رفتن به مطلب

زنگ انشاء


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

"زنگ انشــ

mail1.gifـــاء "

 

bokmal.gif

  • Like 2
ارسال شده در

writing.gifموضوع انشاء:اینترنت را تعریف کنید با رسم شکل!writing.gif

 

زنگ انشاء:

البته بر همه واضح و مبرهن است که اینترنت چیز بسیار خوبی است که آدم می تواند با آن کلاس بگذارد و با دایی اش توی بلاد کفـــر _ که نمی دانیم کجاست_ حرف بزند و دایی آدم به آدم بگوید ماشاالله چقدر بزرگ شدی و آدم ذوق کند!

زنگ ریاضی:

اینترنت اگر دوتا خوبی داشته باشد ، سه تا هم بدی دارد ، پس می ماند چند تا؟ یک بدی!

آدم قبل از اینکه برود نمره اش را به مامانش یک جوری بگوید که مامانش ناراحت نشود و قرص اعصاب نخورد ، اینترنت دهن لق بهش می گوید و آدم وقتی می آید خانه ، فقط کتکش مانده که بخورد و برود بخوابد!

 

 

زنگ فارسی:

من یار مهربانم دانا و خوش بیانم

دانی که اسم من چیست؟ اینترنتم ؟ نه جانم!

 

زنگ جغرافی:

آقـــا اجـــــازه! ما اول با استفاده از شبکه جهانی اینترنت (بابایمان گفت این طوری بگو که کلاسش بیشتر بشود!) و در اتاق های مفید چت فهمیدیم که پایتخت کشور با کلاس فرانسه ، که مردمانش هم به زبان فارسی حرف می زنند ، موگادیشو است!

ما خیلی خوشحال شدیم که دانشمان زیاد شد ، ولی بعد فهمیدم آن آلنی که ما باهاش چت کردیم و علم مان زیاد شد همان حسن ، همسایه ی بغلی مان است و آن بی سواد هم نمی دانسته که فرانسه پایتختش کن سولوقون است ، نه موگادیشو!

 

 

زنگ اجتماعی:

اصولا در جامعه امروز ، ارتباطات یک امر نهادینه است که نیاز به بسترسازی های فراوانی برای پیشبرد اهداف کلان دارد! (روزنامه بابام!)

 

 

زنگ تاریخ:

آقا اجـــــازه! ما در تحقیقاتمان فهمیده ایم که اگر اسکندر مقدونی با یزدگرد سوم توی اتاق های چت آشنا می شدند و مثل فیلم های هندی آخرش می فهمیدند که باهم فامیلند ، الآن روی سنگ های تخت جمشید مردم آن طوری یادگاری نمی نوشتند!

 

 

 

زنگ علوم:

ما با توجه به تجربه ی تلخ چت با حسن به جای آلن ، این دفعه توی یک سایت علمی رفتیم که خیلی حرف های دانشمندی تویش بود و آدم با خواندنش در آینده بیکار نخواهد ماند . ما در این سایت علمی فهمیدیم که پانزده فوریه برخلاف تصور صاحب نظران ، تاریخ تولد محمد گلزار است نه مهناز افشار!!!

  • Like 5
ارسال شده در

writing.gifموضوع انشاء: علم و پژوهش با رسم شکلwriting.gif

 

به نام خدایی که وقتی قلم در دستم می گیرم به یادش می افتم و معلم هم شمعی است که دارد می سوزد و نور می دهد تا شاید بتواند ما کور و کچل های مردم را آدم کند بلکه فردا برای خودمان کسی بشویم ، ولی آخرش هم ما هیچی نمی شویم و علاف می شویم!

 

موضوع انشای این هفته ی ما علم و پژوهش است که ما تازه کلمه اش را یاد گرفته ایم و قبلا بهش می گفتیم تحقیق.

البته فقط ما نمی گفتیم ها!!! همه کافی نت های محل هم همین را می گویند ، تازه روی شیشه شان هم چسبانده اند ، می توانید بروید ببینید و قیمت بکنید.

 

به هر حال قدیمی ها اعتقاد داشتند آدمی که تحقیق می کند باید دود چراغ بخورد و برود استخوان بترکاند ، ولی امروزه خیلی چیزها عوض شده، این یکی هم روش!

مثلا وقتی بابای ما می خواست در مورد خواستگار خواهرمان تحقیقات بکند ، دود چراغ نخورد ، فقط کلی دود ماشین خورد!

آخرش هم به جای استخوان ترکاندن ، طرف را ترکاند و گفت ما به آدم بیکار دختر نمی دهیم!

 

ما هم وقتی در این مورد تحقیق کردیم دیدیم تا وقتی که استاد گوگل و استاد یاهو هستند ، برای این کارهای خوب دیگر چه کاری است آدم برود آن کارهای سخت را بکند ، خب می روی توی اینترنت جست و جو می کند و به قول داداشمان به منابع دست اول می رسد دیگر!

 

البته ممکن است این کار به وقت بازی های سالم یارانه ای مان لطمه بزند ، ولی ما نباید ناراحت بشویم و نباید برویم پول بدهیم به کافی نتی ها که حالا بیا تو هم یک نانی بخور تا من بروم با تیم حسن اینا بازی کنم ، خب این چیزها خوب نیست و ما اصلا تاییدش نمی کنیم!!!

 

این بود انشای من!!!

  • Like 3
ارسال شده در

خیلی قشنگ بودن!

ارسال شده در

writing.gifموضوع انشاء: عید را چگونه می گذرانید؟writing.gif

 

اکنون که قلم در دست می گیرم و می خواهم درباره ی عید بنویسم خانه مان خیلی به هم ریخته است و مامانم با بابام دارند دعوا می کنند که امسال پرده ها را بشویند یا نه!

 

البته به نظر من اصلا پرده را نباید آویزان بکنیم از جلوی پنجره ؛ چون هی تندتند کثیف می شود و مامان آدم به بابای آدم می گوید که پرده ها را باز کند. بعد بشوید و دوباره برود بالای چهارپایه و بزند به چوب پرده. آن وقت بابای آدم با مامانش دعوا می کند و آخر سر هم آدم آن وسط کتک می خورد تا دل بابایش خنک شود و بعد بلند شود پرده ها را بزند.

 

امسال عید بابایمان گفته که به مسافرت می رویم ، مثل پارسال ، اما پارسال ما به مسافرت نرفتیم ؛ چون عیدی بابایمان را زیاد نکردند ، پس مجبور شدیم فقط لباس نو بخریم و مامانمان به زور برای بابایمان یک جفت کفش چینی بخرد و همه مان بخندیم. این چینی ها در ایجاد خنده و کاسبی واقعا معرکه اند. حتی خنده شان شبیه صدای قلک است.

 

ما مسافرت را دوست داریم ، اما نه اینطوری که عیدی بابایمان را کم بدهند ، بعد ما هم عیدی مان کم بشود و سفر هم نرویم و بابایمان الکی تا شهربازی ببردمان و بگوید سفر رفتیم.

 

در روزهای عید ما فقط بازی نمی کنیم و پیک شادی مان را هم حل می کنیم. ما برای حل کردن پیک شادی از پدر و مادرمان کمک نمی گیریم ، فقط به آنها می گوییم که ما را راهنمایی کنند و آنها هم راهنمایی مان می کنند و خط شان را نمی شود خواند ... ببخشید...!

 

ما در عید نوروز آجیل زیاد نمی خوریم ، اما میوه خیلی می خوریم ، چون به هر خانه ای که می رویم دیگر از آجیل خبری نیست . اگر هم باشد بچه های صاحب خانه قبلا دخلش را آورده اند و فقط نخود و کشمشش برای ما مانده است ! بابایمان هم می گوید پسته قند خون را می برد بالا و جیب را سوراخ می کند.

 

 

به خاطر همین با وجود مخالفت های مامان ، فقط نخود و کشمش خریده است و الآن که اینها را می نویسم ، بحث کشمشی آنها هنوز ادامه دارد!

 

 

خب انگار باید انشاء را تمام کنیم. در پایان نتیجه می گیریم که عید خیلی خوب است و عیدی هم خوب است و کفش چینی را هر کس ساخته خدا پدرش را بیامرزد و در چهارشنبه سوری نباید ترقه بازی کنیم و آجیل بخوریم و فیلم های تن پرور ببینیم . باید تا فرصت باقی است ، به خانه ی فامیل های دور برویم و عیدی بگیریم...!!!

  • Like 3

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...