-
تعداد ارسال ها
117 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
درباره رعد آسا
- تاریخ تولد 12/08/1985
اطلاعات شخصی
-
نام واقعی
سعید
-
تخصص ها
بیخیالش
-
علاقه مندی ها
کتاب داستان
اطلاعات شغلی و تحصیلی
-
رشته تحصیلی
مهندسی کامپیوتر
-
گرایش
کامپیوتر
-
مقطع تحصیلی
فوق دیپلم
-
شغل
دنباله من میگرده
آخرین بازدید کنندگان نمایه
بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمی شود.
دستاورد های رعد آسا
کارآموز (3/14)
587
اعتبار در سایت
-
تصاویر شگفت انگیز و دیدنی سه بعدی
رعد آسا پاسخی برای ماتینا ارسال کرد در موضوع : گرافیک سه بعدی و انیمیشن
جال بود بسی بسیار شگفت زده گشتیم -
دانلود پلاگین SureTarget 2
رعد آسا پاسخی برای CodePlus ارسال کرد در موضوع : پلاگین های میکس و مونتاژ
نه پلاگين و نه پسورد هستش يا مطلب نزاريد و يا اگه جرات نوشتن مطلب رو داريد كامل باشه -
تصویر نمونه کار 3d max
رعد آسا پاسخی برای پژمان مهرپویا ارسال کرد در موضوع : استودیو سه بعدی مکس 3Dsmax
سلام شما همون مهندس پژمان سابق هستید که در ابتدا نمونه کار گذاشتن و این تاپیک رو راه انداختن اگه اینطوره خیلی مخلصیم مهندس جان نبودید -
اولین صندلی داغ کامیها با حضور hakan.68
رعد آسا پاسخی برای تینا ارسال کرد در موضوع : گفتگوی آزاد کامپیوتری ها
کامپیوتر رو اگه از دستت بگیرند و بگن یک ماه حق نداری دست به کام بزنی چکار می کنی راستشو بگی ؟؟؟- 49 پاسخ
-
- 4
-
-
همه قشنگند حیف که یک رای بیشتر نمیشه داد اطلاع رسانی کنید تا تعداد رای دهنده ها زیاد بشوند
-
فینال پنجمین مسابقه عکس با دوربین شخصی - موضوع: گل و گیاه
رعد آسا پاسخی برای Afsaneh.M ارسال کرد در موضوع : مسابقه عکس با دوربین شخصی
می خواستم به همه رای بدم ولی یکی رو انتخاب کردم و اونم دشت شقایقه چون من می میرم واسه شقایق- 118 پاسخ
-
- 1
-
-
من با اطمینان می گم از من خوشگلتر و خوش قیافه تر توی دنیا وجود نداره باور کنید من عاشق خودمم عکس خودم رو در پایین گذاشتم تا باورتون بشه :ws28:
-
نقد و بررسی :::::::نهمین میزگردخانواده باموضوع:طلاق عاطفی:::::::
رعد آسا پاسخی برای peyman sadeghian ارسال کرد در موضوع : آرشیو
:icon_gol: چیزی برای گفتن نگذاشتید تمام حرفهایی که می خواستم بگم رو گفتید آفرین -
نقد و بررسی :::::::نهمین میزگردخانواده باموضوع:طلاق عاطفی:::::::
رعد آسا پاسخی برای peyman sadeghian ارسال کرد در موضوع : آرشیو
با جرات قسم می خورم که 80 در صد زندگیهای ایرانیها بر اساس عادت هستش یعنی عشقی وجود نداره اگه بار ندارید از یک مرد ایرانی بپرسید بزرگترین اشتباه زندگیت چی بوده یا بلعکس از یک زن بپرسید اگه عادت نباشه که نمی گه ازدواج درسته یا نه بی انصاف نیستم ولی باید قبول کرد که ازدواجهای احساسی انتهاش طلاقهای عاطفیه چی گفتم -
تصویر تصاویر و اسامی بدترین مادرهای دنیا !!
رعد آسا پاسخی برای YAGHOT SEFID ارسال کرد در موضوع : زیست جانوری
فکر می کنید حیوانات بالا سنگدل هستند ولی به قول سکوت این رفتارها تو طبیعت صد در صد به نفع نسلشون هست اما ما انسانها ... می دونم همه این جریان رو خبر دارند ولی برای این که بدونید حیوانات خیلی بهتر از ما انسانها هستند دوباره این خبر رو بخونید: ساعت 10 صبح يکي از روزهاي پاياني هفته پيش مرد خانه که بيرون از محل کارش بود، از صداهاي دلخراشي که از حياط خانهاي در تنکابن به گوش همسايهها ميرسيد، باخبر شد و پس از حضور در حياط با پيکر بيجان "هستي" در حالي که بدون لباس و تمام اعضاي بدن بيجانش پر از جراحت، سوختگي، بريدگي و اسيد پاشي شده بود، مواجه شد... اعترافات قاتل آرزو (مادر) در حالي که دستبند به دست و پابند به پاهايش داشت، توسط دو مامور تحت مراقبت از اتاق بازپرس قدم به راهروي دادگاه گذاشت و به سوي اتاق دادستان آمد. آرزو در اتاق دادستان خيلي راحت نشست و گاهي نيز به راحتي ميخنديد، قبل از هر سؤالي از سوي بازپرس اعلام کرد صبح تا حالا چيزي نخورده است، کيک و ليوان آبي به او دادند، خيلي راحت آن را خورد. با همسرم حدود 30 سال اختلاف سني دارم آرزو گفت که 29 سال دارد و با همسرش حدود 30 سال اختلاف سني نيز دارد، ازدواج اولش به دليل اين که بچهدار نميشدند، به جدايي کشيده شده است و حاصل ازدواج دوم او که 8سال زندگي است يک دختر 7ساله به نام هستي و يک پسر 4ساله به نام رضاست. او عنوان کرد پدر و مادرش زندگي خوبي دارند، آرزو در بخشي از سخنانش گفت: با شوهر دومم هنگام طلاق از شوهر اول آشنا شدم و پس از ازدواج دوم تا قبل از تولد هستي زندگي خوبي داشتيم اما من باردار شدم، با تولد هستي دعواهاي ما آغاز شد، شوهرم صبح با من خوب بود و عصر اخلاقش عوض ميشد و به من ميگفت؛ تو با فلان پسر ارتباط داري و گريههاي من فايدهاي نداشت و فرداي آن روز دوباره اخلاقش عوض ميشد و با من مهرباني ميکرد. شيطان با جسم هستي وارد زندگي من شد آرزو در پاسخ اين که آن کس کيست، مدعي شد: شيطان و اهريمن که در زندگي دومم در جسم هستي حلول کرده بود، چون ميدانست من به بچهها علاقه شديدي دارم و از اين ضعف من استفاده کرد تا به بهترين شکل به من ضربه بزند، شوهرم از هر کاري که در خانه در تنهايي ميکردم، سيگار ميکشيدم يا مخدر شيشه مصرف ميکردم باخبر ميشد، در حالي که در خانه کسي نبود، من بودم تنها و او مثل چيزي نفوذي و نامرئي اين کار را ميکرد. وي ادامه داد: وقتي شوهرم نبود او بود و همه جا حضورش را احساس ميکردم و رفت و آمد و کنترل کردنش را احساس ميکردم و وقتي شوهرم به خانه ميآمد، در جلد او ميرفت و به جانم ميافتاد و من نفهميدم کي بزرگ شد و به مدرسه رفت، گاهي حرفهايي از دهانش بيرون ميآمد که من نميدانستم باور کنم که او يک بچه است، اداهاي زنانه در ميآورد و جاي من را پيش شوهرم گرفته بود، اما من قبل از کشتنش تنبيهي نکردمش و اگر چنين قصدي داشتم با اداهاي مظلوم نمايانهاش که به دروغ به شوهرم القا ميکرد، من ميزدمش و پدرش مرا ميزد. اجراي نقشه شوم قتل "هستي" صبح چهارشنبه وقتي شوهرم آماده رفتن به سرکار شد او فهميده بود که من ميخواهم نگهش دارم، هستي را نگه داشتم و خودم را برايش مهربان کردم، به او گفتم تو خوشگلي و سرگرمش کردم و برايش مثل خودش شدم، يک روباه مکار، بعد از رفتن پدرش بردمش در اتاق و رفتم با اسفند، گزنه و چند چيز ديگر عطري اتاق را دود دادم، وقتي دود طرفش رفت حالش بد شد و خودش را کنار ميکشيد، چون هستي شيطان بود نه رضا، موهايش مثل مار آويزان بود، من اسفند سوخته را روي سرش ريختم و به آشپزخانه رفتم و يک مرغ بزرگ درست کردم و به آن مرگ موش اضافه کردم و به خوردش دادم، اما به او اثر نکرد. اين زن گفت: بعد از خوردن مرغ به گوشه تخت رفت و من به او حمله کردم و او شروع کرد به داد و عربده کشي، من گلويش را گرفتم و فشار دادم و اين کار را به صورت طولاني انجام دادم اما خيلي قوي بود و من او را به کتابهايي که خوانده بودم صدا کردم تا کمکم کند، با کابل يخچال دست و پايش را بستم و هرچي رضا را صدا کردم که چاقو برايم بياورد تا کارش را تمام کنم نياورد، او در همان حال به جلد رضا رفت و از زبان او سعي داشت مرا از کشتنش بازدارد و رضا در آن حال ميگفت؛ مامان ولش کن، نکشش، ولي در هنگام مخالفتش من اين ندا را از رضا ميشنيدم که مامان ولش نکن، در آن لحظات اگر همه دنيا هم ميآمدند ولش نميکردم، وقتي ديدم در دستم چيزي نيست ليواني برداشتم و آن را شکستم و خرده شيشههايش را در چشمانش و ساير قسمتهاي بدنش فرو کردم اما انگار چيزي نميشد و در آن لحظات به من گفت: مادر قاتل، صدايش را مثل "دوبلورها" تغيير داد و با صداي هستي گفت: مامان هرکاري بگي برات ميکنم، خونه را برات جارو ميکنم، حتي ناخن پاهاتو ميگيرم، منو نکش.... زن سنگدل در ادامه اعمال رقتبار و ظالمانه خودش گفت: من به حرف هايش گوش ندادم و به زمين انداختمش و بازهم گلويش را فشار دادم، با چاقويي که برداشتم دو بار به پهلويش زدم و يکي هم در حنجرهاش فرو بردم اما ديدم زنده است شمشيري در خانه داشتم به پهلويش فرو بردم که از آن طرف بدنش بيرون زد، ديدم در اتاق وسيلهاي ندارم، کشان کشان به آشپزخانه بردمش و سيخ صليبي شکل مخصوص ماهي را در گردنش انداختم و تيزيهايش را به بدنش فرو کردم اما باز هم نمرد. اين کار را نکن تو را اعدام ميکنند اين زن گفت: در اين وضعيت بود که دخترم گفت؛ اين کار را نکن تو را اعدام ميکنند، اما من گوشم بدهکار نبود و بايد او را ميکشتم، لباسش را درآوردم و لختش کردم، وايتکس را گرفتم و ريختم روي تمام بدنش، بعد از آن انبر بزرگي که دسته بلندي دارد و براي شومينه استفاده ميشود را برداشتم و به شکمش زدم که در بدنش ماند، دوباره رفتم و آبجوش ريختم روي سرش و تمام پوست بدنش ورآمده بود، ديگر قصد داشتم او را به آتش بکشم و کشان کشان بردمش تو حياط. سيم قلاب به دستانش زدم. قبلا در آشپزخانه موهايش را تراشيده بودم، در حياط زير پاهايش تينر ريختم و رويش گوني انداختم و آتش زدم و در همان حال با فندک باقيمانده موهايش و تمام مژههايش را سوزاندم، باز هم زنده بود، زغال گداخته را به زور در دهانش کردم و در حال کيف کردن بودم و الان هم که دارم تعريف ميکنم احساس خوبي دارم. مادر سنگدل ادامه داد: همان طوري که ميله آهني در حلقش بود و صداي خرخر گلويش بلند شده بود به او گفتم؛ خوبه به جاي حرف زدن خرخر ميکني. او هنوز مرا ميديد، با دسته خاک انداز چشمانش را از حدقه درآوردم و زدم روي تيزي ميله و چشمش ترکيد، با ميخ و سيخ پهلويش را سوراخ سوراخ کردم، ميخواستم دست هايش را ببرم، سرش را گوش تا گوش ببرم که نذاشتن و تکرار کرد؛ اينارو که ميگويم کيف ميکنم، حقش بود، اون بلايي که بر مسيح آوردند و با حمل صليب تو کوچهها کشيدند بايد سر اين شيطان ميآوردم حقش بود، قلاده سگ را انداختم دور گردنش و ميخواستم مثل سگ بکشمش، گفتم فکر نميکردي روز موعود برسه و نابود بشي، اون شيطان بود، وقتي صليب را ميديد ميترسيد با سيم دور گردنش را فشار دهم و با ديدن پدرش که داد ميزد .... آرزو مادر قصي القلبي که دختر هفت ساله خودش بر اثر کينهاي که به شديدترين شکل ممکن کشت و بايد گفت اين بچه شهيد شد، در بخش پاياني حرفهايش گفت: قبول دارم هستي را کشتم... -
:ws28:
- 2547 پاسخ
-
- 3
-
-
- ماجراهای و اتفاقات جالب
- اتفاقات خنده دار
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
تمرینات، نظرات و سوالات بخش 3dsmax
رعد آسا پاسخی برای pooran.mehr ارسال کرد در موضوع : مدرسه گرافیک 3 بعدی نواندیشان
معمار جان اومدی روحیه ما رو ضعیف کنی- 142 پاسخ
-
- 2
-
-
این خاطره شما منو یاد این سوتی انداخت یک روز آزمایش خواهرم رو برده بودم نشون دکتر بدم ، یک دختر خانومی قبل من رفت داخل من تلویزیون تماشا میکردم هر وقت مریض بیرون می آمد دکتر 1 زنگ می زد یعنی نفر بعدی و نفر بعدی من بودم توی همین لحظه منش رفت اتاق تزریقات و من صدای 2 تا زنگ شنیدم یعنی منشی بیا ولی من رفتم تو و ...خانوم قبل من با وضع ناجوری نشسته بود و خانوم دکتر داشت معاینه میکرد و من نمی دونستم چطوری از اتاق بیام بیرون با سر رفتم توی در حالا دکتر و اون خانوم نمی دونستن اخم کنند یا بخندند
- 2547 پاسخ
-
- 17
-
-
- ماجراهای و اتفاقات جالب
- اتفاقات خنده دار
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
دختران خوب بدون همسر می مانند؟
رعد آسا پاسخی برای pari daryayi ارسال کرد در موضوع : مشاوره خانواده و ازدواج
جزییات رو بی خیال ، واضح بود گلم نمی خواهی که این انجمن رو فیل تر کنند ولی در لفافه بگم باید بی خیال گذشته بشویم و حال رو دو دستی بچسبیم اگه بد بودیم (البته از نظر اجتماع) و در گذشته هر کاری کردید در موقع ازدواج و یا دوستیوفادار باشیم و خیانت بزرگترین گناه برای ما باشه:banel_smiley_52:برای هر دو یا خوب باشند و امام زاده که احتیاج به توضیح نداره- 59 پاسخ
-
- 2
-
-
دختران خوب بدون همسر می مانند؟
رعد آسا پاسخی برای pari daryayi ارسال کرد در موضوع : مشاوره خانواده و ازدواج
آقا جون مشکل جای دیگه ای هستش شاید آقایون به من بگن بی غیرت:167: ولی وقتی آقایون روزی با یکی دوست میشن و شبی با یکی...:banel_smiley_52:چطور به خودتون جرات می دید و از خانمها انتظار دارید که برای شما پاک باشند به نظر من این مسئله فقط یک راه داره یا همه خوب یا همه بد یک خوب و دیگری بد نامردیه- 59 پاسخ
-
- 3
-
