رفتن به مطلب

اخلاق حکومت و اخلاق جامعه


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

کودک که بودیم وقت بازی شاه و وزیر، چندان که یکی مان مقرر می شد تا شاه شود و بقیه فرمانبردار وی باشند، اخلاقش عوض می شد، نه فقط آن پارچه را به عنوان شنل به دوش می افکند و دست به کمر می زد و لحن کلامش عوض می شد، بلکه نگاهی از بالا به دیگران می انداخت و فرمان های عجب می داد. هیچ گاه نشد یکی مان شاه شود و بگوید مثلا وزیر یک شعر بخواند، یا جامی آب بیاورد اما تا بخواهی فرمان های عجب بود. این آن را کول کند و دور حوض بگردانند... حسن را برهنه کنند و به کوچه بیندازند... فلانی برود پشت بام و ادای کبوتربازها را در آورد...

 

این به گمانم الگوی حکومت در جوامع غیرمردم سالار جهان است که اگر ثروتی هم داشته باشند می توان گفت حاکمانشان شبیه شاه بازی ما یا برندگان بلیت های بخت آزمائی می شوند و هوس می کنند به همه خیرات و مبرات کنند و جهان را از گرسنگی و بیماری و فقر نجات دهند. خیال های مضحک به سرشان می زند که بزودی بطلانش آشکار می شود. چنین است که در پایان کار مثل قذافی و صدام و حسنی مبارک دچار افسردگی و پشیمانی می شوند.

 

در جوامع مردم سالار، حاکم، نخست وزیر یا رییس جمهور نه به حکم قرعه و شانس بلکه بعد از عبور از راهروهای مراکز آموزشی، نهادهای اجتماعی و احزاب برگزیده می شوند و بر اساس نمراتی که در این عبور می گیرند. چنین است که وقت حکومت می دانند با چه محدودیت ها روبرو هستند، می دانند که نخواهند توانست کسی را به بهشت ببرند چه رسد به میلیون ها مردم و چه رسد به جهانیان. چنین است که رویاهایشان تغییر نمی کند و اخلاقشان نیز.

چنین است که در جوامع مردم سالار، اخلاق و زندگی حاکم و مردم چندان متفاوت نیست که مثلا در لیبی تا پریروز بود و در سعودی هم الان هست.

 

پس پاسخم این است که: حکام چرخشی در جاهائی از دنیا که انتخابات آزاد هست، در اخلاق تفاوتی با مردم ندارند، گیرم مسئولیت هایشان متفاوت است و ناگزیرند تصمیم های نوع دیگری بگیرند. اگر تفاوتی هم باشد مردم چون به این حکام اعتماد دارند تفاوتشان را اخلاقی نمی بینند.

 

مسعود بهنود

 

 

  • Like 5
  • 14 سال بعد...
ارسال شده در

یکی از فیلسوفان بزرگ دنیای معاصر به نام ریچارد رورتی که در سال ۲۰۰۷ از دنیا رفت تعریف زیبایی از اخلاق داشت. ایشون گفته بود:

اخلاق در دنیای معاصر یعنی هرچه بیشتر گستراندن مفهوم «ما».

.

از نظر من این گزاره کوتاه را می توان یک اصل باثبات در نظر گرفت و اصولی که این گزاره رو نقض میکنن، غیراخلاقی و نیازمند تغییر دانست.

مثلاً در این کشور، مفهوم «ما» که توسط تریبون های رسمی اعلام میشود، هر روز در حال کوچک و کوچک تر شدن است و آدم های بیشتری برچسب و انگ غیرخودی می خورن و طرد یا حذف میشن. این یعنی هرچه بیشتر غیراخلاقی تر شدن جامعه ایرانی و ضرورت هرچه بیشتر بازنگری در آنچه اصول نامیده می شود.

  • Like 2
  • 3 هفته بعد...
ارسال شده در

گاهی به احوالات دو ملت کره شمالی و کره جنوبی دقت می‌کنم. هر دو از یک نژاد، یک تاریخ، یک محیط و آب و هوا. اما این روزها اخلاق و جهان بینی مردمانش زمین تا آسمان متفاوت شده است.

فضای بسته کره شمالی با استبداد سه نسل از خاندان کیم، بسیاری از رذیلت‌های اخلاقی همچون آدم فروشی، دروغگویی و تظاهر را میان مردمان گسترش داده و برعکس فضای سیاسی-اجتماعی نسبتا باز کره جنوبی بسیاری از ویژگی‌های اخلاقی مثبت همچون صداقت و احترام به حقوق یکدیگر را در آن جامعه فراگیر کرده.

.

پس پرسش اینجاست که اخلاق حکومت تعیین کننده است یا اخلاق مردم؟

بر این باورم که رابطه اخلاقی حکومت و مردم، به صورت رفت و برگشتی است و این حکومت و نخبگان هستند که روند پینگ پُنگی گسترش اخلاق در جامعه را جهت دهی می‌کنند‌. حکومت هم "سجایای اخلاقی" را می تواند از جامعه خودش بگیرد و آن را توسعه دهد و هم "زخم های اخلاقی" را بگیرد و برای ادامه سلطه با آنها بازی کند. در واقع درست است که ریشه همه اخلاقیات در جامعه است اما این حکومت ها هستند که فقط با یک قدم جلوتر بودن از مردم، مسیر این رودخانه را به تدریج کامل عوض می کنند‌.

  • Like 3
  • 2 هفته بعد...
ارسال شده در

کاش روزی آیندگان این برهه زمانی از تاریخ ایران را به عنوان تجربه بزرگی از تباهی اخلاق مردم توسط روش‌های مدیریتی یک حکومت در دانشگاه‌ها تدریس کنند.

جایی که حکومت، مردم را به خودی و غیرخودی تقسیم کرد، مدام به خاطر عقاید، سبک زندگی و حتی پوشش به آنها برچسب زد، با نابودی اقتصاد آنها را به سمت دلالی سوق داد، حتی به اینترنت هم رحم نکرد و آنرا طبقاتی کرد و رانت ارتباط اینترنتی توزیع کرد!

بسیاری از مردم حتما زیر اینهمه فشار بی اخلاقی، قامتشان خم خواهد شد و آنها نیز برای بقا به یکی از اشکال فساد تن خواهند داد.

باید از هر نظر توانگر بود که در چنین سیستم بی اخلاقی، اخلاق فردی را همچنان زنده نگه داشت و آلوده نشد.

  • Like 3
ارسال شده در
در ۱۴۰۵/۱/۲۵ در 07:40، Essi Stanley گفته است:

پس پرسش اینجاست که اخلاق حکومت تعیین کننده است یا اخلاق مردم؟

به نظرم برخلاف خیلی از حرف‌های شعاری که میگه همه چیز از پایین به بالا اتفاق میفته، اخلاق چیزیه که تأثیرش از بالا به پایینه. اینکه حالا رو چه گروهی تأثیر داره و رو چه گروهی نداره و اینکه چه کسایی اخلاق فردی‌شون متفاوت با اخلاق حکومتی هست، به شدت با اون بحث هویت گره خورده.

  • Like 3
ارسال شده در
3 ساعت قبل، Mohammad Aref گفته است:

به نظرم برخلاف خیلی از حرف‌های شعاری که میگه همه چیز از پایین به بالا اتفاق میفته، اخلاق چیزیه که تأثیرش از بالا به پایینه. اینکه حالا رو چه گروهی تأثیر داره و رو چه گروهی نداره و اینکه چه کسایی اخلاق فردی‌شون متفاوت با اخلاق حکومتی هست، به شدت با اون بحث هویت گره خورده.

با حرفت موافقم محمد جان

در حقیقت در جوامع همیشه فرهنگ سازی از راس جامعه به کف صورت میگیره 

قبلا مثالش رو هم یه جایی زدم تو تاپیک ها، شما زمانی که قدرت رو در دست داری، این قدرت یا اختیار، باعث ایجاد یک مسئولیت برای شما میشه

حتی قشنگ ترش رو بخوام بگم، میتونم داستان رو ببرم سمت استاندارد جهانی ISO 9001! 

تو بند ۵.۳ این استاندارد که عنوان استاندارد سیستم های مدیریت کیفیت هست و احتمالا خیلی ها باهاش آشنا باشند و حتی ممکنه تو یک سازمانی پیاده سازی هم کرده باشن، اومده که افراد بسته به جایگاه شون در سازمان ها، بایستی وظایف مشخصی داشته باشن که با عنوان Job description  مطرح میشه و این وظایف برای این هست که پروسه ای رو پیش ببرن، حالا فکر کن مثلا شما مسئول خرید یک سازمان هستی، وظیفه ی شما میشه انجام خرید های یک سازمان، وقتی مسئولیت شما خرید اقلامی با قیمت مثلا بالای ۲ میلیون تومان هم باشه، از اون سمت بایستی اختیار این رو داشته باشی که روزانه مثلا صد میلیون تومان تو کارتت پول باشه، وگرنه اگر روزی ده تومن کارتت رو شارژ کنن، هر نیم ساعت باید زنگ بزنی به این و اون پول بخوای یا به کسی که قراره براش وسیله ای بخری توضیح بدی که پول نداری!

خلاصه که مسئولیت ها و اختیارات باید همخوانی داشته باشه به گفته ی اون استاندارد معظم!

و داستان فرهنگ سازی هم همین هست

اگر کسی مردم رو مسئول اخلاق و فرهنگ میدونه، باید به مردم قدرت اعمال یک فرهنگ و اخلاق به جامعه رو بده، اگر نداده، نمیتونه انتظار داشته باشه مردم جامعه فرهنگ سازی کنن! از طرفی هم کسی که اختیارات زیادی داره در قبال اختیاراتش مسئولیت داره!

فکر کنم همین ها مشخص می‌سازد که مسئولیت فرهنگ سازی به دوش چه کسی هست 

  • Like 2
ارسال شده در
در ۱۴۰۵/۱/۷ در 08:45، Essi Stanley گفته است:

یکی از فیلسوفان بزرگ دنیای معاصر به نام ریچارد رورتی که در سال ۲۰۰۷ از دنیا رفت تعریف زیبایی از اخلاق داشت. ایشون گفته بود:

اخلاق در دنیای معاصر یعنی هرچه بیشتر گستراندن مفهوم «ما».

.

از نظر من این گزاره کوتاه را می توان یک اصل باثبات در نظر گرفت و اصولی که این گزاره رو نقض میکنن، غیراخلاقی و نیازمند تغییر دانست.

مثلاً در این کشور، مفهوم «ما» که توسط تریبون های رسمی اعلام میشود، هر روز در حال کوچک و کوچک تر شدن است و آدم های بیشتری برچسب و انگ غیرخودی می خورن و طرد یا حذف میشن. این یعنی هرچه بیشتر غیراخلاقی تر شدن جامعه ایرانی و ضرورت هرچه بیشتر بازنگری در آنچه اصول نامیده می شود.

این مورد فکر کنم به اندازه ی کافی در مورد تعریف اخلاقی و غیر اخلاقی بودن شفاف نیست و کلی جا برای کلاه شرعی داره

 

اینو میشه با دو تا سوال مشخص کرد

سوال اول: آیا کشتن یک انسان اخلاقی هست؟

اگر پاسخ به سوال اول بله باشد که خب تعریف اخلاقی بودن یک عمر خیلی وحشیانه به حساب میاد و اخلاقیات باعث آشوب و جرم و جنایت میشن، اگر پاسخ خیر باشد سوال دوم به این صورت مطرح می‌شود: آیا کشتن یک انسان با عقاید تروریستی و یا انسانی که به خودش جلیقه ی انتحاری بسته و به وسط یک جمعیت بزرگ میره، اخلاقی هست؟ و یا بی اخلاقی به حساب میاد؟

و اینجا برای اخلاقی بودن یا نبودن، نیازمندی به معیار های متفاوتی رو به نمایش می‌ذاره 

حالا یه چیز باحالی هم بگم در موردش ( البته اگر علاقمند به علم ریاضیات و محاسبات باشید)

میشه خلق و خو و تعریف اخلاقیات رو حتی به روش ریاضی هم محاسبه کرد!  اما بسیار پیچیده و سخت هست

اما چطور انجام میشه؟ معادله ای در مورد یک گذاره در نظر میگیریم، که برابر اخلاقی بودن و یا نبودن یک عمل هست، حالا میایم تمامی عوامل اون گذاره رو ثابت در نظر میگیریم، بجز یکی از عوامل، با تغییر اون عامل اخلاقی موندن اون عمل رو بررسی کنیم و رفتار تابع اخلاق بودن اون عمل رو با تغییر اون متغیر بررسی کنیم و براش معادله دیفرانسیل بنویسیم، و این کار رو برای تمامی متغیر ها انجام بدیم، در نهایت معادله دیفرانسیلی چند متغیره بدست میاریم که با استفاده از رایانه و زبان های برنامه نویسی قابل حل کردن هستن و البته کمی زمان بر می‌تونه باشه

و در ادامه گذاره هایی مشابه برای تمام اعمالی که میخوایم تو حوزه ی اخلاقی بودن یا نبودن جا بدیم، رو به همین روش بررسی می‌کنیم

نهایتا چند معادله دیفرانسیل بدست میاریم که احتمالا قابل حل هستند و بعد از حل شون و رسیدن به جواب عمومی شون، جواب تمام معادلات دیفرانسیل های حل شده رو با هم تلاقی میدیم و بعد میتونیم برای اخلاقیات شعاعی از محل تلاقی این پاسخ ها در نظر بگیریم و حوزه ی اخلاقیات رو به روش ریاضی مشخص کنیم 

البته که برای این کار نیاز به افرادی داریم که اهل اندیشه باشند و از سوگیری به دور باشند تا حد امکان

  • Like 2
ارسال شده در
در ۱۳۹۰/۸/۱۶ در 01:42، viviyan گفته است:

کودک که بودیم وقت بازی شاه و وزیر، چندان که یکی مان مقرر می شد تا شاه شود و بقیه فرمانبردار وی باشند، اخلاقش عوض می شد، نه فقط آن پارچه را به عنوان شنل به دوش می افکند و دست به کمر می زد و لحن کلامش عوض می شد، بلکه نگاهی از بالا به دیگران می انداخت و فرمان های عجب می داد. هیچ گاه نشد یکی مان شاه شود و بگوید مثلا وزیر یک شعر بخواند، یا جامی آب بیاورد اما تا بخواهی فرمان های عجب بود. این آن را کول کند و دور حوض بگردانند... حسن را برهنه کنند و به کوچه بیندازند... فلانی برود پشت بام و ادای کبوتربازها را در آورد...

 

این به گمانم الگوی حکومت در جوامع غیرمردم سالار جهان است که اگر ثروتی هم داشته باشند می توان گفت حاکمانشان شبیه شاه بازی ما یا برندگان بلیت های بخت آزمائی می شوند و هوس می کنند به همه خیرات و مبرات کنند و جهان را از گرسنگی و بیماری و فقر نجات دهند. خیال های مضحک به سرشان می زند که بزودی بطلانش آشکار می شود. چنین است که در پایان کار مثل قذافی و صدام و حسنی مبارک دچار افسردگی و پشیمانی می شوند.

 

در جوامع مردم سالار، حاکم، نخست وزیر یا رییس جمهور نه به حکم قرعه و شانس بلکه بعد از عبور از راهروهای مراکز آموزشی، نهادهای اجتماعی و احزاب برگزیده می شوند و بر اساس نمراتی که در این عبور می گیرند. چنین است که وقت حکومت می دانند با چه محدودیت ها روبرو هستند، می دانند که نخواهند توانست کسی را به بهشت ببرند چه رسد به میلیون ها مردم و چه رسد به جهانیان. چنین است که رویاهایشان تغییر نمی کند و اخلاقشان نیز.

چنین است که در جوامع مردم سالار، اخلاق و زندگی حاکم و مردم چندان متفاوت نیست که مثلا در لیبی تا پریروز بود و در سعودی هم الان هست.

 

پس پاسخم این است که: حکام چرخشی در جاهائی از دنیا که انتخابات آزاد هست، در اخلاق تفاوتی با مردم ندارند، گیرم مسئولیت هایشان متفاوت است و ناگزیرند تصمیم های نوع دیگری بگیرند. اگر تفاوتی هم باشد مردم چون به این حکام اعتماد دارند تفاوتشان را اخلاقی نمی بینند.

 

مسعود بهنود

 

 

بند آخر این نوشته من رو به یاد سخنرانی شاهنشاه آریامهر در جمعی از کارگران انداخت

در اون جمع سخنرانی ای ایراد کرده بودند و از اهمیت فعالیت کارگران و اینکه اونها هستند که چرخ دنده های گرداننده ی صنایع و اقتصاد مملکت هستند سخن گفته بودند و موردی که مطرح کرده بودند این بود که کارگران از نظر فردیت فرقی با یک وزیر ندارند و تفاوت فقط در کاری هست که انجام میدن

تا حدودی میشد گفت که حرفشون خیلی مبالغه هم نبود، چون تا جایی که می‌دونم نخست وزیر وقت ( امیر عباس هویدا) در خانه ای اجاره ای به همراه مادرش زندگی میکرد و یک پیکان آبی خوشگل هم داشت نه بیشتر و نه کمتر!

 

  • Like 1
ارسال شده در
4 ساعت قبل، مهندس مملکت گفته است:

میشه خلق و خو و تعریف اخلاقیات رو حتی به روش ریاضی هم محاسبه کرد!  اما بسیار پیچیده و سخت هست

من چندان موافق با مخلوط کردن علوم انسانی و علوم مهندسی به این شکل که گفتید نیستم. مشکل در جایی پیش میاد که در ریاضیات و علوم مهندسی در نهایت ما مجبوریم یکسری قانون مطلق وضع کنیم که در ظرف زمان تغییر نمی‌کنند. مثلاً قضیه فیثاغورث قرن هاست سرجایش است اما اخلاقیات به دلیل نسبی بودن پیوسته در حال بالا و پایین شدن هستند و تبصره‌های زیادی به آن می‌خورد.

اگر دقت کنیم اکثر دیکتاتورها و نظریه پردازهاشون بیشتر از آنکه اهل فلسفه و جامعه شناسی باشن که نسبی گرایی را به رسمیت میشناسن اهل مذهب یا علوم مهندسی بودن که چارچوب‌هارو غیرقابل بحث می‌دونن و همین تلاش برای فرمول بندی انسان‌ها اونارو به سمت کارهای خطرناکی سوق داده. ما در حوزه رفتارشناسی خیلی باید وسیع‌تر و تصادفی تر نگاه کنیم که فعلا این قابلیت رو در ریاضیات و معادلات دیفرانسیل و ... نمی‌بینم.

  • Like 1
ارسال شده در
۱ ساعت قبل، Essi Stanley گفته است:

من چندان موافق با مخلوط کردن علوم انسانی و علوم مهندسی به این شکل که گفتید نیستم. مشکل در جایی پیش میاد که در ریاضیات و علوم مهندسی در نهایت ما مجبوریم یکسری قانون مطلق وضع کنیم که در ظرف زمان تغییر نمی‌کنند. مثلاً قضیه فیثاغورث قرن هاست سرجایش است اما اخلاقیات به دلیل نسبی بودن پیوسته در حال بالا و پایین شدن هستند و تبصره‌های زیادی به آن می‌خورد.

اگر دقت کنیم اکثر دیکتاتور و نظریه پردازهاشون بیشتر از آنکه اهل فلسفه و جامعه شناسی باشن اهل علوم مهندسی بودن و همین تلاش برای فرمول بندی انسان‌ها اونارو به سمت کارهای خطرناکی سوق داده. ما در حوزه رفتارشناسی خیلی باید وسیع‌تر و تصادفی تر نگاه کنیم که فعلا این قابلیت رو در ریاضیات و معادلات دیفرانسیل و ... نمی‌بینم.

خب مشکل اینجاست که شما ریاضیات رو فقط به صورت تک بعدی میبینی

اما وقتی ما به سراغ معادلات دیفرانسیل میریم، متغیر های مستقل مختلفی رو بررسی می‌کنیم و تغییراتش و تاثیرات اون تغییرات روی پارامتر وابسته ی مد نظرمون مورد بررسی قرار میدیم و تغییرات رو که مدل کردیم، از الگوی ایجاد شده، بعنوان داده ی واقعی استفاده میکنیم و در نهایت با بررسی مدل مون میایم یک سری جواب احتمالی براش پیدا میکنیم

حالا اینکه چندتا معادله دیفرانسیل رو جداگانه حل بکنی و بعد پاسخ هاشون رو با هم تلاقی بدی، خیلیم چیزی مثل فیثاغورث ازش در نمیاد

تمام مواردی که شما در حال بالا و پایین شدن در نظر می‌گیرید رو بعنوان یکی از متغیر های مستقل میتونیم در نظر بگیریم و تاثیرش رو بصورت آماری، روی متغیر مستقل در نظر بگیریم و طبق اون مدلسازی کنیم

هرجور که حساب کنیم چنان بررسی ای از یک خط کش یک بعدی به نام «ما» خیلی منطقی تر به نظر میاد

  • Like 1
ارسال شده در
12 دقیقه قبل، مهندس مملکت گفته است:

خب مشکل اینجاست که شما ریاضیات رو فقط به صورت تک بعدی میبینی

اما وقتی ما به سراغ معادلات دیفرانسیل میریم، متغیر های مستقل مختلفی رو بررسی می‌کنیم و تغییراتش و تاثیرات اون تغییرات روی پارامتر وابسته ی مد نظرمون مورد بررسی قرار میدیم و تغییرات رو که مدل کردیم، از الگوی ایجاد شده، بعنوان داده ی واقعی استفاده میکنیم و در نهایت با بررسی مدل مون میایم یک سری جواب احتمالی براش پیدا میکنیم

حالا اینکه چندتا معادله دیفرانسیل رو جداگانه حل بکنی و بعد پاسخ هاشون رو با هم تلاقی بدی، خیلیم چیزی مثل فیثاغورث ازش در نمیاد

تمام مواردی که شما در حال بالا و پایین شدن در نظر می‌گیرید رو بعنوان یکی از متغیر های مستقل میتونیم در نظر بگیریم و تاثیرش رو بصورت آماری، روی متغیر مستقل در نظر بگیریم و طبق اون مدلسازی کنیم

هرجور که حساب کنیم چنان بررسی ای از یک خط کش یک بعدی به نام «ما» خیلی منطقی تر به نظر میاد

علوم انسانی علاوه بر جزییات و تبصره‌های فراوان، یکسری گزاره کلی داره که روی همون گزاره های کلی هم بحث هست.

مثلاً ما میگیم رعایت اخلاقیات خوبه. شما میتونی بپرسی اصلا ما چرا باید اخلاقی زندگی کنیم؟

تا امروز جامع ترین پاسخی که میتونیم بهش بدیم همون خط کش کلی «ما» است. اگر خط کش کلی مناسب تری رو می‌دونین تعریف کنید که روش فکر بشه. ریاضیات هزاران متغیر هم اگر تعریف کنه ظرفیت گفتگو پیرامون «چرایی ها» رو نداره. اون چیزی که به عنوان متغیر ورودی بهش می‌دید همه محصول چرایی‌هایی هست که در فلسفه‌ورزی بهش رسیده شده. اینکه ریاضیات به عنوان ابزار به کار بیاد که قطعا بحثی روش نیست. ولی چه در ورودی چه در خروجی آن چیزی که بالا و پایین میشه از ظرفیت علوم تجربی خارج است و جز دانش‌های بشر مثل فلسفه و استدلال عقلانی است.

  • Like 1
ارسال شده در
۱ ساعت قبل، Essi Stanley گفته است:

علوم انسانی علاوه بر جزییات و تبصره‌های فراوان، یکسری گزاره کلی داره که روی همون گزاره های کلی هم بحث هست.

مثلاً ما میگیم رعایت اخلاقیات خوبه. شما میتونی بپرسی اصلا ما چرا باید اخلاقی زندگی کنیم؟

تا امروز جامع ترین پاسخی که میتونیم بهش بدیم همون خط کش کلی «ما» است. اگر خط کش کلی مناسب تری رو می‌دونین تعریف کنید که روش فکر بشه. ریاضیات هزاران متغیر هم اگر تعریف کنه ظرفیت گفتگو پیرامون «چرایی ها» رو نداره. اون چیزی که به عنوان متغیر ورودی بهش می‌دید همه محصول چرایی‌هایی هست که در فلسفه‌ورزی بهش رسیده شده. اینکه ریاضیات به عنوان ابزار به کار بیاد که قطعا بحثی روش نیست. ولی چه در ورودی چه در خروجی آن چیزی که بالا و پایین میشه از ظرفیت علوم تجربی خارج است و جز دانش‌های بشر مثل فلسفه و استدلال عقلانی است.

خب اون مشکل از ریاضیات نیست که عزیز

مشکل از افرادی هست که از ابزار ریاضیات استفاده میکنن

اگر مثلاً شمای فیلسوف، نتونی متغیر های کافی معرفی کنی و تغییراتش رو بررسی کنی ایراد ریاضیات نیست! ایراد افراد در شناخت متغیر هاست

و اگر فلاسفه نتونن متغیر های موثر رو بشناسند با بشمارند، نمیتونن مدعی بشن که به اون مقوله دیدگاه معتبری دارن که از باقی دیدگاه ها ( شما در نظر بگیر دیدگاه ناشی از خروجی معادلات ریاضی رو میگم) معتبر تر و درست تر هست!

  • Like 1
ارسال شده در
1 ساعت قبل، مهندس مملکت گفته است:

خب اون مشکل از ریاضیات نیست که عزیز

مشکل از افرادی هست که از ابزار ریاضیات استفاده میکنن

اگر مثلاً شمای فیلسوف، نتونی متغیر های کافی معرفی کنی و تغییراتش رو بررسی کنی ایراد ریاضیات نیست! ایراد افراد در شناخت متغیر هاست

و اگر فلاسفه نتونن متغیر های موثر رو بشناسند با بشمارند، نمیتونن مدعی بشن که به اون مقوله دیدگاه معتبری دارن که از باقی دیدگاه ها ( شما در نظر بگیر دیدگاه ناشی از خروجی معادلات ریاضی رو میگم) معتبر تر و درست تر هست!

 من هم نگفتم ریاضیات مشکل داره!

گفتم ریاضیات اصلا در جایگاه و مقامی نیست که بخواد چرایی‌های اخلاقی بودن یا نبودن کارها رو مشخص کنه و نهایت بشه به عنوان ابزار آماری ازش بهره‌برداری کرد.

دقت کنید که انواع علوم تجربی صرفا ابزار هستند و معناساز نیستن. اما دانش‌هایی مثل فلسفه، چراغ راه هستند که ایده رو مطرح میکنن و سپس شما میتونی با ابزارهای مختلف مثل ریاضیات، خروجی اون ایده رو در جوامع بررسی کنی.

برای همین گفتم پاسخ به پرسش‌ مهم "چرا ما به اخلاقیات نیاز داریم؟" رو شما با هیچ چیزی جز فلسفه ورزی و اونم یک پاسخ کلی برای شروع نمیتونید بدید.

  • Like 1
ارسال شده در

فلسفه دانش به حساب میاد؟

 

ارسال شده در
5 ساعت قبل، مهندس مملکت گفته است:

فلسفه دانش به حساب میاد؟

 

اگر بخواهیم هرآنچه از ذهن استدلال‌گر ما بیرون میاد رو به دو دسته کلی تقسیم بندی کنیم: یک علم تجربی داریم و یک دانش. حالا فعلا تخیلات و موهومات رو کنار میگذاریم.

علم تجربی مبتنی بر آزمون و تکرار است مثل فیزیک و شیمی. ریاضیات هم میشه «زبانِ علم». یعنی ریاضیات به تنهایی از خودش پاسخ علمی ندارد ولی می‌تواند علوم را بر اساس ورودی‌ها بیان کند.

دانش میاد جلوی علم به عنوان چراغ راه قرار میگیره. مثل انواع فلسفه. مثلاً چرا ما اصلا باید دنبال علم باشیم؟ چرا اخلاقیات خوب است یا نیست؟ آیا حق ساخت انسان مصنوعی داریم یا خیر؟ پاسخ اینارو ما به کمک دانش‌‌هایی نظیر فلسفه می‌دیم. علوم تجربی و زبانش مثل ریاضیات پاسخ‌ساز نیستن ولی میتونن ابزار باشن برای آزمودن کارآمدی پاسخ‌های فلسفی به کمک آمار.

ارسال شده در

آخه خود دانش طبق تعریفش بر مبنای تجربه هست!

عملا طبق تعریفش دانش به علوم تجربی گفته میشه حالا فارغ از چیزی که ما اسمش رو گذاشتیم علوم تجربی

ارسال شده در
۱ ساعت قبل، مهندس مملکت گفته است:

آخه خود دانش طبق تعریفش بر مبنای تجربه هست!

عملا طبق تعریفش دانش به علوم تجربی گفته میشه حالا فارغ از چیزی که ما اسمش رو گذاشتیم علوم تجربی

نه. تعریف دانش Knowledge با علم تجربی Science در مراجع آکادمیک متفاوت هست چون ابزارهای ارزیابی اونا متفاوت است و همه‌ی استدلال‌های عقلی الزاما تجربی و قابل آزمایش در آزمایشگاه نیستند.

* منظور از تجربی، تجربه زندگی یا تجربه فردی نیست منظور قابلیت آزمون و تکرار یک ادعا در آزمایشگاه است.

در علم تجربی شما با آزمون و تکرار در آزمایشگاه میتونی گزاره‌ها رو ارزیابی کنی ولی در دانش الزاما چنین چیزی رخ نمیده و نمیشه اون رو وارد حوزه آزمایشگاه کرد و حتی میتونه تعدادی مثال نقض هم داشته باشه اما همچنان کاربردی ترین گزاره باشه. مثل همان تعریفی که از چرایی نیاز به اخلاقیات گفته شد. ممکنه بتونید با مثال های نقضی اونو به چالش بکشید. اما اگر یک گزاره علم تجربی که در آزمایشگاه صحه سنجی شده رو با مثال نقض یا وارد کردن ایراد به شروط آزمایشگاه رد کنی، از درجه اعتبار علم تجربی ساقط میشه.

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...