roozbeh ameri 8439 ارسال شده در 5 مرداد، 2015 ای می از چشم تو آموخته ، گیرایی را کرده گل پیش لبت ، مشق شکوفایی را غزل و قول من از توست که در مکتب عشق بلبل از فیض گل آموخته ، گویایی را ** همچو من در دگری شوق تماشایش نیست هر که شد شیفته آن چشم تماشایی را ای دو چشم تو ، دو دریای شبانه ! چه کنم ، گر به دریا نزنم ، این دل دریایی را ؟ شهروایند همه پیش تو خوبان ، ای تو سکه ی تازه به عالم زده ، زیبایی را ! کی حکایت کند آن بوسه و آن لب با من فصلی از قصّه ی شیرین شناسایی را ؟ *** شب اگر باشد و می باشد و من باشم و تو به دو عالم ندهم ، گوشه ی تنهایی را گل نیلوفر من ! پیش تو می یابد دل نیرو انای خود ــ آرامش بودایی را ــ من و اندیشه ی زیر و زبر و سود و زیان ؟ من که بر سنگ زدم ، شیشه ی دانایی را ؟ کافر عشقم اگر پیش تو از دل نکنم ، ریشه ی طاقت و بنیان شکیبایی را با همه لاف خرد ، عقل به حیرت در ماند خواست تا حل کند ، این عشق معمایی را حسین منزوی :icon_gol: 3
roozbeh ameri 8439 ارسال شده در 5 مرداد، 2015 رازی است در آن چشم سیاهت بنمایش شعری نسروده ست نگاهت بسرایش خوش می چرد آهوی لبت غافل از این لب این لب که کمین کرده پلنگانه برایش منزوی 3
roozbeh ameri 8439 ارسال شده در 5 مرداد، 2015 امشب غم تو در دل دیوانه نگنجد گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد تنهایی ام امشب که پر است از غم غربت آن قدر بزرگ است که در خانه نگنجد حسین منزوی :icon_gol: 2
roozbeh ameri 8439 ارسال شده در 5 مرداد، 2015 تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم با آسمان مفاخره كردیم تا سحر او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم او با شهاب بر شب تب كرده خط كشید من برق چشم ملتهبت را رقم زدم تا كور سوی اختركان بشكند همه از نام تو به بام افق ها ، علمزدم با وامی از نگاه تو خورشید های شب نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم هر نامه را به نام و به عنوان هر كه بود تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم تا عشق چون نسیم به خاكسترم وزد شك از تو وام كردم و در باورم زدم از شادی ام مپرس كه من نیز در ازل همراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم حسین منزوی 3
roozbeh ameri 8439 ارسال شده در 5 مرداد، 2015 خسته ام در برهوت تو رها افتاده مجرمی عاشق و مفلوک و جدا افتاده من و تو ما شده بودیم و جهان زیبا بود تا شدی از دلم آسوده سوا افتاده سر به خاک قدمت دارم و مستم اما کی نگاهم به رخ ماه شما افتاده؟ عاشقم صبح الی شام و دلتنگ شما روزگارم به تفال به دعا افتاده روزگارم فقط از بی خبری لبریز است روزگارم برهوتی است که وا افتاده حافظ از معجزه ای ژرف خبر می آرد: من شدم بنده و فال تو خدا افتاده مریم وزیری :icon_gol: 3
Tamana73 28835 ارسال شده در 11 مرداد، 2015 اشتباهم این بود : . . . . . . که با دیدن اولین ” دل ” حکم کردم ! 1
Mahnaazz 13133 ارسال شده در 25 مرداد، 2015 تو یاد آور سوره ی " توبه " ای برای من............................ بی بسم الله آمدی و به توبه کردنم انداختی.......... 2
Tamana73 28835 ارسال شده در 26 مرداد، 2015 نه دلتنگم نه منتظر نه بی قرار نه عاشق نه ..... من فقط میخوام قلبم سبک بشه و این همه سنگینی نکنه .... خدایا خودت ارامش بهم بده.... 2
Tamana73 28835 ارسال شده در 27 مرداد، 2015 ميشنوي؟ديگرصداي نفسم نمي ايد!به دارکشيده مرابغض نبودنش... 1
Mahnaazz 13133 ارسال شده در 27 مرداد، 2015 دلم آرامـش می خـواهـد ... شده بـه انـدازه ی خوردن ِ یـک فنـجان چـای کـوتـاه بـاشد ... 1
arvin69 36 ارسال شده در 28 مرداد، 2015 برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام سلام یسری از ابیاتی که اشتراک گذاشته بودید رو خوندم . چرا اینقذر یاس و ناامیدی دارید ؟ زندگی ان گل سرخ است که تو میبویی. یک سراغاز قشنگیست که پایان دارد. زندگی کن.... جان من سخت نگیر... رونق عمر جهان چندصباحی گذرست. :hapydancsmil::hapydancsmil::hapydancsmil: :icon_gol: 2
roozbeh ameri 8439 ارسال شده در 30 مرداد، 2015 برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام سلام یسری از ابیاتی که اشتراک گذاشته بودید رو خوندم . چرا اینقذر یاس و ناامیدی دارید ؟ زندگی ان گل سرخ است که تو میبویی. یک سراغاز قشنگیست که پایان دارد. زندگی کن.... جان من سخت نگیر... رونق عمر جهان چندصباحی گذرست. :hapydancsmil::hapydancsmil::hapydancsmil: :icon_gol: اینجا دلتنگستانهکسی نا امید نیست. نا امیدارو اینجا خودم میبرم میکشم. ببخشید اسپم کردم مدیر 2
ارسال های توصیه شده