رفتن به مطلب

Adel00

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    1251
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط Adel00

  1. درود فراوان بیایید همه باهم واژگان پارسی را جایگزین واژه های بیگانه کنیم.. :a030:
  2. درود فراوان بیایید همه باهم واژگان پارسی را جایگزین واژه های بیگانه کنیم.. :a030:
  3. درود فراوان بیایید همه باهم واژگان پارسی را جایگزین واژه های بیگانه کنیم.. :a030:
  4. درود فراوان بیایید همه باهم واژگان پارسی را جایگزین واژه های بیگانه کنیم.. :a030:
  5. درود فراوان بیایید همه باهم واژگان پارسی را جایگزین واژه های بیگانه کنیم.. :a030:
  6. درود فراوان بیایید همه باهم واژگان پارسی را جایگزین واژه های بیگانه کنیم.. :a030:
  7. Adel00

    پاتوق شهرسازا

    درود فراوان بیایید همه باهم واژگان پارسی را جایگزین واژه های بیگانه کنیم.. :a030:
  8. Adel00

    کافه معمارا

    درود فراوان بیایید همه باهم واژگان پارسی را جایگزین واژه های بیگانه کنیم.. :a030:
  9. درود فراوان بیایید همه باهم واژگان پارسی را جایگزین واژه های بیگانه کنیم.. :a030:
  10. درود فراوان بیایید همه باهم واژگان پارسی را جایگزین واژه های بیگانه کنیم.. :a030:
  11. درود فراوان بیایید همه باهم واژگان پارسی را جایگزین واژه های بیگانه کنیم.. :a030:
  12. درود فراوان بیایید همه باهم واژگان پارسی را جایگزین واژه های بیگانه کنیم.. :a030:
  13. اینجا کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من کیییییییییییییییییییییم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کیییییییییییییییییه؟ کیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :ws3:
  14. درود زادروزتون رو شادباش می گم. امیدوارم هزاران سال با خوشی و شادی زیر سایه پدر و مادر و در کنار خانواده زندگی کنید. امیدوارم از هدیه ی کوچکم خوشحال بشید [h=2]بیایید همه با هم واژگان پارسی را جایگزین واژگان بیگانه کنیم ..[/h] پیروز و سربلند و سلامت باشید
  15. این واژه ها رو هم از جاهای گوناگون گردآوری کردم. سر فرصت به پست های پیشین می افزایم. حالا = اکنون مثال = شبیه آوردن کلمه = واژه کبیر = بزرگ استفاده = به کار بردن اکثر = بیشتر تقاضا = درخواست سلام = درود سلامت = تندرست تنظیمات = پیکربندی ها مستأصَل به جای درمانده تعمّق به جای دور اندیشی متموّل به جای دارا زینت: آراستن فارغ التحصیل : دانش آموخته راضی : خشنود احساس : سِهیدن ، سهش تأثیر: فَرجاد مقدس: ورجاوند ، اسپند ، سپنت ، سپنتا دلیل و علت : شُوَند حقیقت: آمیغ هویت یا ماهیت : چِبود ضامن : پایندا تحقیق : پژوهش تعلیم و تعلم : آموزش و پرورش استبداد: خودکامگی مجسمه : تندیس( خود مجسمه را عرب به کار نمی برد و تمثال می گوید.) منظم: بسامان عادت : خوی اجداد: نیاکان صفحه: سات ، رویه خصومت : دشمنی ، ستیز قرن: سده معما: چیستان غیر قابل اشتعال: نسوز غیر قابل معالحه: بی درمان خلقت: آفرینش اقتصاد: اندازه داری نصیحت: اندرز، پند عضو: اندام ، هموَند فرضیة : انگاره خداحافظ: بدرود - خدانگهدار سلام علیکم : درود بر شما استعمال : به کارگیری اکتفاء: بسنده کردن جمعیت یا حزب: باهَماد سوء ظن : بد گمانی اطراف: پیرامون مضیقه: تنگنا ممانعت: جلوگیری مطبوعات : چاپاک ها اغماض: چشم پوشی امواج: خیزاب ها امضا کردن: دستینه نهادن عمیق : ژرف ، گود متشکر: سپاسگزار طریقه: شیوه معجزة : نتوانستنی ، نیارستنی ظهر: نیمروز فجر: پگاه صبح: بامداد خصوصیات: ویژگی ها خاص: ویژه اقتدار: یارایی اول: نخست ، یکم شبیه: مانند ، همچو ، چون ، به سانِ التماس: لابه بشارت: مژده وساطت: میانجیگری اجتماعات: گردهمایی ها علم هیأت: ستاره شناسی ریاضت: سختی کشی صورت و ظاهر : رویه مشکل: دشوار مبارک : خجسته مشتق: برگرفته میثاق: پیمان حوادث: رویدادها قابل رؤیت: بیناک مسؤول: پاسخ ده تبادل افکار : هم اندیشی مسألت : درخواست مرئی/نامرئی : دیدنی / نادیدنی رعیت : بازیار قافیه : پَساوَند شاعر : چامه گو ، سخن سرا ، سراینده نقد: دَستادَست نسیه : پَستادَست مُقِــرّ/ مُعتَرِف : خُستو ( ز آز و فُزونی به یک سو شویم به نادانی خویش خُستو شویم) بله : آری عکس العمل : واکنش منوّر الفکر : روشنفکر بی حدّ و حصر : بی اندازه Modern نوین‌، امروزی‌ Modernism نوگرایی‌، نوین‌ گرایی‌ Modernist نوگرا، نوین‌ گرا Modernization نوسازی‌، نوپردازی‌، نوین‌ گری‌ Modernize نوین‌ کردن‌، به روش‌ امروزی‌ دراوردن‌ modernity تازگی – نوینی خب.. تاکنون این واژه ها رو پیدا کردم. خواهشمندم دوستان گل هم اگر واژه های دیگری می شناسن، برابر پارسیشو بگذارن. خصوصا واژه های عامیانه ی امروزی. یا واژه های علمی و فناوری های جدید که وارد زبان ما شده. بنده هم اونها رو طبق حروف الفبا به پست های نخست می افزایم تا مجموعه ی کامل و قابل دسترسی برای استفاده درست شود. باسپاس از همکاری شما :icon_gol:
  16. ی یاغی: سرکش یأس: ناامیدی یقین: باور یقینا: بی گمان یورتمه: چارگامه * یومیه: روزانه ( یوم: روز ) یک ذره: یک خرده یک ربع: یک چهارم یک عده: شماری یکطرفه: یکسویه
  17. ه هال: سرسرا هذیان: چرند هلیکوپتر: بالگرد هم معنی: هم چم - هم آرش هم وطن: هم میهن همان طور: همانگونه همجهت: همسو همفکران: هم اندیشان همینطور: همینگونه * هویت یا ماهیت: چِبود * هیتر(heater): اجاقک هیچ وجه: هیچگونه هیچ وقت: هیچگاه
  18. و واحد: یکتا * وارمِر (warmer): چراغک واصله: رسیده - دریافتی واضح: روشن واعظ: سخنران واقعا: به راستی واقعه یا اتفاق: رویداد یا رخداد واقعی: راستین * واکمن (Walkman): پخش همراه و الا: وگرنه والد: پدر والده: مادر والله: به خدا والی: استاندار وب سایت: تارنما وبلاگ: تارنگار وثیقه: پشتوانه وجود: هستی وحدت: همبستگی - یگانگی وحشت: هراس - ترس-بیم وحشت کردن: ترسیدن - هراسیدن وحشتناک: هراسناک - ترسناک وحشیانه: ددمنشانه وخیم: ناگوار ودیعه: سپرده وراث: بازماندگان وراجی: پرگویی ورم: آماس ورید: رگ وزین: سنگین * وساطت: میانجیگری ( واسطه: میانجی ) وسط: میان یا میانی وسعت: گستره وصیتنامه: درگذشتنامه وضع حمل: زایمان وضعیت: چگونگی وضو: دست نماز وضوح: روشنی وطن: میهن وفات: مرگ - درگذشت وفور: فراوانی وقاحت: بی شرمی وقایع: رویدادها وقتی که: هنگامیکه وقتی که در باز شد...: هنگامی که در باز شد ... وقیح: بی شرم ولادت: زادروز ولاغیر: و دیگر هیچ ولیعهد: جانشین وکیل مجلس: نماینده مجلس
  19. ن نامتناسب: بی‌قواره ناحق: ناسزا نادر: کمیاب نادم: پشیمان ناراضی: ناخشنود نارضایتی: ناخشنودی ناشکری: ناسپاسی ناشی از: برآمده از ناشی شده است: برآمده است ناشی می‌شود: بر می‌آید ناطق: سخنران ناعدالتی: بی دادگری نامبارک: ناخجسته نامرتب: نا به سامان نامرتبی: نا به سامانی نامطلوب: ناپسند نامنظم: نا به سامان ناموفق: ناکام نامیمون: ناخجسته نبض: تپش نجات: رهایی نجار: درودگر نجاری: درودگری نجوم: اخترشناسی، ستاره‌شناسی نحوه: روش - شیوه نحوه کار: روش کار ندامت: پشیمانی ندرتاً: گاهی نزاع: کشمکش نزول پول: بهره پول نزولی: کاهنده نسبتاً: کمابیش نسل: دودمان نسوان: زنان نشاط: شادی نشریه ادواری: گاهنامه نشریه هفتگی: هفته نامه نصب کردن: گذاشتن نصف: نیم - نیمه نصیحت: پند - اندرز نطق: سخنرانی نظارت: بازبینی - بازرسی - وارسی نظاره گر: بیننده نظافت: پاکیزگی نظافت را رعایت کنید: پاکیزه نگه دارید نظام: سامانه نظر به اینکه: از آنجا که نظم: سامان نظیر: همانند نفر: تن نفع: سود نفع خالص: سود ویژه نفیس: گرانمایه - باارزش * نقد: دَستادَست //////// نسیه: پَستادَست نقطه عطف: چرخشگاه نقطه نظر: دیدگاه - نگرش نقیصه: کاستی نمک طعام: نمک خوراکی نهایتا: سرانجام نهایی: پایانی نهضت: جنبش نواقص: کاستی ها نورانی: درخشان نوشتجات: نوشته ها نوع: گونه
  20. م مؤاخذه: بازخواست مؤلف: نویسنده ما فوق: فراتر از ماء شعیر: آبجو ماحصل: دستاورد ماخوذه: برگرفته مادام العمر: همیشگی مادامی که: تا هنگامی که ماساژ: مشت و مال ماضی: گذشته مالکیت: ازآنش مامور: کارگزار مامور پلیس: شهربان مانع: گیر - راهبند ماهر: چیره دست ماهیت کار: سرشت کار ماوراء الطبیعه: فرا سرشت ماوراء النهر: فرارود ماورای: فرای مایحتاج: نیازها مایوس: دلسرد مباحثه: گفت و شنود مبارک باد: خجسته باد مبارک: فرخنده، خجسته مبتدی: تازه کار - نوآموز مبتلا: دچار مبتلا به مریضی: دچار بیماری مبتنی بر: بر پایه مبتکر: نوآور مبتکرانه: نوآورانه مبحث: جستار مبدا: آغاز مبدأ: خاستگاه مبهوت: گیج مبین: بازگوکننده متاثر: دل آزرده متارکه: جدایی متاسفانه: بدبختانه - شوربختانه متبحر: زبردست - چیره دست متحد: همبسته متخصص: کارآزموده متخصصان: کارآزمودگان مترادف: همچم متراکم: چگال مترجم: برگرداننده مترقی: پیشرفته متزلزل: لرزان متسلسل: زنجیروار متشکرم: سپاسگزارم متشکل از: در برگیرنده متعادل: ترازمند متعاقب: به دنبال - در پی متعاقبا: پس از این متعجب: شگفت زده متعدد: انبوه متعصب: خشک سر متعلق به: از آن متعهد: پایبند متفرق کردن: پراکنده کردن - پراکندن متفق القول: یکزبان - همزبان متفکر: اندیشمند متفکران: اندیشمندان متقاضی: درخواست کننده متلاشی: فروریخته متمایز: جدا * متمول: توانگر، دارا متنوع: گوناگون متواتر: پی در پی متواضع: فروتن متوالی: پیاپی متوسط: میانه متوقف شد: بازایستاد متوقف شدن: بازایستادن متولد شده: زاده شده متولی: دست اندرکار - سرپرست متولیان: دست اندرکاران مثال: نمونه مثلث: سه گوش - لچک مثلثی: لچکی مثمر ثمر: کارساز مثمر ثمر واقع شد: به کار آمد مجانی: رایگان * مجبور( شدن / کردن ): ناچار، وادار ( شدن / کردن ) مجتمع: همتافت مجدد: دوباره مجدداً: دوباره مجذوب: شیفته - شیدا مجرب: کارآزموده مجرم: بزهکار مجروح: زخمی مجسمه: تندیس مجلس: انجمن مجلل: پرشکوه - پرنما مجله: گاهنامه مجمع: گردهمایی مجموعاً: روی هم مجموعه: گردآور مجنون: دیوانه - شیدا مجهول الهویه: ناشناس مجوز: پروانه محاسبه نشده: نسنجیده محافظ: نگهبان محبس: زندان محبوب: دوست داشتنی محبوس: زندانی محترم: ارجمند محترم: ارجمند - گرامی محتوا: درونمایه محتویات: درونمایه محدود: اندک محذوریت: تنگنا محرم: رازدار محروم: بی بهره محرک: جنباننده محسوس: چشمگیر محشر: رستاخیز محصل: دانش آموز محصول: فرآورده محضر اسناد رسمی: دفترخانه محضر: پیشگاه محفوظ: نگاهداشته محقق: پژوهنده یا پژوهشگر محققانه: پژوهشگرانه محل اکتشاف: یافتگاه محل تلاقی: پیوندگاه محله: برزن محکم: استوار محیط: پیرامون مخاصمه: رزم مخبر: خبرنگار- خبررسان مختصر: ناچیز مختلط: درهم مختلف: گوناگون مخرب: ویرانگر مخزن: انبار- انباشتگاه - اندوختگاه مخصوص: ویژه مخفی: پنهان - نهان مخفیانه: پنهانی مخفیگاه: نهانگاه مخلوط: درهم - آمیخته مخلوط کردن: آمیختن درآمیختن مخلوق: آفریده مخمصه: هچل ( Hachal) مد (در دریا): خیزآب مد نظر: دلخواه مداخله: پادرمیانی مداوم: همیشگی مدت مدید: دیرگاه مدتی است: چندی است مدد: یاری مدرس: استاد - آموزگار مدرسین: آموزگاران * مدرن (Modern ): نوین‌، امروزی‌ * Modernism مدرنیسم : نوگرایی‌، نوین‌ گرایی‌ Modernist * مدرنیست : نوگرا، نوین‌ گرا Modernization * مدرنیزاسیون : نوسازی‌، نوپردازی‌، نوین‌ گری‌ Modernize * مدرنیزه : نوین‌ کردن‌، به روش‌ امروزی‌ دراوردن‌ Modernity * مدرنیته : تازگی – نوینی مدعوین: میهمانان مدفوع: چمین، سرگین مدفون کردن: به خاک سپردن مدل (اروپایی): الگو مدینه فاضله: آرمانشهر مذاکره: گفتگو مذبوحانه: نافرجام مذمت کردن: نکوهیدن مذهب - دین: کیش - آیین مذکر: نر مذکور: یادشده * مرئی / نامرئی: دیدنی / نادیدنی مراتع: چراگاه ها مراجعت: بازگشت مربع: چهارگوش مرتباً: پی در پی مرتبط: پیوسته مرتجع: واپسگرا مرتع: چراگاه مرتعش: لرزان مرحله دوم: گام دوم مرحوم / مرحومه: شادروان مرسوله پستی: بسته پستی مرسی: سپاس مرض: بیماری مرطوب: نمناک - نمور - نمدار مرفه: بانوا مرور: بازبینی مرکز تحقیقات: پژوهشگاه مرکز ثقل: گرانیگاه مریخ: بهرام مرید: پیرو مریض: بیمار مریض خانه: بیمارستان مریضی: بیماری مزاح: شوخی مزاحم شدن: دردسر دادن مزخرف: لیچار مزرعه: کشتزار مزیت: برتری مزین: آراسته * مسؤول: پاسخ ده، پاسخ گو مساحت: گستره مسابقه: پیکار مسافر: رهنورد - رهسپار مساوات: برابری مساوی: برابر * مستأصَل: درمانده مستبد: خودکامه مستبدان: خودکامگان مستتر: نهان مستحضر: آگاه مستحق: سزاوار مستراح: دستشویی - آبخانه - دست به آب مستشرق: خاورشناس مستضعف: بینوا مستعمل: کارکرده مستفیض: بهره مند مستقیم: سر راست مستقیما: آشکارا - یکراست مستمر: پیوسته مستمعین: شنوندگان مستهلک: فرسوده مستولی: چیره مسخره است: خنده دار است مسقط الراس: زادگاه مسلخ: کشتارگاه مسلط: چیره مسلما: بی گمان مسولان: کارگزاران مسکن (دارو): آرامبخش مسیر: راه - گذرگاه مسیل: خشکرود مشابه: همانند مشارالیه: نامبرده مشارکت: همکاری مشاهده: نگریستن - تماشا مشاهده کردن: تماشا کردن - درنگریستن مشاهیر: نام آوران مشاور: رایزن مشترک المنافع: همسود مشتمل بر ...: دربردارنده ... * مشتق: برگرفته مشخصه: ویژگی - شناسه مشرق: خاور مشغله: کار و بار مشقت: رنج مشهور: نامی - نامدار - سرشناس مشورت: رایزنی مشکل است: سخت است مشکل: دشوار مشکلات: دشواری ها مصالح ساختمانی: ساختمایه ها مصدوم: آسیب دیده مصلی: نمازگاه مضایقه نمی کنم: خودداری نمی کنم، فروگزاری نمی کنم مضطرب: پریشان مضیقه: تنگنا مطالبات: خواسته ها مطالعات: پژوهش ها مطبخ: آشپزخانه مطبوع: دلنشین - دلپذیر * مطبوعات: چاپاک ها مطرح کردن: در میان گذاشتن مطرود: رانده شده مطلع: آگاه مطلوب: دلخواه مطمئناً: بی گمان مطیع: فرمانبردار مظلوم: ستمدیده مظهر یا سمبول (لاتین): نماد مع الوصف: با اینهمه مع هذا: با اینهمه معاد: رستاخیز معادل: برابر معاش: روزی معاشرت: رفت و آمد معاصر: امروزین - امروزی معافیت: بخشودگی معاملات: داد و ستدها معاندت: دشمنی معاهده: پیمان نامه معاون: دستیار معبر: گذرگاه معتقدات: باورها * معجزه: نتوانستنی، نیارستنی معدودی: شماری معرفی: شناسایی معروف: سرشناس معروف ترین: نامی ترین * معشوق: دلبر معضل: کاستی - دشواری معضلات: کاستی ها معطر: خوشبو معقول: بخردانه معلم: آموزگار معلومات: دانسته ها معما: چیستان معمم: دستاربند معنی: چم (cham ) – آرش ( arash ) معکوس: وارونه معیار: سنجه مغرب: باختر مغرور: خودخواه - خودپسند مغفرت: آمرزش مفتوح: باز مفرح: دلگشا مَفصل: بندگاه مُفصل: پردامنه مفصل: گسترده مفقود الاثر: ناپدید - گم نشان مفقود شده: گم شده، ناپدید شده مفلوک: بیچاره - درمانده - بدبخت مفید: سودمند مقابل: روبرو مقابله: رویارویی مقارن: همزمان - همهنگام مقاله: نوشتار مقاومت: پایداری مقایسه: سنجش مقایسه می‌کنم: می‌سنجم مقبره: آرامگاه مقتولین: جان باختگان - کشتگان مقداری: اندکی - چندی * مقدس: ورجاوند ( varjavand )، اسپند، سپنت، سپنتا مقدمه: پیشگفتار - سرآغاز مقدور: شدنی مقر: ستاد مقر سپاه: ستاد سپاه مقررات: آیین نامه مقصر: گناهکار * مقصود: كام، خواست، خواسته مقطعی: دوره ای مقطوع النسل: بی فرزند مقننه: آیین گذاری مقنی: چاه کن مقوله: زمینه - گویه مقوی: نیروبخش مقیاس: پیمانه مکانیزم: سازوکار مکث: درنگ مکرمه: گرامی مکروه: ناپسند - زشت مکشوف: یافته مکشوفه: نویافته مکلف: ناچار - وادار * مگنت (magnet): آهن‏‌ربا ملاح: ملوان ملاقات کرد: دیدار کرد ملامت: سرزنش-سرکوفت ملت: مردم ملتزم: پایبند ملحق شدن: پیوستن ملکه: شهبانو ممانعت: بازدارندگی - بازداری - جلوگیری ممتد: دنباله دار مملکت: کشور ممنوع: بازداشته ممنون: سپاس ممنونم: سپاسگزارم ممکن: شدنی من بعد: زین پس من حیث المجموع: روی هم رفته منادی: پیام آور مناره: گلدسته منازعه: درگیری - ستیز منازل: خانه ها مناسب: پسندیده مناسبت: فراخور مناطق آزاد: آزادگاه ها مناظره: گفتمان منتخب: برگزیده منتظر: چشم براه منتقدان: خرده گیران منتقدین: خرده گیران منجر شدن: انجامیدن منجر شده: انجامیده منجم: اخترشناس منجمد: یخ بسته منحصر به فرد: بی همتا منحل شد: برچیده شد منحل کردن: برچیدن منزل: خانه منزه: پاک منزوی ساختن: گوشه نشین ساختن منسجم: هماهنگ منشاء: سرآغاز منصفانه: دادگرانه منصوب کردن: گماردن منصوب کردن: گماشتن منطق: کَرویز منطقه آزاد: آزادگاه منطقه آزاد تجاری: آزادگاه بازرگانی منطقی: بخردانه منظره: چشم انداز * منظم: بسامان منظومه شمسی: سامانهٔ‏ خورشیدی ( Solar System) منع: بازداری منفعت: سود - هوده منفک: جدا منقل: آتشدان منهدم: نابود منوط به: وابسته به منکر شد: زیرش زد مواجه: روبرو موازنه: برابری موازنه قدرت: برابری نیروها موافقم: همداستانم موثر: کارساز موجب: مایه موجب نگرانی شد: مایه نگرانی شد موجبات: زمینه ها موجه: پذیرفتنی مورخ: گذشته نگار مورد: باره مورد نظر: دلخواه موزه: دیرینکده موسس: بنیادگزار موسسه: بنیاد – نهاد - سازمان موضوع: جستار موعد: زمان - سررسید موفق باشید: پیروز باشید موفق: کامیاب موفقیت: کامیابی موقت: گذرا - زودگذر موقع: هنگام مولود: فرزند مومن: باورمند مونث: ماده مهاجرت: کوچ مهارت: چیرگی مهلک: کشنده مهیا: آماده میادین: میدان‌ها * میثاق: پیمان میسر است: شدنی است میکروب: ریزاندامگان میلاد: زادروز مینیاتور: ریزنگاره مینیاتوری: ریزنگارگی مینیاتوریست: ریزنگارنده
  21. ل لاابالی: بی بندوبار - بی سروپا لااقل: دست کم لاجرم: خواه ناخواه لازم نیست: نیاز نیست لایتناهی: بی پایان - بیکران لایق: شایسته لاینحل: ناگشودنی لاینفک: جدانشدنی لاینقطع: پیوسته - همواره لباس: پوشاک - جامه لباس پوشیدن: جامه پوشیدن لجباز: یکدنده - ستیزه جو لجبازی: یکدندگی لحاف: روانداز لحظه به لحظه: دم به دم لذیذ: خوشمزه لطفا: خواهشمندم - خواهشمند است لعنت: نفرین لعنت کردن: نفریدن - نفرین کردن لغت: واژه لغتنامه: واژه نامه لفاظی: واژه بازی لقب: فرنام لهجه: گویش لوازم التحریر: نوشت افزار لوازم: ابزارها لیاقت: شایستگی
  22. گ گالری (اروپایی): نگارخانه گرامر زبان (انگلیسی): دستور زبان گریم (اروپایی): چهره پردازی گریمور: چهره پرداز گزارشات: گزارش ها * گلایدر(glider): بادپَر گمرک: باژگاه گیشه: باجه
  23. ک * کابل ( cable): بافه کابوس: بختک کابینت (فرانسه): گنجه کاتالیزور (اروپایی): کنشیار * کادر (cadre ): پایوران ( گروهی متشکل از افراد متخصص در یک زمینه ) کاذب: دروغین کار مشکلی است: کار دشواری است کارخانجات: کارخانه ها کاسب: سوداگر کاشف: یابنده کافی است: بس است کامپیوتر: رایانه * کانتینر(container): بارگُنج کاندیدا: نامزد * کاور(cover): پوشن ( پوشش محافظ برای اشیایی مانند لباس و کتاب که از از ترکیب «پوش» و «ن» (پسوند اسم ابزارساز) ساخته شده است ) کبد: جگر کبیر: بزرگ * كپی (اروپايی): رونوشت * کپی ‌رایت (copyright): حق نشر * کپسول (capsule): پوشینه کثرت: فراوانی کثیر الانتشار: پرشمارگان کثیف: ناپاک کدورت: دلگیری کذاب: دروغگو کذب: دروغ * کراکر (cracker): تُردَک ( نوعی بیسکویت ترد و شکننده و معمولاً شور ) کسب علم: دانش اندوزی کسب و کار: سوداگری کسرکردن: کاستن کسوف: خورشید گرفتگی کفاش: کفشگر کفاشی: کفشگری کفایت: بسنده - بسندگی کفایت می‌کند: بسنده می‌کند کفن و دفن: خاکسپاری کل: همه کلاً: روی هم رفته کلام: سخن کلام خدا: سخن خدا کلاه مال من است: کلاه از من است کلمه: واژه ( * کلمات: واژگان، واژه ها ) کلمه عبور: گذرواژه کلیپ: نماهنگ کلیت: همگی کم نظیر: کم مانند - بی مانند کم و کیف: چند و چون کمالات: شایستگی - شایستگی ها کماکان: همچنان کن فیکون: زیر و رو - زیر و زبر کنترل: مهار کنتور (اروپایی): شمارنده کنگره: همایش کهولت: پیری کوپن: کالابرگ کیاست: زیرکی - هوشیاری
  24. ق قابل انجام: شدنی قابل پیش بینی: پیش بینی کردنی قابل تامل: درنگ کردنی قابل توجه: چشمگیر قابل دسترس: دست یافتنی قابل ذکر است: گفتنی است * قابل رؤیت: بیناک قابل شما را ندارد: سزاوارتان نیست قابل قبول: پذیرفتنی قابل قسمت: بخش پذیر قابل مطالعه: خواندنی قابل مهار: مهارشدنی قابل کنترل: مهارشدنی قابله: ماما قابلیت قسمت: بخش پذیری قاتل: آدمکش قاجاریه: قاجاریان - قاجار قادر: توانا قاضی: دادرس - داور قاطر: استر قافله: کاروان * قافیه: پَساوَند * قانون: دادِستان ( به کسر د و سکون س ) قبایل: تیره ها قبر: گور قبرستان: گورستان قبض انبار: رسید انبار قبض: رسید قبل: پیش قبلا: پیشتر قبلی: پیشین قبول می‌کنم: می‌پذیرم قبیح: زشت قتل عام: کشتار، همه‌کشی قد علم کردن: سربرافراشتن قدح: سبو قدرت بالقوه: توان نهفته قدرت: نیرو - توان قدرت طلب: جاه پرست - فزون خواه قدرتمند: نیرومند قدردانی: سپاسداری قدم دوم: گام دوم قدما: پیشینیان قدمت: دیرینگی قدیم الایام: پیشترها، دیرباز قدیمی: کهن - باستانی - کهنه قرار: پیمان قرار دادن: نهادن، گذاشتن قرارداد: پیمان نامه قرض الحسنه: وام بی بهره قرن: سده ( قرون: سده ها ) قره قروت (ترکی): ترف ( Tarf ) قرون وسطایی: میان سده ای قرون وسطی: سده های میانی قریب الوقوع: زود هنگام قریب: نزدیک قسم: سوگند قسمت دوم: بخش دوم قسی القلب: سنگدل قصد دارند: برآنند قصر: کاخ قصه: داستان قصور: کوتاهی قصیده: چکامه قضا و قدر: سرنوشت قضائیه: دادگستری قضات: داوران قضاوت: داوری قطع درختان: بریدن درختان قطع کردن: بریدن قطعا: بی گمان قطعه: تکه قفسه: گنجه قلاع: دژها * قلم: مداد، خامه قلمرو: گستره قله: چکاد ( Chekad) قمر مصنوعی: ماهواره قنات: کاریز قناعت کردن: بسنده کردن قوا: نیروها قوز: گوژ قوس: کمان قوم: تیره قوه: نیرو – توان - باتری قوی: نیرومند قهر آمیز: خشونت آمیز قیافه: چهره قیام: شورش - خیزش قیامت: رستاخیز قیم: سرپرست * قیمت: بها، نرخ قیومیت: سرپرستی
  25. ف فائق آمدن: پیروز شدن فاتح: پیروزمند فاحشه: روسپی فارسی: پارسی فارغ البال: آسوده دل فارغ التحصیل: دانش آموخته فاسد: تباه فاصله گرفتن: دور شدن فاکتور خرید: برگ خرید فاکس: دورنگار فامیلی: خانوادگی فانی: زودگذر فایده: سود – هوده * فایل (file): پَرْوَن‌جا (محفظه‏‌ای کشویی برای نگه‌داری پرونده‏‌ها، پرون‌جا از ادغام دو واژه‌ی «پرونده» و «جا» ساخته شده است) فتح یا ظفر: پیروزی فتنه: آشوب * فجر: پگاه فحاشی: ناسزاگویی فحش: ناسزا - دشنام فرار از: گریز از فرار: گریز فرامین: فرمان ها فرانشیز: خودپرداخت فرض کرد: پنداشت * فرضیه: انگاره فارغ التحصیل: دانش آموخته فرمول: ساختاره فرکانس: بسامد فساد: تباهی فعال: پرکار فعال: پرکار - پویا فعالیت: تکاپو - کار و جنبش فعل: کارواژه فعلاً: هم اینک فعلی: کنونی فقدان: نبود فقر: تهیدستی - نداری فقط: تنها فقه: دین شناسی فقیر: تهیدست فقیه: دین شناس فکر: اندیشه فلاسک: دمابان فلذا: بنابراین - پس فلسفه: فرزانش فلش: پیکان * فلش تانک (flash tank ): آبشویه فوت شد: درگذشت - مرد فورا: بی درنگ فوق العاده: بی اندازه فوق برنامه: فرابرنامه فوقانی: بالایی فی الفور: در دم فی المثل: برای نمونه فی الواقع: به راستی * فیبر(fiber ): الیاف فی نفسه: به خودی خود فیش: برگه فیلتر: پالایه
×
×
  • اضافه کردن...