رفتن به مطلب

قلمرو معرفت شناسی


masi eng

ارسال های توصیه شده

قلمرو معرفت شناسی

 

kyh938rh706irglk3rjy.jpg

 

 

 

  • یکی از مباحث مهم در قلمرو فلسفه و الهیات، موضوع معرفت شناسی است و در سال های اخیر نیز نه تنها از اهمیت آن کاسته نشده بلکه روز به روز بر دامنه مباحث آن افزوده شده است.معرفت شناسی در واقع شاخه ای از فلسفه است و گاهی به جای «نظریه معرفت» به کار می رود.

 

 

 

 

 

یکی از مباحث مهم در قلمرو فلسفه و الهیات، موضوع معرفت شناسی است و در سال های اخیر نیز نه تنها از اهمیت آن کاسته نشده بلکه روز به روز بر دامنه مباحث آن افزوده شده است.معرفت شناسی در واقع شاخه ای از فلسفه است و گاهی به جای «نظریه معرفت» به کار می رود. از آن جا که معرفت شناسی نظریه معرفت است، یکی از پرسش های محوری اش این است که در چه شرایطی یک شخص به چیزی معرفت دارد؛ اما وقتی می پرسیم چه زمانی شخصی به چیزی معرفت دارد یا ندارد، مسئله ای بروز می کند که آیا شخص در باور خود موجه است یا نه. بنابراین مسئله موجه بودن باورها موضوع مهمی در معرفت شناسی است. معرفت شناسی به مفاهیم مرتبط و نزدیک دیگری نیز می پردازد مثل این که چه زمانی باور یک شخص به چیزی معقول است؟ چه زمانی شما به چیزی مطمئن هستید؟ چه زمانی شما معرفت «قابل اطمینانی» به چیزی دارید؟ چه زمانی شخصی نسبت به چیزی شک دارد یا ندارد. چه زمانی چیزی ممکن است؟ در چه شرایطی یک باور از دیدگاه یک شخص می تواند کاذب باشد؟ و... که هر کدام از این ها موضوعات معرفت شناختی هستند که توجه به آن ها نقش مهمی در فرآیند فهم دارند.

برخی معتقدند که تنها از طریق معرفت شناسی می توان رشد کرد و جامعه ای به توسعه و تمدن دست می یابد که این دانش را در خود نهادینه کند. در واقع معرفت شناسی، یک معرفت درجه دوم است که از بالا به یک شاخه معین از دانش بشری نگاه می کند و به شاخه های مختلفی تقسیم می شود مثل فلسفه علم، فلسفه علوم اجتماعی، فلسفه دین، فلسفه اخلاق و... که هر کدام از این شاخه ها باید یک دوره تاریخی را پشت سر بگذارند و نظریه های متعارض مطرح شوند تا بحث شناخت شناسی در آن حوزه گشوده شود.

 

 

● شناخت روش ها و ابزارها

دکتر صفرپور عضو هیئت علمی دانشگاه علم و صنعت ایران در تشریح عناصر اساسی و مؤلفه های مورد مطالعه معرفت شناسی چنین می گوید:مثلا فرض کنید می خواهیم درباره فلسفه علم فیزیک، شناخت شناسی کنیم. اولین کاری که در شناخت شناسی انجام می شود، این است که روش پژوهشی در آن شاخه از دانش مورد مطالعه قرار گیرد. می پرسیم چه روشی؟ آیا با روش تجربی و به وسیله چه ابزاری؟ این ابزار از چه چیزی ساخته شده؟ و اعتبار این ابزار از کجا تامین و تایید می شود؟ مورد بعدی، بررسی ساخت منطقی و غیرمنطقی استدلال های دانشمندان است. همواره گمان می کنیم که مثلا یک دانشمند فیزیک، با نگاهی کاملا منطقی و ریاضی، پشت میز می نشیند و کارش را انجام می دهد. اما واقعیت آن است که شناخت شناسی آن را تایید نمی کند. شناخت شناسی شواهد قدرتمندی را عرضه می کند- هم به لحاظ تاریخی و هم به لحاظ استدلالی- که وقتی نظریه ای در شرف تکوین است، گرایش های زیبایی شناسانه ای که جنبه منطقی ندارند، در پذیرش یا رد این نظریه بسیار دخیل است، مثلا گمان می بریم که گالیله برای نظریاتش استدلال های محکم و قاطعی داشت. در حالی که شناخت شناسی این را تایید نمی کند. یعنی تاریخ علم فیزیک می گوید که اتفاقا در زمان گالیله، شواهد و آزمایش های علمی نشان می دادند که نظریه گالیله درست نیست و فقط چند دانشمند محدود بودند که نظریات گالیله را تایید می کردند. این مسئله برای کپرنیک نیز رخ می دهد. بعد از آن ریاضی دانان به این مسئله علاقه مند می شوند. دلیل آن هم زیبایی و ساخت زیبای این نظریات است. نه به خاطر آن که ادله تجربی آن را تایید می کند. نکته دوم درباره ساخت منطقی و غیرمنطقی در این جاست که مثلا میرچا ایلیاده در بحث فلسفه دین مطرح می کند که وقتی ما می خواهیم به عنوان یک پژوهشگر دینی، یک دین را مورد مطالعه قرار بدهیم، بسیار مهم است که آیا من به آن دین مورد بررسی اعتقاد دارم یا نه؟ مثلا وقتی یک مسلمان بخواهد مناسک اسلام را مورد بررسی قرار دهد، نتیجه تحقیقاتش به احتمال قریب به یقین با نتیجه تحقیقات کسی که به اسلام اعتقاد ندارد، متفاوت است. زیرا یک مسلمان در مناسک اسلامی، تجربه احساس امر قدسی را دارد. می بینیم که دلایل منطقی هم پشت این قضیه وجود ندارد. بلکه کاملا احساسی است.

 

 

● تاثیر محیط فرهنگی و جغرافیایی بر نظریات

مورد دیگر بررسی ارتباط میان ساخت اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و جغرافیایی با ساخت آموزه های ارائه شده است. در حوزه فیزیک، که گل سرسبد علوم به لحاظ سازگاری و تجربه است، معرفت شناسی نشان می دهدکه ساخت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نظریه پردازان علم فیزیک، بر روی ساخت نظریه های آنان تاثیر عمیقی گذاشته است. چه بسا اگر نیوتن در فضای فرهنگی و اجتماعی دیگری زندگی می کرد، ساخت نظریه فیزیک نیوتنی به گونه دیگری بود. شاید اصلا به وجود نمی آمد. تفاوت جالبی میان نیوتن و انیشتین وجود دارد. نیوتن هنگامی که دستگاه علمی خود را عرضه کرد، ادعا کرد قوانین بنیادین طبیعت را کشف کرده است. اما انیشتین چیز دیگری می گوید: می گوید من نسبیت را خلق کردم؛ آن را کشف نکردم. می گوید که تخیل مهم تر از دانش است. هنگامی که در زندگی دانشمندان تحقیق می کنیم می بینیم آن چه که خلاقیت را به وجود می آورد، تخیل است، نه دانش. مورد دیگر بررسی ارتباط ویژگی های روان شناختی- جامعه شناختی و ویژگی های فرهنگی شخصی دانشمندان بین دانش مربوط است. مثلا اگر کسی شخصیت محافظه کاری داشته باشد، در بیان ادعا های علمی و شجاعت نظریه پردازی ضعیف خواهد بود. آخرین مورد، بررسی بنیادهای یک شاخه از علم است. مثلا فکر می کنیم که جرم و انرژی و اندازه حرکت چیزهای از پیش موجودی بودند که نیوتن تنها آن ها را به هم ارتباط داد. در حالی که این مفاهیم اصلا وجود نداشتند. این مفاهیم زاییده ذهن نیوتن و زاییده ذهن جامعه ای بوده که نیوتن در آن زندگی می کرده است.

 

 

● معرفت شناسی و علوم اسلامی

آن چه در این بحث بیشتر مورد نظر است، در واقع رابطه معرفت شناسی و علوم اسلامی و نیز لزوم توجه به آن و دغدغه های مربوط به طرح این نوع مباحث است به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران اکنون یکی از مهم ترین و رایج ترین مباحث مطرح در میان متفکران و روشنفکران دینی بحث از سنخ و ماهیت گزاره های دینی است.برای نمونه بحث از این که گزاره های دینی واقع گرا هستند یا غیرواقع گرا، یا به بیان دیگر، زبان دین یک زبان سمبلیک و نمادین است یا یک زبان واقعی و چالش های فراوانی که درباره این مسئله و پرسش های فرعی تری که پیرامون آن پدید آمده اند، گواه اهمیت این مسئله و لزوم توجه به آن از سوی عالمان دینی خاصه آنان که داعیه ساختن و بنیان نهادن معرفت های دینی و علوم انسانی اسلامی را دارند، است. پرواضح است که معضل فوق در تصمیم گیری ما در باب چیستی علم دینی و امکان و اثبات آن یا عدم امکان و اثبات آن تاثیر و نقش بسیاری دارد.

 

 

● معرفت شناسی اسلامی

به اعتقاد حجت الاسلام خسروپناه معرفت شناسی اسلام بر این باور است که تحصیل معرفت به معنای باور صادق مدلل امکان پذیر است. این یعنی چه؟ یعنی اولا، واقعیتی خارج از ذهن ما وجود دارد؛ ثانیا، معرفت و شناخت مطابق با واقع ممکن است؛ یعنی می توانیم بگوییم معرفت ما صادق است (یعنی مطابق با واقع است) یا کاذب است (یعنی مطابق با واقع نیست) به عبارت دیگر ما در بحث معرفت شناسی اسلام، رئالیسم و واقع گرایی را می پذیریم نه ایدئالیسم را؛ این را هم قبول داریم که معرفت مطابق با واقع ممکن است؛ یعنی در بحث صدق، معتقد به نظریه انسجام گرایی (coherenc)، پراگماتیسم و سودگرایی و فایده گرایی نیستیم، بلکه معتقدیم که اگر شناخت مطابق با واقع بود درست، صادق و حق است و اگر مطابق با واقع نبود کاذب است؛ ثالثا ما می توانیم این معرفت مطابق با واقع را مدلل کنیم؛ یعنی معرفت مطابق با واقع، استدلال پذیر است. اگر از ما سوال شود، از کجا می گویید که این معرفت مطابق با واقع است؟ می گوییم ما روش و راهی داریم. روش ما همان روش مبناگرایی است؛ یعنی معتقدیم اگر شناخت و معرفت ما از سنخ علم حضوری باشد- در علم حضوری بین عالم و معلوم واسطه ای وجود ندارد- خطاناپذیر و مطابق با واقع است؛ مثل این که اگر شما حقیقت ترس- نه تصورش- را درک کنید و واقعا بترسید، علم حضوری به ترس دارید؛ اگر کسی علم حضوری به یک حقیقت داشت این خطاپذیر نیست و همیشه درست است.

اما بعضی معرفت های ما علم حصولی اند، یعنی بین شخص عالم و معلوم خارجی یک صورت ذهنی وجود دارد. این صورت ذهنی ممکن است مطابق با واقع باشد و ممکن است نباشد. ممکن است تصویر شما با واقعیت تطابق داشته باشد و ممکن است تطابق نداشته باشد. خوب، از کجا بفهمیم علم حصولی ما درست است یا غلط؟ روش این است که ما بگوییم علوم حصولی به دو دسته تقسیم می شوند:

 

 

١ ) علوم حصولی بدیهی؛

 

 

٢) علوم حصولی نظری.

 

 

اگربتوانیم معلوماتی که هنوز برای ما مجهول اند و نظریه اند را به بدیهیات مستند کنیم آن نظری هم معلوم می شود.

ریشه همه بدیهیات نیز یک اصل و قضیه است و آن اصل استحاله اجتماع نقیضین است؛ چون ما قبول داریم که اجتماع نقیضین و دور و تسلسل محال است و اصل علیت ضرورت دارد. تمام معرفت ها از این بدیهیات به دست می آید و احدی نمی تواند بگوید اجتماع نقیضین ممکن است. اگر کسی بگوید که من اجتماع نقیضین را محال نمی دانم چه اشکالی پیش می آید؟ این یک گفته ای است که گوینده آن نیز اعتقاد ندارد؛ زیرا وقتی می گوید اجتماع نقیضین محال نیست، اگر گوینده، گفته شود که چه اشکالی دارد که هم محال باشد و هم محال نباشد، نمی پذیرد؛ چون اجتماع نقیضین را محال می داند.پس ما یک اصل بدیهی به نام «اجتماع نقیضین محال است» داریم که با آن می توانیم معرفت های دیگر و یقینی بودن و صادق بودن آن ها را به دست آوریم.

پس روشن است که:

 

 

١) از نظر اسلام واقعیت وجود دارد.

 

 

٢ ) می توان به شناخت مطابق با واقع رسید.

 

 

٣) می توان این معرفت مطابق با واقع را با علم حضوری و یا بدیهیاتی که در علم حصولی اند مدلل و مستدل کرد. پس از نظر معرفت شناسی اسلامی، ما روش تجربی را قبول داریم؛ چون روش تجربی می تواند مستند به بدیهیات شود. روش عقلی را قبول داریم؛ چون روش عقلی مبتنی بر همین بدیهیات عقلی است که اصل استحاله اجتماع نقیضین اساس همه آن هاست. روش وحی را هم به عنوان یک روش معرفت زا قبول داریم؛ چون ما از طریق عقل، حجیت وحی را نیز می پذیریم.پس می پذیریم که حس و عقل به تنهایی نمی توانند کل جامعه هستی را برای ما بشناسانند، بلکه به یک ابزار و منبع معرفتی دیگری به نام وحی نیاز داریم. از نظر معرفت شناسی اسلامی، ابزار و منبع معرفت، حس و عقل و شهود و وحی است. البته این ادعا را باید در جای خودش به تفصیل بحث و اثبات کرد.

 

 

 

شریفی

روزنامه خراسان

لینک به دیدگاه

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...