من یه بار میخواستم یکی از بهترین دوستانمو بیارم شرکتمون واسه جذب, سرپرست اون واحدم دوست بودم بهش گفتم ک قراره دوستم بیاد و جذبش کن اونم گفت باشه ولی باید یه مصاحبه فرمالیته ازش بگیرم ک مدیرت گیر نده .مام گفتیم باشه و ب دوستمون گفتیم صبح بیا مصاحبه فقط یادم رفت ک بگم این مصاحبه فرمالیتست.
خلاصه صبح قرار شد این بیادواسه مصاحبه و سرپرستم دیر اومد ومن بهش زنگ زدم ک اقا کجایی و این اومده وسریع خودتو برسون.وقتی این دوتا با هم رفتن اتاق من تازه یادم افتاد ک ب دوستم نگفتم نترس و تو قبولی و همون لحظم واسم تو شرکت ی کار مهم پیش اومد گفتم بزار بهش پیام بدم و شروع کردم عجله عجله نوشتن پیام و ک ((آقا نترس این طرف کاره ای نیست و اصلی مدیر تولیده ک قبولی)) بعد اومدم بفرستم پیامو ک نفهمیدمو اشتباهن بجای این ک بفرستم واسه دوستم ,فرستادم ب آخرین کسی ک باهاش تماس گرفته بودم ک اونم سزپرسته بود بعد چند دقیقه دیدم ک جواب پیام اومد از طرف ک ((حسین جان سوتی دادی)) وای اون لحظه ک من این پیامو خوندم خیس عرق شدم :5c6ipag2mnshmsf5ju3و سریع دویدم رفتم در اتاق و باز کردم دیدم دوتایی نشستن با دوستم دارن ب من میخندن ومنم کلی معذرت خواهی کردم .خداییشم اصلا از این نوشتم ک ((این کاره ای نیست)) منظوری نداشتمو فقط از روی عجله و واسه این ک استرس دوستم کم شه این جمله رو نوشتم. حالا طرف دوستمو ک قبول نکرد هیچ مام دیگه از بس خجالت میکشیدیم ازش دیگه رومم نشد ک بهش رو بندازم.هنوزم ک میبینمش گاهی خجالت میکشم