رفتن به مطلب

چشـــمان خـــیس


ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

چشمانم را بارانی کرده هوای تو...

 

خسته نشدی از آب و هوای تا قسمتی ابری؟!

 

آفتابی شو درآسمان چشمانم...:icon_redface:

  • Like 3
  • پاسخ 113
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

ارسال شده در

و چشمان ات راز ِ آتش است.

 

 

 

و عشق ات پیروزی ِ آدمی ست

 

هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد .

 

 

 

و آغوش ات

 

اندک جایی برای زیستن

 

اندک جایی برای مردن

 

و گریز ِ شهر

 

که با هزار انگشت

 

به وقاحت

 

پاکی ِ آسمان را متهم می کند .

  • Like 2
  • 2 هفته بعد...
ارسال شده در

دیدمش !

 

نگاهش سنگین بود !

 

آنقدر سنگین

 

که قلبم طاقت نیاورد ....

 

اشک ریختم !:sad0:

 

 

 

از : م . محمدی مهر

  • Like 4
ارسال شده در

مزاحمِ دلت شدم....

 

از چشم، فرمانِ اشک آوردم...

 

تو هم باید بِگریی....اما خون!:icon_redface:

  • Like 3
ارسال شده در

شبی ازپشت يک تنهايی نمناک و بارانی ترا با لهجه ی گلهای نیلوقر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم

پس ازيک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بين گلهايی که درتنهايی ام روييد

با حسرت جدا کردم...

و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی:

دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايی

و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همين بود آخرين حرفت...

و من بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشمهايم را بروی اشکی

از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشيد وا کردم

نمی دانم چرا رفتی...؟!

نمی دانم چرا شايد خطا کردم!!!

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمیدانم کجا تا کی برای چه؟!

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد

و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمانِ چشمهايم خيس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد

من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز ياد من را با عبور نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زيبای توام

برگرد...

ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:

تو هم در پاسخ اين بی وفايی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاييزی ترين ويرانی يک دل

ميان غصه ای از جنس بغض کوچک يک ابر

نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم...

مریم حیدرزاده

  • Like 2
ارسال شده در

نوشته هایم رسید به 9000 مین صفحه از یک مُجمل...

 

چشمانم اندکی تَر شد...

 

9000 صفحه از سفیدی هایم ،سیاه شد!:icon_redface:

  • Like 4
  • 1 ماه بعد...
ارسال شده در

کاش این قلم

 

نشانی ِ تو را می نوشت

 

نه در به دری ِ مرا...

 

علیرضاروشن

  • Like 3
ارسال شده در

و چه زیبا گفت فروغ :

 

تنها صداست که میماند!

 

و امان از صدای

 

" تو "

 

که ابدی شد

 

در گوش من...!

  • Like 2
  • 3 هفته بعد...
ارسال شده در

منتی بگذار بر گونه هایم.... اشک!

 

خانه ی چشمانم دیر زمانیست خیس مانده!

 

ببار..تا خانه ی چشمانم را آب گیری کنم!:icon_redface:

  • Like 3
  • 7 ماه بعد...
ارسال شده در

آب آورده‌اند چشم‌هام.

نسخه‌ی هیچ پزشکی اِفاقه نمی‌کند باید خودت بیایی!

  • Like 1
  • 2 هفته بعد...
ارسال شده در

هی رفیق...!

میــ ـ ــכانی از کجای زنــ ـכگی بیشتر خسته ام...

آنجایی که وسط خنــ ـ ـכه هایم یکباره بغض میکنم...!!✘.

  • Like 1
ارسال شده در

مسافر کناری ام که پیاده شد

پنجره ای گیرم آمد

باقی مسیر را

گـ

ر

یـ

سـ

تـ

م

...‏

  • Like 2
ارسال شده در

کاشکی تورو سرنوشت ازم نگیره

میترسه دلم بعد رفتنت بمیره

 

اگه خاطره هام یادم میارن تورو

لااقل از خاطره هام نرو

:sigh:

  • Like 1
ارسال شده در

تَر می شود خاطرم...وقتی مهمانِ چشمانت، اشک های غم ست...:icon_redface:

  • Like 1

×
×
  • اضافه کردن...