رفتن به مطلب

ارسال های توصیه شده

اندیشیدن درباره مرگ به راستی می تواند چیز خوبی باشد. یک تیم پژوهشی بر پایه تجزیه و تحلیلی از مطالعه های علمی اخیر نتیجه گرفت که آگاهی نسبت به مرگ می تواند سلامت جسمی ما را بهبود داده و به ما کمک نماید تا در اهمیت گذاری هدف ها و ارزش های خود بازنگری کنیم. حتی اندیشیدن ناآگاهانه درباره مرگ – برای نمونه، گام زدن در یک گورستان – می تواند تغییرهای مثبت فوری ای را در فرد کلید زده و همیاری با دیگران را افزایش دهد.

 

حتی گام زدن در یا نزدیک بودن به یک گورستان بر آمادگی افراد برای کمک به غریبه ها تاثیر می گذارد.

 

پژوهش های پیشین چنین القا می کرد که اندیشیدن درباره مرگ مخرب و خطرناک بوده، و موجب تقویت همه چیز از پیش داوری گرفته تا حرص تا خشونت می شود. چنین مطالعه هایی در ارتباط با نظریه تنظیم ترس (تی.ام.تی.)، که بر این پایه استوار است که ما برای اداره احساسات خود نسبت به مرگ برخی باورهای فرهنگی را حفظ می کنیم، به ندرت فایده های بالقوه آگاهی نسبت به مرگ را بررسی کرده بوده است.

 

کنث ویل، از دانشگاه میسوری [ایالات متحده آمریکا] و نویسنده اصلی این مطالعه تازه که این ماه بر روی شماره آنلاین مجله علمی "پرسنالیتی اند سوشیال سایکالجی ریویو" (مرور شخصیت و روان شناسی اجتماعی) انتشار یافت، می گوید: "این تمایل پژوهش های تی.ام.تی. برای تمرکز بر رویکردهای منفی و رفتارهای زیانمند آنچنان در رشته ما ریشه دوانیده است که برخی به تازگی چنین عنوان کرده بودند که آگاهی نسبت به مرگ یک نیروی تاریک و ویرانگر اجتماعی است." او افزود: "درک آمیخته بسیار اندکی وجود داشته است که چگونه آگاهی ظریف (پس زمینه ای)، روزانه از مرگ ممکن است قادر باشد رویکردها و رفتارهایی را برانگیزاند که بتواند آسیب به خود و دیگران را به کمینه رسانده، و بهزیستی را افزون نماید."

 

ویل و همکارانش در ساخت الگوی تازه ای برای آن که ما چگونه درباره مرگ پذیری خود می اندیشیم مرور گسترده ای بر موضوع ها و مطالعه های اخیر داشتند. آنها دریافتند نمونه های پرشماری از آزمون ها، هم آزمایشگاهی و هم میدانی، وجود جنبه مثبتی از یادآوری های طبیعی درباره فناپذیری انسان را تایید می نماید.

 

برای مثال، ویل به مطالعه ای توسط متیو گیللیت و همکارانش در "پرسنالیتی اند سوشیال سایکالوژی بولتن" در سال 2008 اشاره دارد که به این موضوع پرداخت که چگونه حتی تنها نزدیک بودن به یک گورستان بر آمادگی افراد برای کمک به غریبه ها تاثیر [مثبت] دارد. ویل می گوید: "پژوهشگران چنین نظریه پردازی کردند که اگر ارزش فرهنگی یاری رسانی برای مردم مهم شده باشد، در آن صورت، افزایش آگاهی نسبت به مرگ و فناپذیر بودن ،رفتارهای یاری رسانی را افزایش می دهد.

منبع: سایت روان

لینک به دیدگاه
  • 1 ماه بعد...
اندیشیدن درباره مرگ به راستی می تواند چیز خوبی باشد. یک تیم پژوهشی بر پایه تجزیه و تحلیلی از مطالعه های علمی اخیر نتیجه گرفت که آگاهی نسبت به مرگ می تواند سلامت جسمی ما را بهبود داده و به ما کمک نماید تا در اهمیت گذاری هدف ها و ارزش های خود بازنگری کنیم. حتی اندیشیدن ناآگاهانه درباره مرگ – برای نمونه، گام زدن در یک گورستان – می تواند تغییرهای مثبت فوری ای را در فرد کلید زده و همیاری با دیگران را افزایش دهد.

 

حتی گام زدن در یا نزدیک بودن به یک گورستان بر آمادگی افراد برای کمک به غریبه ها تاثیر می گذارد.

 

پژوهش های پیشین چنین القا می کرد که اندیشیدن درباره مرگ مخرب و خطرناک بوده، و موجب تقویت همه چیز از پیش داوری گرفته تا حرص تا خشونت می شود. چنین مطالعه هایی در ارتباط با نظریه تنظیم ترس (تی.ام.تی.)، که بر این پایه استوار است که ما برای اداره احساسات خود نسبت به مرگ برخی باورهای فرهنگی را حفظ می کنیم، به ندرت فایده های بالقوه آگاهی نسبت به مرگ را بررسی کرده بوده است.

 

کنث ویل، از دانشگاه میسوری [ایالات متحده آمریکا] و نویسنده اصلی این مطالعه تازه که این ماه بر روی شماره آنلاین مجله علمی "پرسنالیتی اند سوشیال سایکالجی ریویو" (مرور شخصیت و روان شناسی اجتماعی) انتشار یافت، می گوید: "این تمایل پژوهش های تی.ام.تی. برای تمرکز بر رویکردهای منفی و رفتارهای زیانمند آنچنان در رشته ما ریشه دوانیده است که برخی به تازگی چنین عنوان کرده بودند که آگاهی نسبت به مرگ یک نیروی تاریک و ویرانگر اجتماعی است." او افزود: "درک آمیخته بسیار اندکی وجود داشته است که چگونه آگاهی ظریف (پس زمینه ای)، روزانه از مرگ ممکن است قادر باشد رویکردها و رفتارهایی را برانگیزاند که بتواند آسیب به خود و دیگران را به کمینه رسانده، و بهزیستی را افزون نماید."

 

ویل و همکارانش در ساخت الگوی تازه ای برای آن که ما چگونه درباره مرگ پذیری خود می اندیشیم مرور گسترده ای بر موضوع ها و مطالعه های اخیر داشتند. آنها دریافتند نمونه های پرشماری از آزمون ها، هم آزمایشگاهی و هم میدانی، وجود جنبه مثبتی از یادآوری های طبیعی درباره فناپذیری انسان را تایید می نماید.

 

برای مثال، ویل به مطالعه ای توسط متیو گیللیت و همکارانش در "پرسنالیتی اند سوشیال سایکالوژی بولتن" در سال 2008 اشاره دارد که به این موضوع پرداخت که چگونه حتی تنها نزدیک بودن به یک گورستان بر آمادگی افراد برای کمک به غریبه ها تاثیر [مثبت] دارد. ویل می گوید: "پژوهشگران چنین نظریه پردازی کردند که اگر ارزش فرهنگی یاری رسانی برای مردم مهم شده باشد، در آن صورت، افزایش آگاهی نسبت به مرگ و فناپذیر بودن ،رفتارهای یاری رسانی را افزایش می دهد.

منبع: سایت روان

 

اگر ب مردن خودتون فک کنید کلی مزیت داره. اگ ب مردن عزیزانتون فک کنید اونم ی جور مزایا داره. اگر پدر و مادرتون رو دوس دارین و امروز روز اخر زندگی هر کدومتون باشه،( نمی دونم. معمولا میگن خدا نکنه ! انگار قرار نیست هیچ وقت اتفاق بیفته!!!! ) ایا برای اخرین خاطره، عمل خوبی انجام دادین؟

 

ب هر فرصتی باید ب عنوان اخرین فرصت نگاه کرد. ب نظرم اینطوری؛ هیچ طعمی برای ادم خسته کننده نمی شه.:w16:

لینک به دیدگاه

منم موافق به اين فكر كردن نيستم بيشتر با روان خودمون بازي ميكنيم ولي به قول دوستمون مرگ حقه .. نميشه هم فكر نكرد.. ميگن در هرچيزي افراطش خوب نيست.. فكر كنيم ولي زياد از حد نه.:icon_gol:

لینک به دیدگاه
منم موافق به اين فكر كردن نيستم بيشتر با روان خودمون بازي ميكنيم ولي به قول دوستمون مرگ حقه .. نميشه هم فكر نكرد.. ميگن در هرچيزي افراطش خوب نيست.. فكر كنيم ولي زياد از حد نه.:icon_gol:
آیا هیچ به زندگی زنبور عسل فکر کرده اید؟

آیا دیده اید که چسان یک موجود ناپاک از خودشان اجازه دخول به کندوی عسل را ندارد؟

زندگی انسان نیز چون کندوی منظم و منسجم عسل است که شهد و شیرینی اش در ترقی و ارتقاء معنویت او نهفته است. و اگر کسی دارای روح و جسم پاک نباشد به دلائل مختلفی از این کندو مطرود خواهد گشت.

انسان باید بسان زنبور عسل از صبحگاهان به پرواز در آید . بر روی چمنزار ها و گلهای زندگی اش به گردش و چرخش پرداخته و از رایحه گلهای مختلف زندگی شهد حلال مکیده و در وجودش متکاملتر کرده و بعد از تجزیه و آنالیز کردن اندوخته هایش آنرا به درون شبکه های کندوی مختص خود ریخته و شهد شیرین خود را که برای بقای نسل جدید لازم است , ذخیره بسازد.

اگر انسان اینگونه نباشد هیچ نقش و منزلتی بر روی پرطره عالم نخواهد داشت.

به دنبال معنویت گشتن در بیرون ممکن نیست . آدرس این گوهر در درون خود ماست و شرح آدرس به قرار زیر است .

ریاضت کشیدن , تقلا کردن , به دیگران اهمیت دادن , دوست داشتن , از آنها طلب یاری خواستن, مدام به دنبال نامه ها رفتن و تحویل گرفتن و سپس نامه ها ( دروس ) را به کار بستن , آدرس این گمشده است.

آن چیزی که در انسان هست , یک چیز کمال یافته است که هم دارای جسم و هم دارای روح است . اما تا زمانی که انسان وجود و جنس روحش را نشناسد و آنرا جولان نداده و هدایت نکند, در واقع از نصف خودش بیخبر است و در چنین شرایطی او نمیتواند به ماوراء خودش بیاندیشد و مجبور است با دست خالی این جهان را ترک کند. که از آن نیز بهره ای نخواهد جست , همچنان که در این گذرگاه نیز بی بهره بوده است.

بیچاره انسان تک بعدی که برای اینکه در این دنیا مقبول مردم باشد , سعی میکند تا شخصیت مبرزی داشته باشد و کاری کند که دیگران او را درک کرده و احساسش نمایند.این انسان برای رسیدن به منافع دنیوی خود دست به هر کاری میزند. در جای خود چاپلوسی میکند یا بموقع اعتماد مردم را جلب میکند و یا به دیگران خوبی میکند و هزار و یک کار و فعالیت رنگارنگ که نتیجه همه این تلاشها به سعی او در مطرح کردن خودش میانجامد. ولی تبدیل به عابری بر گذرگاه مقام دنیوی گردیده و کوچکترین منشاء شناخت روحش در او یافت نمیشود .

انسانهای وارسته و دارای معنویت بالا زمستانهایی را که در در طول زندگیشان سپری کرده اند بخاطر باور بهارانی تازه بوده و از این رو تمام فصول زندگی خود را احساس میکنند . انسان زمانی که عظمت روح خودش را شناخت , آنگاه معنای زندگی را میفهمد و زندگی را با اغوش گرم و باز میپذیرد. خدای ناشناخته اش را میشناسد و زندگی و تمام پدیده هایش را احساس کرده و دیوانه وار برای رسیدن به ایفای ابدی خودثانیه شماری میکند.

لینک به دیدگاه
آیا هیچ به زندگی زنبور عسل فکر کرده اید؟

آیا دیده اید که چسان یک موجود ناپاک از خودشان اجازه دخول به کندوی عسل را ندارد؟

زندگی انسان نیز چون کندوی منظم و منسجم عسل است که شهد و شیرینی اش در ترقی و ارتقاء معنویت او نهفته است. و اگر کسی دارای روح و جسم پاک نباشد به دلائل مختلفی از این کندو مطرود خواهد گشت.

انسان باید بسان زنبور عسل از صبحگاهان به پرواز در آید . بر روی چمنزار ها و گلهای زندگی اش به گردش و چرخش پرداخته و از رایحه گلهای مختلف زندگی شهد حلال مکیده و در وجودش متکاملتر کرده و بعد از تجزیه و آنالیز کردن اندوخته هایش آنرا به درون شبکه های کندوی مختص خود ریخته و شهد شیرین خود را که برای بقای نسل جدید لازم است , ذخیره بسازد.

اگر انسان اینگونه نباشد هیچ نقش و منزلتی بر روی پرطره عالم نخواهد داشت.

به دنبال معنویت گشتن در بیرون ممکن نیست . آدرس این گوهر در درون خود ماست و شرح آدرس به قرار زیر است .

ریاضت کشیدن , تقلا کردن , به دیگران اهمیت دادن , دوست داشتن , از آنها طلب یاری خواستن, مدام به دنبال نامه ها رفتن و تحویل گرفتن و سپس نامه ها ( دروس ) را به کار بستن , آدرس این گمشده است.

آن چیزی که در انسان هست , یک چیز کمال یافته است که هم دارای جسم و هم دارای روح است . اما تا زمانی که انسان وجود و جنس روحش را نشناسد و آنرا جولان نداده و هدایت نکند, در واقع از نصف خودش بیخبر است و در چنین شرایطی او نمیتواند به ماوراء خودش بیاندیشد و مجبور است با دست خالی این جهان را ترک کند. که از آن نیز بهره ای نخواهد جست , همچنان که در این گذرگاه نیز بی بهره بوده است.

بیچاره انسان تک بعدی که برای اینکه در این دنیا مقبول مردم باشد , سعی میکند تا شخصیت مبرزی داشته باشد و کاری کند که دیگران او را درک کرده و احساسش نمایند.این انسان برای رسیدن به منافع دنیوی خود دست به هر کاری میزند. در جای خود چاپلوسی میکند یا بموقع اعتماد مردم را جلب میکند و یا به دیگران خوبی میکند و هزار و یک کار و فعالیت رنگارنگ که نتیجه همه این تلاشها به سعی او در مطرح کردن خودش میانجامد. ولی تبدیل به عابری بر گذرگاه مقام دنیوی گردیده و کوچکترین منشاء شناخت روحش در او یافت نمیشود .

انسانهای وارسته و دارای معنویت بالا زمستانهایی را که در در طول زندگیشان سپری کرده اند بخاطر باور بهارانی تازه بوده و از این رو تمام فصول زندگی خود را احساس میکنند . انسان زمانی که عظمت روح خودش را شناخت , آنگاه معنای زندگی را میفهمد و زندگی را با اغوش گرم و باز میپذیرد. خدای ناشناخته اش را میشناسد و زندگی و تمام پدیده هایش را احساس کرده و دیوانه وار برای رسیدن به ایفای ابدی خودثانیه شماری میکند.

 

درود

 

دقیقا حرفات رو قبول دارم. اما ممم. راستش بعید می دونم فکر ب مرگ ادم رو افسرده کنه. می دونی بسته ب اون فرد داره یکم.

و اینکه مرگ مث ورشکستگی نیست. ک ممکنه سراغ یکی بیاد یکی نه ! ادم تو تجارتش اگ زیاد ب ورشکستگی فک کنه، ب نظرم همین افسردگی رو میگیره.

ولی مردن چیز خاصی نیست ک. ی اتفاق سادس ک ی روز میفته و چ خوب ک تا دقیقا دم رفتن ادم شاد و سر مست باشه.

با بدل کار کبری 11 ک المان بود، اومد ایران مردش بنده خدا :banel_smiley_4: مصاحبه می کردند میگفتن شما بدل کارا از زندیگتون سیر شدین؟ میگفت نه برعکس خیلی زندگی رو دوس دارم، دقیقا از لحظه لحظه اش لذت می برم چون فراموش نیم کنم ک ممکنه دیگه این لحظه تکرار نشه.

 

من ب عنوان ی فرد مرگ اندیش اعلام میکنم اصلا افسرده نیستم. ب خاطر کم پولی های جوونی شاید نارحت باشم ولی ب خاطر اینکه زیاد ب مرگ فک می کنم تازگی هر لحظه عمرم رو حس می کنم.

و البته بسته ب این هست ک فرد ب زندگی بعد از چیزی ک ما مرگ می خونیمش اعتقاد داره یا نه. اگر اعتقاد نداشته باشه احتمال افسرده شدنش خیلی زیاد می شه.

اما ب نظر شخصی من زندگی بعدی وجود داره و همین الان هم هست. تنها ما محدودیم ... :banel_smiley_4:

 

 

منم موافق به اين فكر كردن نيستم بيشتر با روان خودمون بازي ميكنيم ولي به قول دوستمون مرگ حقه .. نميشه هم فكر نكرد.. ميگن در هرچيزي افراطش خوب نيست.. فكر كنيم ولي زياد از حد نه.:icon_gol:

مممم. روان رو راست گفتی. برای روشن شدن بحث ی سوال می پرسم.

خیلی از ما روزتولدمون رو حفظ هستیم و جشن می گیریم. مگه غیر اینه ک ب سمت پیری نزدیک تر می شیم و قدرت های فیزیکیمون، ب قول شکسپیر، در اخرین صحنه حس چشایی، شنوایی، بینایی و ... رو از دست می دیم.

پس چرا شادیم؟ چون درک می کنیم ک این یک رخداد بیشک ه.

لینک به دیدگاه
درود

 

دقیقا حرفات رو قبول دارم. اما ممم. راستش بعید می دونم فکر ب مرگ ادم رو افسرده کنه. می دونی بسته ب اون فرد داره یکم.

و اینکه مرگ مث ورشکستگی نیست. ک ممکنه سراغ یکی بیاد یکی نه ! ادم تو تجارتش اگ زیاد ب ورشکستگی فک کنه، ب نظرم همین افسردگی رو میگیره.

ولی مردن چیز خاصی نیست ک. ی اتفاق سادس ک ی روز میفته و چ خوب ک تا دقیقا دم رفتن ادم شاد و سر مست باشه.

با بدل کار کبری 11 ک المان بود، اومد ایران مردش بنده خدا :banel_smiley_4: مصاحبه می کردند میگفتن شما بدل کارا از زندیگتون سیر شدین؟ میگفت نه برعکس خیلی زندگی رو دوس دارم، دقیقا از لحظه لحظه اش لذت می برم چون فراموش نیم کنم ک ممکنه دیگه این لحظه تکرار نشه.

 

من ب عنوان ی فرد مرگ اندیش اعلام میکنم اصلا افسرده نیستم. ب خاطر کم پولی های جوونی شاید نارحت باشم ولی ب خاطر اینکه زیاد ب مرگ فک می کنم تازگی هر لحظه عمرم رو حس می کنم.

و البته بسته ب این هست ک فرد ب زندگی بعد از چیزی ک ما مرگ می خونیمش اعتقاد داره یا نه. اگر اعتقاد نداشته باشه احتمال افسرده شدنش خیلی زیاد می شه.

اما ب نظر شخصی من زندگی بعدی وجود داره و همین الان هم هست. تنها ما محدودیم ... :banel_smiley_4:

 

 

 

مممم. روان رو راست گفتی. برای روشن شدن بحث ی سوال می پرسم.

خیلی از ما روزتولدمون رو حفظ هستیم و جشن می گیریم. مگه غیر اینه ک ب سمت پیری نزدیک تر می شیم و قدرت های فیزیکیمون، ب قول شکسپیر، در اخرین صحنه حس چشایی، شنوایی، بینایی و ... رو از دست می دیم.

پس چرا شادیم؟ چون درک می کنیم ک این یک رخداد بیشک ه.

تخصص و تحصیلات و دانش من اینو نمیگه. اینا نشانه افسردگی است و ما نباید با درج مطالبی ناخوشایند روحیه دیگران را تضعیف کنبم. توجیهات شما هم غیر کارشناسی است و مورد قبول نیست. با تشکر

لینک به دیدگاه
تخصص و تحصیلات و دانش من اینو نمیگه. اینا نشانه افسردگی است و ما نباید با درج مطالبی ناخوشایند روحیه دیگران را تضعیف کنبم. توجیهات شما هم غیر کارشناسی است و مورد قبول نیست. با تشکر

 

چرا نارحت می شی :ws3: بیا باهم دوس باشیم :ws3:

خوب من تجربه ام گفتم دیگه. همیشه ک تجارب انسانی درست نیست :ws3: از لحاظ علمی هم، من هیچ ندانم. همه میدونن جز یک مست اینجا بیش نیست :w02:

در پناه حق :icon_gol:

لینک به دیدگاه

عنوان تاپیک جالبه.

و قبل از اینکه آخرین پاسخو ببینم میدونستم که کیو اینجا خواهم دید :d سجادو!

خب از دیدگاههای مختلف میشه این قضیه رو بررسی کرد.

ولی اون چیزی که من بیشتر برای برسیش دوس دارم اینه که تا چه حد این قضیه تاثیر منفی میذاره رو شخص.

-زندگی بعضیا اونقد قشنگ و زیبا و والت دیزنیه (یا حداقل اینطور تظاهر میکنن) که اصلن فکر کردن به مرگ براشون غیرقابل تحمل و عجیبه. همونایی که معمولن بعد از مرگ یه عزیز دیوونه میشن!! دلیلشم اینه که به حضور فیزیکی شخص عادت کرده بودن.

-زندگی بعضیا یه زمان براشون یه زیبایی و جذابیتی داشته که الان نداره. اینا معمولا یه زندگی آروم و بی هیایو رو در پیش میگیرن و مرگ هم مثل زندگی براشون قسمتی از زندگیه.

-زندگی بعضیا یه دفعه قطبهاش عوض میشه. شنیدین میگن بین شجاعت و حماقت یه خط نازکه؟ اینم مثل همونه دقیقا در لحظه ای که نباید٬ اتفاقی که نباید میافته و کلن همه چیز زندگیشون عوض میشه. از این به بعد تک تک لحظاتی که این افراد سپری میکنند فقط با ۱ امیده: نزدیک شدن به مرگ!

 

چیز عجیبی هم نیست. اگه به این شکل به قضیه نگاه کنیم که مرگ دقیقا مثل زندگی یه قسمت از جاودانگی انسانه که تو اون شرایط یکم عوض میشه...(نمیدونین از اینکه نوشتم مرگ قسمتی از جاودانگی انسانه چقدر حالم بد شد)...زندگی وقتی درد و زجرش از لذتش بیشتر بشه آدم رو بیشتر به این تفکر وا میداره:«مسیر دیگه ای غیر از مرگ وجود نداره. امیدوارم حداقل مرگ بهتر از زندگی باشه»

 

البته کل نوشته های بالا بر این مبناست که زندگی بعد از مرگ رو قبول داشته باشیم...

لینک به دیدگاه
عنوان تاپیک جالبه.

و قبل از اینکه آخرین پاسخو ببینم میدونستم که کیو اینجا خواهم دید :d سجادو!

خب از دیدگاههای مختلف میشه این قضیه رو بررسی کرد.

ولی اون چیزی که من بیشتر برای برسیش دوس دارم اینه که تا چه حد این قضیه تاثیر منفی میذاره رو شخص.

-زندگی بعضیا اونقد قشنگ و زیبا و والت دیزنیه (یا حداقل اینطور تظاهر میکنن) که اصلن فکر کردن به مرگ براشون غیرقابل تحمل و عجیبه. همونایی که معمولن بعد از مرگ یه عزیز دیوونه میشن!! دلیلشم اینه که به حضور فیزیکی شخص عادت کرده بودن.

-زندگی بعضیا یه زمان براشون یه زیبایی و جذابیتی داشته که الان نداره. اینا معمولا یه زندگی آروم و بی هیایو رو در پیش میگیرن و مرگ هم مثل زندگی براشون قسمتی از زندگیه.

-زندگی بعضیا یه دفعه قطبهاش عوض میشه. شنیدین میگن بین شجاعت و حماقت یه خط نازکه؟ اینم مثل همونه دقیقا در لحظه ای که نباید٬ اتفاقی که نباید میافته و کلن همه چیز زندگیشون عوض میشه. از این به بعد تک تک لحظاتی که این افراد سپری میکنند فقط با ۱ امیده: نزدیک شدن به مرگ!

 

چیز عجیبی هم نیست. اگه به این شکل به قضیه نگاه کنیم که مرگ دقیقا مثل زندگی یه قسمت از جاودانگی انسانه که تو اون شرایط یکم عوض میشه...(نمیدونین از اینکه نوشتم مرگ قسمتی از جاودانگی انسانه چقدر حالم بد شد)...زندگی وقتی درد و زجرش از لذتش بیشتر بشه آدم رو بیشتر به این تفکر وا میداره:«مسیر دیگه ای غیر از مرگ وجود نداره. امیدوارم حداقل مرگ بهتر از زندگی باشه»

 

البته کل نوشته های بالا بر این مبناست که زندگی بعد از مرگ رو قبول داشته باشیم...

 

 

درود :icon_gol:

من نیستم :whistle:

 

بابا شاید همش خابه. بیدار می شی میبینی ی پروانه بودی، خاب می دیدی ادمی و زندگی می کردی و کار می کردی و مردی. یهو بیدار شدی :w16:

 

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

وین یکدم عمر را غنیمت شمریم :w16:

 

فردا که ازین دیر فنا درگذریم

با هفت هزار سالگان سر بسریم :icon_pf (34):

 

درباره میل ب جاودانگی باید بگم.

ی فیلم دیدم ب اسم Transcendence 2014 :banel_smiley_4:

ی دانشمند یا بهتر بگم پولی مث، مغزش رو روی هوش مصنوعی اپلود می کنه و با توانایی مشین لرنینگ میزنه دهن ذهن ما رو سرویس می کنه.

معرکس. حتما ببینید، و افسار گسیختگی انسان رو برای خدا شدن خوب درک کنید :icon_gol:

لینک به دیدگاه

مرگ اندیش بودن یا نبودن

مم. ببخشید من ب ذات " نی " بودنم. نمی تونم کپی نکنم :ws3: من جز پاره نی ای نیستم، بی سواد بی خرقه، بی ترس، بی اندوه :w16:

 

مولانا می گوید:

 

مرگ را دانم ولی تا کوی دوست

راه اگر نزدیکتر دانی بگو.

 

 

سقراط می گوید:

ما تمرین مرگ می کنیم انسان پیش از اینکه بمیرد به مرگ فکر می کند و از همان روزی که به آگاهی می رسد به مرگ خودش می اندیشد و این تصورات گوناگون است و متفاوت است.

 

خیام

به شدت مرگ اندیش است. اگرچه خیام به صراحت در مورد این تعریف صحبت نکرده اما در واقع برداشت او و تعریف او از انسان موجودی است که مرگ اندیش است و هیچ انسانی نمی تواند غافل از مرگ باشد، مگر اینکه خود را به غفلت بزند.

 

 

منبع را بیشتر بخوانید

 

[h=2]انسان حیوانی است مرگ اندیش/ مفهوم مرگ در اندیشه " دینانی "[/h]لینک دوم

لینک به دیدگاه

من خودم به مرگ زياد فكر ميكنم. و حتي خواب ديدم مرگ خودمو كه به چه صورت ميميرم.. ولي خيلي ها هستن ميگن خوابه يا ميگن خواب زن چپه ولي نميدونم تا چقر باور داريد كه من خوابام 98درصدشون براورده ميشه و جالب اينكه تمام خواباي من درسته.. و اين رو خانوادم و اطرافيانم كه باور نداشتن متوجه شدن..

ولي من معتقدم كاش ادم بدونه كي موقع مرگشه البته از جهاتي براي خيلي ها زياد خوب نيست چون جنبه در اين زمينه پايينه..

حتي وقتي كسي فوت ميكنه و ميميره مرگش فرارسيده خيلي ناراحت ميشيم ولي درصد ناراحتيمون بخاطر خودمونه كه يه روزي بايد بميريم..

ولي من توصيه ميكنم زياد فكر نكنيد...

حتي به كساني كه فوت كردن.. چون اگر چشم سومت قوي باشه يا غيرفعاله با فكر كردن فعال ميشه وشايد چيزايي كه ببيني و حس كني برات غير باور بشه...

درهرصورت خدا اگه مارو ميخواد ببره با عزت و سربلند ببره.. :ws3:

لینک به دیدگاه

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...