CodePlus 15426 ارسال شده در 4 اردیبهشت، 2011 سلاااااااااااااااااام اسمش باحاله ... نه ... !؟ همینم بود .. جون شما در حد عملیات اینا بود ... :icon_pf (34): آی سرد بود .. جای همگی خالی ..... همه جا برف بود و سرما .. فقط !! ولی ما .. با گرمای وجودمون و اینا .. زدیم همشو آب کردیم .. جون شوما . :JC_thinking: من بودم و محمد ادمین و محمد مهدی نیوترون و شیخ مهدی و متین دلنواز و آبجی و امیر پسردائی اینا ..! زیاد نبودیم .. کمم نبودیم ... مث همیشه .. اینا دیر اومدن .. (همونا .... همشون )غیر از این ممد مهدی .. پلنگ دره 5 شیر ... :icon_pf (17): پسرم تقریبا بعد من اومد .... تازه میگفت تا 7و ربع خواب بوده ... نمدونم با چی چی اومده بود که 20 دقیقه ای رسید .. :JC_thinking: خلاصه ... جمع و جور شدیم .. نزدیکای 8 .. (دیگه نم نم دارن درست میشن .... خوش موقع میان ) زدیم به صخره مخره ها .... اینقده رفتیم و رفتیم ... تا رفتیم ... گفتیم اینبار .. که بار آخریه که میریم دربند .. بزار بریم یادی کنیم از صخره های مرگ .. که حالا پوشیده از برف بود ... (جون داداش .. یه متر و نیم برف بود ..:icon_pf (34): ) رفتیم بالا .. .. بسختی میشد راه رو پیدا کرد :wht:... یه جاهائی که اصلا راه نبود .. میرفتیم رو حافظه ... ولی خو ... یه وقتام ارور میداد .... (پیریم دیگه ) رفتیم و اون سنگ خوشگله رو جستیم .. همون که یه زمانی روش غذا خورده بودیم ... (دیگه الان بنام خودمونه .. شیش دنگ) ناهار بود نمدونم ... صبحونه بود ... یا هر چی .. زدیم به بدن .. توپه توپ شدیم .. حالا بگذریم که همشون به تن ماهیای من ایراد گرفتن و گفتن که ::w821: ماهیه این تنو از آب گل آلود گرفتن ... پس همیشه تازس (نهضت تحریف ضرب المثل اینا:mornincoffee: ) یا مثلا .. من گفتم پیک نیک که نمیریم .. ولی بعضیا چقده گوش کردن ... (آخه کااهووووووووووووووو !!!!!!!!!! :w645:(من دردمو به کی بگم:w74:)) خلاصه .. زدیم و توپه توپ شدیم ... راهی شدیم سمت پائین .... انصافا امروز حالش نبود زیاد بریم بالا ... بنظرم دما یه چیزی بین 200 تا 300 درجه زیر صفر بود ...!!:mood (23): برگشتنی هی یه چیزی بچه ها رو اذیت میکرد :JC_thinking:...... که آخر سر معلوم شد .. نیکوتین خونشون اومده پائین .. به همین دلیل چپیدیم تو آخرین قهوه خونه بین راه و زدیم تو کار دود و دم و افیونیجات !:w42: محمد مهدی در یک اقدام عجیب و دور از انتظار .. گفت همه مهمونه من .. !!!!!!!!!!!! (کادوی تولد . :w645:):w645: مام از خدا خواسته .. چسبوندیم ... :eyepopping: ولی چه قلیون پر برکتی بود ... خیلی فاز داد .. دمت جیلیز ویلیز ..... دودو که به بدن رسوندیم و توپ شدیم ..... راه افتادیم سمت پائین .. به پیشنهاد اینجانب .. یخشکنا رو درآوردیم ... هنوز دو قدم نرفته ..همگی فهمیدیم که من چرت گفتم .... از این به بعدش .. همش سرسر بازی و افتادن و خنده بود ... خلاصه جای همتون خالی .... خیلی خوش گذشت .... ایشالا دفعه بعد با بچه های بیشتر ... زندگیه بهتر (ها !:JC_thinking:) عکسارم میزارم .. شلوخ نکنین 24
CodePlus 15426 سازنده ارسال شده در 4 اردیبهشت، 2011 مشکوک میزنه این ممد مهدی ..... اوندفعه هم همش تو بغل این ممد بود .. :JC_thinking: 15
CodePlus 15426 سازنده ارسال شده در 4 اردیبهشت، 2011 دود بیداد میکرد (دیدن این تصاویر برای کودکان زیر 21 سال خطرناک است) 13
CodePlus 15426 سازنده ارسال شده در 4 اردیبهشت، 2011 مثلا در حال نصیحت من .... !! رطب خورده داره منع رطب میکنه ........ 14
CodePlus 15426 سازنده ارسال شده در 4 اردیبهشت، 2011 سوداگران مرگ .. در حال دست بدست کردن مواد افیونیه خانمان براندازه جوون بدبخت کن ..! 11
ارسالهای توصیه شده