن فکر نکردم. این حرف من مثل آن است که شما اصلا فکر نمی کنید که موهایتان چطور بلند می شود. به تدریج با آن زندگی کردم و هیچوقت زمین را با پاهایم لمس نکردم که حالا دلم برای آن تنگ شود. برای همین زیاد به روزهای اول این اتفاق فکر نمی کنم. و شده تا به حال به آن پزشکی که این بلا را سرت آورده فکر کنی ؟ ترانه با حس خاصی نسبت به او داشته ای؟ هر وقت که به آن فکر می کنم ، فقط تنها چیزی که سرانجام به آن رسیده ام این بوده که توانسته ام ببخشم اش. چون به یقین می دانم که در دنیا هیچ پزشکی پیدا نمی شود که برای آدم رنج دیده رو به رویش بد بخواهد. من او را از اعماق وجودم بخشیده ام. خیلی وقت پیش. در تمام بچگی هایت، حسرتی بوده که در دلت مانده باشد و همیشه بابت این قضیه ناراحت باشی؟ بنا بر موقعیت زادگاهم، شرایط این نبود که من موسیقی را بتوانم از همان اول به صورت اصولی بیاموزم. چون بدون اغراق موسیقی بعد از خدا و امیر المومنین و خانواده ام، تنها چیزی بود که زنده نگه ام داشت و به من برای ادامه این راه انگیزه داد. این تنها حسرت من بود که نتوانستم موسیقی را آکادمیک بیاموزم. خیلی ها در ان دوره می رفتند کلاسهای موسیقی و من با حسرت به آنها نگاه می کردم و با گذشت این همه سال هنوز این درد برای من کهنه نشده. و به همه آن آرزوهایی که در آن دوره داشتی رسیده ای؟ قطعا نه. «مانده تا برف زمین آب شود...» . ولی خوب احساس می کنم که خیلی راه سختی را آمده ام و تنها هم آمده ام. خیلی ها برای مسیر هایی که انتخاب می کنند راهنما دارند. به راهنماهایشان تکیه می کنند . ولی من این راه را به تنهایی رفتم. تنها چیزی هم که نگذاشت من تکه پاره شوم، لطف خدا بود و دعای پدر و مادرم. راه را خیلی سخت آمده ام و پر زخم ولی «مشکی تر از آن ایم که بی رنگ بمیریم...» و چرا همیشه در این جور مواقع که صحبت از مادرت می شود، لحن صدای تو تغییر می کند و حالت بد می شود؟ همه پدر و مادر ها در هر فرهنگ و مملکتی، یک جایگاه خاص دارند ولی در فرهنگ جنوب، این جایگاه ویژه تر و خاص تر است. حالا با توجه به شرایط من این نگاه این فرشته های خدا به من خاص تر هم شده بود. به هر حال من در شرایط جسمی ای بودم که مدرسه های معمولی من را نمی پذیرفتند و فقط دوندگی های پدر و مادرم بود که باعث شد من را در این مدارس بپذیرند. مادرم در گرمای 45 درجه جنوب می آمد و جلوی مدرسه من می نشست تا همه کلاسهای من تمام شود و باز هم من را بغل کند و به خانه ببرد. یا پدرم هم همین طور. ببین این شرایط را که می بینی و بعد به زندگی نگاه می کنی، آن وقت است که شک نکن این دو موجود را تو قطعا جزو خواص می بینی. تو نمی توانی گریزی کنی و صرفا معمولی از کنار آنها عبور کنی. تو امسال ازدواج کردی و بالاخره به قول خودت جدی تر درگیر زندگی شدی. شرایط ات با گذشته ات که مجرد بودی، چقدر فرق کرده؟ گذشته من یک مقدار افسار گسیخته تر بود. یک مقدار آزادی عمل بیشتری داشتم و یک مقدار در گذران زندگی گستاخ تر بودم. اما رضا صادقی جدید هر چند طول می کشد با این شرایط خودش را وفق دهد ولی الان برای من زیباتر و قابل احترام تر است. چون الان خواب و برنامه زندگی اش مشخص است و ادبیات اش مشخص است. یک مقدار پازل های فکری و شخصیتی من که بین شان فاصله و حاشیه بود، الان چفت و بست اش قوی تر شده و در کل ازدواج و عشق مثل یک قاب می ماند و یک تابلو. این قاب زیبا و این تابلوی زیبا باید خیلی مورد لطف خدا قرار بگیرند که به هم بیایند و زیبا جلوه بدهند در کنار هم. تا این لحظه و در دور و بری های من و خانواده، این تابلو و این قاب هنوز به ذوق نگاهی کسی بر نخورده و همه نگاه محترمی به آن داشته اند. این خوشحالم میکند. تا حالا به پدر شدن فکر کردی ؟ من اسم بچه هایم را هم انتخاب کرده ام و این را هم بگویم که من به شدت دختری ام! یکی از دختر های من اسم اش «قصه» است و دختر دیگرم هم اسم اش «عشق» است. پسرم هم اسم اش از همین الان «ایلیا» ست. چقدر هم اسم بچه هایت با هم همخوانی دارد!! همیشه توازن زیبا نیست و باید قانون ها را شکست...(می خندد). اما اسم دختر ها من جوری است که در نهایت به آنها می گویم «قصهِ عشقِ رضا صادقی». از آن مهم تر وقتی دخترم را در مدرسه صدا بزنند می گویند: «عشق ِ صادقی». این لحظه ها را دوست دارم. حتی از فکر کردن به آنها هم حالم خوب می شود. فکرهای خوش رنگی برای زندگی ات داری... (می خندد)... آلبوم جديد اسم آلبوم که قطعی شده و اسم «همین...» را برای آن انتخاب کرده ام. از نوجوانان و جوانان با استعداد ایرانی برای این آلبوم استفاده کرده ام که لقب ستاره های زمینی را به آنها می دهم نه ستاره های آسمانی. دو پدیده موسیقی را می خواهم به مردم سرزمین ام معرفی کنم که یکی از آنها «آرون» نام دارد . یک جوان متولد 68 ولی بی اندازه با استعداد از خطه شمال. یک دوست دیگر هم دوست خوبم اقای «شفاهی» که از هموطنان شیرازی من است ولی فوق العاده مستعد و حرفه ای. از اشعار دوستان جوان و با استعداد هم استفاده کرده ام و کارهای خودم. خیلی به آلبوم جدیدم امیدوارم و سعی کرده ام از رضا صادقی ببرم!. از رضا صادقی ِ «وایسا دنیا» و «یکی بود یکی نبود» و... سعی کرده ام ببرم. باید ببینیم من این بار زودتر از خط پایام عبور می کنم با نه هنوز هم آنخا از من جلوتر اند. حاشيه اجازه می دهم این مشکلاتي كه جديدا برايم اتفاق افتاده حل و تمام بشود و بعد در موردش صحبت کنم. ولی می توانم همه این ماجراها را در یک شعر خلاصه کنم: «مشکی تر از آن ایم که بی رنگ بمیریم/ از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم/ تقصیر کسی نیست که اینگونه غریب ایم/ شاید که خدا خواسته دلتنگ بمیریم...». همه این اتفاقات را چون خواست خدا می بینم، باید منتظر ماند و دید در نهایت حق با چه کسی خواهد بود. قطعا شرکت «ایران گام» زحمت های زیادی برای من کشیده اند و در مقابل من هم برای شرکت ایران گام فرصت های زیادی را حاصل کردم. ما در کنار هم به رتبه های اجتماعی و نگاه های مردم رسیدیم. احساس می کنم با تفکراتی که بین من و این شرکت وجود دارد، کمی دچار اطرافیان شده ایم. اطرافیانی که این قضیه را تحریک کرده اند تا به این جای بد شگون برسد. ولی من فکر نمی کردم به این جاها برسد ولی امیدوارم که خیر باشد.
  23. عزیزم شما که تجربه ی دسته سه رو دارید در مورد رتبه صحبت نکن اصن! فعلا فقط 6 هفته گذشته پرسپولیسم باختایی که داده همش رو ضد حمله گل خورده وگرنه همیشه توپ و میدون دست پرسپولیس بوده ! این تیم نیم فصل جز 4 تای اوله آخر فصلم صدر جدول خیالت راحت بعدشم اینجا کلوب هوادارای پرسپولیسه ، شما برو توی تاپیک ╬♥╬ کیسه کشان ╬♥╬ از استقلال تعریف کن که بت نخندن برید خدارو شکر کنید دیروز زاااااااااااااااید تو زمین نبود ، بازی برگشت از این خبرا نیست
  24. ایول پرتو ... از این به بعد همه آموزشاتو همینجوری بده خب ! توی آموزشت گفتی مزیت لایر مسک نسبت به اریزر اینه که اگه تصویرو اشتباهی زیادی پاک کنی میشه دوباره با تغییر رنگ درستش کرد ، من خودم با اریزر کار میکردم ( همون روش سنتی ) خب اونجا هم اگه یهویی اشتباهی زیاد پاک کنی میتونی با آندو کردن یا step backward درستش کنی دیگهههه زیاد فرقی نداره ها خداییش! ولی در کل همین که چیز جدید یاد گرفتم باحال بود دستت درد نکنه راستی این آموزشتو با چه نرم افزاری ساختی که خروجی swf میده ؟
  25. shadmehrbaz

    تئوري موسيقي

    ادامه ی ارتفاع --- > گام های آنارمونیک (مترادف) گامهایی که تونیک آنها یا یک دیگر آنارمونیک هستند گامهای آنها نیز آنارمونیک نامیده می شود. برای مثال گام فا دیز ماژور (با شش نشانه ی ترکیبی دیز) و گام سل بمل ماژور ( با شش نشانه ی ترکیبی بمل ) گام های آنارمونیک هستند. گامهای آنارمونیک کاملا" مثل هم صدا می دهند و در واقع اجرای عملی گامهای مترادف اجرای یک گام واحد است که فقط نت های آنها اسامی مختلفی دارند. بعضی از گامهای آنارمونیک: 1.دو دیز ماژور و ر بمل ماژور 2.فا دیز ماژور و سل بمل ماژور 3.سی ماژور و دو بمل ماژور
×
×
  • اضافه کردن...