رفتن به مطلب

ارسال های توصیه شده

حسین لرزاده فرزند محمد لرزاده از معماران دوره اتابکی بود که به سال 1285 هجری شمسی چشم به جهان گشود

او تحصیل را از مکتب میرزا حسن شروع کرد و تا سال‌های میانی عمر همیشه به تلاش وجهد در جهت کسب تجربه و دانش ادامه داد. او چندی نیز به دلیل علاقه بسیار در مدرسه کمال‌الملک به یادگیری مجسمه‌سازی پرداخت. لرزاده خود می‌گوید: «علاقه من به هنر به آنجا کشید که سر از شعبه مجسمه‌سازی مدرسه کمال‌الملک درآوردم.

یعنی پدر را راضی کردم که بروم مدرسه کمال‌الملک و آموزش ببینم. اصلاً یک نوع دلواپسی داشتم. انگار هیچ چیز راضی‌ام نمی‌کرد. پنجه‌هایم انگار می‌خواست چیزی مثل گل و خاک را بفشارد و به چیزی شکل بدهد که نمی‌دانستم چیست. شاید یک مجسمه و یا چیز دیگری فقط نوعی جوشش در درونم احساس می‌کردم.»

لینک به دیدگاه

حسین لرزاده علاوه بر طراحی، 842 مسجد در سراسر کشور ساخت. سر در بانک بازرگانی میدان توپخانه، سردر مدرسه دارالفنون، گنبد کاخ مرمر، کاخ اختصاصی رامسر و تعداد دیگر ابنیه را در کارنامه خود دارد. از این رو معماری یکی از آن هنرهایی است که در ایران ریشه‌ای ماندگار و همیشگی دارد و لرزاده از آن دست معمارانی است که با تکیه بر دانش معماری پیش از خود رو به جهان مدرن معماری دارد.

هرچند این روزها دیگر یاد و خاطره‌ای از معمارانی چون او با هویت اینجایی و شکیل در شهر نیست. حسین لرزاده معمار، چند سال قبل پس از یک قرن تلاش و زندگی در خانه‌ای که خود طراحش بود واقع در خیابان بهار شیراز در بیمارستان تهران کلینیک چشم از جهان فرو بست تا جامعه فرهنگی ایران در سکوتی دیگر شاهد از دست دادن یکی از نوابغ خود باشد. و این همان خانه‌ای است که قرار است به نام او خانه هنرمندان شماره 2 ایران شود.

لینک به دیدگاه

یادبود هایی لرزاده

ویژگی دیگر در کار استاد لرزاده، اگر بی‌سابقه نباشد، کم‌سابقه است. به عنوان مثال سردر دارالفنون که طرح و عمل وی است، آنچنان با ساختمان اصلی پیوند زده شده که اصلاً تصور دارالفنون بدون این سردر، بعید می‌نماید.

یا سر در بانک شاهی میدان توپخانه که یک چهار کاسه را در درون خود جای داده و به عنوان ورودی حتی در مقایسه با آنچه که امروزه در چنین مواقعی به کار می‌برند، نقشی بی‌بدیل و در عین حال غیرمتظاهرانه و ناگسستنی با خود بنای اصلی دارد. از بزرگترین و شاخص‌ترین بنای یادبودی که استاد هم در طراحی و هم در ساخت آن نقش نخست را ایفا کرده، می‌توان به مقبره فردوسی اشاره کرد.

این مقبره نخست توسط مرحوم آندره گدار پایه‌ریزی شده و تا پله دوم نیز اجرا گردیده بود؛ اما طرحی که برایش در نظر گرفته شده بود، هرمی چون اهرام مصر بوده است. این طرح مورد قبول ذکا الملک فروغی رئیس انجمن آثار ملی، قرار نمی‌گیرد و قرار می‌شود که معماری ایرانی با طرحی باستانی آن را تکمیل کند.

به این ترتیب طرح آندره گدار به کشورش بازگردانده می‌شود. استاد لرزاده مأمور طراحی و ساخت مقبره حکیم فردوسی می‌شود و طی 2 سال طرح را اجرا و به اتمام می‌رساند. از آنجا که فردوسی شاعری شیعه مذهب است، استاد در سردابه مقبره یک چهار کاسه به نشانه ارکان اربعه شیعه برروی سنگ بنا می‌کند و سپس از طریق سوسن‌ها، کناری به حجرات دیگر زیربنای یادبود مرتبط می‌سازد

لینک به دیدگاه
  • 1 سال بعد...

abe414670218f054889539a64fb11e91.jpg

 

[TABLE=width: 100%]

[TR]

[TD=class: pico_body]به ساعتم نگاه می کنم.۸:۳۰ . هنوز تو تاکسی ام.دعا دعا می کنم دیر نشده باشه. فکرم متمرکز نیست. همه چیز خیلی اتفاقی شد. دوباره یادم میاد. آره. دارم می رم برای تشییع پیکر استاد لر زاده. قرار بوده ساعت ۸:۳۰ حرکت کنند. امیدوارم به موقع برسم...

 

... وارد کوچه که می شم، دیگه نیازی به پلاک و... نیست. در خانه باز است و جمعیت زیادی منتظر ایستاده اند. سلام می کنم و وارد می شوم. خبر نگار و گزارشگر کم نیست. هر چند قدم وسایلشون به چشم می خوره. آدمهای زیادی اینجا هستند. از هر سنی. چهره ها رو که نگاه می کنی، انگار یه جور حسرت توشون هست...

 

کمی از ۹ گذشته. تو همین چند دقیقه، ، پر شده اند از پارچه های سیاه تسلیت و یادبود. یک عکس بزرگ از استاد هم هست. استاد معماری سنتی و اسلامی. هنرمند نقاش. استاد حسین لرزاده، فرزند محمد لرزاده از معماران معروف دورۀ اتابک،در سال ۱۲۸۵ متولد شد. در پانزده سالگی برای یادگیری مجسمه سازی به مدرسۀ کمال الملک رفت. پس از آن نزد استادانی همچون سید محمد تقی نقاش باشی به فراگیری نقاشی پرداخت و همزمان زیر نظر پدر معماری هم می آموخت. اندکی پس از مرگ پدر در سال ۱۳۰۵، استاد لر زاده اولین فعالیت های حرفه ای خود را به عنوان نقاش و معمار آغاز کرد. از جمله آثار آن زمان می توان به نقاشی در یکی از اتاق های عمارت سنگی تپۀ علی خان در سعد آباد و طراحی و ساخت سر در بانک شاهی در توپخانه اشاره کرد. ساختن آرامگاه حکیم توس، فرصتی فراهم آورد تا او که تشنۀ آموختن بود، در محضر هنرمندانی همچون عمادالکتاب قرار گیرد...

 

صدای بلند گو مرا به خود می آورد. از دوستان و شاگردان قدیمی می خواهند که چند کلمه ای دربارۀ استاد صحبت کنند. قدیمی ترین یار و همصحبت، آخرین یادگار آن ایام را برای صحبت کردن دعوت می کنند. استاد شـهرباف. پیرمرد جلو می رود. بی حرف اما. نگاه می کند. بازهم حرفی نمی زند. مگر چیزی هم می تواند بگوید؟ دوستی که بی هیچ خبر...

مهندس عطار زاده اما چند کلمه ای حرف می زند. از استاد که می گوید، صدایش می لرزد. شاگرد دیروز که خود امروز استاد است، سجایای حسین لرزاده را بر می شمارد و خاطرات آشنا را زنده می کند.

 

نماز را در حیاط می خوانند. زیاد طول نمی کشد که ماشین ها آمادۀ حرکت می شوند. گویا خانۀ قدیمی هم آخرین وداع خود را می کنند...

 

مقصد را می پرسم. خیابان فداییان اسلام، روبروی بی بی زبیده، مدفن خانوادگی لر زاده. بنا به دست خود استاد ساخته است به عنوان قرائت خانه و مدفن خانوادگی. ساختمان نسبتا کوچکی است.ساده. شاید چندان فرقی هم با خانۀ قبلی اش ندارد.چند تا پله و وارد یک فضای مربع شکل سر پوشیده می شوی. روبرو هم یک حیاط کوچک که با کاشی های عهد صفوی تزئین شده.چشمانم که به تاریکی عادت می کند، می بینم سنگ بزرگی روی دیوار سمت راست هست که یکی از غزل های استاد رویش نوشته شده. روی دیوار مقابل، عکس استاد را می گذارند. و میان این دو... گوری کنده اند.

 

در راه بازگشت، به حرف های مهندس عطارزاده فکر می کنم. و دیگرانی که فرصتی برای حرف زدن با آن ها پیدا شد. هنرمند کار خود را کرده.به گمانم که رسالتش را انجام داده باشد. با هر کدامشان که حرف می زدم، شاید اشاره ای کوتاه به مساجد متعدد(۸۴۲) و یا ساخت بخشی از حرم امام حسین (ع) و... می کردند، اما آنچه که بیشتر در خاطرشان مانده مرام و مسلک هنرمند فقید است. هنرمندی مردمی با اقبال عام. ظاهرا از دیرباز مفهوم هنر در ایران هم چیزی جز این نبوده. هنر برای هنر مفهومی پیدا نکرده. هنر برای هدفی متعالی تر. هنر برای تعالی.[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD][/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: pico_legend]به همت فرناز فرشاد [/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=align: left]ماهنامه الکترونیکی هنر و معماری ایران[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

 

منبع

لینک به دیدگاه
  • 6 ماه بعد...

حسین لرزاده در سال 1285 هـ‌.ش در تهران، کوچه قلمستان نزدیک باغ و حمام حاج عبدالصمد چشم به جهان گشود.

پدر ایشان استاد محمد لرزاده از معماران نامی دوره‌ اتابک و همکار حاج حسن صنیع الدیوان، معمار اتابکی بود. از یادگارهای استاد محمد لرزاده، ‌می‌توان از‌ مسجد حاج حسن صنیع الدیوان، سید نصیر الدین، یکی دو ایوان در مدرسه‌ سپهسالار، از گردن به پایین گنبد سر قبر آقا و خط بنایی دور آن و حوضخانه‌ آینه کاری حسینیه امیربهادر یاد کرد. استاد حسین لرزاده از هفت سالگی چندی نزد میرزا حسن به مکتب رفت.

سپس به مدرسه‌ مقابل منزل محتشم‌السلطنه فرستاده شد و استعدادهای هنری ایشان از همان زمان نمایان گشت. در محضر درس پدر نیز از بهترین‌ها بود؛ در حالی که دیگر هنرآموزان از سختی کار در رنج بودند او با وجود سن کم، چند زمینه‌ گره را در کلاس طراحی می‌کرد آن چنان که همگان را به حیرت می‌انداخت.

پس از اتمام دوره‌ ابتدایی به دبیرستان سلطانی واقع در پل امیربهادر و از آنجا به مدرسه‌ کمال الملک برای یادگیری مجسمه سازی رفت. این دوران یک سال و نیم به طول انجامید. سپس به محضر درس سیدمحمد تقی نقاش باشی رفت. در تمام این دوران، علاوه بر مکتب، درخانه نزد پدر نیز مشق معماری می‌کرد.

پس از خلع احمد شاه از سلطنت، کارگاه نقاشی سید محمد تقی نقاش باشی واقع درخیابان ناصریه به دلیل طرح اصلاحی خیابان، از میان رفت و استاد لرزاده با کسب اجازه از استاد خود،‌ کارگاه کوچکی جنب مسجد مجدالدوله،‌ بین چهارراه حسن‌آباد و گذر تقی‌خان به نام «نقاشخانه‌ حسین لرزاده» دایر کرد. پدر استاد در سال 1305 درگذشت. در این زمان استاد لرزاده با دعوت استاد جعفرخان کاشانی که دست اندر کار ساختن عمارت سنگی تپه علی‌خان در سعد آباد بود، به کار نقاشی در یکی از اتاق‌های این عمارت مشغول شد.

پس از آن، طراحی و ساخت سر در ایرانی برای بانک شاهی واقع در توپخانه – بانک تجارت کنونی– را انجام داد. رسمی‌سازی سر در مدرسه دارالفنون و بالکن پیرایش در ابتدای خیابان لاله‌زار و مطبعه‌ یمنی در خیابان فردوسی نیز از کارهای ایشان در این دوران است.

پس از آن عمارت محروقه‌ مجلس شورای ملی را تعمیر کرد. استاد لرزاده در سال 1311 برای ساختن آرامگاه فردوسی به توس رفت و مدتی با مرحوم عماد الکتاب که در آن هنگام ایام کهولت را می‌گذراند و برای خطاطی اشعار و نوشته‌های مقبره‌ حکیم توس به آنجا رفته بود، همدم و محشور شد و شبها در نزد او مشق خط می‌کرد. خود وی از قول مرحوم عمادالکتاب می‌گوید: «حالا چه عیبی دارد در کنار معماری، خوب هم بنویسی».

تاریخ پایان آرامگاه فردوسی مصادف با 30 سالگی استاد بود. وی در ضمن آن اشعاری نیز ذکر کرده است:

به شمسی شد اتمام آرامگه

هزار و سه صد از پی‌اش، سیزده

 

پس از اتمام کار آرامگاه فردوسی،‌ استاد به تهران بازگشت و مشغول به کار کاخ مرمر شد. گنبد این کاخ هم از آثار ایشان است. همچنین بنا به درخواست آیت الله بروجردی،‌ مسجد اعظم قم را طرح ریزی و اجرا کرد.

از دیگر یادگارهای ایشان تعمیر و ساخت قسمت‌هایی از حرم مطهر حضرت سید الشهداء‌ است و بدین مناسبت به سمت معمار افتخاری ابا عبدالله ‌الحسین نایل آمد.

استاد حسین لرزاده بعد از 98 سال زندگی اواخر شهریور ماه 1383 دار فانی را وداع گفت.

استاد لرزاده کار بر روی 842 مسجد را در افتخارات خود دارد که از آن جمله است:

- مسجد لرزاده، ‌خیابان لرزاده، خیابان خراسان

- مسجد سلمان، خیابان شهباز، خیابان غیاثی

- مسجد سجاد، ‌خیابان جمهوری

- مسجد اعظم قم،‌ خیابان موزه

- مسجد مهدیه، ‌خیابان ری

- مسجد امام حسین، ‌خیابان امام حسین

- مسجد فخریه، خیابان امیریه

- مسجد زعیم، ‌خیابان منیریه

- مسجد فرازنده، خیابان شوش

- مسجد سپهسالار، ‌خیابان بهارستان

- مسجد انبار گندم، خیابان ری

- مسجد سنگی، خیابان ری

- مسجد عمار، خیابان سپاه و چند مسجد دیگر

لینک به دیدگاه
  • 1 سال بعد...

استاد حسین لرزاده به سال ۱۲۸۵ قمری در تهران متولد شد. در سن هفت تا هشت سالگی بود که حدود شش ماه به مکتبخانه «میرزا حسن» در نزدیکی چهارراه حاج رضا خیابان بلورسازی رفت و سپس او را به مدرسه ای در کوچه پشت گذر مهدیخان فرستادند. سالهای آخر دبستان برای استاد مفهومی نداشت، چرا که درسالهای قبل، هندسه و حساب و رسم فنی و نقاشی را در کلاسهای بالاتر و سطحی عالی تر طی کرده بود.

 

پس از دوران ابتدایی، چند سالی به دبیرستان سلطانی واقع در پل امیربهادر فرستاده شد. از آنجا که این مدرسه، رشته فنی مورد علاقه اش را نداشت، مدرسه را ترک و به شعبه مجسمه سازی مدرسه «کمال الملک» فرستاده شد. پس از یکسال و نیم که قالبگیری و قالبسازی آموخت، به دلیل شبهه حرمت این شغل، او را نزد مرحوم «سیدمحمد تقی نقاش باشی» که کار تابلوسازی می کرد، فرستادند. استاد خود می گوید: «مایل به ادامه تحصیل در مدرسه کمال الملک بودم، اما به هر صورت به دفتر کار نقاش باشی در خیابان ناصریه روانه شدم» اما از طرف دیگر، پدرش او را به کارهای فنی و رشته های معماری نیز وا می داشت و در جلسات شبانه که معماران برای آموختن رموز معماری در خانه ایشان جمع بودند، لرزاده را نیز در کار آنها شرکت می داد. استاد جوان نیز با استعداد و قریحه خود، نمونه ها را با گچ و مقوا اسکلت (اصطلاحی که قبلا به آن ماکت سازی می گفتند) می کرد و به طور عملی معماری را فرا می گرفت.

 

 

پس از مرگ پدر، به دعوت استاد «جعفرخان کاشانی» که مشغول ساختن عمارت سنگی تپه علیخان در سعدآباد بود به آنجا رفت و مشغول به کار نقاشی در یکی از اتاق های این عمارت شد. نخستین کار مستقل استاد را می توان سر در بانک شاهی (بانک تجارت فعلی) واقع در میدان توپخانه تهران دانست.

 

استاد لرزاده در طول عمر هنری نزدیک به یک قرن خود، مساجد متعددی را طراحی و اجرا کرده (بنا به گفته شاگردانش ۸۴۲ مسجد) که در رأس آن مسجداعظم قم به دعوت مستقیم آیت الله بروجردی از وی است. همچنین بنابه مأموریتی که آیت الله بروجردی به وی محول کرد، مأمور تعمیر و پاره ای تغییرات در حرم مطهر حضرت سیدالشهدا در کربلا شد که طی حکمی از طرف آیت الله شهرستانی تولیت وقت آن حرم مطهر در عراق به عنوان افتخارآمیز «معمار آستانه مقدسه حضرت اباعبدالله الحسین(ع)» نایل گردید.

استاد حسین لرزاده تعداد زیادی مسجد (تعداد آنها به طور دقیق مشخص نیست) را طرح و بعضا اجرا و یا نظارت کرده است. همچنین برخی از احکام، جوایز و نشانهای دریافتی توسط استاد لرزاده شامل مدال فردوسی به خاطر طراحی و ساخت ساختمان مقبره حکیم توس، مدال و نشان علمی به دلیل لیاقت حسین لرزاده(معمار)، دریافت درجه کارشناس آستانه مقدس حسینی(کربلا) به خاطر تعمیر آستانه مقدسه اباعبدالله الحسین مخصوصا تجدید بنای ایوان بزرگ و...

 

 

همچنین استاد صاحب تألیفاتی نیز هستند، از جمله: «احیای هنرهای از یاد رفته» در دو جلد که شامل آموزش اصول اربعه معماری سنتی با روشی بسیار سهل و ممتنع است، «نغمه لرزاده» شامل اشعار، «خاطرات»، «صدامیه» مجموعه اشعار استاد در زمان جنگ و انقلاب تعدادی تابلو و لوح از گره های بنایی بدیع و یگانه و همینطور مقرنس و رسمی و سرقلم های گوناگون طراحی و رنگ آمیزی کرده است که به صورت تابلو، زینت بخش اتاق و منزل اوست.

 

 

مروری مختصر بر شیوه های کار استاد:

به گفته شاگردان استادلرزاده، چنانچه کارهای معماری وی را در یک منظر کلی بررسی کنیم، بزرگترین ویژگی شان سهل و ممتنع بودن آنهاست. هیچیک از آثار استاد؛ شگفتی آفرین نیست و هیچ انگشتی از مشاهده آثار ایشان به دندان گزیده نمی شود، بلکه به آرامی آنچنان با جان آدمی عجین است و به دل می نشیند که اصلا دیده نمی شود؛ اما با مخاطبان، بده بستان دارد. در واقع این بزرگترین و معمول ترین شیوه کار اوست که آثارش با انسان صمیمی است و نگاهی از بالا، تحقیرآمیز و از سر لطف به آدمی نمی کند؛ آنگونه که این روزها و در این ایام به غایت شیوع یافته است. آثار استاد لرزاده با مخاطب خودمانی است، بی آن که در این رهگذر باجی به مخاطب دهد و عوام فریبی کند.

این ویژگی، تنها با ارتباط با کلیت آثارش و توجه و تحلیل رخ می نمایاند وگرنه، آنقدر صمیمیت در آنها وجود دارد که اصلا دیده نشود. استاد تقریبا بر همه عوامل معماری ایران مسلط است. در مقاله اعجاز و ایجاز رنگ در معماری مسجد ایرانی که توسط مهناز رئیس زاده شاگردش به دومین کنگره مساجد در کاشان ارائه شد، مقایسه و تحلیلی بر دو کار استاد می باشد: نخست، مسجد گیتی (سجاد) واقع در خیابان جمهوری نبش فخررازی و شبستان مسجد سپهسالار واقع در میدان بهارستان انجام گرفته که با دقت بر روی کارهای وی، راه گشاست.

 

استاد در مسجد گیتی از رنگ بر روی نقوش گره استفاده ای به کمال کرده و آن قدر به ظرایف و دقایق نقوش و رنگ آمیزی آن و نیز نورپردازی و ارتباط آنها در حجم و جهت دادن نقوش به سمت قبله پرداخته است که شاید بتوان ادعا کرد کار را در این مسجد کوچک به کمال رسانده و از عناصر کلیشه ای در این باب همچون مناره و گلدسته و حتی گنبد پرهیز کرده است. در حالی که این پرهیز هیچگاه به چشم نمی آید و چنین ویژگی ای در استاد منحصر بفرد است.

 

حال آن که در شبستان سپهسالار که با فاصله چند ساله نسبت به مسجد سجاد ساخته شده، اصولا مقوله رنگ نقشی ندارد . استاد این بار سایه روشن و ترام را با همان ویژگی ها و در خدمت حجم و پرسپکتیو و نیز در جهت قبله سامان می دهد.

 

 

کاسه سازی یا «شمسه زیاد» در آثار لرزاده

کاسه سازی یا شمسه زیاد قبل از استاد لرزاده بسیار کار شده و به هیچ وجه ابداع او نیست، کمااینکه هفت کاسه ورودی شرقی مجموعه سپهسالار کار مرحوم استاد جعفرخان کاشانی هنوز از نفایس هنر معماری است اما این هنر به وسیله استاد لرزاده به اوج رسید، تا آنجا که می توان کاسه سازی یا شمسه زیاد را امضای استاد لرزاده بر آثارشان دانست. در مساجد امام حسین(ع)، انبار گندم، مساجد تخریب شده سنگی، سلمان، عمار، فخریه، سجاد و سپهسالار همه جا، این یادگار ارزنده استاد، هنوز پابرجا هستند. حتی استاد برروی پخی باریکی که در پیش ورودی گنبدخانه سپهسالار است، یک نه کاسه مادر و بچه ظریف طراحی و اجرا کرده تا این هنر را به کمال رسانده باشد.

 

 

آثار یادبودی لرزاده

ویژگی دیگر در کار استاد لرزاده، اگر بی سابقه نباشد، کم سابقه است. به عنوان مثال سردر دارالفنون که طرح و عمل وی است، آن چنان با ساختمان اصلی پیوند زده شده که اصلا تصور دارالفنون بدون این سردر، بعید می نماید. یا سر در بانک شاهی میدان توپخانه که یک چهار کاسه را در درون خود جای داده و به عنوان ورودی حتی در مقایسه با آنچه که امروزه در چنین مواقعی به کار می برند، نقشی بی بدیل و در عین حال غیرمتظاهرانه و ناگسستنی با خود بنای اصلی دارد.

 

از بزرگترین و شاخص ترین بنای یادبودی که استاد هم در طراحی و هم در ساخت آن نقش نخست را ایفا کرده، می توان به مقبره فردوسی اشاره کرد. این مقبره نخست توسط مرحوم آندره گدار پایه ریزی شده و تا پله دوم نیز اجرا گردیده بود؛ اما طرحی که برایش در نظر گرفته شده بود، هرمی چون اهرام مصر بوده است. این طرح مورد قبول ذکاءالملک فروغی رئیس انجمن آثار ملی، قرار نمی گیرد و قرار می شود که معماری ایرانی با طرحی باستانی آن را تکمیل کند. به این ترتیب طرح آندره گدار به کشورش بازگردانده می شود. استاد لرزاده مأمور طراحی و ساخت مقبره حکیم فردوسی می شود و طی دو سال طرح را اجرا و به اتمام می رساند. از آنجا که فردوسی شاعری شیعه مذهب است، استاد در سردابه مقبره یک چهار کاسه به نشانه ارکان اربعه شیعه برروی سنگ بنا می کند و سپس از طریق سوسن ها، کناری به حجرات دیگر زیربنای یادبود مرتبط می سازد.

 

 

استادان و همکاران لرزاده

از جمله استاد کارانی که از نظر اجرایی با استاد همکاری داشته اند، می توان به مرحوم حاج محمد معمار کاشانی و حاج محمد شعر باف، حاج حسن خواتین شیرازی و حاج حسین شکل آبادی اشاره کرد. در مسجد سپهسالار هنرمندان دیگری نیز بوده اند که نام آنها در لوحه جنب محراب گچ بری شده، آمده است. به عنوان مثال، کاشیکاری سر در جلوخان، کار اسدالله عموحسین و معرق کار حسین برهانی است. قسمت زنانه مسجدلرزاده و سردر، با کمک حاج حسن انگشت باف به انجام رسیده است.

در مقبره فردوسی نیز با هنرمندانی چون مرحوم عمادالکتاب، عباس و غلامعلی دهشیری و حسین حجار باشی همکاری داشته است. از همکاران استاد لرزاده در گنبد کاخ مرمر می توان از احمدخاک نگار مقدم و طاهرزاده بهزاد نام برد.

 

 

استاد لرزاده در مجلس ترحیم مرحوم استاد محمدکاشی گفته است:

 

«اینها دستهای ما و انگشتانمان هستند که یکی یکی قطع می شوند.»

آثار حسین لرزاده هرکدام به جهتی از دیگر کارهای وی شاخص و متمایزند. اما خود می گوید: «در هیچ بنایی همچون کاخ مرمر همه استادان جمع نبوده اند». در واقع این کاخ، جامع کلیه هنرمندان زمان خود بوده است.

 

 

منبع

لینک به دیدگاه

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...