Mr.101 27038 ارسال شده در 22 شهریور، 2013 در حضور خارها هم می شود یک یاس بود در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود می شود حتی برای دیدن پروانه ها شیشه های مات یک متروکه را الماس بود دست در دست پرنده ، بال در بال نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود کاش می شد حرفی از « کاش می شد» هم نبود هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود 7
Sepideh.mt 17530 ارسال شده در 22 شهریور، 2013 من از فروغ نمی نویسم من از شاملو از مشیری... من حتی از سهراب هم هیچ نمی نویسم فقط گاهی از فصلمان پاییز مینویسم و اندکی از چشمانت تقلب میکنم 9
*mishi* 11920 ارسال شده در 26 شهریور، 2013 چقدر دزدیدن نگاه از چشمان تو لذت بخش است... گویی تیله ای از چشمم به دلم می افتد ! بانـو ؟ با مردی که تیله های بسیار دارد می آیی؟ 8
sam arch 55881 ارسال شده در 29 شهریور، 2013 دلم برای تویی که ندیدمت هیچ وقت ...تنگ شده... این میان مشکلی هست... یا از دلِ من... یا از وجود تو!... یا دلِ من حساس شده.... یا وجود تو ... یا وجود تو..... . . . حسِ گُنگی ست...نمی دانم... 8
*mehrsa* 14558 ارسال شده در 30 شهریور، 2013 دوستت دارم هایت را به کسی نگو نگه دار برای خودم من جانم را برای شنیدنش کنار گذاشته ام 7
maryam banoo 3238 ارسال شده در 5 مهر، 2013 چقدرسخته که باشم تو نباشی/چقدر سخته ببینم رفته باشی/همیشه با من و با من تو بودی/ همیشه همدم غم هام تو بودی/ دیگه باکی بگم باکی بخندم؟/دیگه باکی بگم از غم و دردم/ یادت هست اون عهدی که من با تو بستم؟/بمونم در کنارت تا زنده هستم . 5
mani24 29665 ارسال شده در 6 مهر، 2013 دیدگـــــــانت را نبنــــــد نگــاهتـــــ را نــدزد تـــــــــو کــــه میدانے آیــه آیـــه ے زنـــدگیـــــمـ از گــــوشه ے چشمـ هــایتـــــ تلاوتــــــ می شــود ... 4
mani24 29665 ارسال شده در 6 مهر، 2013 کفش هـــای آمدنـــت را یـــادت هسـت ؟؟؟ تنـــد آمـــدی ... بی بــاور آمـــدی ... ندیـــده فهمانـــدی ... شیریـــن آمــــدن را بلــــدی !!! کــــو ...؟؟؟ چـــه فرهــــاد تلخــــی را تجربــــه کــــردم ... 4
Mr.101 27038 ارسال شده در 6 مهر، 2013 دلم آرامش دریایی میخواهد ! که در پس تلاطم موجهایش صدای عشق نوازشگر لحظه هایم باشد... " دلم تو میخواهد " با لبخند یاسی ات.... که به یکباره مست میکند تمام مرا... عشق های افراطی بلوغ، عزیزم های کلیشه ای، وابستگی های کودکانه ... نمیخواهم... دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند... 4
S a d e n a 11333 ارسال شده در 7 مهر، 2013 هــــوا را هــــــر چــــقــدر نفـــــس بــکــشــــے بـــاز هــــــم بـــراـے کــشیـــدنش بـــال بـــال میزنـے مــثـــل تـــــ♥ــــــــو کــــﮧ هـــر چــــقدر کـــﮧ بــاشـــے بــاز بــاید بـــاشـے مـیـفهــمـے چــــﮧ میگویــــم بــــ♥ـــودنـــت مهـّــــــــــم اســـت 3
R@M!N 2978 ارسال شده در 7 مهر، 2013 آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت! هوشنگ ابتهاج 3
!BARAN 4888 ارسال شده در 9 مهر، 2013 شادی بوییدنِ موهـــآی توستــــ وقتی که رهـــا میشـــوی در دست های من! فرامرز باقری 3
laden 4758 ارسال شده در 9 مهر، 2013 سکوت میکنم چرا که لایق عشقم را نداشتی برایت مینویسم "تنفر تنفر تنفر" 3
رُز 563 ارسال شده در 9 مهر، 2013 چه بود زندگی تو اگر نبودی: صبحانه ای و ناهاری پاییزکی و بهاری و ضیافت افلاطونی سرد و راه پیمایی سقراطی به سوی جنگل شوکران 8
Mr.101 27038 ارسال شده در 13 مهر، 2013 گاهی سخت می شود … دوستش داری و نمی داند دوستش داری و نمی خواهد دوستش داری و نمی آید دوستش داری و سهم تو از بودنش فقط تصویری است رویایی در سرزمین خیالت دوستش داری و سهم تو از این همه ، تنهایی است 8
Gandom.E 17805 ارسال شده در 18 مهر، 2013 بسترم... صدف خالی یک تنهایی ست.. و تو چون مروارید..گردن اویز کسان دگری... 7
ارسالهای توصیه شده