am in 25041 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 :smiley (18): ريشه در اعماق اقيانوس دارد - شايد - اين گيسو پريشان كرده بيد وحشي باران . يا ، نه ، دريايي است گويي ، واژگونه ، بر فراز شهر ، شهر سوگواران . هر زماني كه فرو مي بارد از حد بيش ريشه در من مي دواند پرسشي پيگير ، با تشويش : رنگ اين شب هاي وحشت را تواند شست آيا از دل ياران ؟ چشم ها و چشمه ها خشك اند . روشني ها محو در تاريكي دلتنگ ، همچنان كه نام ها در ننگ ! هرچه پيرامون ما غرق تباهي شد . آه ، باران ، اي اميد جان بيداران ! بر پليدي ها - كه ما عمري است در گرداب آن غرقيم - آيا، چيره خواهي شد ؟ (فریدون مشیری - آه ، باران - آه ، باران) زندگی آرام در گذر است و سکوت بر ظلم ابتر است دلم تنگ است بر فریاد بر خاموشی چه کنم که زبان را بریدند با آغوشی یکی دل بر داشتن بصیرت خوش کرد دیگر کس با داشتن صورت نوش کرد دل به فریاد در خواب نبند ای خفته که تار و پود خواب را با سکوت بافته خیز و بانگ مهر از خورشید آموز که ندارد در پیش ساز و ناسوز بر کس دل بستیم که آئین داشت کیش و آئینش کشتن خورشید بود گفتند وطن در پیش دین هیچ است اما آئین ما در دروغ در پیش است دل به نیکیها ببند و از دروغ پرهیز کن گفتار و رفتار و پندار نیک را از بر کن دل به معشوق سپردن در این آئین نوپدید دست زدن باشد بر آتش گداخه و حدید بیا و دل بر کیش اعرابی ببند شاید که به پردیس راهت دهند دلم تنگ است بر فریاد بر خاموشی چه کنم که زبان را بریدند با آغوشی هرکی گرفت چی نوشتم به خودمم توضیح بده:w127::w127: 16
am in 25041 سازنده ارسال شده در 31 اسفند، 2010 نازی چی شده عزیزم؟شاعر شدی؟! من؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه باوووووووو:smiley (18): از جای دیگه کش رفتم جفتشونو منظورم این بود که دین ایرانی (چون فقط ایرانیشو دیدیم، هرکیم بگه تو بقیه این کشورا همینه دروغ محضه چون در وهله اول مذهب فرق میکنه و دوما رهبرانشون طبق منافع خودشون دین رو عوض میکنن) چرا دروغ رو مجاز میدونه یا مثلا مث آب خوردن بهم تهمت میزنیم چرا اینا توی ادیان دیگه جرمه و گناه اما توی این دین ایرانی ... 8
spow 44203 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 این دود سیه فام که بربام وطن خاست ازماست که برماست یکی گفت خلایق هرچه لایق داد زدیم نه فریاد زدیم نه اما درته دلمان تحسینشان کردیم چون باورهامان ابکی بود تو نیستی تو تافته جدا بافته ای تو موج تنهایی که درعزلتکده خویش ره به ساحل نبری همرنگ جماعت شو داستان من وما اپیزود اخر سکانس اخر پلان اخر قسمت نهایی همینیه که هست تا ابد هم همین میمونه باور نداری ولی باورکن چقدر منفی خب ..... بیخیال ارزش نداره 9
کهربا 18091 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 طوفان سهمناك به يغما گشود دست مي كند و مي ربود و مي افكند و مي شكست لختي تگرگ مرگ فرو ريخت، سپس طوفان فرو نشست بادي چنين مهيب نزيبد بهار را كز برگ و گل برهنه كند شاخسار را در شعله هاي خشم بسوزاند اين چنين گل را و خار را اكنون جمال باغ بسي محنت آور است غمگين تر از غروب غم انگيز آذر است بر چشم هر چه مي نگرم در عزاي باغ از اشك غم تر است آن سو بنفشه ها همه محزون و خسته اند در موج سيل تا به گريبان نشسته اند لب هاي باز كرده به لبخند شوق را در خاك بسته اند آشفته زلف سنبل، افتاده نسترن لادن شكسته، ياس به گل خفته در چمن گل ها، شكوفه ها بر خاك ريخته چون آرزوي من مادر كه مرد سوخت بهار جوانيم خنديد برق رنج به بي آشيانيم هر جا گلي به خاك فتد ياد مي كنم از زندگانيم . . . . به سنگ ساحل مغرب شكست زورق مهر، پرندگان هراسان، به پرس و جورفتند . هزار نيزه زرين به قلب آب شكست . فضاي دريا يكسره به خون و شعله نشست . به ماهيان خبر غرق آفتاب رسيد . نفس زنان به تماشاي حال او رفتند ! ز ره درآمد باد، به هم بر آمد موج، درون دريا آشفت ناگهان، گفتي هزاران اسب سپيد از هزار سوي افق، رها شدند و چو باد از هزار سو رفتند ! *** نه تخته پاره زرين، كه جان شيرين بود؛ در آن هياهوي هول آفرين رها بر آب ! هزار روح پريشان به هر تلاطم موج، بر آمدند و به گرداب فرو رفتند ! *** لهيب سرخ به جنگل گرفت و جاري شد . نواگران چمن از نوا فرو ماندند . شب آفرينان بر شهر سايه افكندند . سحر پرستان، فرياد در گلو، رفتند ! . . . فریدون من اینو خیلی دوست دارم ... 4
am in 25041 سازنده ارسال شده در 31 اسفند، 2010 این دود سیه فام که بربام وطن خاستازماست که برماست یکی گفت خلایق هرچه لایق داد زدیم نه فریاد زدیم نه اما درته دلمان تحسینشان کردیم چون باورهامان ابکی بود تو نیستی تو تافته جدا بافته ای تو موج تنهایی که درعزلتکده خویش ره به ساحل نبری همرنگ جماعت شو داستان من وما اپیزود اخر سکانس اخر پلان اخر قسمت نهایی همینیه که هست تا ابد هم همین میمونه باور نداری ولی باورکن چقدر منفی خب ..... بیخیال ارزش نداره توی دنیا همیشه دوتا مسیر روبروته یکی اینکه از رو مشکلات پل بزنی و بیخیال ردشون کنی یکی هم اینکه یکم با مشکلات ور بری و حداقل بتونی بگی اسمش چیه اما این هم جدیدا جزو اخلاق ما ایرانیها شده همه اینروزها میگوید بیخیال رفیق، شما چطور؟ و ماهم ایرانی هستیم، بیخیال رفیق!!! 5
spow 44203 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 توی دنیا همیشه دوتا مسیر روبروتهیکی اینکه از رو مشکلات پل بزنی و بیخیال ردشون کنی یکی هم اینکه یکم با مشکلات ور بری و حداقل بتونی بگی اسمش چیه اما این هم جدیدا جزو اخلاق ما ایرانیها شده همه اینروزها میگوید بیخیال رفیق، شما چطور؟ و ماهم ایرانی هستیم، بیخیال رفیق!!! یه جمله بود فک کنم از ولتر: وقتی همه اشتباه فکر میکنند همه درست فکر میکنند باور کن این جزیره های سرگردان فریادشون به گوش بغل دستیشونم نمیرسه دادا نمیخوان بشنون نمیخوان 4
am in 25041 سازنده ارسال شده در 31 اسفند، 2010 اي اميد جان بيداران !بر پليدي ها - كه ما عمري است در گرداب آن غرقيم - آيا، چيره خواهي شد ؟ همه از دور گود کشتی را مینگرند آیا کسی هست این پیل تن اعرابی را بر زمین کوبد کودکی وارد گود شد مردمان همه زدند بر کوس خنده میان خنده و ریشخند مردمان کودک به آسانی اعرابی را زمین کوفت میان چشمان از حدقه برامده همان مردمان بر سینه اعرابی نشست و بگفت و منم فرزند مهر که جرات نمود و اول بار با اعرابی دست و پنجه نرم کرد و زمین خورد شاید پدرم شانه اش از خاک میهن رنگ گرفت اما راه پیروزی را بر من آموخت دوست دارم پدری باشم که راه پیروزی را بر کودک سرزمینم بیاموزم :flowerysmile: 3
am in 25041 سازنده ارسال شده در 31 اسفند، 2010 یه جمله بود فک کنم از ولتر:وقتی همه اشتباه فکر میکنند همه درست فکر میکنند باور کن این جزیره های سرگردان فریادشون به گوش بغل دستیشونم نمیرسه دادا نمیخوان بشنون نمیخوان گاهی یک جزیره به خودی خود هیچ است اما وقتی ده جزیره باهم باشند میشوند مجمع الجزایر ژاپن:flowerysmile: 3
am in 25041 سازنده ارسال شده در 31 اسفند، 2010 در جهانی که در آن حرمت انسان به ریالی می فروشند قدر یک لقمه ی نان ....... آری خوب می دانی ..... گاه باید حرمتها را شکست اگر فرماندهان آژی دهاک حرمتش را نمیشکستند مردمان جهان هرگز کوروش کبیر را نمیدیدند:flowerysmile: 2
am in 25041 سازنده ارسال شده در 31 اسفند، 2010 فریادها مرده اند... فریادها مرده اند...سکوت جاریست...تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است. من و خودم دو نفریم وقتی دو نیمکره در مغز داری یعنی همزمان دو نفری گاهی اشخاص بزرگ از نیمه خودشان مشورت میگیرند و حماسه میسرایند گاهی نیمه دیگرشان به بخش زنجیرستان امین آباد عودتشان میدهد قدر خود بدانیم!!! 1
★napadid★ 2337 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 دل به فریاد در خواب نبند ای خفتهکه تار و پود خواب را با سکوت بافته 2
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری