رفتن به مطلب

نقش معنویت در ارتقاى کیفیت آموزش هنر


ارسال های توصیه شده

 

0023921.JPG

هنر، بیان، نمایش و تجلى “معنا”یى است در قالب شکل و ماده، به گونه اى که معنى را محسوس نماید. از این رو انفکاک آن از معنویت، موضوعى مهمل و باطل است. چرا بسیارى از آثار هنرى به تصدیق متفکران و هنرمندان، به امور کاملا مادى پرداخته، واجد معنویتى در خور توجه نیست؟ این امر منتج از تفسیر و معنایى است که هنرمند و جامعه ى او براى معنویت قائل است. ساحت هاى حیات انسان، متواتر است و از زندگى مادى و فیزیولوژیکى آغاز شده، با گذر از ساحت روانى و نفسانى، به قلمرو روح و ارتباط با عالم غیب منتهى مى شود. در هر یک از این ساحت ها، مباحثى به عنوان معنا مطرح است که هر کس بنا به جهان بینى و تفکر خویش، تفسیرى از آن ارائه مى نماید.

 

برنامه هاى آموزش هنر، هنرجوان و استادان، در کنار تمرین و ممارست هاى فیزیکى که توانایى هاى تکنیکى و قدرت استفاده از ابزار را ارتقاء مى دهد و در جوار ممارست هاى ذهنى که توان هنرمند را در یافتن راههاى بیان هنرمندانه و مؤثر افزایش مى دهد، باید شناخت معنویت حاکم بر عالم، ماده، انسان، حیات و اعمال انسان را نیز مورد توجه قرار داده، آن را به عنوان ضرورتى براى ورود به عرصه ى هنر تلقى نمایند.

 

 

جان بى جمال جانان میل جهان ندارد

هرکس که این ندارد، حقا که آن ندارد

 

با هیچ کس نشانى زان دلستان ندیدم

یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

 

در قرن گذشته، بر اثر الگوبردارى از مدارس غربى در شیوه هاى آموزش، تحولاتى پدید آمد که نه فقط شیوه ى آموزش هنر دگرگون گردید، بلکه موضوعات مرتبط با آن (مانند شیوه ى انتخاب شاگرد، رابطه ى استاد و شاگرد، دروس و شرح آنها و فضاهاى آموزشى) نیز تحت تأثیر قرار گرفت. از همه مهم تر، تأثیر تفکر حاکم بر دوران معاصر درباره ى هنر و هنرآموزى است که بارزترین تفکر ظاهرگرا و غافل از معنویتى است که به همراه تفکر سوداگرانه و تصمیم گیرى و تصمیم سازى غیر هنرمندان، زمینه ى سوق دادن هنر را به ورطه ى بازار سرمایه قراهم آورده است. این امر کاملا نسبى است؛ یعنى هنرمندان متأله، اصیل، متعهد و عارف، همچنان بر تارک تاریکى هاى قرن مى درخشند، اما خط تولید “هنرمند” که از سوى نهادهاى آموزشى، گالرى ها، شبکه هاى رادیویى و تلویزیونى، حامیان آثار هنرى و فروشندگان و دلالان به شدت هر چه تمام تر حمایت مى شود، جو عمومى را براى یافتن چهره هاى اصیلى که در پى نام و آوازه نبوده و حتى تنهایى و خلوت را ترجیح مى دهند، تاریک نموده است. علت اصلى این امر را نیز باید در فقدان یا نقصان معنویتى که ناظر به غیب باشد، جست و جو کرد. (2)

 

بى مهر رخت روز مرا نور نمانده است

وز عمر مر جز شب دیجور نمانده است

 

در دنیاى امروز، با توجه به وجود منابع مختلفى که به تفسیرهاى متفاوت و حتى متضادى از مفاهیم، واژه ها و موضوعات واحد مى پردازند، تبیین مقصود مورد نظر از واژه ها ضرورتى است که مى تواند امکان تقریب آراء و درک سخنان طرفین گفت و گو را فراهم کند. (3)

لینک به دیدگاه

یکى از مهم ترین علل بروز اختلاف تعاریف، معادل گزینى هایى است که در ترجمه اتفاق مى افتد. البته یافتن معادله هاى کاملا هم معنایى که در دو زبان بار فرهنگى و تاریخى یکسانى را منتقل نماید، ممکن نیست، اما با توضیح مترجمان، این نقیصه تا حد زیادى مرتفع مى شود. علت دیگر، تفاوت برداشت ها از مفاهیم چند بعدى و جایگزین کردن مرتبه اى از آن به جاى مراتب دیگر، یا مطلق قلمداد نمودن آن است. مثلا مطرح کردن مرتبه اى از هنر، زمینه ى مهجور ماندن سایر مراتب مى گردد و در عین حال جامعه و هنرمندان نیز امکان مقایسه و انتخاب را از دست خواهند داد. به هر حال مراد از برخى مفاهیم مذکور در این نوشته، به شرح زیر است:

 

معنى: مقصود واحد و غیر قابل تفسیر یک واژه و تفاسیر متنوع و متفاوت آن را دربر مى گیرد. علاوه بر آن، معنى یا معانى مفروض براى یک واژه، نظر به تفکر و جهان بینى گوینده یا شنونده، بر قلمروهاى مختلفى از هستى اشاره دارد. مثلا واژه ى “آب”، در یک تفکر مادى و غیر متأله، مایعى است متشکل از دو گاز هیدروژن و اکسیژن، با خاصیت هاى متنوع شیمیایى و فیزیکى، اما همین واژه در تفکرى دیگر، ماده ى اولیه ى حیات، نشانه ى قدرت الهى و نماد پاکى و طهارت و مبارکى شناخته مى شود. (4) در واقع باید بین مفهوم مادى، ظاهرى و دنیاى کلمه و مفهوم معنوى، باطنى و روحانى آن تمایز و تفاوت قائل شد. در این نوشته، “هنر” و “آموزش هنر” بیشتر ناظر به مفهوم معنوى و روحانى آن است.

 

هنر: نخست باید به دو نکته ى مهم در این مورد اشاره کرد. نکته ى اول این که به تبع تفکر غالب بر دوران معاصر، هنر به فعالیت ها و رشته هایى خاص محدود شده است. در حالى که در جوامع گذشته چنین نبوده و هر رشته و فعالیت در مرحله اى خاص به حد هنر مى رسیده است. (5)

لینک به دیدگاه

نکته ى دیگر آن که امروزه غالبا “هنر” نه بر اثرى هنرى، بلکه بر رشته ى هنرى اطلاق مى شود. مثلا رشته ى نقاشى مطلقا به عنوان رشته اى هنرى معرفى مى شود و چنین نیست که “هنر” فقط بر آن دسته از نقاشى هایى اطلاق شود که معیارهاى ارزش هنرى را دارا باشد. اشکال کار در این است که وقتى رشته اى به عنوان “هنر” مطرح شود، هر کسى که در آن رشته فعالیت نماید، خودش را هنرمند مى نامد و آثار یا تولیداتش را “اثر هنرى” مى پندارد. (6) در این مختصر، هنر عبارت است از: بیان، تفسیر و تجلى کالبدى معارف معنوى و غیرمادى، با الهام از عرفان و آگاهى به اصول و ارزش هایى که طبق جهان بینى و هستى شناسى خاصى تعریف شده و به منظور ارضاى حس حق جویى و معنویت گرایى انسان، براى تلطیف زندگى مادى، قابل تحمل نمودن زندگى دنیایى و آرامش بخشیدن به روح در بند جسم.

 

آموزش: به طور عام، مترادف است با ارتقاى آگاهى هاى انسان، در زمینه ى هر موضوع و همه ى انسان ها به نحوى با آن مرتبط هستند. بنا به این تعریف، آموزش به افراد خاص، به سنین خاص، به مکان ویژه و به موضوع مشخص، محدود و منحصر نمى شود، بلکه ممکن است در مورد همه ى افراد، در همه ى موضوعات، در همه ى زمان ها، در همه ى مکان ها، با ابزارهاى مختلف، به انحاء گوناگون و در زمینه هاى متنوع صورت پذیرد، اما مراد از آموزش هنر چیست؟ اگر فقط آموزش مهارت ها (مثلا: چگونه نواختن، چگونه قلم به دست گرفتن و به طور عام چگونگى استفاده از ابزار و مواد)، بدون قید معنویت مدنظر باشد، تمایزى بین آموزش “هنر” و “صنعت” نیست، هرچند که معنویت در آموزش صنعت و علوم نقشى در خور توجه دارد. (7)

 

بنابراین نه فقط آموزش مهارت ها باید همراه با آموزش معنویت و انسانیت باشد، بلکه هنر خود باید پیام آور معنویت و منبعث از آن باشد، تا نقش خود را در هدایت مردم ایفا نماید. این امر از آن جهت اهمیت دارد که در یک جامعه تعداد اندکى از افراد آموزش رسمى هنر مى بینند، ولى همه ى آحاد جامعه از طریق آنچه (صحیح یا غلط) “هنر” نامیده مى شود و توسط کسانى که (درست یا نادرست) “هنرمند” نامیده مى شوند، تحت تأثیر قرار مى گیرند، هستند. در این نوشته، شرط است که آموزش هنر بتواند درک معنویت و توان انتقال زیباى آن را در آموزش گیرنده به وجود آورد و شاید بتوان ایجاد عشق به معنویت و جز معنویت ندیدن را، هنر “آموزش هنر” نامید.

لینک به دیدگاه

جایگاه معنویت در موضوعات مرتبط با آموزش هنر

 

هر دانشى ممکن است در طریق مثبت تعالى انسان، یا در راه منفى انحطاط او مورد استفاده قرار گیرد، اما این موضوع، در هنر به گونه ى قوى تر، واضح تر و خطرناک ترى مصداق دارد. هنر مصداق بارز تیغ دو لبه است. هنر ممکن است عامل عروج، هدایت و تعالى انسان (اعم از هنرمند یا جامعه) گردد و ممکن است عامل اضمحلال، گمراهى و سقوط انسان شود. در اسلام، نوعى از شعر، عامل گمراهى شمرده مى شود و شاعرى صله دریافت مى دارد، چون حقایقى را با شعر خود در سینه ى تاریخ ثبت مى کند. صوتى (قرآن خواندن امام سجاد) سقایان و آبکش هاى مدینه را با بار سنگینشان مدت هاى زیادى شیفته ى خود مى کند و آنان را از راه بازمى دارد تا گوش جان به آن آواى ملکوتى بسپارند و صوتى دیگر (آواز کنیزکى آوازه خوان) خلیفه ى اموى را بر آن مى دارد تا همانند چهارپایان چهار دست و پا رود و او را به سوارى خویش فراخواند. (8) همین طور است در مورد سایر هنرها که امروزه با گسترش فن آورى ارتباطات، وجوه مختلف آنها که در دو سوى مخالف هم حرکت مى کند، بیش از هر زمان دیگرى قابل مقایسه است. دو مقوله ى عمده در هنر هست که با هم خلط مى شود، “محتوا” و “فرم”. محتوا در واقع معنایى مربوط است که هنرمند قصد بیان، توضیح و معرفى آن را دارد و فرم بیشتر به مهارت هنرمند مربوط است. بنابراین، آموزش نیز در دو قلمرو آموزش مبانى و آموزش مهارت ها باید مورد توجه قرار گیرد.

 

این دو نوع آموزش باید در طول هم قرار گیرند. قبل از آموزش مهارت ها، آموزش مبانى ضرورت دارد و پس از طى مراحلى (کسب اهلیت هنرجو) در عین تداوم آموزش مبانى، آموزش مهارت ها نیز باید آغاز شود. نقش اصلى معنویت گرایى در آموزش هنر، در آموزش مبانى است که در حقیقت شکل دهنده ى شخصیت، منش و روش هنرمند خواهد بود. شاید بهتر باشد در این مورد به جاى واژه ى “آموزش”، از واژه ى “هدایت” و “ایجاد باور” استفاده شود. هنرآموز در مرحله ى آموزش مبانى، نباید مقدارى اطلاعات و معلومات را به صورت محفوظاتى که ممکن است حتى اعتقادى نیز به آنها نداشته باشد، فراگیرد و پس از آن با ادعاى آموختن مبانى و معنویت به آموزش مهارت ها بپردازد. در اولین مرحله، طالبان آموختن هنر نیازمند هدایتند، تا هم جانشان آماده ى دریافت معانى و رموز الهى گردد و هم بتوانند این معانى و رموز را به زبانى قابل درک بیان کنند. هنرمند، باید همانند عرفا مراحل چهارگانه ى سلوک (9) را در حد توان خویش طى کند، تا شایستگى نام هنرمند را یافته، بتواند به رسالتش عمل نماید. با آموختن مقدارى معلومات معنوى (یا به عبارتى عرفان نظرى) نمى توان تواقع داشت که آثار هنرمند بتواند به ارتقاى معنویت جامعه بینجامد.

 

توجه و تمرکز بر معنویت سبب تعالى و توسعه ى هنر مى گردد و در پرتو معنویت امکان رشد هنر تا بى نهایت فراهم مى گردد. یکى از موضوعات مهمى که هنرمندان (به ویژه در عصر حاضر) بر آن اصرار مى ورزند، نوگرایى است. اگر هنر به مقوله ى مادى منحصر شود، نوگرایى آن نیز منحصر به عالم ماده و در حد تغییر تکنیک ها و روش ها خواهد بود که گرچه امکان اندکى براى رشد، تعالى و ماندگارى در اختیار هنرمند قرار مى دهد، اما به سرعت منسوخ مى شود. در حالى که نوگرایى در حوزه ى معنویت، امکان برداشت هاى نوى را در اختیار هنرمند قرار مى دهد، که به بى نهایت متصل است.

 

معنویت، به استاد، موضوع، شرح دروس، موضوعات هنر و دانشجو منحصر نمى شود، بلکه جمله ى آنها باید تحت این لوا باشد. از این رو آشنایى با معیارهایى که امکان تمیز هنر معنوى را از “شبه هنر” یا “هنر مادى” ممکن مى سازد، ضرورت دارد، تدوین معیارهاى ارزیابى، به ویژه در مورد موضوعات شبهه آفرین، اهمیت دوچندان دارد، چه، شبهه ى خویش را به شکل حقیقت جلوه گر نموده، انسان را به گمراهى مى کشاند. مولى الموحدین على (ع) مى فرماید: “شبهه را از آن روى شبهه گفته اند که به حق شباهت دارد، هرچند باطل است”. (10)

لینک به دیدگاه

آثار غفلت از معنویت در هنر

غفلت از معنویت در آموزش هنر حتى در آموزش مهارت ها و تئورى ها، زمینه ى بروز انحطاط فرهنگى و رشد و رواج تئورى هایى مثل “هنر براى هنر” مى شود که در واقع خنثى سازى هنر است.

 

هنر با فرهنگ جامعه ارتباطى منطقى و ناگسستنى دارد، به نحوى که تعالى با انحطاط هر کدام مى تواند تعالى یا انحطاط دیگرى را در پى داشته باشد. هنر یکى از مهم ترین عوامل پایدارى فرهنگ است که با عمر طولانى و گاه جاودانه، به عنوان ارکان قویم یک فرهنگ ایفاى نقش مى نماید و از مهم ترین ابزار معرفى فرهنگ است. هنر هم فرهنگ ساز و هم مقوم فرهنگ است و جلوه هاى مختلف آن تقویت کننده ى ارزش هاى فرهنگى است. هنر هویت ساز و زمینه و عامل انتقال فرهنگ در طول زمان و از نسلى به نسل هاى آینده است.

 

اکثریت هنرمندان و آنان که هنرمند نامیده مى شوند، سرمشق جامعه (خصوصا جوانان) قرار مى گیرند و پس از شهرت، با آثار هنرى، سخنان، اعمال و روش زیست خویش جامعه را به راهى مى برند که خود در آن ره مى سپارند. از این رو، نقش آموزش در تربیت هنرمندان متأله، اطلاع رسانى عمومى و ارتقاى آگاهى هاى جامعه نسبت به مراتب مختلف هنر و آثار هنرى و معیارهاى ارزیابى و بازشناسى سره از ناسره نقشى شایان توجه مى باشد.

 

غفلت از بعد معنوى هنر و تمرکز آن بر قلمرو مادى حیات، علاوه بر اثرى که در انحطاط فرهنگ عمومى جامعه دارد، در ایجاد و رشد تئورى هاى مادى گرایانه و تفسیر مادى اصول و ارزش هاى معنوى، نیز نقش مهمى ایفا مى نماید. راز موفقیت هنر اسلامى، در اعتقاد هنرمند است. باید توجه داشت که ممکن است کسى مسلمان باشد، ولى اخلاق مادى بر او حکومت کند، یا معتقدبه ماوراء الطبیعه باشد، ولى به شیوه ى منکرین آن زندگى کند، (11) این موضوع، علت اصلى انحطاط هنر در جوامع دینى بوده است. اشکال در این است که عده اى معتقد به متافیزیک، معاییر زندگى فردى و جمعى خویش را از منکرین متافیزیک اخذ و اقتباس مى کنند و بدون هیچ استحاله اى آنها را به کار مى بندند. هنرمند حقیقى باید به جهان یا جهان هایى دیگر واقف باشد (12) و با هنر خویش از ویژگى ها، خوبى ها و زیبایى هایش براى دیگران بگوید. جان هنرمند که نایى از نیستان وجود است، باید بتواند انسان ها را به نیستان اصل خویش رهنمون گردد. (13)

 

شهید مطهرى مى فرماید: “مادى گرایى گاهى اعتقادى است و گاهى اخلاقى. مادیت اخلاقى یعنى این که شخص هرچند از نظر اعتقاد معتقد به ماوراء الطبیعت است، و لیکن از نظر اخلاق و عمل مادى است”. (14) این قضیه نه فقط در زمینه ى عمل و اخلاق، بلکه در قلمرو فکرى و فلسفى نیز صدق مى نماید، به خصوص در دوران معاصر، که مبانى بسیارى تفکرات با استناد به تعمیم نسبى گرایى، انسان محورى، تکثر، آزادى و حتى نفى مطلق حق، ترویج یافته است. مثلا “سکولاریسم” که در صورت ها و جلوه هاى مختلف و از راههاى پیدا و نهان مى آید و در همه جا به سراغ همه چیز و همه کس مى رودو حتى در تفسیر کلمات قدسى جایى براى خود دست و پا مى کند. مأموران و نمایندگان سکولاریسم همیشه منکران دین نیستند. سکولاریسم، وقتى در جان یک دیندار سکنى مى گزیند، او را به بى دینى نمى خواند، بلکه تلقى او را با مسلمات عصر تطبیق مى دهد. (15)

 

در واقع سکولاریسم شیوه اى براى تفسیر جهان است که حتى دین با آن تفسیر مى شود، در حالى که تفکر دینى باید هر پدیده اى را با معیارهاى خویش تفسیر کند.

لینک به دیدگاه

نتیجه ى طبیعى سیطره ى تفکر مادى بر جامعه، تفسیر ارزش هاى معنوى با روش ها و معیارهاى مادى است. در صورت مغفول نهادن معنویت، انسان و بعد معنوى و روحانى حیات وى متروک و مهجور مانده، تئورى هایى رواج مى یابد که هر نوع فعالیتى را بدون توجه به نتیجه ى آن مجاز مى شمارد، مانند تئورى “علم براى علم” یا “هنر براى هنر”. علامه جعفرى (ره) مى نویسد: “متأسفانه اکثر مردم جالبیت را بر حقیقت مقدم مى دارند. اگر چه جالب بودن یک اثر هنرى مى تواند به عوامل مختلفى مستند باشد، ولى جالبیت، فى نفسه حقیقتى است مطلوب. فیلسوفى مى گوید: اگر چه حقیقت، معشوق ما انسانها است، اما عملا جالبیت براى اکثر مردم، بر حقیقت، مقدم مى شود. او راست مى گوید، اما باید دید که تقدم و ترجیح جالبیت چه قدر است؟ تعجب ناشى از جالب بودن که اغلب معلول رویارویى نخستین با یک پدیده و جهل درباره ى آن است، یک دگرگونى و انعکاسى در سطح ظاهرى ضمیر خودآگاه به وجود مى آورد و بعد فروکش مى کند و باز در نهایت این حقیقت است که باقى مى ماند. هنر هنگامى به افق اعلاى خویش مى رسد که صورت، محتوا، قالب، جالبیت و حقیقت در یک نظام عالى و وحدت والا قرار بگیرند و البته اگر درست تحلیل کنیم، خواهیم دید که این شگفتى ها و شوراندن ها نیز همه از پرتو حقایق است، اگرچه درک آن حقایق نسبى است. پس در جواب این سؤال که هنر براى هنر، یا براى انسان؟ چه باید گفت؟ البته بشر مى تواند به یک وضع ذهنى برسد که بگوید هنر براى هنر، اما آیا در این وضع فعلى که جوامع بشرى گرفتار سودجویى، شهوت پرستى، خودخواهى و بى اطلاعى از واقعیات است، مى تواند چنین ادعایى بکند؟ اگر هنر، از درون انسان غیر مصفایى عبور کرد و نمود یافت، خسارت آن متوجه چه کسى خواهد داد؟ مطلب بدین سادگى ها نیست که بگویند: این نبوغ انسان هاست، بگذارید که به فعلیت برسد. من هم عقیده ام این است که از لحاظ فردى و فعالیت مغزى، از شکوفایى استعدادها و نبوغ ها جلوگیرى نشود، اما از جانب دیگر این مسأله هم وجود دارد که آثار هنرى در یک فعالیت فردى محدود نمى ماند و بالاخره به جامعه ارائه خواهد شد و لذا باید آثار هنرى توسط کسانى که هم در قلمرو حیات انسانى صاحب نظر هستند و هم با قلمرو هنر آشنایى کامل دارند، در کمال خلوص و با انگیزه ى هنر براى حیات معقول انسان ها، مورد بررسى و تحقیق قرار گیرد. من بارها گفته ام که این، سانسور هنر نیست، بلکه نجات دادن حیات معقول انسان هاست. هنر نیز مى تواند براى هنر باشد، مشروط بر آن که هنرمندى نیز که مى خواهد احساسات و نبوغ خویش را در اختیار جامعه قرار دهد، از حقیقت و ارزش حیات مطلع باشد. آنگاه جالبیت هنر خار راه حقیقت نخواهد شد. هنرمندان نیز در برابر حیات و مغز انسان ها که مورد تصرف ایشان است، مسؤول هستند. اگر بگویند علم براى علم، از آنجا که انسان از علم تصورى ملازم با قداست دارد، فورا درون خود خواهد گفت راست مى گوید. اما بعد هنگامى که به ویرانگرى ها و مظالمى که به وسیله ى علم واقع شده است، توجه پیدا مى کنیم، با کمال جدیت خواهیم گفت دانش براى دانش هنگامى صحیح است که طبیعت بشرى اصلاح و تربیت شده باشد، تا با دانش خود گور خویش را نکند. (16)

 

خطر دیگرى که در صورت متروک نهادن معنویت، هنر و موضوعات مرتبط با آن را تهدید مى کند، تفسیر مادى آرایى است که در مقوله ى هنر از ارزش و اهمیت در خور توجهى برخوردار است. از مهم ترین این مباحث، نوگرایى است که در هنر از اهیمت و ارزش شایان توجهى برخوردار است. (17)

لینک به دیدگاه

در این مختصر، به وجه تمایز نوگرایى در دو نوع تفکر اشاره مى شود. متألهین به اصولى ثابت و لایتغیر، که از آن به سنت الهى تعبیر مى شود، معتقدند و چون در این نوع تفکر بشر به نامتناهى بودن عالم ماوراء عقیده دارد، با افزایش دانش و آگاهى خود، مداوما به مرتبه اى از شناخت مى رسد که بدیع است. در هنر معنوى هم تفاسیر بدیع از اصول ثابت ارائه مى شود، هم روش هاى بدیع براى بیان یافته ها و دانسته ها به کار مى رود.

 

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

کز هر زبان که مى شنوم نامکرر است

 

نوآورى، در هر اثر هنرى، زاویه اى از زوایاى لایتناهى ملکوتى را به نمایش مى گذارد، اما آثار نو، آثار معنوى قدیم را از نظر نمى اندازد و آنها را متروک، کهنه و غیر قابل استفاده نمى گرداند. همان گونه که ظهور مولوى، فردوسى را از سکه نمى اندازد و حافظ سبب فراموشى مولوى نمى گردد. نه سهروردى، عامل فراموشى ابن سینا مى شود، نه ملاصدرا آن دو را کهنه و غیر قابل استفاه مى نمایاند. نوگرایى مادى گرایانه به دلیل فقدان اصول معنوى و ثابت، مداوما در حال معرفى روش هاى جدیدى است که ارزش و مقامشان در حد تهییج مشتهیات مادى و حداکثر برخى معنویات دنیایى شده و مظاهر جعلى و قراردادى آن است. این گونه نوگرایى، به محض ظهور پدیده اى جدید، خسته کننده شده، در گوشه ى موزه ها مطرود مى شود.

پدیده ى دیگرى که فقدان معنویت سبب بروز و رشد آن مى گردد، عوام زدگى است. هنرمند که باید پرچم رهبرى انسان ها را به دوش بکشد و از سرزنش نهراسد، براى تحصیل اهدافى دیگر، گاه ناچار مى شود به چیزى تن دهد که صاحبان قدرت از او مى خواهند. شبکه هاى اطلاع رسانى جهانى سعى در بى خبر نگه داشتن مردم دارند (18) و گرایش آنان به سویى است که منافعشان تأمین شود و هنرمندى که با آنها همکارى کند، ناچار دست به ایجاد آثار مى زند که خوش آیند این شبکه ها و مشتریان آنهاباشد و گاه خود نیز به دلیل دست خالى خویش از متاع هنر، براى دست یابى به امیالش، عوام زدگى را تشویق و ترغیب مى کند.

 

تقلید نیز از مباحث مهمى است که در کنار مقوله ى نوگرایى قابل بررسى است. بسیارى بر این باورند که باید از تقلید کردن (به هر نوع، به هر میزان، در هر زمان، در هر مکان و در هر موضوع) احتراز کرد و اصالت را در نو بودن (به هر شکلى و به هر قیمتى) مى دانند. در حالى که اصل این تفکر خود تقلیدى از تفکر رایج در مغرب زمین است که در پى آراى مخربى چون “فردگرایى” و “اصالت وجود” رواج یافته است. تلقید نیز دو وجه مثبت و منفى دارد. وجه مثبت آن، تکرار آگاهانه و عالمانه ى آثار کسانى است که به مرحله ى استادى و تبحر رسیده اند. در این گونه تقلید، تکمیل و تعالى روش ها و آثار استادان مسلم نیز در نظر است و به تکرار صرف بسنده نمى شود، که در واقع خود نوعى نوگرایى است، با این تفاوت که نفى و طرد گذشته نمى کند، بلکه براى تکمیل و ارائه ى تفسیرى نو و روشى کامل تر و عملى تر گام برمى دارد. در این نوع تقلید، بین استاد و کسى که تقلید مى کند، نوعى وحدت هویت وجود دارد و تقلید از استاد به معناى تکرار اثرى نیکو و افزایش زیبایى آن است. وجه منفى تقلید که بسیار رایج است، ناشى از شیفتگى یا احساس حقارت در مقابل غیر است که میل تشبه به او در مقلد پدید مى آید و به هر شکل از او تقلید مى کند تا به نحوى هویت خود را به هویت او گره بزند. این همان تقلیدى است که متفکران الهى نیز آن را نفى مى کنند. ملاصدرا گوید: “آیا تو نمى دانى که داستان مقلد در برابر محقق، چون داستان نابیناست در برابر بیناى تیزنگر؟ و قصه ى حکیم و بیهوده گوى، چون حالت مجاهد است و داستان سراى. و مقلد غیر متأله جز سکه اى مغشوش نیست. النهایه، وى همچون لوحى است که چیزى بر آن نگاشته باشند. پاى بند ظواهر الفاظ و مبانى گردد و محروم از درون حقایق و معانى است”. (19)

 

در واقع هر دو نوع تقلید براى احراز هویتى خاص و شباهت یافتن به الگوى مورد نظر است، با این تفاوت که یکى اصلى معنوى، ملى، بومى و خودى دارد و اصل دیگرى مادى، بیگانه و بیرونى است. اولى مایه ى کمال و دومى زمینه ساز ذلت و انحطاط است.

لینک به دیدگاه

رابطه ى سامانه هاى رسمى و غیررسمى آموزش هنر و تأثیرشان بر تلقى از معنویت

اکثریت قریب به اتفاق مردم، روزانه و به انحاء مختلف با هنر در تماسند و ضمن استفاده از انواع و مراتب آن، اطلاعاتى را نیز در مورد مباحث و رشته هاى متنوع آن دریافت مى دارند. با توجه به گسترش شبکه هاى اطلاع رسانى (اعم از رایانه، رادیو، تلویزیون، نشریات، مخابرات و اجتماعات) سامانه هاى آموزش هنر در دو گروه اصلى سامانه هاى رسمى و غیر رسمى قابل طبقه بندى است. سامانه هاى رسمى مشتمل است بر یک درس در دوره هاى دبستان، راهنمایى، دبیرستان، هنرستان و دانشکده. در آموزش دانشگاهى، شیوه ى انتخاب شاگرد از موضوعاتى است که در ارتقاء یا افول هنر و هنرمند نقش دارد. زمانى، انتخاب شاگرد از سوى استاد و انتخاب استاد از سوى شاگرد انجام مى پذیرفت. در این شیوه استاد و شاگرد مدت هاى زیادى که شاید به یک عمر مى رسید، با یکدیگر به سر مى بردند و جز رموز هنر، اخلاق و شیوه ى زیستن نیز از سوى استاد به شاگرد آموخته مى شد و کوچک ترین رفتار شاگرد از دیده ى تیزبین استاد مخفى نمى ماند. این رابطه طولانى و عاطفى سبب مى شد تا اصول اعتقادات استاد با رغبت پذیرفته شود.

 

این امر آن قدر اهمیت داشت که استادان حاضر نبودند دانش و اسرار هنر خویش را چنانچه امکان سوء استفاده از آن وجود داشت، حتى به فرزندان خویش تعلیم نمایند. (20) امروز در تشکیلات رسمى، دانشجو از طریق مؤسسه اى (سازمان سنجش) فقط با سنجش دانش و محفوظات داوطلب انتخاب مى شود. دانشجو در انتخاب استاد خویش نقش چندانى ندارد. دروس نظرى وعملى و مدرسان آنها (یعنى آنان که “معنا” و “صورت” را تعلیم مى دهند” (21)

از یکدیگر تفکیک شده است. استادى که معنا و تئورى را تدریس مى کند، غیر از استاد مدرس تکنیک ها و روش ها و مهارت هاست. ساعاتى که استاد و شاگرد با یکدیگر مى گذرانند، بسیار اندک است. این عوامل، یک پارچگى و وحدت معنا و صورت را مخدوش مى نماید. شاید کسى بگوید:”همه ى هنرآموختگان که نباید هنرمندان بزرگى شوند و معدودى فارغ التحصیل کارآزموده کافى است”، اما نباید غفلت کرد که بقیه ى فارغ التحصیلان ناکار آزموده و غیر معتقد معمولا امکانات بیشترى یافته، باعث انحطاط هنر مى گردند.

 

همچنین دانشجو نقشى در انتخاب استاد خود ندارد و تدریس دروس یک رشته ى واحد توسط استادان مختلف، از مشغله هاى گوناگون (حتى مشاغل غیرآموزشى و غیر پژوهشى) برخى مدرسان و ارتباط اندک و مقطعى استاد و دانشجو، رابطه ى آنها را از گونه ى انسانى و عاطفى (و گاه مرید و مرادى) به روابط مکانیکى دوران تجدد تبدیل کرده است.

سامانه هاى آموزشى غیر رسمى، رسانه هاى جمعى است که در همه ى زمینه ها (به خصوص در قلمرو هنر) تأثیرات غیر قابل انکار و مهمى بر جاى مى گذارد. این سامانه ها هنرمندان، جامعه، حتى سامانه هاى آموزش رسمى هنر را نیز تحت تأثیر قرار مى دهند. هنرمندان، براى معرفى هنر خویش مجبور به رعایت ضوابط (عموما نانوشته ى) آنها مى گردند که عوام زدگى از نتایج آن است.

 

جامعه نیز معنا و تفسیر هنر، هنر مطلوب، معیارهاى ارزیابى هنر، نقد هنر و هنرمندان را از طریق شبکه هاى اطلاع رسانى مى شناسد.

 

پیشنهاد مى شود: طالبان آموزش هنر با دقت بیشتر و در صورت احراز اهلیت انتخاب شوند. مدارک تحصیلى معلوم کننده ى نوع تبحر و تخصص افراد باشد. اهتمامى جدى براى رابطه ى بیشتر استادان و شاگردانشان و تداوم آن به عمل آید. برنامه ریزى جامعى براى آموزش جامعه از طریق سامانه هاى اطلاع رسانى صورت گیرد و اجرا شود. از طرح هاى پژوهشى که تأثیرات هنر معنوى و هنر مبتذل را مورد بررسى و شناسایى قرار مى دهد، حمایتى جدى به عمل آید. تشکیل جشنواره ها و اجتماعات مفید به طور جدى دنبال شود. موضوع “توجیه اقتصادى” و “بازدهى اقتصادى” درباره ى هنر وجهى ندارد و باید یارانه ى در خور توجهى براى هنر و هنرمندان اصیل در نظر گرفته شود.

 

بسیارى از این سخنان حرف هایى از سردرد است که گوش شنوا براى شنیدن آنها و دل همراه براى همراهى با آنها بسیار نیست و متأسفانه در این دنیاى زر، توجیه اقتصادى و درآمدزایى، ملاک و معیار پذیرش و توفیق یک طرح است.

 

در دم نهفته به ز طبیبان مدعى

باشد که از خزانه ى غیبش دوا کنند

 

شاید هم بهتر باشد هنر آن قدر مظلوم قرار گیرد که هنرمندان واقعى فریاد برآرند: “متى نصرالله؟” (22) (چه وقت یارى خدا مى رسد؟) و ان شاءالله پاسخ این خواهد بود که “الیس الصبح بقریب؟” (23)

 

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

 

من ار چه در نظر یار خاکسار شدم

رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

لینک به دیدگاه

پی نوشت ها :

 

(1) عضو هیأت علمى دانشکده ى هنر و معمارى، واحد علوم و تحقیقات..

 

(2) بسیارى از بزرگان، اعم از اولیاء، عرفا، حکما و هنرمندان، بر آن بوده اند که هر رازى را براى هر کسى و در هر مکانى نمى توان گفت و براى این عقیده نیز دلایل موجهى داشته اند.

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا مى کرد

ائمه ى معصوم - علیهم السلام - نیز، امنا و حافظان سر الهى و خزانه داران علوم الهى اند (زیارت جامعه ى کبیره)..

 

(3) محمدتقى زاده، “مقایسه ى مفهوم واژه ها در عالم سنت و دوران مدرن”، مجله ى پژوهش زبان و ادبیات فارسى، شماره ى 1 (بهار و تابستان 1381 ش)..

 

(4) قرآن کریم، انبیاء، 30؛ فرقان، 10 , 45 , 48 , 49 , 54؛ مرسلات، 20؛ نور 8 , 45؛ ق، 9 , 11؛ نساء، 43؛ مائده، 6؛ انفال، 11؛ فاطر، 9؛ زخرف، 11؛ بقره، 164؛ نحل، 65؛ عنکبوت، 63؛ روم، 24؛ جاثیه، 5؛ اعراف، 57؛ لقمان، 10؛ فصلت، 39.

 

(5) کومارسوامى از متفکرانى است که معتقد است در تفکر سنتى، هنر از متن زندگى جدا نبوده است. او حد اعلا و اوج هر حرفه اى را صیغه اى از هنر مى داند؛ رک: امیرحسین ذکرگو، “تأملى در آراى کوماراسوامى”، نامه ى فرهنگستان علوم، شماره ى 15 -14 (پاییز و زمستان 1378 ش)..

 

(6) بهناز امین زاده و محمد نقى زاده “وجوه افتراق هنر مادى و هنر معنوى”، مجله ى هنرنامه، شماره ى 11 (تابستان 1380 ش).

 

(7) رنه گنون، سیطره ى کمیت و علائم آخر زمان، ترجمه ى على محمد کاردان (تهران: مرکز نشر دانشگاهى، 1361 ش)؛ همو، “علم قدسى و علم ناسوتى”، ترجمه ى محمدآوینى، مجله ى نامه ى فرهنگ، شماره ى 13، (بهار 1373 ش)؛ همو، “تقابل میان شرق و غرب”، ترجمه ى نسرین هاشمى، نامه ى فرهنگ، شماره ى 17، (سال 1374 ش)؛ همو، بحران دنیاى متجدد، ترجمه ى ضیاء الدین دهشیرى (تهران: امیرکبیر، 1378ش)؛ مهدى گلشنى، از علم سکولار تا علم دینى (تهران: پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1378ش)؛ محمد نقى زاده، “مبانى معنوى در آموزش علوم مهندسى”، مجله ى آموزش مهندسى ایران، سال سوم، شماره ى 1 (بهار 1380 ش).

 

(8) محمد نقى زاده: “ساحت هاى حیات و مراتب هنر”، مجله ى نامه ى فرهنگ، شماره ى 43 (زمستان 1380 ش).

 

(9) سیرهاى چهارگانه عبارت است از: سیر از مخلوق به خالق، سیر در خالق، سیر به سوى خلق با خالق و سیر در مخلوق با خالق؛ مرتضى مطهرى، آشنایى با علوم اسلامى (کلام، عرفان) (قم: صدرا، [بى تا]). ص 141.

 

(10) و انما سمیت الشبهة شبهة لانها تشبه الحق؛ نهج البلاغه، ترجمه ى عبدالمحمد آیتى (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1377 ش) ص 103..

 

(11) مرتضى مطهرى، علل گرایش به مادى گرى (تهران: صدرا، 1357 ش)، ص ص 227 -226.

(12) على (ع) مى فرماید: “من به راههاى آسمان ها از راههاى زمین آشناترم”. این آشنایى به جهانى دیگر، در هر مقوله اى که وارد شود، اوج هنر را ظاهر مى کند و دنیایى را به روى بشر مى گشاید که بر پایه ى عدالت، زیبایى، خیر، وحدت و رستگارى بنا شده است.

 

(13) محمدتقى زاده، “از نیستان به نیستان (ریشه هاى هنر معنوى)”، فصلنامه ى هنر، شماره ى 46 (زمستان 1379 ش(..

 

(14) همانجا.

(15) رضا داورى اردکانى، “سکولاریسم و فرهنگ”، مجله نامه ى فرهنگ، شماره ى 21 (بهار 1375 ش)، ص 10.

 

(16) محمدتقى جعفرى، زیبایى و هنر از دیدگاه اسلام (تهران: دفتر مطالعات دینى هنر، 1369ش)، ص ص 92 - 88..

 

(17) محمدنقى زاده، “نسبت و رابطه ى سنت، نوگرایى و مدرنیسم در مباحث هنرى و فرهنگى”، فصلنامه ى هنر، شماره ى 42 (زمستان 1378 ش)..

 

(18) حجم تبادل اطلاعات و اخبار در جهان امروز بسیار است، اما باید توجه کرد که همه ى مردم به خبرها دسترسى ندارند. شبکه هاى خبرى همه ى خبرها را نمى گویند و انبوهى اطلاعات و اخبار مفید و غیر مفید به حدى است که قدرت و زمان تجزیه و تحلیل و تشخیص سره از ناسره، از انسان ها گرفته شده است.

 

(19) ملاصدرا، صدرالدین محمدشیرازى، ترجمه ى احمد شفیعى ها (تهران، انجمن فلسفه ى ایران، 1358 ش)، ص 164.

 

(20) ژان دورینگ، “آواز روح و وجه پنهان موسیقى” ترجمه ى ساسان فاطمى، نامه ى فرهنگستان علوم، شماره ى 15 - 14 (پاییز و زمستان 1378 ش)، ص ص 185 - 141.

 

(21) “صورت” در مقابل “معنا” نباید با “صورت” در مقابل “ماده” (یا “هیولا”) که نزد فلاسفه ى مسلمان مشهور است، اشتباه شود. در اینجا “معنا” عبارت از اصل یا ذات یا وجه مستور و معنوى است و “صورت” به وجه ظاهرى و جسمى ماده اشاره دارد.

 

(22) سوره ى بقره، آیه ى 214.

 

(23) سوره ى هود، آیه ى 81. (آیا بامداد نزدیک نیست؟)

منبع: مقالات اولین هم اندیشی معنویت و اموزش هنر /فرهنگستان هنر با همکاری پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی /ویراستار : فرهاد طاهری /تهران فرهنگستان هنر 1384

لینک به دیدگاه

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...