viviyan 12431 ارسال شده در 28 اردیبهشت، 2012 تو این تاپیک قسمتی از دیالوگ یه فیلم میزاریم و هرکی حدس زد مال چه فیلمیه، دیالوگ یه فیلم دیگه میزاره و به همین ترتیب. قوانین تاپیک: 1. فیلما حتی الامکان سینمایی باشن، ایرانی و خارجی فرقی نمیکنه. 2. اگه سریال بود هم بی زحمت از سریالی باشه که استقبال زیادی ازش شده. اولین دیالوگ رو خودم میزارم. وید: نوبت توئه ژنرال. ویلیام: انتظار داری چی بگه؟ وید؟ انتظار دارم چیزی بگه که مفهوم داشته باشه. چیزی که شاید جون شما دو نفرو نجات بده. (مکث می کند) دن، یه نگاهی بکن... موضوع چیه؟نمیخوای اونها رو ببینی؟ دن: به زودی به قدر کافی اونا رو خواهم دید. وید: تو چطور، بچه؟ می خوای نگاه کنی؟ دن: ویلیام به پنجره نزدیک نشو. وید: برو، اون پایین رو ببین. 8
viviyan 12431 مالک ارسال شده در 28 اردیبهشت، 2012 فیلم قطار 3:10 به يوما براوووووووووو. درسته. شما بزارید. 4
from_hell 10964 ارسال شده در 28 اردیبهشت، 2012 «من تونی مونتانام؛ زندونی سیاسی از کوبا؛ و همین حالا حقوق بشر لعنتیام رو میخوام، همونجور که رئیس جمهور جیمی کارتر میگه!» «من همیشه راست میگم حتی زمانی که دروغ میگم.» «من کمونیستها رو برای تفریح میکشم، اما برای گرین کارت، من اونا را خیلی خوب جِ .ر میدم!» «میدونی چیه؟ من ترتیبت رو میدم! نظرت در این مورد چیه؟!» «تو این کشور اول پول بدست میاری، بعد قدرت، بعد زن!» 4
viviyan 12431 مالک ارسال شده در 28 اردیبهشت، 2012 «من تونی مونتانام؛ زندونی سیاسی از کوبا؛ و همین حالا حقوق بشر لعنتیام رو میخوام، همونجور که رئیس جمهور جیمی کارتر میگه!» «من همیشه راست میگم حتی زمانی که دروغ میگم.» «من کمونیستها رو برای تفریح میکشم، اما برای گرین کارت، من اونا را خیلی خوب جِ .ر میدم!» «میدونی چیه؟ من ترتیبت رو میدم! نظرت در این مورد چیه؟!» «تو این کشور اول پول بدست میاری، بعد قدرت، بعد زن!» صورت زخمی 4
viviyan 12431 مالک ارسال شده در 28 اردیبهشت، 2012 پدر: چیزی میخوری برات بیارم ؟ کریستینا: گرسنه نیستم. پدر: ولی باید یه چیزی بخوری عزیزکم. کریستینا: من حالم خوبه پدر. پدر: وقتی مادرت مرد فکر نمیکردم بتونم از پسش بر بیام. انگار همهء دنیا رو سرم خراب شده بود و اصلاً نمیتونستم از جام پا شم. ولی عزیزم، زندگی ادامه داره. کریستینا: می دونی من چی فکر میکردم وقتی مامان مرد؟ نمی تونستم بفهمم چطور شما می تونین بازم با مردم حرف بزنین. چجوری می تونین دوباره بخندین. نمی تونستم بفهمم چطوری می تونستین با ماها بازی کنین. نه پدر! اینا دروغه! زندگی دیگه ادامه نداره! 3
آنا.م 34 ارسال شده در 31 خرداد، 2012 پدر: چیزی میخوری برات بیارم ؟کریستینا: گرسنه نیستم. پدر: ولی باید یه چیزی بخوری عزیزکم. کریستینا: من حالم خوبه پدر. پدر: وقتی مادرت مرد فکر نمیکردم بتونم از پسش بر بیام. انگار همهء دنیا رو سرم خراب شده بود و اصلاً نمیتونستم از جام پا شم. ولی عزیزم، زندگی ادامه داره. کریستینا: می دونی من چی فکر میکردم وقتی مامان مرد؟ نمی تونستم بفهمم چطور شما می تونین بازم با مردم حرف بزنین. چجوری می تونین دوباره بخندین. نمی تونستم بفهمم چطوری می تونستین با ماها بازی کنین. نه پدر! اینا دروغه! زندگی دیگه ادامه نداره! 21 Grams[h=3] [/h] 2
ارسال های توصیه شده