رفتن به مطلب

مشاعره با حروف پیشنهادی


armstrong

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را

یاد هد قوم مکن تا نروی از یادم

غ....

  • Like 3
  • پاسخ 2.4k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

ارسال شده در

غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد/خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم

م.....

  • Like 2
ارسال شده در

غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد/خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم

  • Like 3
ارسال شده در

من با يقين كافر، جهان با شك مسلمان

با اين حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم كشتة عشقت نظر كن

پروانه‌هاي مرده با هم فرق دارند

ج ....

  • Like 3
ارسال شده در

جام مینایی می سد ره تنگدلی است

منه از دست که سیل غمت از جا ببرد

گ...

  • Like 3
ارسال شده در

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود/گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود

خ....

  • Like 2
ارسال شده در

خودشناسي قدم اول عاشق شدن است

واي بر يوسف اگر ناز زليخا بكشد

 

عقل يكدل شده با عشق، فقط مي‌ترسم

هم به حاشا بكشد هم به تماشا بكشد

چ ....

  • Like 2
ارسال شده در

چندانكه بر كنار چو پرگار مى شدم

دوران چو نقطه ره به ميانم نمى دهد

 

ش...

  • Like 2
ارسال شده در

شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار

باز هم پنجره ای در دل سیمانی ماست

 

موج با تجربه ی صخره به دریا برگشت

کمترین فایده ی عشق پشیمانی ماست

ص ....

  • Like 2
ارسال شده در

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ/هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

ق.....

  • Like 2
ارسال شده در

قامتم هر قدر رعناتر شود ، خورشید و ماه

سایه ام را بیشتر بر خاک دنیا می کشند

 

شرک موری بود بر سنگ سیاهی در شبی

چشم های ما فقط " رنج " تماشا می کشند

ظ ...

  • Like 2
ارسال شده در

ظاهر و باطن را شست و شو دادم ببین....

این که در خاطر بُود رد خیالیست ببین....

 

ر...

  • Like 1
ارسال شده در

رفت از بر من آنکه مرا مونس جان بود

دیگر به چه امید در این شهر توان بود

 

 

د ...

  • Like 1
ارسال شده در

درد عشق از هر که می​پرسم جوابم می​دهد

از که می​پرسی که من خود عاجزم در کار خویش

 

ه..

ارسال شده در

هر زمان موج میزنم در خویش

می روم،می روم به جایی دور

بوته ی گر گرفته ی خورشید

سر راهم نشسته تب در نور

ت....

  • Like 1
ارسال شده در

تو آن کمند نداری که من خلاص بیابم

اسیر ماندم و درمان تحملست و تذلل

 

م..

  • Like 2
ارسال شده در

ما می توانستیم زیباتر بمانیم

ما می توانستیم عاشق تر بخوانیم

ما می توانستیم بی شك ... روزی ... اما

امروز هم آیا دوباره می توانیم ؟...

 

"ت"

  • Like 3
ارسال شده در

تو بر کنار فراتی ندانی این معنی

به راه بادیه دانند قدر آب زلال

 

ی...

  • Like 2
ارسال شده در

یاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد،دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

ک ....

  • Like 2
ارسال شده در

کتابی،خلوتی،شعری،سکوتی

مرا مستی و سکر زندگانیست

چه غم گر در بهشتی ره ندارم

که در قلبم بهشتی جاودانیست

ج....

  • Like 1

×
×
  • اضافه کردن...