*Sanaz* 10640 ارسال شده در 1 اسفند، 2011 در این هیچ شکی نیست که جواب ابلهان خاموشیست ماجرا وقتی غم انگیز می شود که این"ابلهان" سکوت شما را حمل بر "حرف حساب جواب ندارد" می کنند. :icon_razz: 7
A.R-KH-A 4953 ارسال شده در 1 اسفند، 2011 بدبختانه به دوران دانشجويي ما اين جلسات "آزاد انديشي" نرسيد... ببنيد مشكل شما در تعريف اين "آزادي" هست.. آزادي لا قيد و آزادي با قيد... آزادي كه ميتواني در آن به هر سو بري و خيال پردازي كني و نظريات و درونيات و برونيات خودت رو بگي مورد قبول برگزار كنندگان اين جور مراسم نيست... آزادي كه اينا دوست دارند آزادي است كه تعريف شده است و مرز دارد..خارج از اين مرز ميشود "باطل" و مساوي است با بي بندو باري و... چنين آزادي مدنظر نيست... شما آزاديد هر چيزي از اين فروشگاه رو برادريد و در موردش حرف بزنيد ولي "فقط همين فروشگاه.. اين آزادي مدنظر ايشان هست.. و گرنه كه به قول حسني آن آزادي مدنظر شما نتيجه اش اين است: 9
from_hell 10964 ارسال شده در 2 اسفند، 2011 بدبختانه به دوران دانشجويي ما اين جلسات "آزاد انديشي" نرسيد...ببنيد مشكل شما در تعريف اين "آزادي" هست.. مهندس مطمئنی...آخر راهرو طبقه دوم...کنار راهرو عمرااان تو دانشکده فنی...سالن کنفرانس....(همون سالنی که شب شعر هم برگزار میشد)خود من چند بار سن رو با بچه ها طراحی کردیم.... جا نبود سوزن بندازی تو سالن.... 3
A.R-KH-A 4953 ارسال شده در 2 اسفند، 2011 مهندس مطمئنی...آخر راهرو طبقه دوم...کنار راهرو عمرااان تو دانشکده فنی...سالن کنفرانس....(همون سالنی که شب شعر هم برگزار میشد)خود من چند بار سن رو با بچه ها طراحی کردیم....جا نبود سوزن بندازی تو سالن.... اره اين جريان "جلسات آزاد انديشي" بعد از جريان انتخابات بود...فك كنم طرفاي سال 89 مطرح شد.. من اون موقع ديگه يوني نمي اومدم... جلسات مشابه زياد بوده تو خود يوني دزفول ولي تحت عنوان "جلسات آزاد انديشي" نبودن.. من تنها جلسه ايي كه رفتم و تا آخرش موندم مال دكتر شيروي (كه فك كنم الان زندون) بودش كه كل سالن شيخ انصاري طرفداري سبز بودن و يه 10 تا بسيجي جلسه رو ميخواستن بهم بزنن كه البته تا حدودي موفق شدن... 4
from_hell 10964 ارسال شده در 2 اسفند، 2011 اره اين جريان "جلسات آزاد انديشي" بعد از جريان انتخابات بود...فك كنم طرفاي سال 89 مطرح شد..من اون موقع ديگه يوني نمي اومدم... از سال 88 بودا.... دکتر از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت است که تحصیلات خود را در کانادا به اتمام رساند. وی از چهره های شناخته شده سیاسی در شهرستان دزفول و از فعالین اصلاح طلبی است که سالها پیش از سپاه کناره گیری کرد و درانتخابات ها و دیگر صحنه های سیاسی شهری و کشوری فعال بوده است. در نگاه به ادبیات ومنش دکتر شیروی، او را یک مصطفی تاج زاده در بعد شهرستان می یابیم با همان ادبیات تند در ایراد سخن کردن. کسی که شجاعاته حرف میزند . دکتر هربار که برای نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی کاندید شده، با رد صلاحیت شورای نگهبان روبرو شده است. جلسات مشابه زياد بوده تو خود يوني دزفول ولي تحت عنوان "جلسات آزاد انديشي" نبودن..من تنها جلسه ايي كه رفتم و تا آخرش موندم مال دكتر شيروي (كه فك كنم الان زندون) بودش كه كل سالن شيخ انصاري طرفداري سبز بودن و يه 10 تا بسيجي جلسه رو ميخواستن بهم بزنن كه البته تا حدودي موفق شدن... نه الان آزاد شدن... خدا می داند چه بدبختی ای کشیده شد تا بشود دکتر را 6 خرداد 88 به دانشگاه آزاد برد. به سرعت به انتخابات نزدیک میشدیم اما فضا هنوز یخ زده بود، دکتر را آورده اند که صحبت کند در جمعی دانشجویی، دکتر شروع به انتقاد میکند، ادبیاتش مثل همیشه تند است، شالی به گردنش می اندازند که حضار کف می زنند، غیرت جوش آمده بسیجی ها سر ریز میکند، شهادت فاطمه زهرا، چه بهانه خوبی، عربده ای از سر کشیده میشود و روی پرده می آید که شهادت است و کف نزنید............... یکی میخواهد برود بالا، بیم میرود که میخواهد دکتر را بزند، نه، میخواهد مجری را پایین بکشد، جلسه بهم میخورد، !. دکتر را میبرند، کجا؟ خودش هم نمیداند... مهر که رفتیم سرکلاس ها، بسیج پخش فیلم با تحلیل برایمان میگذاشت. چه فیلم و چه تحلیلی! 25 خرداد 88 دکتر در واکنش به گزینش و چاپ بخش هایی از گفته هایش در آن جلسه 90 دقیقه ای که توسط هجونامه « شقایق »، تنها نشریه دانشگاه و متعلق به بسیج واحد، چاپ میشود نامه ای را به دانشجویان دانشگاه آزاد دزفول و مخاطبان آن نشریه مینویسد: “غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است به کثیری از شما که متصف به صفت گرانبهای آزادگی هستید درود میفرستم. هرچه از عمر من می گذرد به ارزش و قیمت این فضیلت بیشتر پی برده و در مقابل به هیچ و پوچ بودن آنانی که اصالتاً نوکر صفت و مقلدند اعتقاد پیدا میکنم. به شما دانشجویان آزاده دانشگاه آزاد توصیه می کنم آزادگی خود را به هیچ قیمتی نفروشید و بازیگران صحنه دین فروشی را به حال خود واگذارید و نکته حکیمانه لقمان را بکار گیرید که ” ادب را از این بی ادبان بیاموزید “. درویش را نباشد برگ و سرای سلطان / مائیم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد قد خمیده ما سهلت نماید اما / برچشم دشمنان تیر از این کمان توان زد. پ.ن: همه اینها به کنار هیچی مثل اون جریان گروگان گیری تو دانشکده ادبیات خنده دار نبود....:ws28: 4
Abolfazl_r 20780 ارسال شده در 2 اسفند، 2011 خدارو شکر میکنم هنوز تکنولوژی انقدر پیشرفت نکرده که بتونن جلوی آزاد اندیشی و اندیشیدن آزادانه افراد رو بگیرن. وگرنه از جیب خودمون پول میزاشتن این تکنولوژی رو وارد میکردن. اما در مورد این آزادی ها و ... باید بگم بیشتر شبیه جوکه. زمان خاتمیش که اینهمه از حقوق مدنی و آزادی حرف به میون اومد هم این جلسات بود. به اسم تریبون آزاد. که شما خودت بری پشت تریبون و هرچی میخوای بگی. همون موقع هم جوک بود. چه برسه به این دولت منحوس. 6
terajedi21 2134 ارسال شده در 2 اسفند، 2011 تجاوز و قتل اقلیت ترساندن اکثریتالبته جذب اکثریت دفع اقلیت فرمایش اسمانی حضرت اغا بوده پیرو این پیام وحیانی کرسی های ازاد اندیشی برای رفع ابهام و توجیح جوانان برومند ایجاد شده و خود مکری است برا مکر کنندگان اقلیت که سعی در در هم شکستن ولایت اسمانی را دارند هوشیار باشید و بترسید از انکس که نمی ترسد 3
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری