رفتن به مطلب

مشاعره با اشعار حافظ


surgun

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

دی میشدگفتم صنماعهدبه جای ار

گفتاغلطی خواجه دراین عهدوفانیست!

  • Like 4
ارسال شده در

تاشدم حلقه به گوش در میخانه عشق

هر دم از نو غمی آید به مبارک بادم

  • Like 3
ارسال شده در

من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه

 

قطع این مر حله با مرغ سلیمان کردم

  • Like 2
ارسال شده در

دی میشدگفتم صنماعهدبه جای ار

گفتاغلطی خواجه دراین عهدوفانیست!

 

ببخشید تو مصراع اول بین میشد و گفتم (واو )تایپ نشده ودر وزن شعر مشکل ایجاد میکند

 

سپاسگذارم

  • Like 1
ارسال شده در

توباخدای خوداندازکارودل خوش دار

که رحم اگرنکندمدعی خدابکند

  • Like 3
ارسال شده در

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد

 

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

  • Like 3
ارسال شده در

دل ربایی همه آن نیست که عاشق بکشند

خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش

  • Like 4
ارسال شده در

دل خسته ام از اينجا

از آدماي دنيا

همين امروز و فردا

دل مي زنم به دريا :icon_gol:

----------------------------------------------

 

در نگاهم خيره گرديدي

تا بداني درد جانكاهم

چشم خود بستم به آرامي

تا نداني من چه مي خواهم

دل تو را مي خواست اما

آرزويش را نهان كردم

سرفرازش با زبان كردم

با غرور زنده ام گفتم:در جهان چيزي نميخواهم

رفتي و با خويش مي گفتي:عاشق مغرور

دل چه مي خواهد

لب چه مي گويد

:ws37:

  • Like 2
ارسال شده در
دل ربایی همه آن نیست که عاشق بکشند

خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش

 

 

شراب و عیش نهان چیست کار بی ‌بنیاد

 

زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

  • Like 2
ارسال شده در

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

  • Like 1
ارسال شده در

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست

 

 

ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

  • Like 5
ارسال شده در

عجب علمی است علم هستیه عشق

که چرخ همتش هفت زین دارد

  • Like 4
ارسال شده در

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

 

دعای نیمه شبی دفع صد بلا بکند

  • Like 4
ارسال شده در

درد عشق ار چه دل از خلق نهان می‌دارد

حافظ این دیده گریان تو بی چیزی نیست

  • Like 4
ارسال شده در

تا کی غم دنیا و دنی ای دل دانا

حیف است زخوبی که شود عاشق زشتی

  • Like 2
ارسال شده در

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است

  • Like 2
  • 2 هفته بعد...
ارسال شده در

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

 

تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم

  • Like 1
ارسال شده در

من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم

که عنان دل شیدا به لب شیرین داد

  • Like 1
ارسال شده در

دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او

 

نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند

  • Like 1
ارسال شده در

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

×
×
  • اضافه کردن...