رفتن به مطلب

داستان کوتاه گربه شیطون


ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

[h=1]یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.

وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه.

این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.....

 

یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و

رودخانه و. .

خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.

 

یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره. مرده میپرسه: " اون

گربه کره خر خونس؟" زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!![/h]

  • Like 10
ارسال شده در

واااااای خداااااااااا ،مردممممممممم:ws28::ws28::ws28:

  • Like 6
ارسال شده در

:ws3:این خوبه!!! یه خونواده روسی یه گربه داشتن، اینا مهاجرت میکنن میرن اکراین! گربه رو نمیبرن با خودشون!

بعد یه سال گربهه دم در خونست تو اکراین!!!

نمیدونم کی بهش آدرس داده؟!!!:whistle:

داستانش واقعیه ولی تو کشور و ملیتش کمی شک دارم:ws52:

  • Like 6
ارسال شده در
:ws3:
  • Like 3
×
×
  • اضافه کردن...