رفتن به مطلب

mohiy

عضو جدید
  • تعداد ارسال ها

    10
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

40 Excellent

درباره mohiy

  • درجه
    <b><font color="#000099" face="Tahoma">عضو جدید </b></font>
  • تاریخ تولد تعیین نشده

اطلاعات شخصی

  • جنسیت
    مذکر
  • محل سکونت
    اصفهان

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    سایر رشته ها
  • مقطع تحصیلی
    دانشجوی لیسانس
  1. اکثر طرفداران سلنا او را از دوران بازی در سریال "جادوگران محلۀ ویورلی" به خاطر می‌آورند و در تمام این سال‌ها با او و آثارش همراه بوده‌اند. اما حقیقتاً هیچ یک از آثار او بیش از آلبوم Revival که تا الان آخرین آلبوم استدیویی او به شمار می‌رود، نمی‌تواند گویای او و هویت هنری اش باشد. او این آلبوم را در نهم اکتبر 2015 منتشر کرد و به جرأت می‌توان گفت که بهترین آلبوم او تا الان می‌تواند نام بگیرد. این اثر تکامل‌یافته‌ترین آلبوم او نه تنها از لحاظ محتوایی و موضوع که از لحاظ موسیقیایی و تولید می‌باشد، به طوری که در آن می‌توان حداقل یک آهنگ را یافت که با سلیقۀ هر فردی جور باشد و توانایی برقراری ارتباط با آن را در خود ببیند. سلنا با حضوری اتفاقی‌ در ایستگاه رادیویی آی هارت ریدیو به بیان نقد و تفسیر خود از تک‌تک آهنگ‌های این آلبوم پرداخت که در زیر می‌توانید آن را بخوانید. «من فقط می‌خواهم که هر فردی به شخصه این احساس و درک را داشته باشد که این گفتگو و گفتمان است که می‌بایست مد نظر باشد. کاری ساده‌ای که بخواهید یک ضرباهنگ توپ داشته باشید، دربارۀ عشق و جال حرف بزنید، آره بیا بترکونیم خیلی چیز جالب و مفرحی هست، اما باید توجه کرد که توی این آهنگ‌ها هدف این است که باب گفتگو و صحبت باز شود. این بهترین آلبومی هست که در طول فعالیت حرفه‌ای ام انجام داده‌ام و می‌بایست برای ارتقا آن در آلبوم بعدی سخت کار کنم تا واقعا تغییر و بهبود در آن نسبت به این یکی حس بشود. تا جایی که به خودم مربوط می‌شود قلباً دوست دارم که افراد را به گوش کردن آهنگ‌های Kill Em With Kindness', 'Revival', 'Rise' 'Survivors' دعوت کنم تا مفهوم آنها را در درون خودشان کنکاش و جستجو کنند. با دخترهایتان به این آهنگ‌ها گوش بدهید و آنچه را که احساس شماست و آنها برای شما بیان می‌کنند در بیابید. آین آلبوم مال همه است،این فقط آلبوم منِ تنها نیست.» در ادامه تفسیر سلنا را از تراک به تراک این آلبوم با هم می‌خوانیم. آهنگ اول: Revival Revival را می‌شود همه چیز در دل یک آهنگ توصیف کرد. تمام آن چیزی که من در سال گذشته یا دو سال گذشته داشتم احساس می‌کردم. و آنچه که بیش از هر چیز دیگری من را درگیر خودش می‌کرد این بود که دلم می‌خواست شنیده شوم. من در برابر مردم رشد کرده‌ام، در برابر دنیا. یکی از بیت‌های مورد علاقه‌ام در این ترانه همین هست که «اعتراف میکنم که دردناک بوده است، اما رو-راست و سپاسگزار هستم». (I'll admit it's been painful, but I'll be honest and grateful) چرا که در نهایت من را به جایگاهی که امروز در آن قرار گرفته‌ام هدایت کرد. دراین سال‌ها هیچ چیز به من تقدیم نشده؛ مجبور بوده‌ام که برای آن عرق بریزم و واقعا هم تمام زندگی‌ام را بر روی آن گذاشته‌ام. آهنگ دوم: Kill 'Em With Kindness این آهنگ ....چیزی هست که هر کسی می‌بایست به آن گوش بدهد. به نوعی این آهنگ شعار من در زندگی است. بدجنس بودن خیلی آسان است. کار سختی نیست بخواهید این طور آدمی باشید؛ اما اینکه بخواهید بزرگوارانه صحنه را ترک کنید، رویتان را برگردانید و از آنجا دور شوید حقیقتاً کار سختی است. و این دقیقاً همان چیزی هست که این آهنگ دارد دربارۀ آن حرف می‌زند. فکر میکنم نیاز هست که آدم‌ها زیاد به این آهنگ گوش بدهند. آهنگ سوم: Hand To Myself این تراک آهنگ محبوب من است. این قطعه در حقیقت یکی از آخرین آهنگ‌هایی بود که برای این آلبوم ضبط کردم. آهنگ یکی به آخری که ضبط کردم. این قطعه رو ظرفِ یک روز ساختیم و واقعا اینکه یک چنین کار بی‌پروایی ساخته بودم باورنکردنی بود. همه چیز تمام شد، با خودم گفتم آلبوم به سرانجام رسید. بعدش کمی عمیق‌تر شدم و احساس کردم که برای فصل بعدی هر چه که می‌خواهد باشد آماده هستم که به یکباره متوجهِ بی‌پروایی این اثر شدم. واقعا کار متفاوتی هست. اثری پرطراوت توی حال و هواهای کارهای پرینس. واقعا حس می‌کنم که این قطعه چیزی متفاوت از هر کار دیگری هست. آهنگ چهارم: Same Old Love آین آهنگه باورنکردنی است. چارلی ایکس‌سی‌ایکس، استارگیت و بنی بلانکو...این‌ها واقعا دیوونه اند. (آهنگسازهای این آهنگ) این آهنگ بیشتر درباره این است که آدم‌ها چه تلقی‌ای از عشق دارند و اینکه چطور هر آدمی یک چرخه‌ای را طی می‌کند. فرقی نمی‌کند، چه می خواهد دوستی باشد، خانواده باشد یا یک رابطه در هر سطح. آدم‌ها موقع تغییر احساس ناراحتی می‌کنند و سعی می‌کنند که با آن کنار بیایند. فکر می‌کنم این آهنگ دارد دلشوره‌ها و دردها و تا حدی عصبانیت‌هایی را که در چنین حالت‌هایی سراغ ادم ها می‌آید بازنمایی می‌کند. البته یک آهنگ پر تک و تا برای رقصیدن هم هست. آهنگ پنجم: Sober این آهنگ فراتر از حد تصور است. کار سختی نیست که از احساسات درونی‌مان فرار کنیم، اما من و همه مردم باید بدانیم که ماها باید با هر چیزی روبه رو بشویم. باید احساسش کنیم. باید قدرت رو به رو شدن با وجوه دیگر مسائل را تا جایی که امکان دارد در خودمان پرورش بدهیم. همه ما در این موقعیت‌ها قرار گرفته‌ایم که نمی دانستیم باید چطور از آن خلاص شویم. حتی یک جورهایی انگار تمام قضیه هم فقط این نیست، در یک مفهوم شبیه خلسه‌ای عاشقانه هست. واقعا نمی‌دانی که چه اتفاقی دارد می‌‌افتد و در این شرایط هست که می‌بایست ارتباطت را با خودت همچنان حفظ کنی تا واقعا پی ببری که واقعا چه احساس داری الان. در این حالت شما به کس دیگر نیاز ندارید که دست شما را در زندگی بگیرد؛ شما اینجا می‌فهمید که از خودتان راضی باشید و با اطمینان گام بر دارید. آهنگ ششم: Good for You این آهنگ یک جواهر است و به طور خاص می‌درخشد. راستش فکر می‌کنم این آهنگ دومین قطعه‌ای بود که برای این آلبوم ضبط کردیم. این فقط....اسمش را حتی ضرب‌آهنگ هم نمی‌شد گذاشت. فقط اسکلتی از یک آهنگ کامل بود. در نهایت این آهنگ چیزی هست که احساس می‌کنم یک زن می تواند احساس کند. توی موزیک ویدئو یک صحنۀ دوش گرفتن هست با تی‌شرت سفید. آن چیزی که من انتظار دارم یک زن شبیه آن باشد فقط زیبا بودن و اعتماد به نفس داشتن است؛ جایی گفته می‌شود «من تو قیراط 14 هستم» (یعنی تو روز چهاردهم پریود که اوج میل جنسی زن هست)، انگار که شما می‌خواهید این حس را با تمام وجودتان در آغوش بگیرد و هیچ از آن خجالت‌زده نیستید. من نسبت به جنسیت و هویتم و بدنم اعتماد به نفس بیشتر را به دست آورده‌ام؛ و بهش افتخار می‌کنم. به همین خاطر هست که آلبوم با این فطعه شروع می‌شود. آهنگ هفتم: Camouflage این آهنگ تنها قطعه‌ای از آلبوم هست که در قالب تصنیف (شعر یا آهنگی که روایتگر یک داستان عاشقانه به شکل داستانی و روایتگونه باشد) اجرا شده. تصنیف قالب زیبایی هست و به نظرم عاقلانه نیست که نسبت بهش بی‌تفاوت باشم. این آهنگ فوق‌العاده است و غرضم در آن این بوده که افراد موقع تجربه کردن احساس خلأ، این احساس که انگار نامرئی و ناپیدا هستند، با آن هم‌ذات‌پنداری کنند؛ موقعی که احساس می‌کنید انگار شما تمام دنیای یک آدم هستید و این احساس به همان اندازه‌ای که دردناک هست، زیبا و قشنگ هم هست، چون به شما این اجازه را می‌دهد که به نقطه ای برسید که قادر باشید خودتان را باور کنید. در عین حال می‌بایست در این آهنگ ناراحتی و غصه را هم نشان می‌دادم. این بخش از کار برایم مهم بود. آهنگ هشتم: Me & The Rhythm این آهنگ آخرین قطعه‌ای از این آلبوم بود که ضبط کردیم و واقعا هم آهنگ جالب و مفرحی هست. از مخاطبان می‌خواهم که با تمام وجود درکش کنند. این آهنگ دربارۀ آزادی در لحظه حرف می‌زند، آزاد بودن با خودِ خودتان؛ اصلا دربارۀ عشق نیست. این آهنگ فقط دربارۀ درک لحظه‌ها و غنیمت شمردن حال هست. همه سرشان در گوشی‌هایشان هست؛ همه دارند این کار انجام می‌دهند. این آهنگ فقط دربارۀ خودِ خودتان هست و کاری که دارید در لحظه تجربه می‌کنید. آهنگ نهم: Survivors این آهنگ به نوعی حکم شعار اجتماعی من را دارد. به نظرم هر روزی که ما از سر می‌گذرانیم و تمام کارهایی که انجام می‌دهیم به نوعی جان به در بردن و تلاش برای بقا است. این کاری هست که ما می‌کنیم. کار می‌کنیم، از خواب بلند می‌شویم، به کارهایمان می‌رسیم، و به زندگی‌ خودمان مشغول هستیم و این روند دیوانه‌وار همین طور ادامه پیدا می‌کند. گاهی پیش می‌آید که از خودت می‌پرسی «واقعا داریم کجا می ریم؟» و این آهنگ دقیقا همان شعاری هست که دلم می‌خواهد مردم داشته باشند. دلم می‌خواهد مردم بدانند که دراین قضیه (زنده ماندن و جان به در بردن) ما آدم‌ها همه با هم سهیم هستیم. همه سرخورده و رنجور هستند و آدم ها دیگران را آن طور که من انتظار دارم با تمام وجود درک نمی‌کنند؛ فکر می‌کنم این مساله خیلی مهمی هست. این آهنگ یک قطعۀ اجتماعی هست... آنچه که مال من است مال توست. این ماییم. این سرنوشت مشترک همه ما با هم است. آهنگ دهم: Body Heat این آهنگ در مکزیک ساخته و ضبط شد، به همین خاطر کاملا الهام‌گرفته و متاثر از آنجا است. غرض این بود که می‌خواستم جو فکریم عوض بشود. آهنگ Revival هم توی مکزیک بود که بهش رسیدیم. تهیه‌کننده‌ها و آهنگسازهایم را هم با خودم آورده بودم و این طوری بود که از آنجا الهام گرفتیم. من مکزیکی هستم و تایید و بازشناخت این بخش از هویتم واقعا فوق‌العاده است. قضیه بیشتر این بود که وقتی توی این فرهنگ قرار می‌گیرید، وقتی مردم دور و برتان هستند، احساس‌تان چطور خواهد بود. با بچه‌ها بیرون رفتیم و موسیقی زنده گوش کردیم و بعدش در حدود ساعت 5 صبح به خانه برگشتیم و آهنگ Body Heat را ضبط کردیم؛ چون از اجرای زندۀ سازها و ضرب‌آهنگ‌ها آن چیزی که به شما القا می‌شود دقیقا همان چیزی هست که من دربارۀ چیستی و هویت خودم به آن عشق می‌ورزم. آهنگ یازدهم: Rise این آهنگ را دوست دارم. دلیل اینکه این آهنگ آخرین قطعه آلبوم هست این است که دلم می‌خواهد همه بدانند که من هم همان چیزهایی را احساس می‌کنم که آنها می‌کنند. نمی‌خواهم موجودی درک‌ناشدنی و دست‌نیافتی باشم. آنچه که این آهنگ القا می‌کند این است که شما می‌توانید شیوه خاص زندگی خودتان را انتخاب کنید و به خودتان همواره این نکته را گوشزد کنید که این افکار شماست که شما را به هم می‌ریزد. باید به این درک برسید که این یک انتخاب است. باید از خواب بیدار شوید و خودتان را دوست داشته باشد، هوای خودتان را داشته باشید و به خودتان توجه کنید و مهمتر از همه با خودتان مهربان باشید. فکر می‌کنم این همان چیزی هست که Rise به ما عرضه می‌کند. این آهنگ واقعا آدم‌ها را به این تشویق می‌کند که نسبت به تمام آنچه که دارند تجربه می‌کند به پا خیزند و انقلاب کنند...اگر که آن تجربیات دردناک هستند. آهنگ دوازدهم: Me & My Girls توی این آهنگ واقعا دوستان واقعی خودم صدای پس‌زمینه رو اجرا کردند. آنجا که گفته می شود yeah و آن بخش از ترانه که می‌گوید I'm going home with who I came with and who I came with's not you توسط آنها اجرا می‌شود. پس آره...واقعا همین طور است و من بهترین دوستانم را در بخشی از این آهنگ در کنار خودم داشتم و این به نوعی همان چیزی هست که داشتم احساس می‌کردم. دوران مجردی، بیرون رفتن با دوستان بدون اینکه دغدغه کسان دیگری را داشته باشی، تنها با دوستان دخترت. آهنگ سیزدهم: Nobody این آهنگ در بابِ ایمان و عقیدۀ من ساخته شده، دربارۀ رابطه‌ام با خدا. هر کسی می‌تواند آن را به شیوۀ خودش تفسیر کند. آهنگ قشنگی هست، اما مشخصا نیت من موقع ضبطش همین هست که گفتم. هیچ بشری نمی‌تواند شما را بیش از آن مقداری که قوه قاهره و برترِ شما دوستتان می‌دارد، دوست بدارد؛ و فکر می‌کنم این موضوعِ دوست‌داشتنی و قشنگی هست. شما می‌بایست خودتان را دوست داشته باشید، می‌بایست در پی کشف آنچه در قلب شماست باشید و این‌ها همه برای من موقعی هست که توانایی کشف خودم را داشته‌ام. آهنگ چهاردهم: Perfect این یک آهنگ خیلی خیلی شخصی بود، و با جزئیات به شدت دقیق. می‌توانستم احساسی را که تمام آن عواطف در پی دارد به خاطر بیاورم و با خودم فکر می‌کردم: «نمی دونم که می‌تونم این‌ها رو ضبط و ثبت کنم یا نه». این آهنگ یک جورهایی غمناک هست. اما از یک جهت قشنگ هم هست. واقعا از اینکه قادرم به این قطعۀ آر اند بی (R&B، سبکی ترکیبی از بلوز و جاز) و این فضا وارد بشوم لذت می‌برم. این آهنگ فوق العاده‌ای است اما به همان دلیل که گفتم اضطراب داشتم که ضبطش کنم. احساس می‌کردم که با این کار دارم تمام خودم را عرضه می‌کنم؛ و از طرفی هم ممکن است این بخش بخصوص را بپذیرم و تایید کنم.
  2. mohiy

    همین الان داری به چه اهنگی گوش می کنی؟

    What doesn't kill you - Kelly Clarkson ... در این ترانه از یکی از عبارت های معروف فریدریش نیچه استفاده شده: What doesn't kill you, make you stronger
  3. 1- طولانی‌ترین واژه در زبان انگلیسی 45 حرف دارد: Pneumonoultramicroscopicsilicovolcanokoniosis این واژه برای یک نوع بیماری ریوی بکار می‌رود. 2- جمله زیر تمام حروف الفبای انگلیسی را در خود جا داده است؛ از همین رو می‌تواند برای تمرین نوشتن حروف یا آزمودن یک صفحه کلید یا خودکار مورد استفاده قرار بگیرد: The Quick Brown Fox Jumps Over The lazy Dog این جمله در انگلیسی Pangram خوانده می‌شود، چون شامل تمام حروف الفبای انگلیسی می‌‌شود. 3- کوتاه‌ترین جمله کامل در انگلیسی عبارت I am است. فعل to be در انگلیسی جرو افعال ارتباطی (linking verb) نیست و مفعول مستقیم نمی‌پذیرد. نمونه‌ای از استفاده این عبارت در متن این‌گونه است: Who is Hungry? Mark: I am 4- حرف e پرکاربردترین حرف در زبان انگلیسی می‌باشد. این حرف حدود 11 درصد از زبان را به خود اختصاص داده است. از همین رو این کلمه بیشترین استفاده و کاربرد را در واژگان زبان انگلیسی دارد. 5- حرف r پرکاربرترین صامت در انگلیسی می‌باشد. دومین صامت پرکاربرد نیز حرف t می‌باشد. 6- حرف s پرکاربردترین حرف برای شروع واژگان در زبان انگلیسی می‌باشد. لازم به ذکر است که این امر تا حدی ناشی از قرار گرفتن s در ابتدای کلماتی هست که با صدای sh (ش) شروع می‌شوند. 7- واژۀ rhythm طولانی‌ترین واژه‌ای است در انگلیسی که در آن هیچ مصوتی بکار گرفته نشده است. یعنی a, e, i, o & u مثالی از کاربرد این واژه: He plays the drums with good rhythm 8- تنها واژه‌ای در زبان انگلیسی که در آن 5 مصوت پیاپی بکار رفته است، واژۀ queueing است که از مصدر queue به معنای "در صف ایستادن" ساخته شده. صورت دیگری از املای این واژه با 4 مصوت پیاپی queuing است. نمونه‌ای از استفاده این واژه در جمله: They are queueing to go into the museum 9- چهار حرف ough در زبان انگلیسی با قرارگیری در واژگان مختلف به هفت شیوۀ متفاوت تلفظ می‌شوند: Rough --> rʌf Dough --> dəʊ Thought --> θɔːt Plough --> plaʊ Through --> θruː Borough --> ˈbʌrə Cough --> kɒf 10- تنها واژه‌ای در زبان انگلیسی که به دو حرف mt ختم می‌شود واژه dreamt است که صورت گذشتۀ فعل dream به معنی رویا دیدن هست. نمونه‌ای از کاربرد این واژه: I dreamt about you last night
  4. mohiy

    محروم از ارث

    سلام دوست عزیز. خب ببین تا قبل از فوت مورث که کسی نمی تونه ادعای حق بکنه و در نتیجه انتقالی هم تا پیش از اون زمان اتفاق نمی افته. اما اگه موقع تقسیم ارث یکی از ورثه مفقودالاثر باشه یه مدت زمانی که معمولا دو سال هست رو به عنوان مرور زمان در نظر می گیرند. بعد از گذشت این مرور زمان، سهمش به ورثه همون شخص تعلق می گیره. خب شما اگه وابستگان درجه اولتون همون برادرها باشند به همون ها تعلق می گیره. اما خب اگه طرف خودش حاضر باشه دیگه نیازی به معطلی هم نداره و همون جا می تونه سهمش رو به اون ها صلح کنه و ببخشه.
  5. mohiy

    نیچه ابرمرد تنها

    گر نوا خواهی ز پیش او گریز در نی کلکش غریو تندر است نیشتر اندر دل مغرب فشرد دستش از خون چلیپا احمر است آنکه بر طرح حرم بتخانه ساخت قلب او مومن، دماغش کافر است خویش را در نار آن نمرود سوز زانکه بستان خلیل از آذر است مولانا اقبال لاهوری «خداوند را بندگانند که کس طاقت غم ایشان ندارد و کس طاقت شادی ایشان ندارد. صراحیی که ایشان پر کنند هر باری و در کشند، هر که بخورد دیگر با خود نیاید.» شمس‌الدین محمد تبریزی، مقالات شمس زندگی فریدریش نیچه فریدریش ویلهلم نیچه در 15 اکتبر 1844 زاده شد. وی پسر کشیشی به نام کارل لودویگ نیچه بود و زادگاهش دهکده‌ای به نام روکن در نزدیکی لایپزیک. مادرش فرانتسیسکا نیز از خانواده‌ای روحانی بود. فریدریش فرزند نخست بود. در سال 1846 خواهرش الیزابت (بعدها بانو فورستر-نیچه) زاده شد. پدر محترم و محبوب خانواده در ژوئیه 1849 به یک بیماری مغزی درگذشت. بانو نیچه در آوریل سال بعد با دو کودکش رخت به نومبورگ کشید و در آنجا نیچه در سال 1854 به دبیرستان وارد شد و در اکتبر 1858 وارد مدرسه پفورتا گردید. وی در سپتامبر 1864 همراه استادش در زبانشناسی، ف. ریتشل، به لایپزیک رهسپار شد و در آنجا به تصادف با آثار اصلی شوپنهاوئر آشنا شد و به آنها دل بست. سرگرمی به زبانشناسی، فلسفۀ شوپنهاوئر، موسیقی شومان، رفاقت‌ها، و پرسه‌های تنها حاصل سال‌های زندگی در لایپزیک بود. از 1867 تا 1868 یکسال در هنگ توپخانۀ صحرایی در نومبورگ خدمت سربازی کرد و به سبب زخمی که از جهیدن بر اسب برداشت، می‌‌بایست دورۀ زمانی درازی را بگذراند. در پاییز 1868 به لایپزیک بازگشت و در نوامبر همان سال در آنجا با ریشارد واگنر آشنا شد. در فوریه 1869 پیش از آنکه درجۀ دکتری را گرفته باشد، با به دست آوردن عنوان استادیاری زبانشناسی کلاسیک در دانشگاه بازل نامی به هم زد و در سال 1870 مقام استاد رسمی یافت. او این منزلت زودرس را که باری سنگین بر زندگی جوانی او می‌نهاد همچون سرنوشتی شمرد که می‌بایست بار آن را بکشد. در بازل علاوه بر درس‌ها و تمرین‌های دانشگاهی، هفته‌ای هشت ساعت نیز در دبیرستان درس می‌داد. هنگام درگیری جنگ آلمان و فرانسه او با آنکه به مناسبت شغلش سوئیسی بود، داوطلبانه به عنوان پرستار به جبهه رفت و در پاییز 1870 با بیماری سختی به بازل بازگشت و به رغم گرفتاری‌‌های شغلی و کارهایش، فرصتی یافت که در محیط دوستانۀ زندگی بازل شرکت کند و به خانۀ دوستانی چون یاکوب بورکهارت و ف. اووربک که همۀ عمر دوست وفادار او ماند رفت و آمد کند. در مه 1869 نیچه نخستین بار برای دیدار واگنر به تریبشن رفت. رفت و آمد او با واگنر و همسرش کوزیما بزرگترین تجربه انسانی نیچه بود. خاطرات دیدارهایش از تریبشن (72-1869) برایش مقدس بود. در 1872 زایش تراژدی را نوشت. نیچه پس از انتشار نخستین کتابش، که محیط دانشگاهی با سردی با آن روبه‌رو شد، از همکارانش دل کَند و آنان را خوار می‌داشت. در سال 1873 روزگار رنجوری نیچه آغاز شد که علت نهایی آن هنوز معلوم نیست. نیچه از جوانی چشمانی کم‌سو داشت اما جز این سلامتش کامل بود. اعصابی قوی و تنی نیرومند داشت. حمله‌های درد در سر و در معدۀ او نه مربوط به رنجوری جسمش بود و نه مربوط به ضعف اعصاب، بلکه بیشتر به عوالم روحی او مربوط بود. نیچه از بیماری خود بهره گرفت تا خود را به بهانۀ آن از روابطی که جان حقیقت‌اندیش او تاب آنها را نداشت، «خلاص» کند. در سال‌های 76-1773 کتاب تاملات نابهنگام را نوشت. در اوت 1876 با امید فراوان در جشنوارۀ بایروت که مخصوص اجرای آثار واگنر بود حضور یافت، اما سرخوردگی عظیمی به او دست داد و از آنجا به بومروالد گریخت، اما برای تماشای اپرای «انگشتر نیبلونگی» بازگشت. در اکتبر 1876 برای یکسال از دانشگاه مرخصی گرفت و زمستان را با دوستش پُل ره در سورنت گذراند و در همانجا بود که برای آخرین بار واگنر را دید. نخستین گام برای جدایی مقاله‌ای بود که نیچه در «برگه‌های بایروت» نوشت (1878) و در آن بدون بردن نام، واگنر را دست انداخته بود. در آغاز سال 1877 دردهای سر و چشم نیچه از نو آغاز شد. پس از گذراندن زمستان 79-1878 در تنهایی در بازل، نیچه در بهار از دانشگاه درخواست بازنشستگی کرد و با حقوق بازنشستگی 3 هزار فرانک در سال با کناره‌گیری او به علت بیماری موافقت شد. در سال 1878 کتاب «بشری، بس-بسیار بشری» و در 1879 «آرای گوناگون و گزیده‌گویی‌ها» را منتشر کرد. در تابستان 1879 برای نخستین بار با چشم‌انداز دلکش انگادین (دهکده‌ای در سوییس) آشنا شد و به آن دل بست و بعدها آنجا خانه گزید. زمستانی که او در نومبورگ سر کرد، «بی‌خورشیدترین» زمستان زندگی او بود و نیروی حیاتی او را در آن زمان به پایین‌ترین حد خود رسید. در 1880 «آواره و سایه‌اش» را منتشر کرد. در مارس 1880 برای نخستین بار به ونیز سفر کرد. پس از آن زندگی او سراسر آوارگی بود. تابستان و پاییز را در مارین‌باد و نومبورگ به سر برد و زمستان 81-1880 را در جنوا. در 1881 «سپیده‌دم» را منتشر کرد. پس از آن دردهایش پیوسته کمتر شد. تابستان 1881 را در انگادین و در سیلس ماریا گذراند. این تابستان عالی‌ترین لحظه‌های زندگی او را در بر داشت: اندیشه «بازگشت جاودانه» و سیمای زرتشت بر روان او پدیدار شد. از انگادین به جنوا روانه شد و آنجا در ژانویه 1882 احساس پرشوری از شفایافتگی و سلامت به او دست داد و در 1882 دانش شاد را نوشت. بهار را در مسینا گذراند و از آنجا به رُم رفت و در آنجا با لو سالومه دختری زیبا و فرهیخته از اصل روسی، آشنا شد و به او دل بست و در او شاگردی پرورش‌یافتنی سراغ کرد. تابستان و پاییز آن سال را در توتنبرگ (تورینگن) و لایپزیک گذراند. این دوره برای او روزگار «تجربه‌های کوچک» بود. در پی آن زمستانی سرد و بارانی را در راپالو گذراند. به رغم همه دشواری‌ها نخستین بخش «چنین گفت زرتشت» حاصل این دوره بود. بهار را در رم گذراند که «برای سرایندۀ زرتشت ناپسندترین جای زمین» بود. در تابستان در سیلس ماریا دومین بخش زرتشت (1882) نوشته شد. گذران پاییز در آلمان برای او سخت ناخوش بود. نیچه که پیوسته تنهاتر می‌شد، می‌خواست که شاگردانی در پیرامون خویش داشته باشد، از این به فکر افتاد که در دانشگاه لایپزیک درس‌های آزاد بدهد؛ اما مودبانه عذر او را خواستند. کشاکش‌های خانودگی نیز او را وا داشت که با تلخکامی به جنوا رخت بکشد. پاسخ‌های دوستانش به بخش اول زرتشت میزان تنهایی‌اش را به وی شناساند. برای گذران زمستان نیس را برگزید. اینجا در فوریه 1884 بخش سوم زرتشت پدید آمد. در آوریل به ونیز رفت، سپس به بازل، زوریخ، و سرانجام دوباره به سیلس ماریا، که در آنجا هاینریش فن اشتاینِ جوان به دیدار او می‌رود (تکه‌ای از دفتر روزنامۀ فن اشتاین: 25 اوت 1884. به سوی سیلس. شامگاه نزد نیچه. منظره رقت‌انگیز است. – 27. اثر عظیم آزاده‌جانی او، زبان رنگین او. برف و بوران زمستانی. سردرد دارد. شامگاه شاهد درد اوست. – 28. نخوابیده است اما مثل یک تازه‌جوان سرحال است. چه روز آفتابیِ عالی‌ای.) در زمستان 85-1884 در منتون و نیس بخش چهارم زرتشت نوشته شد. بهار 1885 را در ونیز گذراند و تابستان را مانند گذشته در سیلس ماریا. در پاییز همان سال در نومبورگ خواهرش را دید و سپس از راه مونیخ و فلورانس به نیس بازگشت. در این هنگام کار کردن بر روی اثر اصلی فلسفی خود «خواست قدرت» را آغاز کرد. بهار 1886 را در ونیز و لایپزیک گذراند. دو تابستان بعدی را باز در سیلس ماریا گذراند، پاییز 1886 را در روتا، زمستان 87-1886 را در نیس، و بهار را در کانوبیو و کور. «فراسوی نیک و بد» فراوردۀ این سال است. پاییز سال 1887 در ونیز بود و زمستان در نیس. در همان سال «تبارشناسی اخلاق» را نوشت. در آوریل آخرین سال آفرینندگی خویش (1888) برای نخستین بار به تورن سفر کرد. در همین روزگار گئورگ براندس، استاد دانشگاه کپنهاگ، نخستین درس‌ها را دربارۀ فلسفه او داد. از پی تابستانی تاریک و بارانی در سیلس، پاییزی را در تورن گذراند که زیباترین پاییز زندگی‌اش بود. در همین سال «قضیه واگنر» و «غروب بتان» را نوشت. در یکی از روزهای ژانویه 1889 نیچه در تورن به خیابان دوید و یادداشتی دیوانه‌وار به دوستش نوشت که در آن خود را «دیونوسوس» یا «مصلوب» نامیده بود. این فاجعه‌ای بود که برای آن دوست نامنتظر می‌نمود. اووربک دوستش را گرفت و به بازل آورد. پزشکان بیماری او را فلج مغزی دانستند. مادرش او را از آنجا به ینا برد و در آنجا او را به کلینیک دانشگاه سپردند. پس از آنکه بیمار آرام گرفت او را به مادرش سپردند و مادر در مه 1890 با او به نومبورگ بازگشت. پس از مرگ مادر (1897) خواهرش پرستار او شد و او را در وایمار نگاه داشت. نیچه آخرین سال‌های خود را در خاموشی در خانه‌ای به سر آورد که بعدها «آرشیو نیچه» را در آن بنا نهادند. وی در 20 اوت 1990 درگذشت و در آرامگاه خانوادگی خود در روکن به خاک سپرده شد. از آثار بازماندۀ او که پس از مرگ به چاپ شد «دجال» و «آنک انسان!» و همچنین یادداشت‌های او برای «خواست قدرت» هستند که شاگرد و دوست وفادارش پتر گاست آنها را ویراست و چاپ کرد. به نقل از کتاب «فراسوی نیک و بد» ترجمۀ داریوش آشوری دانلود PDF این نوشته
  6. mohiy

    محروم از ارث

    وصیت کننده فقط می تواند برای یک سوم ارث خود تصمیم بگیرد و بیش از آن را مجاز نیست. موردی هم که ذکر کردید نمی تواند دلیلی بر محرومیت از ارث باشد. و اگر کسی یکی از ورثه خود را از ارث محروم کند وصیت او نافذ نیست.
  7. mohiy

    بهترین هایی که شنیده اید !

    من هم موقعی که وارد تاپیک شدم قصدم معرفی همین قطعه بیاد ماندنی ایگلز "هتل کالیفرنیا" بود که قبلا توسط یکی از دوستان پیش دستی شده. بد نمی بینم که مطلبی در باب مفهوم و پس زمینه فکری ای که پشت این قطعه بوده رو از زبان خود عضای ایگلز اینجا بگذارم: هتل کالیفرنیا در اصل نام آلبومی است که توسط گروه موسیقی راک ِ «ایگلز» در سال 1976 منتشر شد. این آلبوم نخستین کار این گروه بدون حضور برنی لیدن(Bernie Leadon) محسوب می شد. لیدن در مصاحبه ای که با دان فلدر (Don Felder) در سال 2008 داشت دلیل این جدایی را تمایلش برای رسیدگی بیشتر به سلامتی اش عنوان کرد. جو والش در این آلبوم جایگزین لیدن شد و کارش را با گروه آغاز کرد. نوشتن آهنگ همکاری ای بود بین دان فلدر، دان هنلی و گلن فری. این آلبوم با موفقیت تجاری عظیمی رو به رو شد بطوری که تنها در امریکا شانزده میلیون نسخه از آن بفروش رفت. هتل کالیفرنیا نام قطعه ی اصلی آلبوم است که به صورت تک آهنگ در سال 1977 منتشر شد و به مدت یک هفته در صدر فهرست صد تک آهنگ برتر قرار گرفت. این همان تک آهنگی است در این نوشته به آن خواهیم پرداخت. تصویری که روی جلد آلبوم چاپ شده بود مربوط به هتل بورلی هیلز است که به عنوان محلی برای آمد و شد دائم ستارگان هالیوود شناخته می شود. نقل قول های اعضای گروه دان هنلی؛ نشریه زیگ زاگ این یک آلبوم مفهومی است، این چیزی نیست که بشود آن را پنهان کرد. باید بدانیم که در آن به غرب قدیم و حال و هوای کابویی پرداخته نشده. این دفعه بیشتر حال و هوای شهری دارد. در حقیقت دویستمین سالگرد ما محسوب می شود، همان طور که می دانید کشور ما دویست سال قدمت دارد؛ بنابرین ما تصور کردیم از آن جایی که ما عقاب ها(ایگلز) هستیم و نماد کشورمان هم عقاب هست پس ملزم هستیم که نوعی بیانیه کوچک و مختصر برای این دویست سال تهیه کنیم که در آن کالیفرنیا به عنوان مظهری از تمام ایالات متحده یا حتی اگه مایل باشید تمام جهان در نظر گرفته شود؛ و در آن تلاشی برای بیداری مردم کنیم و بگوییم: «ما تا الان برای دویست سال شرایط رو به راهی داشته ایم، اگر قصد ادامه و بسط این راه را داریم باید در پی تغییراتی هم باشیم.» دان فلدر؛ جشن هاوارد استرن(Howard Stern) 2008 دان هنلی و گلن اکثر متن را نوشتند. همگی با هم به راه افتادیم و شب بود که وارد لس آنجلس شدیم. هیچکداممان اهل کالیفرنیا نبودیم، اگر موقع شب به سمت لس آنجلس حرکت کنید فقط می توانید تابش چراغ های شهر در افق ببینید ؛ همراه با تصوّر سیر کردن به قلب هالیوود و تمام رویاهایی که شما از آن دارید. در همین رفتن به لس آنجلس بود که آهنگ «زندگی مخاطره آمیز» و «زمان تلف شده» و تعدادی از آهنگ های دیگر شکل گرفت. گلن فرِی(Glenn Frey) این آهنگ جنبه ی تاریک شهرت و موفقیت را مورد کندوکاو قرار می دهد. چیزی از همان نوع که در آن زمان در لس انجلس تجربه می کردیم؛ بطوری که به نوعی استعاره برای تمام جهان و هر چیزی که می شناسید تبدیل شد. ما تنها تصمیم داشتیم هتل کالیفرنیا را تصویر کنیم و در کنار ان هر آنچه را که در اطراف ما جریان دارد. من و دان نوار "دمو"یی را که فلدر آماده کرده بود شنیدیم و گفتیم: «اوه...شبیه رِِگِه راک اسپانیاییه...از لحاظ تاثیرات موسیقیایی، میکس عجیب و منحصر به فردیه....عالیه!» موسیقی تماما توسط فلدر نوشته شد و من و دان همخوانی را نوشتیم. بخش زیادی از ترانه هم توسط دان نوشته شد.(1998) آهنگ با یک نوار دمو شروع شد، یک اهنگ بی کلام که دان فلدر نوشته بود. دان از زمان پیوستن به گروه نوارها و ایده هایی را ارایه می کرد که همیشه آهنگ بی کلام بود؛ چون دان کلا آواز نمی خواند. اما این دموی خاص با خیلی های دیگر فرق داشت و ظرفیت آواز در آن دیده می شد؛ این شد نظر ما را سریعا به خودش جلب کرد. عنوان اولیه کار «رگه ِ مکزیکی» بود. برای ما هتل کالیفرنیا تفکر و نوشتن فراتر از حدود تعریف شده بود. ما هیچ آهنگی را در طول فعالیتمان مثل آهنگ قبلی ننوشتیم. مثل آهنگ "Desperado" ؛ ابتدا قصد ساخت آلبومی مفهومی یا زمینه را نداشتیم؛ اما وقتی آهنگ «زندگی مخاطره امیز» "Life In The Fast Line" را نوشتیم و کار بر روی «هتل کالیفرنیا» و 'New Kid In The Town" را شروع کردیم فهمیدیم در حال حرکت در مسیری طولانی و تودرتو هستیم که در آن کاملا تثبیت و ساکن شده ایم. در این آهنگ های ایگلز نگاهی به جنبه های تار و بدنمای لس آنجلس و جنبه بی رحم شهرت و شکست و پول و عشق داشتند. «همگی با چاقوهای فولاین خود او را زخم می زدند اما توانایی کشتن آن جانور را نداشتند»؛ این پیامی کوتاست که روی آن با استیلی دان(Steely Don) بود. (در این عبارت از Steely Knives به معنای چاقوهای فولادین استفاده شده که نام کوچک این شخص را تداعی می کند) قضیه ظاهرا این بود دوست دختر والتر بکر(Walter Becker) ایگلز را دوست داشت و آهنگ های انها را دائما تقلید می کرد. گمان می کنم این اتفاق اعصابش به هم می ریخت! این قضیه ادامه پیدا کرد تا به نزاع بین آنها انجامید و همین منشاء شکلگیری این شعر:«عقاب ها را تار بده؛ همان هایی که دارند می شنوند.» "Turn up the eagles, the neighbors are listening" در آهنگ «هرچی تو کردی» "Everything You Did" از آلبوم "The Royal Scarn" ساخته استیلی دان شد. در هنگام نوشتن هتل کالیفرنیا تصمیم گرفتیم به این حرکت پاسخی بدهیم؛ ما تنها می خواستیم به استیلی دان اشاره داشته باشیم بجای اینکه همگی انها را مورد توجه قرار بدهیم. به همین جهت دان تغییراتی را در کلمه "Knives" اعمال کرد. همان طور که می دانید در حرفه ما هر کسی می تواند موسیقی بنویسد، گیتار بنوازد، پیانو بزند، زه سازها را ارتقاء بدهد؛ اما وقتی به تمام این ها ترانه، ملودی و آواها را اضافه کردید هویتی یگانه به خود می گیرد و حاصل کار چیزی فراتر از قطعاتی پراکنده خواهد شد. به یاد دارم که من و هنلی در حال گوش دادن به دموی هتل کالیفرنیا سوار بر هواپیما بودیم و درباره آنچه بایستی بنویسیم و آنچه که میخواستیم اهنگی سینمایی باشد صحبت می کردیم. می خواستیم این اهنگ به شکل اپیزودی از مجموعه «آستان غروب» "Twilight Zone" باشد—دقیقا نمایی پس از نماهای دیگر مجموعه. دینیرو را در فیلم «آخرین تایکون» "The Last Tycoon" بخاطر می آورم. او این صحنه را گرفته بود و در حال صحبت با افرادی در دفترش است. به آنها می گفت: «در باز می شود...دوربین روی پاهای فردی قرار گرفته...او در امتداد اتاق قدم بر می دارد...با حرکت آهسته دوربین به سمت میز می رویم...جعبه کبریت را که روی آن نام فلان باشگاه نوشته بر می دارد...کبریتی روشن می کند و سیگاری اتش می زند...سیگار را خاموش می کند...به سمت پنجره حرکت میکند...تاریکی را می شکافد...به بیرون نگاه می کند...ماه در آسمان است....این ها چه معنایی دارد؟ هیچ چیز...این فقط فیلم است.» هتل کالیفرنیا هم مثل همین است. ما همین فرد را اختیار کردیم و او را شبیه شخصیتی در فیلم «مغ» "The Magus" در آوردیم؛ جاییکه او دائما در اتاقی که در آن رویایی از حقیقت موجود است قدم می زند. می خواستیم آهنگی بنویسیم درست شبیه یک فیلم. این فرد در امتداد برهوت به پیش می رود. خسته است و سیگاری دود می کند. به بلندای تپه ای میرود. چراغ هایی را می بیند. به سمت آن کشیده می شود. به پیش می رود و پس از آن است که با سبکی شبیه آثار فلینی رو به رو هستیم. – زنانی عجیب، مردان زن صفت، راهروهایی مات، صداهایی مجرد، عیاشی، توهم،...غرابت. بخاطر همین فکر کردیم بیاییم و بر شانسمان تکیه کنیم. بیاییم و به شیوه ای که پیشتر تجربه نکرده ایم بنویسیم. استیلی دان با شجاعت شعری و ِ حرکت خارج از حدود تعریف شده، الهام بخش ما بود. به همین خاطر هتل کالیفرنیا برای ما تفکر و نوشتن خارج از چارچوب های تعیین شده بود. (Very Best Liner Notes 2003) «آخرین چاره» "The Last Resort" احتمالا یکی از بزرگترین قطعات ادبیات موسیقی محسوب می شود که ما آن را به انجام رساندیم. ما قصد به دست اوردن تمامیت یک اندیشه را با هم داشتیم؛ از این رو این دختررا به عنوان پروردگاری در نظر گرفتیم و و او را در مسیر سفری حماسی در سرتاسر آمریکا قرار دادیم. در کلورادو کوه ها را پهن می کردند، در کالیفرنیا دریا را آلوده می کردند و در هاوایی در حال تخریب بهشت روی زمین بودند. تمام روح آهنگ هتل کالیفرنیا در این اثر جاری بود و بزرگترین دستاورد تغزلی دان هنلی در روزگار ما محسوب می شود. نود درصد آهنگ توسط او نوشته شد که اثری کلاسیک به شمار می آید؛ کمی ملال انگیز است اما اثری کلاسیک به شمار می آید.(1998) پشت جلد آلبوم تا آنجا که به من مربوط می شود بصری بودن- شروع آهنگ با یک تصویر- اولین و مهمترین جنبه ی نوشتن ترانه بود. می توانید نگاهی به فهرست آهنگ های ایگلز داشته باشید؛ از آهنگ «سخت نگیر» "Take It Easy" تا «هتل کالیفرنیا»، در چهار سطر ابتدایی شما را در فضایی مشابه قرار می دهیم: «در بزرگراهی تاریک و دورافتاده...» یا «رو به پایین جاده می دویدم و برای آزاد کردن صدای خویش در تلاش...». شروع آهنگ از اهمیت زیادی برخوردار است. برای همین من همیشه خودم را ترانه سرایی تصویرگرا در نظر می گرفتم. (The Oregonian, 1993) مفهوم آهنگ هتل کالیفرنیا در طول سالیان متمادی تفاسیر زیادی به خود دیده است. اعضای گروه ایگلز بارها تصریح کرده اند که این آهنگ به افراط و مادیگرایی اشاره دارد. به عنوان مثال دان هنلی در دیلی میل لندن بیان کرد که آهنگ درباره ی افراط و زیاده روی فرهنگ آمریکایی و نوعی خاص از دخترهایی که همه می شناسیم بود و در کنار ان عدم توازن بین هنر و تجارت. زمینه ی اصلی آهنگ فساد و انحطاط صنعت موسیقی لس آنجلس است و به عنوان زندانی تعریف شده است که هنرمندان در پی آن هستند و آزادانه به آن ورود پیدا می کنند [زن گفت ما کاملا به میل خود زندانی هستیم] و بعدا متوجه می شوند که ابدا امکان گریز از آن را ندارند. [اما هرگز نمی توانید اینجا را ترک کنید] کالیتاس واژه ای اسپانیایی است که هنلی به واسطه ی راهنمای مکزیکی-آمریکایی گروه با آن آشنا شد و به معنای «جوانه های کوچک» است که اشاره به ماریجوانا دارد. مفاهیمی که اشتباها به هتل کالیفرنیا نسبت داده می شود: این آهنگ اشاره ای به شیطان یا کلیسای شیطان ندارد. این آهنگ درباره ی هتلی حقیقی با نام مستعار هتل کالیفرنیا نیست. هتل کالیفرنیا تیمارستان یا زندان بیماران روانی نیست.
  8. mohiy

    همین الان داری به چه اهنگی گوش می کنی؟

    We Are the People - Empire of the Sun
  9. mohiy

    جملات زیباتو بگو

    سلام. چی گذاشته شد؟
  10. mohiy

    جملات زیباتو بگو

    بازی سرنوشت نیمی جبر است و نیمی اختیار. و پایان تنها کسی که از نیمۀ اختیار خوب بهره میبرد بر نیمۀ جبر پیروز می شود.
×
×
  • جدید...