رفتن به مطلب

ارسال های توصیه شده

نراقی نوشت:

ما وقتی خودمان تصمیم گیر شدیم، وزیر شدیم، وکیل شدیم، مهندس شدیم دیگر نه حرف کسی را گوش میکنیم و نه حاضریم کارمان را این قدر ساده نشان بدهیم که خدای ناکرده به حرمتمان بربخورد، و بهترین راه ادامه ی کارمان هم در این است که برای بهتر شدن قدمان هرکسی را بلندقدتر از خودمان دیدیم یا فراریش بدهیم یا به همان اندازه از قدش کم کنیم.

 

شما چه مینویسید؟

لینک به دیدگاه
نراقی نوشت:

ما وقتی خودمان تصمیم گیر شدیم، وزیر شدیم، وکیل شدیم، مهندس شدیم دیگر نه حرف کسی را گوش میکنیم و نه حاضریم کارمان را این قدر ساده نشان بدهیم که خدای ناکرده به حرمتمان بربخورد، و بهترین راه ادامه ی کارمان هم در این است که برای بهتر شدن قدمان هرکسی را بلندقدتر از خودمان دیدیم یا فراریش بدهیم یا به همان اندازه از قدش کم کنیم.

شما چه مینویسید؟

 

مدیریت تو نواندیشان،تجربه ی جالبی بود که نمیدونم گفتنش درست هست یا نه .طوری که الان خیلی از مسایل دنیای بیرون رو با اون مقایسه و نتیجه گیری میکنم.

تو جامعه ی ما حتا تو مدیریت مجازی ما هم همچین چیزی صادقه:ws37:

لینک به دیدگاه

خب 99 درصد این چیزا منشاء حسادت و خودبرتربینی داره انقدر حسادت کورمون میکنه که نمیتونیم شخص بالاتر از خودمون رو ببینیم از هر راهی برای خفه کردن و سرکوبش استفاده میکنیم:ws37:

لینک به دیدگاه
مدیریت تو نواندیشان،تجربه ی جالبی بود که نمیدونم گفتنش درست هست یا نه .طوری که الان خیلی از مسایل دنیای بیرون رو با اون مقایسه و نتیجه گیری میکنم.

تو جامعه ی ما حتا تو مدیریت مجازی ما هم همچین چیزی صادقه:ws37:

 

:w71::w71:

لینک به دیدگاه

واقعا چرا بعضی آدمها اینجوری هستند

من به نوبه خودم سعی میکنم به کسی که از خودم بالاتره برسم و در همون حین دست از خودم پائین ترم بگیرم..........

 

اینو که خوندم یاد یه فیلمی افتادم که توش مردهکله پزی داشت و یکمم سرش کم مو بعد توی مغازهش هم فقط آدمهایی رو راه میاد که تقریبا مثل خودش بودند از لحاظ قد و مو و هیکل و فقطم به اونها سرویس میداد و بقیه رو از مغازهش بیرون میکرد و فکرمیکنم این دقیقا مصادق همین موضوع باشه......

 

هرکسی را بلندقدتر از خودمان دیدیم یا فراریش بدهیم یا به همان اندازه از قدش کم کنیم.

لینک به دیدگاه

بلند قد ها 2 نوع هستند ، کسانی که لیاقت باعث این اختلاف ارتفاع شده ، و کسانی که در اوج بی لیاقتی به این مرتبه رسیدن ، خوب طبیعی هست کسی که لیاقتش رو نداره باید پایین کشید(مثالش رو همه میدونیم)، ولی کسی که لیاقتش رو داره باید ستود ، و هستند کسانی که در لایق تر از ما هستند ولی با جبر کردنشون هم قد ما ، اونا رو هم باید حل داد بالا

لینک به دیدگاه
بلند قد ها 2 نوع هستند ، کسانی که لیاقت باعث این اختلاف ارتفاع شده ، و کسانی که در اوج بی لیاقتی به این مرتبه رسیدن ، خوب طبیعی هست کسی که لیاقتش رو نداره باید پایین کشید(مثالش رو همه میدونیم)، ولی کسی که لیاقتش رو داره باید ستود ، و هستند کسانی که در لایق تر از ما هستند ولی با جبر کردنشون هم قد ما ، اونا رو هم باید حل داد بالا

من از روئیدن خار بر سر دیوار دانستم...

که نا کس کس نمی گردد بدین بالانشینی ها!

 

و البته هدف وسیله رو توجیه میکنه؟؟؟

لینک به دیدگاه
من از روئیدن خار بر سر دیوار دانستم...

که نا کس کس نمی گردد بدین بالانشینی ها!

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند

به پای هرز علفهای باغ کال پرست ...

لینک به دیدگاه

شاید به این دلیل که فکر میکنیم به آخر خط اون مسیر دست پیدا کردیم....و نمیخوایم ببینیم که چیزی این حس رو تهدید میکنه.....مثالش استاد هایی که چون دکتر هستن تو زمینه تخصصی خودشون فکر میکنن که بالا هستن.....شاید دلیل اینکه خیلی از اونها خودشون رو به روز نمیکنن همینه.....وقتی به جایگاهی که بالا هست میرسن.....با گذشت زمان هم این تفکر همچنان باهاشون میمونه.....و بعد از مثلا 10سال هم این تفکر تغییر نمیکنه....

چی گفتم.....فکر کنم نتونستم منظورم رو منتقل کنم:ws37:

لینک به دیدگاه

اول اینکه بعضی ها فکر میکنند بلند قد هستن و یا شاید بعضی ها فکر میکنن که کسانی بلندقد هستند. ولی ممکنه واقعا بلند قد نباشن. به این اندازه از شعور هم رسیدم که بتونم تشخیص بدم کی بلند قده.

 

حالا اگه همچین کسی بود 3 حالت داره:

 

1 - یا از منه. یعنی دوست منه. خانواده منه و ... یعنی حس میکنم بلندیش باعث افتخار منم میشه. پس کنارش میمونم، بهش کمک میکنم بالاتر بره، به بقیه معرفیش میکنم و بهش افتخار میکنم.

 

2 - از من نیست. پس سعی میکنم باهاش آشنا بشم. ازش یاد بگیرم. خودمو بکشم بالا به کمکش و مریدش میشم.

 

3 - دشمن منه. کوتاهش نمیکنم. سعی میکنم ازش جلو بزنم. انقدر خودمو میکشم بالا که دیگه از من بلند تر نباشه. در واقع کوتاهش نمیکنم. خودمو میبرم بالا.

لینک به دیدگاه

خب متاسفانه این مسائل وجود داره خیلی جاها .... افراد به جای اینکه از قدر توانایی های خودشونو بدونن و اونو تقویت کنن تا بیان بالا ... میخوان بدون زحمت با همین سطح برن بالا و چاره ش اینه که بقیه رو بکشی پایین

 

 

 

 

ولی در مورد قد ... این خودش یه موضوع تاپیکه میرم بزنم:ws3:

لینک به دیدگاه
نراقی نوشت:

ما وقتی خودمان تصمیم گیر شدیم، وزیر شدیم، وکیل شدیم، مهندس شدیم دیگر نه حرف کسی را گوش میکنیم و نه حاضریم کارمان را این قدر ساده نشان بدهیم که خدای ناکرده به حرمتمان بربخورد، و بهترین راه ادامه ی کارمان هم در این است که برای بهتر شدن قدمان هرکسی را بلندقدتر از خودمان دیدیم یا فراریش بدهیم یا به همان اندازه از قدش کم کنیم.

 

شما چه مینویسید؟

 

مینویسم حتما پی نکته هایی برجامعه شناسی خودمانی که کتابچه دوم هست رو هم حتما بخونید چون سلسله مقالاتی هستند که واقعا ارزشمندند

مینویسم ارتفاع پست ارتفاعی متضاده!

گاهی بلند شدنمون تو دنیای کوتوله ها میتونه نتیجه ای برامون داشته باشه که با تمام تلاشهامون متضاده وتمام انگیزه هارو ازبین میبره

اینکه عادت کنیم به تکرار اشتباهات ویه سری حرفهای کلیشه ای رو مصداق ذهنیت هامون قرار بدیم-مثل همرنگ جماعت باش-باعث میشه ارتفاع پست ما همیشه پست باقی بمونه

مینویسم این ترسهای ما هستند که انگیزه ها وامیدهارو میکشند

ترسها واقعیند ودیده شدنی ولی باید روزی روزگاری جرات روبرو شدن با حقایق رو پیدا کنیم وگرنه زیر گامهای جهالت له خواهیم شد

مینویسم حرفهای زیادی برای گفتن هست ولی ما همه خوابیم!

لینک به دیدگاه

در مورد اون كسايي كه يه شبه ره صد ساله رو رفتن يا با له كردن ديگران پا به اين عرصه مي گذارند با پاي خودش گور خودش را خواهد كند چون به هيچ گونه از ارزشها پايبند نخواهد بود

مثالش تو مملكتمون كم نيست و راه هاي سوء استفاده هم براي اين گونه افراد كم نيست و فعلا با استفاده از تحجر سالاري افراد با لايق را به بند كشيده اند و از ناداني ها كمال استفاده را برده اند

لینک به دیدگاه

اکثر ما ایرانیها راه پیشرفت خود را در بدبخت شدن دیگری میدانیم.یعنی وقتی میخواهیم به حایی برسیم فکر میکنیم که باید کسی پایین بیاید تا ما بالا برویم!همیشه در این خیال هستیم که اگر ما به جایی نرسیدیم حتما کسی حق مارا خورده است!

چرا اینقدر چشم تنگ و در واقع حسود هستیم>؟!چرا نمیتوانیم پیشرفت دیگران را ببینیم؟!!!

 

داستان زیر را بخوانید:

 

 

روزی خداوند تصمیم می گیرد که بیاید روی زمین تا ببیند بندگانش چه می گویند و چه می کنند. آمد بر زمین تا رسید به بیابانی که اسب سواری گله گاو بزرگی را به چرا برده بود و سخت در تلاش بود که مواظب تمام گاوهایش باشد. خداوند از آن سوار پرسید تو کیستی و اینجا کجاست؟ سوار گفت اینجا امریکاست و من یک گله دار هستم که برای تامین زندگی ام این همه گاو را به تنهائی به چرا آورده ام. خداوند گفت بنده من؛ من خدای تو ام اگر آرزویی داری بگو تا برایت برآورده کنم. تنها همین یک بار است که چنین فرصتی را به تو می دهم. گله دار گفت ای خدای من، آرزو دارم که پول دار شوم، یک رنچ و مزرعه بزرگ داشته باشم با ده هزار راس گاو و گوسفند و هزاران اسب؛ دلم می خواهد چند اتوموبیل لیموزین بزرگ داشته باشم، بتوانم کار کنم و هر روز زندگی ام را بزرگتر کنم و با خانواده ام خوشبخت زندگی کنم. خداوند گفت می بینم که مرد زحمت کش و با انگیزه ای هستی بنابراین آرزویت را بر آورده می کنم. خدواند آنچه را که گله دار در آرزویش بود به او داد و به سفر خود ادامه داد.

 

رفت و رفت تا رسید به شهری بزرگ. در میخانه ای مردی مست با جامی شراب و غرق در خیال خود نشسته بود. خداوند به او گفت بنده من اینجا کجاست؟ تو چرا انقدر مغموم نشسته ای، تو را چه می شود؟ او لبخندی زد و گفت خدای من اینجا عروس شهرهای جهان، پاریس است و من هم عاشقی هستم که مست و خراب عشق و شرابم و به تنهائی خود می گریم. خداوند گفت ای عاشق دلخسته بگو چه آرزویی داری بلکه بر آورده اش کنم. عاشق پاریسی گفت ای خداواندا مرا به وصال عشقم برسان اما در عین حال به من لذت زندگی اعطا کن. دلم می خواهد زندگی خوبی داشته باشم، خوش باشم و بهترین شراب را بنوشم و موسیقی را گوش دهم و بهترین غذاها را بخورم و خلاصه در کنار معشوقم از زندگی ام نهایت لذت را ببرم. خداوند به بنده عاشق پیشه اش وصال عشق و زندگی خوشی را عطا کرد و رفت.

 

رفت و رفت... تا رسید به بیابان برهوتی که تنها گاه به گاه کپری در آن به چشم می خورد که در آن ژنده پوشی نشسته و یا خوابیده بود. خداوند فرود آمد و از یکی از کپر نشینان پرسید بنده من اینجا کجاست تو چرا انقدر بدبختی؟ کپر نشین نگاهی کرد و گفت اینجا ایرانه. در ضمن من اصلا هم بدبخت نیستم خیلی هم خوبم و هیچ ناراحتی هم ندارم.

خداوند گفت بنده من چه نشسته ای که نمی دانی که چقدر وضعت خراب است. دلم برایت سوخت بگو چه آرزویی داری تا آنرا برآورده کنم. کپر نشین فکری کرد و با غرور گفت نه! من هیچ آرزویی ندارم. همین که هستم خوبم. خداوند دوباره گفت این آخرین فرصت توست اگر خواسته ای داری بگو شاید کمکت کنم. کپرنشین دوباره فکری کرد و ناگهان برقی در چشمانش درخشید و گفت می دانی در واقع برای خودم هیچ آرزویی ندارم. اما یک خواسته دارم که اگرآنرا برآورده اش کنی خیلی خوشحال می شوم. ببین آن طرف؛ چند فرسخی اینجا یک کپرنشین دیگری هست که در چادرش یک بز نگاه می دارد و با آن بزش خیلی خوش است اگر می خواهی برای من کاری کنی لطفا بز او را بکش!

لینک به دیدگاه

از وقتي كه پا به اين دنيا گذاشتيم در گوشمان خوانده شد كه

ما بهترين آدمهاي دنيا هستيم

هيچ جاي دنيا به اندازه ما عاطفه و احساس ندارند

مردم هيچ كشور دنيا به اندازه ما مهربون و دوست داشتني نيستند

ما كاملترين انسانها هستيم

و از همه مهمتر :

هنر نزد ايرانيان است و بس !

اين نوع طرز فكر باعث شد يك نوع خود محوري ملموس در رفتار و كردار اغلب ماها شكل بگيرد!

طوري كه بعضا حتي مي شود از آنها به نوعي خودخواهي هم ياد كرد.

ما يك غرور كاذبي داريم كه حاضر نيستيم قبول كنيم ما با دنياي متمدن امروز خيلي فاصله داريم!

به شكل غريبي اين ديدگاه در بين اكثريت جامعه شكل گرفته كه پيشرفت بنده ارتباط مستقيمي با

پس رفت همسايه مان دارد! يعني الزاما بايد همسايه ام پس رفت داشته باشد تا بنده به نوايي برسم!

بدخواه ترين مردمان شده ايم و سرمان را هم مثل كبك درون برف كرده ايم و داخل مقالات و جلوي

ميكرفون ها غبغب مي گيريم و خودمان را بهترين مردمان معرفي مي كنيم در حاليكه اگر چراغ خانه

همسايه مان اگر قرار باشد فقط يك روز ، فقط يك روز درخشانتر نورافشاني كند ما از فرط ناراحتي گرفتار

تالمات روحي مي شويم!

مملكتي كه به جاي اينكه مردمانش را از خط فقر نجات دهد برعكس كساني هم كه يا به مدد مايملك اجدادي

و يا به مدد تلاش و كوشش خودشان به نوايي رسيده اند را سعي مي كند به خط فقر نزديك نمايد پر واضح است

كه اين ديدگاه در ميان مردمانش همه گير ميشود كه آنها كه دارا هستند حتما مال ما را خوردند كه دارا هستند!

لینک به دیدگاه

من سعی میکنم به جای حسادت به طرف از روش کارش درس بگیرم و جدی تر هدفمو دنبال کنم...و اینقدر تلاش میکنم تا به اوون مرتبه ی بالایی که اوون هست برسم.....تلاش میکنم تا به اوونجایی برسم که راضیم کنه...

لینک به دیدگاه

قدتو کم کن تا هم قدت بشم !! :ws52:

 

کلا این جمله توی جامعه ما معنایی نداره :icon_pf (34):

ما ایرانی ها آدمایی هستیم که نمی تونیم به هیچ عنوان کسی رو بالاتر و یا حتی در کنار خودمون ببینیم و البته به جای این که تلاش کنیم تا خودمون رو بکشیم بالا به هر روش و طریقی سعی می کنیم که دیگران رو بکشیم پایین و اون ها رو زیر پامون له کنیم تا خدایی نکرده یه وقت هم قد هم نشیم :sigh:

 

یه من می گیم که چند تا تریلر هم نمی تونن بکشنش

جوری حرف می زنیم که انگار کلام خدا رو داریم می گیم و روی حرفمون نباید حرفی باشه

.......

 

 

 

.

 

لینک به دیدگاه
  • 3 ماه بعد...

سال 74 یه انیمیشن ساختم که داستانش مال دوستم بود با این موضوع:

یه صفر بود که روی یه پله میافته که شماره 5 روشه. میافته طرف چپ پنج. پنجه میزنه میندازش رو پله پایینی که 4 بوده، همینجوری ادامه پیدا میکنه تا میافته رو زمین. بعد میره با اون دوتا خطی که معمولا دو طرف صفر میذارن یه ضرب درست میکنه خودشو در همه عددا ضرب میکنه همه صفر میشن...

 

نظر من این بود که بجای اینکار وقتی رو پله آخری میافته سمت راست یک باشه که ارزش پیدا کنه ولی نظر دوستم با اصرار این بود که نه،،، باید همه صفر بشن تا صفر ارزش پیدا کنه...

آخرم نظر اون بود که اعمال شد...

لینک به دیدگاه

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...