Hanaaneh 28168 اشتراک گذاری ارسال شده در 23 فروردین، ۱۳۹۳ سلام همراهان احوالاتتون خوبه؟:girl_in_dreams: امیدوارم همگیتون بهاری باشید و دلتون شاد ولبتون خندون باشه ( برگرفته از برنامه فیتیله) ابتدا عذرخواهی میکنم بابت تاخیری که در ایجاد تاپیک نظرسنجی شد (امان از امتحانا ) دوستان برای این دوره از مسابقات، 6 نوشته بدستمون رسید که باز هم انتظار میرفت دوستان بیشتری در مسابقه شرکت کنند دوستان نظر سنجی تا یه هفته باز هست تبلیغات نکنید دوستان دوستان تازه واردی که علاقه به مسابقات ادبی دارند می تونن از پست اول تشکر کنن دعوت از کاربران تالار ادبیات درمورد مسابقات نظری داشتید بفرمایید : نظــــر شما در مورد مسابقات ادبی هرکدوم از دوستانی که در مسابقه شرکت کردند،10امتیاز دریافت میکنند نفر اول 150 امتیاز+مدال نفر دوم100 امتیاز نفرسوم 50 امتیاز دوستان عزیز لطفا به نوشته های دوستان احترام بذاریم و با دقت بخونیم و لطفا اون نوشته ای که واقعا به دلتون میشینه رو انتخاب کنید پیشاپیش از حسن توجهتون سپاس گذاریم 40 لینک به دیدگاه
Hanaaneh 28168 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در 23 فروردین، ۱۳۹۳ نوشته اول بهار آمد بهار، ای دل کجایی کجایی تا ببینی بیشه ها را سراسر رنگ و شادی و صفا را بیا بنگر در این فصل شرابی که دارد روز و شب هر دم هوایی بیا بشنو نوای چنگ دل را که بی تاب است و زار و شور و شیدا بهار آمد بهار، ای دل کجایی کجایی تا شوی سرخوش چو ماهی _________________________________________________ نوشته دوم 10 گام مونده به لحظه ی نو شدن سال...همیشه کارم مروره... یاد می کنم از بهترین خاطره ی سال ام.... سال قبل...مهمان بودم برای یک جشن دو نفره...در یک مکان که پاییز خاطره ها بود..ولی بهار ارتباط دو گل شد... دو گلی که یکی دستانش می لرزید...نه از ترس...نه از استرس...به خاطر یک مهمان ناخوانده در بدن... اما چشماش پُر امید به گل دیگه بود.... و من لایق دیدن این عشق...و این مهر بودم... هدیه ی ازدواج پسر به دختر...جواب آزمایشی بود که از خوبی حال دختر تا حداکثر دو هفته ی دیگه خبر می داد... و اینکه لرزش بدن دختر تا دو هفته کمی آرام می گرفت..و این تمام شادی این دو بود... یاد آخرین لحظه...و لبخند این دو موقع خداحافظی..و زمانی که دختر و پسر دستان هم رو سفت چسبیده بودن موقع دور شدن... همون لحظه ای بود که مادرم من رو بوسید..و گفت سال نوت مبارک... تلاقی شیرینی بود برای من اون یاد...و این خاطره... امیدوارم هم لایق مهری باشیم که بهمون در سال جدید می دن... ___________________________________________________________ نوشته سوم این خاصیت بی نهایت طلبی آدماست که به هر جا و هر چیزی که برسند فوری واسه بیشتر داشتنش شروع می کنن به نقشه کشیدن با خودم گفتم من چی بودم و چی شدم...درسته تا ایده آلم خیلی فاصله دارم اما نسبت به گذشتم فرقای خوبی کردم که میشه گفت جای امیدواریه امسال رو گذاشتیم سال تغییر...تغییر از چیزای کوچیک به بزرگ...تغییر واسه بهتر کردن اوضاع و احوال... بعد از یه تحول درونی و تفکری، همزمان با دعای سال تحویل، شروع کردم به آرزو کردن...جالب بود که آرزوهامم بزرگتر شده بود و تبلور اون تفکر به وضوح اثر خودشو گذاشته بود. یه جایی به گوشم خورد؛ چیزی که امروز هستیم نتیجه تفکرات دیروزمونه دیدم درست میگه، پس اگه می خوام که سال جدید افق های روشنتری پیش رو داشته باشم باید از خودم شروع کنم و دلمو بزرگ کنم. ___________________________________________________________ نوشته چهارم ﺧﺎﮎ ﺩﺭﻧﯿﺴﺘﯽ ﻭﺑﯽ ﺟﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﺷﮏ ﺍﺑﺮ ،ﺑﺮﺧﺎﮎ ﺗﻠﺦ ﻭﺧﺎﮎ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺭﻭﯾﺶ ﮔﯿﺎﻫﺎﻥ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍﺑﺎﻧﻮﺍﺯﺵ ﺑﺮ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ﺑﻪ ﺷﮑﺮﺍﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮔﻠﯽ ﺑﺸﮑﻔﺪ ﺍﺯﺟﺴﻤﯽ ﺑﯽ ﺟﺎﻥ ﺍﺯﺩﻭﺭ ﺍﺯﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺯﺍﻭﯾﻪ ﺗﺎﺑﺶ ﻧﻮﺭ ﺩﺭﮔﻠﺰﺍﺭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﻭﺩﯾﺪ ﺁﻣﺪﻥ ﺑﻬﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺷﻨﯿﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺎﯼ ﻏﻨﭽﻪ ﺩﺭﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ _____________________________________ نوشته پنجم سال تا چند لحظه دیگر تحویل می شود قرار بود بازم بهار تجربه کنم سال های قبل همه وجودم غرق بهار بود احساسم سمت تو پر میکشید تا مژده بهار از تو بگیرد دستم ثانیه ها رو با کلمات قلبم برای تو می نوشت شوق و ذوق تبریک سال جدید داشتم انگار سمتم عقربه های ساعت خوشحالی را سمتم نشانه می گرفتند تا نزدیک شدن به خواسته هایم را با موقع سال تحویل جشن بگیرم اما الان احساسم پشت درهای بسته ایستاده و شور و احساس تحویل سال برایم گنگ شده به ساعت نگاه می کنم که بازهم عبور میکند اما درکنار این حجوم تحویل سال احساسم سنگین و بغض بی شرمانه گلویم فشار میدهد همه خنده به لب دارند ومن مات ومبهوت که چگونه سال برایم تحویل خواهد شد صدای تیک تیک ساعت بیشتر می شد اما این حس بیگانه مرا در پیله خود تنیده. نگاهم فریب ساعت نمی خورد با این تنگ بلور شکسته دل هنوز بر سر جاده بهار منتظرم .... _______________________________________________________________ نوشته ششم روزهای پایانی سال....راهی سفر شدم،مقصدش دریاست برای اینکه سال جدید را دریایی شروع کنم.فقط چند ساعت ...کنار دریا نشستم و با چشمانی بسته صدای موجهایی که برای جلب توجه ام خود را به صخره میکوبند را میشنوم و روزهای خود را مرور میکنم. حالا فقط چند دقیقه تا شروع سال جدید... بازهم طبق عادت هر ساله تک تک گلهای زندگیم دور هم جمع و بازهم این منم که باید از لنز دوربین اونارو تماشا کنم باز یه سفره ساده نقلی که فرصت کم باعث شده بود ساده باشه و خیلی به چشم نیاد اما شاید دلیلی شده بر اینکه به چیزای دیگه بیشتر دقت کنم.. من لنز خوب تمیز نکردم ولی همه با لباسای نو خودشون باعث شدن لنز تمیز تر از همیشه به چشم بیاد. همه پشت سر بابا که قرآن بدست داره با صدای بلند برای همه دعا میکنه نشستن و صدای طنین انداز بچه ها که پا به پای بزرگترا آمین میگفتم اشک داخل چشمام جمع میکرد.... باورم نمیشد بازم یه سال دیگه و یه جمع دیگه..داشتم به خوبی و سختی سال گذشته فکر میکردم که.چشمم به یکی از گلا افتاد... دیگه لنز تار شد اخه اشک کامل چشمامو گرفته بود. قرار بود این گل از جمعمون بره پیش خدا اما خدا امسال به ما هدیه ش داد ،این بزرگ ترین هدیه سال در حال گذرم بود بلند گفتم خدایا ممنونم ازت....اره دیدم !نشونتو دیدم.همه سختیای سال با این هدیه از یادم رفت و بازم مثل همیشه میگم خدایا شکرت.... خنده ی بلندی کردم و بازم نگاه به لنز انداختم...همه چشما بستس و منتظر لحظه تحویل سالن.قلبم به تپش افتاد..1 .2 .3 سال جدید آغاز شد.خدایا ممنونم که بازم من مهمون این لحظه از زندگیمم..سریع دوربینو گذاشتم روی 3 پایه و رفتم وسط گلا تا خودمم داخل بهترین لحظه زندگیم ثبت بشم. بله بهترین لحظه زندگی در شروع سال 1393گرفتن اولین عیدی از دست بابا از لای قرآن و عیدی بعدی از دست مامان.بازم دعام اینه که خدایا کسی رو از نعمت عیدیی گرفتن از مامان و بابا محروم نکن. بازم صدای خنده همه بشتر از صداهای دیگه به گوشم میرسه. نوروزم زیبا آغاز شد.خدایا برای همه اینگونه باشد....الهی آمین 24 لینک به دیدگاه
An@hita 8666 اشتراک گذاری ارسال شده در 23 فروردین، ۱۳۹۳ به به اولین رای رو من دادم. موفق باشید بچه ها با آرزوی سالی خوب و خوش برای همه:hapydancsmil: 11 لینک به دیدگاه
a.namdar 5908 اشتراک گذاری ارسال شده در 23 فروردین، ۱۳۹۳ نوشته ششم رو خیلی نزدیک به حال و هوای خودم تو لحظات سال تحویل دیدم... درود به دوستانی که ما رو هم در حسشون شریک کردند 10 لینک به دیدگاه
parisa.na 1558 اشتراک گذاری ارسال شده در 23 فروردین، ۱۳۹۳ دست همه دردنکنه منم رإیمودادم! 8 لینک به دیدگاه
Gandom.E 17805 اشتراک گذاری ارسال شده در 23 فروردین، ۱۳۹۳ همه نوشته ها قشنگ بودن و حس و حال خودشونو داشتن به همه رای دادم...امیدوارم حالو هوای همگی بهاری باشه دوستان گلم 5 لینک به دیدگاه
nasim184 12256 اشتراک گذاری ارسال شده در 24 فروردین، ۱۳۹۳ ایشالا روزای همه بهاری باشه...:hapydancsmil: من سر فرصت رای میدم 2 لینک به دیدگاه
Ghasem Zare 8757 اشتراک گذاری ارسال شده در 24 فروردین، ۱۳۹۳ مرسی از مسوول مسابقه همه نوشته ها خوب بود ولی 2 و 6 بیشتر به دلم نشست و بهشون رأی دادم 3 لینک به دیدگاه
sahar 91 9480 اشتراک گذاری ارسال شده در 27 فروردین، ۱۳۹۳ تشکر از برگزاری مسابقه عالی بودن 5 لینک به دیدگاه
Hanaaneh 28168 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در 28 فروردین، ۱۳۹۳ دوستان عزیز من یه اشتباه بزرگ کردم:5c6ipag2mnshmsf5ju3 یکی از دوستان که اگر اشتباه نکنم،دومین نفری بودن که متنشون رو هم برای من فرستادن رو ،شرکت ندادم در مسابقه و همین چند دقیقه پیش یادم اومد یه خواهشی ازتون دارم اینه که دوستانی که این نوشته رو میپسندن،پای همین پست،تشکر بزنن من هم همینا رو به عنوان تعداد رای این نوشته میذارم سپاس سلام؛ راستش من اصلا قلم خوبی ندارم. یعنی اصلا نمیتونم اونچه که تو دلم هست رو راحت به زبان بیارم. شاید به خاطر اینه که بین دلم و عقلم همیشه دعواست! سخت تر از اون نوشتن و تعریف کردن این درگیری و کشمکش هاست. هنوز نمیتونم بینشون صلح برقرار کنم و هنوز عاجزم از گرفتن تصمیمی قاطع برای گرفتن طرف یکی از اینها!! مث بچه ای که گرفتار پدر و مادری ناسازگار شده که تو دعوا و کشمکش اونها فقط نظاره گر هست و گاهی به دنبال گوشه ای دنج برای گریه کردن! و سخت تر از همه شرکت دادن این نوشته ها که فقط به درد نوشتن گوشه دفتر یا یه تیکه کاغذ و روزنامه که قرار نیست نگهداری بشه میخوره تو یه مسابقه ادبی!!!! به همین خاطر هیچ وقت خاطره نمی نویسم و خیلی کم پیش میاد با کسی درد و دل کنم. امسال شروع سال نو دوباره مث سالهای قبل همه چیز تکراری بود! خونه تکونی قبل عید، خرید، هفت سین و مهمونامون. همه چیز بدون هیچ کم و کاستی مث سالهای قبل. فقط انگار امسال یه چیزی کم بود. یه چیزی که فقط من حسش میکردم. و اصلا کسی حواسش نبود ... قبل از تحویل سال تمام حسمو تو دوتا کلمه خلاصه کردم: " کمکم کن!" و اونو اس ام اس کردم به یه شماره ناشناس! وقتی Delivery اومد دلم خالی شد. احساس کردم اونی که باید پیغاممو بگیره گرفت! هنوز منتظر جوابم.... گاهی بد نیست با توهم زندگی کرد 39 لینک به دیدگاه
maryam39 8211 اشتراک گذاری ارسال شده در 28 فروردین، ۱۳۹۳ چقدر این نوشته ای که جا مونده بود خوب حسو منتقل کرده بود. خوشمان آمد 7 لینک به دیدگاه
One gear 7070 اشتراک گذاری ارسال شده در 29 فروردین، ۱۳۹۳ همه ی نوشته ها عالی بودن... بیان احساسات همیشه متفاوت بوده و مطمئنا چیزی که از دل باشه مستقیم میره تو دل جا میکنه!!! با نوشته ی ششم اشک ریختم... نوشته ی جامونده رو دوست داشتم... 5 لینک به دیدگاه
MELINI 1178 اشتراک گذاری ارسال شده در 29 فروردین، ۱۳۹۳ مرسی از دعوتت عزیزززککککککککمممممممممممممممم 3 لینک به دیدگاه
ژارسین 4579 اشتراک گذاری ارسال شده در 29 فروردین، ۱۳۹۳ نوشته ها همه فوق العاده بودند وخالصانه 4 لینک به دیدگاه
Ghasem Zare 8757 اشتراک گذاری ارسال شده در 29 فروردین، ۱۳۹۳ این بنده خدایی که جاموند به نفعش شدشاید اون بالا قاطی نوشته ها بود این همه تشکر نمیخورد 4 لینک به دیدگاه
Hanaaneh 28168 مالک اشتراک گذاری ارسال شده در 29 فروردین، ۱۳۹۳ سپاس از تمام دوستانی که در مسابقه شرکت کردند چه اونایی که نویسنده متن بودن ، چه اونایی که خواننده متن ها بودن خب نتایج مسابقه به این صورت هست نفر اول همین دوستمون که جا موندن اونم بخاطر اشتباه من:5c6ipag2mnshmsf5ju3 اما خدا رو شکر جبران شد : not found هانیه عزیزم 150 امتیاز+مدال نفر دوم نوشته ششم دوست خوبم nasim184 عزیزم 100 امتیاز بهت تبریک میگم نسیم جون نفر سوم نوشته پنجم دوست خوبم reza.eng عزیز 50 امتیاز بهشون تبریک میگم نویسندگان بقیه متن ها نوشته اول :f.mars عزیزم نوشته دوم :sam arch عزیز نوشته سوم : sahar 91 عزیزم نوشته چهارم :سامره حاجیان عزیزم به شرکت کنندگان در مسابقه،10 امتیاز تعلق میگیره تا دیدار بعد همتون رو به یزدان پاک میسپارم بدرود 9 لینک به دیدگاه
ارسال های توصیه شده