رفتن به مطلب

بیاین خاطرات تقلب مون رو تعریف کنیم


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

ولی من تا حالا خیلی کم تقلب کردم و از تقلبم خوشم نمیاد !

 

یعنی من ادم نیستم ؟ whistle.gif :ws3:

  • Like 7
  • پاسخ 107
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال شده در

ولی اینم بگما من در کل تقلب رسوندن رو بیشتر از تقلب کردن دوست دارم:ws3:

انقده حال میده:whistle:

  • Like 6
ارسال شده در

یادش بخیر من اصلا اهل تقلب نوشتن و بردن نبودم:ws3:

 

ولی همیشه بصورت زنده از دسترنج و مکالمه بقیه در صورت نیاز استفاده می کردم:w16:

 

برعکس بعضی ها به همه تقلب می دادم و توی اینکار خبره بودم:w02:

  • Like 4
ارسال شده در
یادش بخیر من اصلا اهل تقلب نوشتن و بردن نبودم:ws3:

 

ولی همیشه بصورت زنده از دسترنج و مکالمه بقیه در صورت نیاز استفاده می کردم:w16:

 

برعکس بعضی ها به همه تقلب می دادم و توی اینکار خبره بودم:w02:

 

منم دقیقا منظورم استفاده از دسترنج دوست عزیز مهربون و سخاوتمندمون بود.........:whistle:

 

من یکی اگه هرچی مینوشتم و میبردم دقیقا همون نمیومد........:icon_pf (34):

 

واسه همین همیشه بچه ها سؤال های سخت و مینوشتن و میدادن به من که تو امتحان نیادددد:hanghead:

  • Like 4
ارسال شده در

من فقط یه بار تو دبستان تقلب کردم از بعد از اون اصلا :ws37:

حتی اگر صفر هم بگیرم حاضر به تقلب نیستم :ws3:

البته به بقیه تقلب زیاد رسوندم , سر امتحانا دعواست که نزدیکه من بشینن :banel_smiley_4::w02:

  • Like 6
ارسال شده در

من دکترا تو تقلب دارم:ws3:

 

یعنی یه زمان من مراقب بشم اگر کسی تونست از دست من تقلب کنه

 

 

باید بهش فوق دکترا بدن

 

مگر این که خودم بزارم تقلب کنند

  • Like 4
ارسال شده در

نظر لطفتونه :icon_redface:

 

یباری که یادمه تقلب کردم ترم 1 دانشگاه بود که نصف تستها رو از رو دوستم زدم ! ولی اصلا حال نداد ! ت ایه ماه عذاب وجدان داشتم :sad0:

 

همه بچه ها از رو هم تمرین کپی میزدن من نمیتونستم با خودم کنار بیام هیچوقت نمره حل تمرین نگرفتم :ws28:

 

اینقده بهم بد و بیراه میگفتن بچه ها . گاهی خودشون با اسم من تمرین میدادن :ws3:

 

  • Like 4
ارسال شده در
بللللللههه خوووووووووووب:hanghead:

 

بچه درس خونی دیگه......:sigh:

 

ولی معلومه استعدادشو داری ولی جلوشو گرفتی:ws28:

 

آخه کی تو دبستان تقلب میکنه؟!! هااااا؟!!:w000:

نظر لطفته :ws3:

آره وگرنه معلوم نبود الان چی میشد :ws28::whistle:

من :ws3: کتاب رو زیر نیمکت باز کردم و حسابی از روش نوشتم :ws28:

چون همه نمره هام بیست بود معلمم 1 درصد هم احتمال نمیداد دارم تقلب میکنم :w02:

  • Like 4
ارسال شده در
نظر لطفته :ws3:

آره وگرنه معلوم نبود الان چی میشد :ws28::whistle:

من :ws3: کتاب رو زیر نیمکت باز کردم و حسابی از روش نوشتم :ws28:

چون همه نمره هام بیست بود معلمم 1 درصد هم احتمال نمیداد دارم تقلب میکنم :w02:

 

 

ا یادش بخیر منم یک بار اینکارو به طرز خیلی تابلویی انجام دادم

انقد حال داد استادمونم ندید:ws3:

  • Like 3
ارسال شده در
نظر لطفته :ws3:

آره وگرنه معلوم نبود الان چی میشد :ws28::whistle:

من :ws3: کتاب رو زیر نیمکت باز کردم و حسابی از روش نوشتم :ws28:

چون همه نمره هام بیست بود معلمم 1 درصد هم احتمال نمیداد دارم تقلب میکنم :w02:

 

:banel_smiley_4:

 

الان احساس نمیکنی کارت از تقلب زشت تر بوده؟!!! (بچه ها بیاید ترور شخصیت....:ws3:) وااااااای:icon_pf (34):.........

 

از اعتماد معلمت سوء استفاده کردی..............:whistle:

  • Like 4
ارسال شده در

یادش بخیر یکی بود که برای چندمین بار از من و بقیه تقلب می گرفت ولی به کسی چیزی نمی گفت:w000:

 

یه امتحان خفنی داشتیم که هم استادش سختگیر بود هم امتحانش از اون امتحانا بود:banel_smiley_4:

 

از شانس خوبم یا بدم این افتاد کنار من همش رو محم بود منکه خوب خونده بودم و داشتم پاسخ نامه و ورقه رو شخم می زدم اینم همش مخ منو شخم می زد گفتم چند دقیقه صبر کنم تموم شدم همشو بهت می گم :ws28:

 

به تلافی همه تقلبهایی که نداده بود هرچی جواب چرت و پرتی بود که اصلا ربطی به سئوالا نداشت بهش گفتم اونم چون به فکر نوشتن بود اصلا به جوابها دقت نمی کرد :gnugghender:

 

خلاصه کلی دلم خنک شد بعد به بقیه دوستا گفتم اونا هم ذوق مرگ شدن :gnugghender::hapydancsmil:

  • Like 4
ارسال شده در

بهترین خاطرم توی دانشگاه درس معادلات دیفرانسیل بود که مثل دور از جونم خر خونده بودم امتحانش هم خیلی چیز بود.:w000:

 

منم خوب نوشتم دیدم بچه ها موندن شروع کردم جمع کردن چک نویسهاشون و کپی پیست جوابها حلاصه آخر از همه فکر کنم از امتحان اومدم بیرون دیدم همه صف کشیدن منتظر من هستن همه ازم تشکر کردن منم:icon_redface: بعدش :w02: خیلی حال داد من فقط دو نفرشون رو میشناختم :hanghead:

  • Like 3
ارسال شده در
بهترین خاطرم توی دانشگاه درس معادلات دیفرانسیل بود که مثل دور از جونم خر خونده بودم امتحانش هم خیلی چیز بود.:w000:

 

منم خوب نوشتم دیدم بچه ها موندن شروع کردم جمع کردن چک نویسهاشون و کپی پیست جوابها حلاصه آخر از همه فکر کنم از امتحان اومدم بیرون دیدم همه صف کشیدن منتظر من هستن همه ازم تشکر کردن منم:icon_redface: بعدش :w02: خیلی حال داد من فقط دو نفرشون رو میشناختم :hanghead:

 

منم سر درس زبان به کل بچه های کلاس رسوندم در حدی که بلند میخوندم بقیه مینوشتن:ws3:

 

مراقبم هی بهم میگفت جون مادرت برگتو بده ولی من میگفتم بچه ها دارن مینویسن نمیشه گناه دارن میوفتن:ws28:

 

ولی بعدش هیچ کسی ازم تشکر نکرد:4564:

 

جالب اینجاست همه استادشون یه خانومه بود ولی استاد من یه مرد............بود من تنها افتاده بودم تو اون کلاس:sigh:

  • Like 6
ارسال شده در

یه خاطره هم کپی کردن تمرین ها توی درس رسم فنی بگم براتون:w16:

 

با استاد آریا(که خدایش خیلی دوستش دارم و از بهترین استادای ایران) کلاس داشتم:icon_gol:

منم رسمم خیلی خوب بود خلاصه یه تمرین بود که کسی رسمش نکرده بود من رسمش کرده بودم:w02:

 

نقشه منو چسبوندیم به شیشه پنجره همه ازش کپی می کردن برای اینکه زود تموم بشن هرکی کپی می کرد می چسبوند به شیشه تا یقیه هم بکشن:ws28:

 

نگو من یه جا اشتباه کردم به جای خط ندید از خط ممتد استفاده کردم :ws3:

 

تا دکتر ورقه منو دید و گفت که اینجاش رو اشتباه کشیدی من زدم زیره خنده :ws28:دکتر گفت چی شده که می خندی گفتم هیچی :whistle:

 

یه هو استاد سرشو برگردوند دید همه افتادن به جون برگه ها دارن اون خط رو پاک می کنن.:ws28:

 

استاد شده بود:ws52:

 

منم :whistle:

 

کل کلاس هم :ws3:

  • Like 5
ارسال شده در

همین الان داشتم واسه بابام از تقلبام میگفتم،خیلی با خوشحالی داشتم تعریف میکردم...:hapydancsmil:

 

بعد اینکه حرفم تموم شد،برگشت گفت خجالت نمیکشی...

 

منو میگی از خجالت آب شدم...

 

 

 

آخه هفته ی پیش امتحان داشتیم،استادمون دیروز نمره هارو خوند

 

منم که همشو از رو بچه ها نگاه کرده بودم شدم بالاترین نمره ی کلاس،بهم خیلی چسبید...

 

عوضش بچه ها بعد کلاس حسابی کتکم زدن...ولی خیلی حال داد...:w16:

  • Like 3
ارسال شده در

اخ گفتی

هیچ تقلبی شیرین تر از اینکه دوستت خر خون باشه و برای تو هم برگه جواب امتحان رو پر کنه و بعد برگه هاتون رو عوض کنید

  • Like 4
ارسال شده در
بهترین خاطرم توی دانشگاه درس معادلات دیفرانسیل بود که مثل دور از جونم خر خونده بودم امتحانش هم خیلی چیز بود.:w000:

 

منم خوب نوشتم دیدم بچه ها موندن شروع کردم جمع کردن چک نویسهاشون و کپی پیست جوابها حلاصه آخر از همه فکر کنم از امتحان اومدم بیرون دیدم همه صف کشیدن منتظر من هستن همه ازم تشکر کردن منم:icon_redface: بعدش :w02: خیلی حال داد من فقط دو نفرشون رو میشناختم :hanghead:

 

منم سر درس زبان به کل بچه های کلاس رسوندم در حدی که بلند میخوندم بقیه مینوشتن:ws3:

 

مراقبم هی بهم میگفت جون مادرت برگتو بده ولی من میگفتم بچه ها دارن مینویسن نمیشه گناه دارن میوفتن:ws28:

 

ولی بعدش هیچ کسی ازم تشکر نکرد:4564:

 

جالب اینجاست همه استادشون یه خانومه بود ولی استاد من یه مرد............بود من تنها افتاده بودم تو اون کلاس:sigh:

 

 

 

 

منم یه خاطره بگم...:mrsbeasley:

 

 

دو هفته پیش بود امتحان بررسی داشتیم،خداییش در حد لالیگا بلد بودم...از بچه ها هم هیشکی نخونده بود

 

همه ی بچه ها نشستن کنار من،استادم هر کاری کرد بچه ها اجازه ندادن که منو جدا کنه،استادم گفت همچین سوالی بدم که خودمم نتونم حل کنم...

 

خلاصه من مینوشتمو بچه ها هم از روی من،یهو آخرای امتحان یکی از بچه ها گفت سید رادیکال 3 یادت رفت بزاری...

 

اینو نگفت،من زدم تو سرم...بچه ها هم بعد من زدن تو سرشون...

استاد گفت چی شد یهو،یکی از بچه گفت هیچی یه نفر اشتباه نوشت،همه اشتباه نوشتن...:icon_pf (34):

 

استادم نیگا میکرد بهمنو فقط میخندید....

 

خدارو شکر از 2 نمره بود....

 

ولی خاطره ی خیلی قشنگ بود واسم.....

  • Like 4
ارسال شده در
از آنجایی که خرم از پل گذشت و تو بهم حقیقت ماجرارو گفتی :ws3:

ولی راست میگه فقط کافیه یک بار انجام بدی خودت مشتری پر و پا قرص میشی:ws3:

 

میخوااااااااام اعتراف کنم............:4564:

 

 

من این کارو کردم......:sad0:

 

ولی استادمون فهمید و به اون رفیقم که برام مینوشت صفر داد و من نمره کامل گرفتم............:4564:

 

 

از اون روز به بعد تصمیم گرفتم دیگه این کا رو نکنم.......:hanghead:

  • Like 3
ارسال شده در

منم سر امتحان دینامیک بدجور سر یه سوال گیر کردم، مجبور شدم کتابو باز کنم جلوم، همون موقع استاد اومد بالا سرم... داشتم سکته میزدم...با یه لبخند بسیار ملیح گفت: کمک نمیخواین؟؟...با خودم فکر کردم دیگه کارم ساخته شد...با لکنت جواب دادم ن خ یر استاد..در کمال ناباوری گفت: باشه اگه راهنمایی خواستی ازم بپرس... متوجه شدم اصلا ندیده کتاب جلوم بازه/ دیگه بعد از اون سعی کردم تقلب نکنم..

:ws3:

  • Like 3
ارسال شده در

به به

چشمون روشن

همه نابغه ها كه اينجا جمع شدن

شوخي كردم:w16:

بذارين يه خاطره بگم

نمي دونم ترم چند بودم وكدوم درس بود

قرار بود اسم مون رو ورقه موقع دادن ورقه بنويسيم

ما حالا جواب سوالاتو نوشتيم

آخه نا سلامتي من شاگرد زرنگ بودم

نخندين باور كنين:a030:

حالا

پشت سريم يكي از بچه هاي شيطون وزبل بود

ورقه رو عوض كرديم كه من پرش كنم وبرگردونم كه يه دفعه اي ايشون اسم مبارك شونو رو ورقه بنده نوشتن وتحويل دادنicon_pf (34).gif

حالا بيا وتند تند ورقه پركن اونم جملات ونحوه نوشتنو بايد عوض ميكردم

  • Like 4

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×
×
  • اضافه کردن...