رفتن به مطلب

صمد تیمورلو


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

نبودی

 

نوشتم ات

 

به وجود آمدی

 

علاقه مند به تو شدم

 

غیب ات زد

 

گفتم چیزی بنویسم از دلتنگی هایم.

  • Like 3
ارسال شده در

تقصیر مادرم است

 

یا پدرم

 

که این‌گونه زاییده شده‌ام

 

هر وقت قاشق برمی‌دارم

 

نمی‌دانم

 

توی دهان کدام سرم

 

بگذارم

  • Like 3
ارسال شده در

کنارم خوابیده است

 

کسی نمی بیند او را

 

خسته است از زندگی کردن

 

مرگ...

  • Like 2
ارسال شده در

سنگین شده‌ام

 

 

از نوشتن تو

 

 

موقع رفتن ته دریاست

  • Like 2
ارسال شده در

گنجشکی که جفتش را

جغد می‌بیند

و جغدی که جفتش را

انسان می‌بیند

مرگ را به خاطر می‌آورد

در تنهایی

ترانه‌اش را می‌خواند

آدم سیاه، گِلِ سیاه می‌خواهد

به علامت مرگ

گنجشکی که می‌خورد

انسان را

به نظر مرده می‌آید

ترانه‌اش تاریک است

می‌کشد آدم را

جفتی عاشق

با یک گِلِ سیاه

مرگ است که می‌آید

جغدی

که در آشیانه‌ی گنجشک‌ها می‌میرد

*******

می‌خواهند بگویند

بیشتر از من مرده‌اند

اشیائی که سال‌هاست خاموش‌اند

نباید حرف بزنند

اشیائی که تا به حال

دروغ نگفته‌اند

  • Like 2
  • 1 سال بعد...
ارسال شده در

حالا آن‌قدر بزرگ شده‌ام

که ببینم سر از ابرها درآورده‌ام

شناورم روی آسمان

مثل تخته‌پاره‌ای که باد کرده از تنهایی خود

آمده بالا

به امید این که فراموش کند مرگش را

 

(از مجموعه‌ی خروس مرده برمی‌خیزد؛ شعر صمد تیمورلو؛ ص۴۱)

  • Like 1
ارسال شده در

شاید سنگ‌ها در تو بالا آمده‌اند

و سرت روی این سنگ‌ها سنگینی می‌کند

فرض کنیم این مربوط به خوابی می‌شود

به خوابی که در آن هیچ آسمانی نیست

(از مجموعه‌ی بیرون تعریف نشده است؛ شعر صمد تیمورلو؛ ص۱۴)

  • Like 1
ارسال شده در

اتاقم مرده است

من آن را کشته‌ام

با طرز فکر خودم

قمه را برداشته‌ام

کشیده‌ام به دیوارها

بعد زده‌ام بیرون

 

(از مجموعه‌ی خروس مرده برمی‌خیزد؛ ص۴۵)

  • Like 2
ارسال شده در

نکند این علامت به وجود آمدن یک زن فاحشه است

که به چهارده زبان مختلف دنیا می‌تواند داد بزند

می‌خواهم شهوتم را روی صورت اشیاء پخش بکنم

روی صورت آن‌ها پخش بکنم

روی صورت خودم پخش بکنم

 

(از مجموعه‌ی بیرون تعریف نشده است؛ ص۳۴)

  • Like 1
  • 4 ماه بعد...
ارسال شده در

1

هم خسته‌ام

هم تنها

پنجره را باز می‌كنم

شب به كمكم می‌آید.

 

2

خورشید رفت

شب نیامد

درخت در تاریكی ماند

باد در تاریكی وزید.

 

3

ای كوه

فریبت را نمی‌خورم

قبلا از تو بالا آمده‌ام

قله‌ات آن‌جا نیست.

×
×
  • اضافه کردن...