عاطفه کوچولو 2897 ارسال شده در 15 شهریور، 2012 گوشيم زنگ خورد صداي يه دختر بود صداش مي لرزيد بغض داشت نمي شناختمش نگران از همه چيز بود از كسي به نام علي سراغ مي گرفت منم كه نمي شناختم مي گفت سه ساله با هم دوست هستن اما الان سه روزه گوشيش خاموشه مي گه قرار بوده با مادرش بيان خونمون براي آشنايي خانواده ها وقتي فاميلشو بهم گفت فهميدم كي رو مي گه علي همسايمون (يادم افتاد علي با گوشيم به چند باري به يكي زنگ مي زد ازم فاصله مي گرفت تا صداشو نشنوم ) اما الان يه چند روزيه بدنش زير خاك در حال متلاشي شدنه كسي كه چند روز پيش اول آزاد راه قم تهران تصادف مي كنه و به رحمت خدا مي ره يادم افتاد كه منم مثل همون يه روزي مي رم فكر مي كردم رفتن فقط براي بقيست خدا به اين دختر صبر بده چون هنوز نمي دونه فقط گفتم رفته سفر زيارت امام رضا چه دلش شاد شده بود مي گفت اي كاش با علي دوتايي مي رفتيم با تو ما را خوش ترين ديدار باد هر كجا هستي خدايت يار باد 8
sookut 13735 ارسال شده در 15 شهریور، 2012 دردآوره خیلی خیلی دردآور خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا... 1
ارسال های توصیه شده