رفتن به مطلب

قصه های هزار و یک شب...


ارسال های توصیه شده

در شهر من

 

ايمان ارزان است

 

نان ،گران

در شهر من

عرق شرم از پيشاني خدا جاريست

 

روزگار جالبی بود واسم تو مهندسان البته اون اوایلش تو فضای اوایل انتخابات 88 بود اومدم مهندسان تک و تنها هیچ کس نمیشناختم یکم سخت بود برام اما نمیدونم انگاری یه وظیفه بود واسم تو بحثای سی یا سی شرکت کنم و از حق ازدست رفتمون دفاع کنم اون موقعها بچه های خیلی فعال کوروش- سجاد- مهران- امید- ممد رضا-فروغ- سیمین- حاج مرتضی- نگین و .... بقیه دوستای گلم بودم که اسمشون بخاطر نمیارم متاسفانه بعدش امنه و سارا افشار و شقایق و بقیه اضافه شدن حالو هوای عجیبی داشت واسم ...

بعدش با یه جرقه کوچیک شماره سبز به بچه ها دادیم برای تعداد اعضای سبز باشگاه بالغ بر 400 نفر شدیم

شدیم خار تو چشم امثال پیرجو و بقیه اندک دوستان ....

یادمه دو سه عضو بودن طوماری نوشتن بر علیه ماها تک تک موضوع تاپیکامون اورده بودن بالا و از ادمین خواستن ماهارو اخراج کنه جالب بود فکر میکردن من همون جد بزرگ امید هستم بهم میگفتن مولتی اکانتی w58.gif

اروزگاری بود برای خودش ...

ببینید به چه کارایی دست زده بودن واسه ف ی ل ت ر کردن باشگاه: یادمه دم دمای صبح بود چند تا کاربر صفر اومدن بالا عکسای مستحجن آپ کرده بودن تو تالار اخبار که باعث ف ی ل ت ر کردن باشگاه بشه بعد اونجا فهمیدم هدف وسیله رو توجیح میکنه یعنی چیه!!

بعدشم که پیرجو جان (که فکر میکرد اقا زرنگه هست) با اسم کاربری جوجو 13 اومد و ذات حقیقش به ماها ثابت کرد و همون هدف و وسیله رو دوباره تو ذهن ماها تداعی کرد همونجا بود که کلی توهین های دست اول ازش یاد گرفتمicon_pf (34).gif

بعدش که یه اخراج سوری 3 روزه از طرف ادمین قرار گرفت و بعد از سه روز با قدرت بیشتر سر کارش اومد ....

یادش بخیر یه روز با سجاد و ارش وسارا افشار و امنه با بچه های دیگه هماهنگ کرده بودیم باشگاه رو تحریم کنیم عجب حال و هوای بوددددددددددددددددددددyes.gif

از اخر هم بنا شد تحریم نکینیم با قدرت تمام استخون تو گلوی بعضی ها بشیم که تا حدود زیادی هم موفق شدیم :a030:

اتفاقاتی رخ داد مثل اخراج مکرر اعضا به بهانه های واهی و تصویه حسابای شخصی که پیرجو داشت انجام میداد (بچمون اینده روشنی تو بازجویی و کارای اطلاعاتی داره چون فکر میکرد بچه زرنگه) :whistle:

یعدش خونه ای که رج رجش رو با عشقمون ساختیم و ترک کردیم ...

قسمت کوچیکی از خاطراتم بود براتون گفتم مثل قصه های هزارو یک شب شدtexc5lhcbtrocnmvtp8.gif

لینک به دیدگاه

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...