Neutron 60973 این ارسال پرطرفدار است. ارسال شده در 14 اسفند، 2011 حتما شنیده اید و دیده اید که برخی از افراد برای اینکه یه خاطره یا یک اتفاق رو تاثیرگذار تر نشان بدهند از حکایت ها و به قول معروف ها زیادی استفاده می کنند. حال در این تاپیک میخواهیم تا ما هم ماجراهای امروزی مان را با استفاده از حکایت های دیروزی نشان دهیم. این نکات نغز را از دوستان خود دریغ نکنید. 55
Neutron 60973 سازنده ارسال شده در 14 اسفند، 2011 من خودم شروع میکنم: "کسی مقنی بود و نه مغنی ،و در قعر زمین و نه در روی آن ، روزگار را به کندن چاه می گذراند، ازکم اقبالی و قضا ، او را حاجتی پیش آمد که می بایست از بازار عطر فروشان عبور کند، مرد آن کیفیت که در سوق حاکم بود ندانست و به آن اندر شد، ناگاه از هوش برفت. عوام الناس پنداشتی که او را گیجی در مخ است یا ذات الجمع نموده است و هر کس دوایی تجویز می نمود و بر پوز وبینی او همی مالیدند و او را هوش و حواس به جای خود نیامد،رفیقی که آن معرکه بدید ،تکه ای پهن و تپاله به پوز او رساند که همچون نوش دارو او را افاقه کرد و آنکس بخود آمدی و ..." حالا حکایت ماست. گیر یه سری از افراد افتادیم که انگار اصالت خودشونو یادشون رفته و همش میزنن کاسه و کوزه مونو میشکنند. 49
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 15 اسفند، 2011 تا تو مراد من دهی کشته مرا فراغ تو تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده ام حالا حکایت ماست...وقتی با یکی کار داری یا دلتنگشی نیست یا اصلا" اهمیت نمی ده بهت...وقتی دیگه زمان اون کار یا اون حس گذشت...پیداشون می شه... 37
Neutron 60973 سازنده ارسال شده در 15 اسفند، 2011 میگن شهر که شلوغ باشه قورباغه هفت تیر کش میشه حالا حکایت ماست ، طرف فکر میکنه تو این بازار بلبشوی مملکت می تونه واسه تفکر و اندیشه شاخ و شونه بکشه. فکر کنم باید داستان برتولت برشت در مورد گالیله رو یه بار دیگه بخونه. 29
M!Zare 48041 ارسال شده در 15 اسفند، 2011 خری را که افسارش از زر کنند.....به جای جوش،نقل و گوهر کنند اگر جبرئیلش کند مهتری..............همانا که دارد نشان از خری توضیح لازم نداره دیگه 31
shadmehrbaz 24772 ارسال شده در 15 اسفند، 2011 میگن طرف واسه همه ننه س واسه خودش زن بابا !! حالا حکایت ماس تو کار خودمون موندیم باید التماس دعای همه رو هم جواب بدیم!! 27
lorena 10305 ارسال شده در 15 اسفند، 2011 یکی میمرد ز درد بینوایی یکی میگفت آقا رزدک میخواهی! حالا حکایت ماست!داریم از یه درد دیگه میمیریم به زور زردک تو حلقمون میکنن خفه خون بگیریم 25
pari daryayi 22938 ارسال شده در 16 اسفند، 2011 می گن آفتابه لگن ۷ دست شام و ناهار هیچی! حالا حکایت ماست همچین ظاهر هامون رو قشنگ درست می کنیم که هر کی ندونه فکر می کنه دیگه اندشیم! اما همچین که یه نیم نگاهی به درون می اندازیم می بینیم که چقدر پر از خالی است!! 22
Neutron 60973 سازنده ارسال شده در 16 اسفند، 2011 میگن که " آدم هزار کاره کم مایه است" حالا حکایت منه هزار تا کار ریخته رو سرم وقت نمی کنم هیچ کدومو انجام بدم بعد الان اینجام!! 17
کتایون 15177 ارسال شده در 16 اسفند، 2011 میگن چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامست... حالا حکایت ماست که خروار خروار ذخایر ارزی مملکتمون میره به نمی دونم کجاااااااااااااااااااااا...:5c6ipag2mnshmsf5ju3 14
ho0da 2321 ارسال شده در 16 اسفند، 2011 می گن طرف دزد خود گمانِ....!!!! حالا حکایت ماست..هرکاری توی دنیای خصوصیه خودمون انجام می دیم یکی هست که به خودش بگیره و بهش بر بخوره...... 14
Fo.Roo.GH 24356 ارسال شده در 17 اسفند، 2011 میگن تومون خودمونو کشته بیرونمون مردمو... حالا حکایت ماست همه ظاهر قضیه رو میبینند و به به و چه چه! هیشکی نمیدونه درون چه خبره 14
Neutron 60973 سازنده ارسال شده در 3 فروردین، 2012 میگن که طرف با کسی که علی گفت عمر نمی گه! حالا حکایت این رفیق فابریک ماست ... رفاقتمون رسید به 6 سال ... ذمش گرم. 10
Neutron 60973 سازنده ارسال شده در 3 فروردین، 2012 به شتر مرغ گفتند : بار ببر , گفت : مرغم . گفتند بپر , گفت : شترم ! حالا حکایت ماست! آقا جان کاری که نمیخوای انجام بدی انجام نده خب چرا بهونه میاری! 10
Neutron 60973 سازنده ارسال شده در 3 اردیبهشت، 2012 آنقدر بارکن که بکِشد، نه آنقدر که بکُشد. والا منم خسته میشم!مگه من چه گناهی کردم که اون قسمت پروژه رو دادین به من آخه!!! خب شمام بیاین یاد بگیرین! 9
sam arch 55881 ارسال شده در 3 اردیبهشت، 2012 می گویند...شتر در خواب بیند پنبه دانه.....گَهی لپ لپ خورد گه دانه دانه... حکایت ماست دیگر...دلمان خوش است که انسان می شویم...ولی دریغ از یک رفتار انسانی....مترسک شده ایم در این بیغوله گاه دنیا... البته این هم صدق می کنه....بُزک نمیر بهار میاد....کُنپوزه با خیار میاد.... میاد؟!!... 8
Astraea 25354 ارسال شده در 21 خرداد، 2012 اگر چه رنگ شفق یافت دامنم از اشک همان ستاره خندان لبم که بودم من رهی حالا حکایته منه!!!!کاملا هم معنیش وصف حالمه.... 5
ارسالهای توصیه شده