رفتن به مطلب

نداشتن اعصاب نقطه مشترک مردم ایران!


ارسال های توصیه شده

مردم ایران در طول زندگی خود هرگز آموزش های لازم برای مدیریت و کنترل خشم خود نمی بینند؛ کودکان و نوجوانان و جوانان ما بی انکه با راهکارهای کنترل عصبانیت آشنا شوند هریک به نحوی قربانی خشونت حاصل از این نا آگاهی می‌شوند.

[TABLE=align: center]

[TR]

[TD] n00073640-b.jpg

 

[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

 

گروه جامعه: "اعصاب ندارم" جمله ای که هریک از ما روزانه حداقل یکبار آن را می گوییم یا در خوشبینانه ترین حالت شنونده آن در زمانها و مکان های مختلف هستیم. جمله ای که متاسقانه آن را از زبان اقشار و طبقات مختلف مردم می شنویم. اصطلاحی که معمولا به عنوان اعصاب ندارم بین ایرانیان مرسوم است حالتی را حکایت می کند که شخص قادر به کنترل خشم و عصبانیت نیست و با گفتن این جمله سعی می کند اطرافیان خود را از این موضوع آگاه کند تا بتواند مقداری از بار روانی حاصل از این عدم کنترل را بکاهد.

 

گاهی این عدم کنترل خشم یا نداشتن اعصاب به جار جنجالی در خانه یا محل کار یا خیابان می انجامد که معمولا با وساطت اطرافیان ختم به خیر می شود و گاهی هم این وساطت ها چاره ساز نمی شوند و این اعصاب نداشتن موجب می شود فرد خود یا دیگری را از زندگی ساقط کند. دادگاههای ایران مملو از پرونده هایی است که مهمترین عامل تشکیل آنها همین داشتن اعصاب است. شاید به جرات بتوان گفت اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران در کنار تمام تفاوتهایشان در یک نقطه مشترک هستند و آن نداشتن اعصاب است. راننده تاکسی؛ پرستار بیمارستان؛ منشی پزشکی حاذق؛ فوتبالیست یا ورزشکار معروف یا حتی مجریان تلویزیون و هنر پیشه های به اصلاح الگو هم بسیاری از اوقات روان، آبرو و اعتبار خود را به سبب نداشتن اعصاب و حواله مشت و لگد به اطرافیان از دست می دهند.

 

دکتر فاطمه امیر آبادی روانشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی در گفتگو با خبرنگار بهارنیوز می گوید خشم یکی از هیجانات خدادادی است و به منزله رشد انسانی در سیر تکامل بشریت همیشه حضور داشته است. در انسانهای بدوی خشم ابزاری در جهت حفظ جان بوده است. اما در این سیر تکامل نحوه بروز خشم، مکان و زمان آن نیز بسیار تغییر کرده است.

 

امیر آبادی می گوید: افراد در طی رشد خود از کودکی تا بزرگسالی با شرایطی روبرو می شوند که در روانشناسی به آنها ناکامی گفته می‌شود، شرایطی که به زبان ساده می‌توان گفت طبق انتظارات فرد نیست. به عنوان مثال ماشینی می خواهد که توانایی تهیه آن را ندارد یا دوست دارد چیزی را داشته باشد که نمی تواند. در کودکی شرایط ناکامی بسیار کوچک بوده و به راحتی قابل تغییر هستند مثلا کودکی اسباب بازی می خواهد اما در دسترس اش نیست. در این شرایط با کمی سر و صدا می تواند پدر و مادر را راضی کند که برایش اسباب بازی را تهیه کنند. اما این موضوع تا یک زمانی ادامه دارد و بعد از آن در بزرگسالی با سر و صدا راه انداختن نمی توان چیزی را بدست آورد.

 

این روانشناس می افزاید: نکته ای که در مورد خودتنظیمی های روانی باید به یاد داشت این است که افراد گمان می کنند مدیریت هیجانهای آنها در دست دیگران است و می گویند" فلانی عصبانی ام کرد" "تو این شرایط اعصاب برایم نمانده است" "با این مشکلات چطور می توانم آرام باشم".اگر هر کدام از ما مسئولیت خشم ها و پرخاشگری هایمان را به گردن دیگران بیاندازیم، مطمئنا راحت تر است. اما تا چه زمانی می توانیم از آن فرار کنیم.

 

امیر آبادی ادامه می‌دهد: متاسفانه آنچه در جامعه ما در حال رخ دادن است آن است که نه تنها در خشم بلکه در ناتوانی ها و عدم انگیزه هایمان نیز به دنبال منبعی خارجی هستیم که ما را کنترل کند و شرایط بهینه ای را برای ما ایجاد کند. اما آیا واقعا مدیریت هیجانات ما دست دیگران است؟ آیا تا بحال از خود پرسیده ایم ما تا چه اندازه بر خودمان مسلط هستیم؟ شواهد موجود حاکی از آن است که ما بجای مدیریت هیجاناتمان و به جای آنکه مسئولیت آنها را بپذیریم به خودمان اجازه می دهیم هر زمان و هر اندازه خواستیم هیجانات را بروز دهیم و سپس دنبال مقصر باشیم. مقصری که بتوانیم از طریق آن بروز بدون افسار هیجاناتمان را توجیه کنیم. کاش یاد بگیریم مدیریت هیجانات بخشی از مهارتهای زندگی است و حد فاصل بین انسان و حیوانات است.

 

اینکه شرایط زندگی به ویژه برای قشر متوسط و ضعیف جامعه ایران روز به روز دشوارتر می شود، نباید دلیلی برای فرو فکندن بار سنگین خشم خود بر محیط باشد. البته نباید از نظر دور داشت که مردم ایران در طول زندگی خود هرگز آموزش های لازم برای مدیریت و کنترل خشم خود نمی بینند؛ کودکان و نوجوانان و جوانان ما بی انکه با راهکارهای کنترل عصبانیت آشنا شوند هریک به نحوی قربانی خشونت حاصل از این نا آگاهی می شوند.

 

کودکی که والدینش کنترلی بر خشم خود ندارند قربانی خشونت پنهان و آشکار آنان می شود و نکته تلخ این داستان زمانی است که کودک یاد می گیرد خشمش را مانند والدین خود بروز دهد و این چرخه معیوب همچنان در طول نسل ها ادامه می یابد. نوجوانی که به سبب اقتضائات دوران بلوغ؛ مورد خشم معلم خود قرار می گیرد و از آنجایی که نه دانش آموز و نه متاسفانه معلم هیچکدام مهارت رفتار درست با یکدیگر را کسب نکرده اند فاجعه می آفرینند یا دانش آموز با سلاح سرد به زندگی معلمش خاتمه می دهد یا معلم با لوله پولیکا موجب قطع دست دانش آموز می شود

 

جوانی که به سبب هیجانات نادرست و القائات جاهلانه پاداش خیانت را مرگ می داند وقتی با چنین اتفاقی روبه رو می شود، از سر نادانی قمه و ساطور به دست می گیرد و مقابل چشم صدها همشهری دوربین به دست هم نوع خود را سلاخی می کند لزوما این جوان را نمی توان داعشی محسوب کرد، اگر جامعه یا خانواده طرز برخورد درست با هیجانات و تلخی ها را به وی آموزش داده بود شاید این خیانت تنها یک زخم کوچک در روحش می شد تا طناب دار دور گردنش.

 

به گفته دکتر امیر آبادی در کشورهای پیشرفته برای مدیریت خشم کلاسها و دوره های آموزشی خاصی طراحی شده است که همه آنها بر مهارت خودتنظیمی تکیه می کنند. مهارت خودتنظیمی نه تنها در خشم بلکه بر هیجانات، انگیزه ها و توانایی های فرد نیز تاثیرگذار است و به معنای توانایی فرد در تنظیم خود است. شاید به همین دلیل است که دادگاههای کشورهای اروپایی به نسبت جمعیت شان بسیار خلوت تر از مراکز دادرسی ایران است. اما در کنار تمام بحث های انجام شده همانطور که دکتر امیر آبادی تاکید کردند هرگز نباید شرایط بیرونی دلیلی بر بهم ریختگی درونی انسان باشد که اگر چنین شود باید دوباره به عهد جنگل بازگشت. تا هرکس آزادانه خشمش را روی دیگری خالی کند و سیر این چرخه انسان را از انسانیت دور کند.

بهارنیوز

لینک به دیدگاه

چرا باید خشم بوجود بیاد تا کنترل هم بشه ......

من بعضی وقتها یادم میره که خشم هم وجود داره ولی اینم اصلا خوب نیست

متاسفانه خیلی کم پیش میاد که خشمگین بشم و بیشتر اگه هم که ناراحت بشم که زیاد میشم بوروز نمی دم و میدونم اینم برا قلبم خوب نیست

ولی سعی کنیم جلوی بچه ها و نوجونها کمتر خشممونو بروز بدیم ....

لینک به دیدگاه

راههای برای برون ریزی خشم است.

یکی ازبهترین راههااین است که باکسی که نسبت به اوخشمگین هستیدبی پرده صحبت کنیدواحساسات خودراآزادکنید.

جلویی اینه دریک جای خلوت بنشینیدبه چشمان خودتون نگاه کنیداگرنمی توانیدروی دهن وبینی خودمتمرکزشویدموقع عصبانیت راتجسم کنیدتمام عصبانیت خودراخالی کنید

برای مثال ازدست توعصبانیم چون...ازدست تودلخورم چون...

زمانی می رسه که این کاراجواب نمی دهدونوبت کارهای فیزیکی است:

چندبالش برداشته محکم آنهارابزنیدسرآنهافریادبزنید.رخت خوابتان رابالگدبزنید.باکیسه شنی هم می توانی اینکاررابکنید.نامه تنفرامیزبنویسیدوبعدان رابسوزانید.بریدتوی ماشین دررابسته شیشهارابلاکنیدوباتمام قدرت فریادبزنیدمی توانیم ورزش کنیدمخصوصاتوپ بازی ،باتمام قدرت توپ راشوت کنید.شناکنید.دورساختمان بدوید.گودال بکنید.ماشین هل بدین .

خب یکاریبکنین دیگه خسه شدم.

لینک به دیدگاه

خب خشمگین شدن یه امر طبیعیه.اینجا مهدی مظورش کنترل خشم بوده.هر کسی با توجه به شخصیتش به

 

نظرم میتونه با روش های مختلف خشمشو کنترل کنه.که من خودم به شخصه به هیچ روشی نمیتونم.اگه طرف واسم خیلی قابل احترام باشه که کلا جوابشو نمیدم.اگه هم یه فرد عادی باشه بهتره فرار کنه:ws3:

 

لطفا منو خشمگین نکنید:ws3:

لینک به دیدگاه

من بیشتر سعی میکنم عصبانیتمو نشون ندم

این باعث میشه خودم خیلی اذیت بشم

البته در تلاشم که یاد بگیرم کمتر ناراحت و خشمگین بشم:w16:

ولی خب گاهی وقتا لازمه آدم یه خرده داد و بیداد کنه:ws3:

لینک به دیدگاه
مردم ایران در طول زندگی خود هرگز آموزش های لازم برای مدیریت و کنترل خشم خود نمی بینند؛ کودکان و نوجوانان و جوانان ما بی انکه با راهکارهای کنترل عصبانیت آشنا شوند هریک به نحوی قربانی خشونت حاصل از این نا آگاهی می‌شوند.

[TABLE=align: center]

[TR]

[TD] n00073640-b.jpg

[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

 

گروه جامعه: "اعصاب ندارم" جمله ای که هریک از ما روزانه حداقل یکبار آن را می گوییم یا در خوشبینانه ترین حالت شنونده آن در زمانها و مکان های مختلف هستیم. جمله ای که متاسقانه آن را از زبان اقشار و طبقات مختلف مردم می شنویم. اصطلاحی که معمولا به عنوان اعصاب ندارم بین ایرانیان مرسوم است حالتی را حکایت می کند که شخص قادر به کنترل خشم و عصبانیت نیست و با گفتن این جمله سعی می کند اطرافیان خود را از این موضوع آگاه کند تا بتواند مقداری از بار روانی حاصل از این عدم کنترل را بکاهد.

 

گاهی این عدم کنترل خشم یا نداشتن اعصاب به جار جنجالی در خانه یا محل کار یا خیابان می انجامد که معمولا با وساطت اطرافیان ختم به خیر می شود و گاهی هم این وساطت ها چاره ساز نمی شوند و این اعصاب نداشتن موجب می شود فرد خود یا دیگری را از زندگی ساقط کند. دادگاههای ایران مملو از پرونده هایی است که مهمترین عامل تشکیل آنها همین داشتن اعصاب است. شاید به جرات بتوان گفت اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران در کنار تمام تفاوتهایشان در یک نقطه مشترک هستند و آن نداشتن اعصاب است. راننده تاکسی؛ پرستار بیمارستان؛ منشی پزشکی حاذق؛ فوتبالیست یا ورزشکار معروف یا حتی مجریان تلویزیون و هنر پیشه های به اصلاح الگو هم بسیاری از اوقات روان، آبرو و اعتبار خود را به سبب نداشتن اعصاب و حواله مشت و لگد به اطرافیان از دست می دهند.

 

دکتر فاطمه امیر آبادی روانشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی در گفتگو با خبرنگار بهارنیوز می گوید خشم یکی از هیجانات خدادادی است و به منزله رشد انسانی در سیر تکامل بشریت همیشه حضور داشته است. در انسانهای بدوی خشم ابزاری در جهت حفظ جان بوده است. اما در این سیر تکامل نحوه بروز خشم، مکان و زمان آن نیز بسیار تغییر کرده است.

 

امیر آبادی می گوید: افراد در طی رشد خود از کودکی تا بزرگسالی با شرایطی روبرو می شوند که در روانشناسی به آنها ناکامی گفته می‌شود، شرایطی که به زبان ساده می‌توان گفت طبق انتظارات فرد نیست. به عنوان مثال ماشینی می خواهد که توانایی تهیه آن را ندارد یا دوست دارد چیزی را داشته باشد که نمی تواند. در کودکی شرایط ناکامی بسیار کوچک بوده و به راحتی قابل تغییر هستند مثلا کودکی اسباب بازی می خواهد اما در دسترس اش نیست. در این شرایط با کمی سر و صدا می تواند پدر و مادر را راضی کند که برایش اسباب بازی را تهیه کنند. اما این موضوع تا یک زمانی ادامه دارد و بعد از آن در بزرگسالی با سر و صدا راه انداختن نمی توان چیزی را بدست آورد.

 

این روانشناس می افزاید: نکته ای که در مورد خودتنظیمی های روانی باید به یاد داشت این است که افراد گمان می کنند مدیریت هیجانهای آنها در دست دیگران است و می گویند" فلانی عصبانی ام کرد" "تو این شرایط اعصاب برایم نمانده است" "با این مشکلات چطور می توانم آرام باشم".اگر هر کدام از ما مسئولیت خشم ها و پرخاشگری هایمان را به گردن دیگران بیاندازیم، مطمئنا راحت تر است. اما تا چه زمانی می توانیم از آن فرار کنیم.

 

امیر آبادی ادامه می‌دهد: متاسفانه آنچه در جامعه ما در حال رخ دادن است آن است که نه تنها در خشم بلکه در ناتوانی ها و عدم انگیزه هایمان نیز به دنبال منبعی خارجی هستیم که ما را کنترل کند و شرایط بهینه ای را برای ما ایجاد کند. اما آیا واقعا مدیریت هیجانات ما دست دیگران است؟ آیا تا بحال از خود پرسیده ایم ما تا چه اندازه بر خودمان مسلط هستیم؟ شواهد موجود حاکی از آن است که ما بجای مدیریت هیجاناتمان و به جای آنکه مسئولیت آنها را بپذیریم به خودمان اجازه می دهیم هر زمان و هر اندازه خواستیم هیجانات را بروز دهیم و سپس دنبال مقصر باشیم. مقصری که بتوانیم از طریق آن بروز بدون افسار هیجاناتمان را توجیه کنیم. کاش یاد بگیریم مدیریت هیجانات بخشی از مهارتهای زندگی است و حد فاصل بین انسان و حیوانات است.

 

اینکه شرایط زندگی به ویژه برای قشر متوسط و ضعیف جامعه ایران روز به روز دشوارتر می شود، نباید دلیلی برای فرو فکندن بار سنگین خشم خود بر محیط باشد. البته نباید از نظر دور داشت که مردم ایران در طول زندگی خود هرگز آموزش های لازم برای مدیریت و کنترل خشم خود نمی بینند؛ کودکان و نوجوانان و جوانان ما بی انکه با راهکارهای کنترل عصبانیت آشنا شوند هریک به نحوی قربانی خشونت حاصل از این نا آگاهی می شوند.

 

کودکی که والدینش کنترلی بر خشم خود ندارند قربانی خشونت پنهان و آشکار آنان می شود و نکته تلخ این داستان زمانی است که کودک یاد می گیرد خشمش را مانند والدین خود بروز دهد و این چرخه معیوب همچنان در طول نسل ها ادامه می یابد. نوجوانی که به سبب اقتضائات دوران بلوغ؛ مورد خشم معلم خود قرار می گیرد و از آنجایی که نه دانش آموز و نه متاسفانه معلم هیچکدام مهارت رفتار درست با یکدیگر را کسب نکرده اند فاجعه می آفرینند یا دانش آموز با سلاح سرد به زندگی معلمش خاتمه می دهد یا معلم با لوله پولیکا موجب قطع دست دانش آموز می شود

 

جوانی که به سبب هیجانات نادرست و القائات جاهلانه پاداش خیانت را مرگ می داند وقتی با چنین اتفاقی روبه رو می شود، از سر نادانی قمه و ساطور به دست می گیرد و مقابل چشم صدها همشهری دوربین به دست هم نوع خود را سلاخی می کند لزوما این جوان را نمی توان داعشی محسوب کرد، اگر جامعه یا خانواده طرز برخورد درست با هیجانات و تلخی ها را به وی آموزش داده بود شاید این خیانت تنها یک زخم کوچک در روحش می شد تا طناب دار دور گردنش.

 

به گفته دکتر امیر آبادی در کشورهای پیشرفته برای مدیریت خشم کلاسها و دوره های آموزشی خاصی طراحی شده است که همه آنها بر مهارت خودتنظیمی تکیه می کنند. مهارت خودتنظیمی نه تنها در خشم بلکه بر هیجانات، انگیزه ها و توانایی های فرد نیز تاثیرگذار است و به معنای توانایی فرد در تنظیم خود است. شاید به همین دلیل است که دادگاههای کشورهای اروپایی به نسبت جمعیت شان بسیار خلوت تر از مراکز دادرسی ایران است. اما در کنار تمام بحث های انجام شده همانطور که دکتر امیر آبادی تاکید کردند هرگز نباید شرایط بیرونی دلیلی بر بهم ریختگی درونی انسان باشد که اگر چنین شود باید دوباره به عهد جنگل بازگشت. تا هرکس آزادانه خشمش را روی دیگری خالی کند و سیر این چرخه انسان را از انسانیت دور کند.

بهارنیوز

 

نمی دونم هدف بحث چیه. ولی بد نیست یکم درباره هارپ هم اینجا بحث بشه

http://lahroud.blogfa.com/post/170/%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%D8%B0%D9%87%D9%86

 

البته من رد یا تاییدش نمکنم چون تخصص های لازم رو ندارم، ولی گفتم ک با این زاویه دید هم نگاه دیده بشه.

 

اما اگر هدف بحث بررسی راه های مقابله با خشم ه.

اول باید بحث کرد ک در چ مواقعی لازمه خشم کنترل بشه و در ج مواردی نه؟!

لینک به دیدگاه
من بیشتر سعی میکنم عصبانیتمو نشون ندم

این باعث میشه خودم خیلی اذیت بشم

البته در تلاشم که یاد بگیرم کمتر ناراحت و خشمگین بشم:w16:

ولی خب گاهی وقتا لازمه آدم یه خرده داد و بیداد کنه:ws3:

به نظرمن اصلاخوب نیست بایدخشم راخالی کردخشم انباشته شده باعث وجودامرضی می شودافسردگی،عقب ماندگی و..که بقیشوبچههای گروه روانشناسی بیان بگن بهتره اصلاروانشناساکجایند.

البته فیزیکی باشه بهتره ولی مواظب باشین.

برای مثال من بایه نفرحرف می زدم نه اون می فهمیدمن چی می گم نه من کاملا مخالف تواون لحظه من یه خودکارزیرمیزدستم بود . تونستم خودم راکنترل کنم ولی خودکارجالب شده بود.:ws3:

لینک به دیدگاه
  • 3 هفته بعد...
خب بگو

 

اول بگم ازدستتون خیلی ناراحت شدم باباهیشکی ماراتحویل نگرفت بغیرازm.sh1992

کسی یه حرف بزنه برخلافم ،کسی که هرف نادرست بزنه وهیچگونه قانع نشه ،بعضی ازاین آدمهای توجامعه ،ناهنجاریها،بی ادبی ،شل کارکردن،کسی زیرکاربخواددربرود،بخوادلای بکشن اصلا...

خب اول سعی میکنم یجوری وانمودکنم خیلی صبورم ولی بعدشروع می کنه پاهام لرزیدن درست نمی توانم حرف بزنم داغ می شم دهنم خشک می شه وای :97:اینجوری می شم.

چندروزپیش یکنفرتومحلمون باباشوکشت.اینجوری که می گن بابااخلاق درستی نداشته (ازایناکه باخودشون هم دعوادارند)پسرکه سنشم19سال بودپدرشوتوپلهاهل می دهداونم کلش می خوره به پله و...

مستجرشون می گه اینایک زمان طولانی دعوامی کردندمی گفت شنیدم که پسره می گه چقدرمی زنی بسه دیگه!

بعدازچندمدت پسره رفت یه دخترم داشته البته توخونه دختره که ازسرکارمی ایدمی بینه باباش نقش زمینه و....

یکی دیگه هم هست که خودشوازپنجره انداخت پایین که نمی نویسم توخماری بمونیین :ws3:

می بینیدعصبانیت چکارمی کنه ؟پس عصبانی نشو:banel_smiley_4:

لینک به دیدگاه
اول بگم ازدستتون خیلی ناراحت شدم باباهیشکی ماراتحویل نگرفت بغیرازm.sh1992

کسی یه حرف بزنه برخلافم ،کسی که هرف نادرست بزنه وهیچگونه قانع نشه ،بعضی ازاین آدمهای توجامعه ،ناهنجاریها،بی ادبی ،شل کارکردن،کسی زیرکاربخواددربرود،بخوادلای بکشن اصلا...

خب اول سعی میکنم یجوری وانمودکنم خیلی صبورم ولی بعدشروع می کنه پاهام لرزیدن درست نمی توانم حرف بزنم داغ می شم دهنم خشک می شه وای :97:اینجوری می شم.

چندروزپیش یکنفرتومحلمون باباشوکشت.اینجوری که می گن بابااخلاق درستی نداشته (ازایناکه باخودشون هم دعوادارند)پسرکه سنشم19سال بودپدرشوتوپلهاهل می دهداونم کلش می خوره به پله و...

مستجرشون می گه اینایک زمان طولانی دعوامی کردندمی گفت شنیدم که پسره می گه چقدرمی زنی بسه دیگه!

بعدازچندمدت پسره رفت یه دخترم داشته البته توخونه دختره که ازسرکارمی ایدمی بینه باباش نقش زمینه و....

یکی دیگه هم هست که خودشوازپنجره انداخت پایین که نمی نویسم توخماری بمونیین :ws3:

می بینیدعصبانیت چکارمی کنه ؟پس عصبانی نشو:banel_smiley_4:

 

اول بگم: صبح بخیر.. پستای قبلی واسه 2هفته پیشه الان یادتون اومد جواب ندادید؟ :ws3:

خوبه.. عصبانیتتون خطرناک نیست.. بازم جای کار داره البته :w02:

محل زندگیتونم خطرناکه هاااااا

لینک به دیدگاه
اول بگم: صبح بخیر.. پستای قبلی واسه 2هفته پیشه الان یادتون اومد جواب ندادید؟ :ws3:

خوبه.. عصبانیتتون خطرناک نیست.. بازم جای کار داره البته :w02:

محل زندگیتونم خطرناکه هاااااا

منم اول بگم صبح بخیر

صبرکردم ببینم کسی دیگرهم بیادماروتحویل بگیره دیدم نه فقط خودم وخودت هستیم.

پیشنهادشمابرای بهترشدن چیست؟:w02:

تازه کجاشودیدیدسطح فکرشون منوکشته.اینوواقعی می گم اینقدردوست دارم ازاین محل برم.

لینک به دیدگاه
منم اول بگم صبح بخیر

صبرکردم ببینم کسی دیگرهم بیادماروتحویل بگیره دیدم نه فقط خودم وخودت هستیم.

پیشنهادشمابرای بهترشدن چیست؟:w02:

تازه کجاشودیدیدسطح فکرشون منوکشته.اینوواقعی می گم اینقدردوست دارم ازاین محل برم.

 

عنوان تاپیک گویای 1 واقعیت تلخ در کشوره و احتمالا دوستان زیاد پیگیری نکردن.. همینجوریش اعصاب نداریم چ برسه ب خوندن این واقعیت..والا :w02:

 

نمیدونم اینجا جاش هست بگم یا نه؟ ولی خب اینکه میگید پاهاتون میلرزه و دهنتون خشک میشه و دیگه نمیتونید صحبت کنید رو میشه روش کار کرد.. این مبحث کنترل و مدیریت خشم میشه ک خب خوبه ک از راهکاراش استفاده کنید.. مثلا من خودم اولش چیزی نمیگم وصبر پیشه میکنم ولی اگه ببینم خیلی داره آمپرم بالا میره بستگی ب موقعیت و طرف مقابلم 2 کار انجام میدم.. یا وایمیسم و سریع جواب میدم و میرم ک بیشتر طول نکشه یا اگه ببینم ممکنه بی احترامی پیش بیاد محلو ترک میکنم ک کار اولم در مقابله با افرادیه ک اگه جوابشونو ندی میگن طرف نفهمید و راه دومم در اکثریت مواقع حاکمه

 

ان شاءالله ک بتونید و برید سریع از محلتون.. خطرناکه حســــــــن

لینک به دیدگاه

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...