spow 44203 ارسال شده در 28 دی، 2010 دو / سه سال پیش من و یکی از دوستام تصمیم گرفتیم واسه اینکه تو راه / توی اتوبوس حوصله مون سر نره یه ابتکاری به خرج بدیم ! ابتکارمونم از این قرار بود که فیلم بخریم و توی راه با لب تاپ ببنیم ! خب حالا نکته ی ابتکاریش کجا بود ؟ اینکه تصمیم گرفتیم فیلم ِ ترسناک بخریم و ببینیم ! خلاصه اینکه ترسناک ترین فیلم موجود و انتخاب کردیم / بلیط ساعت ده و نیم خریدیم / ردیف صندلی های ته اتوبوس نشستیم و شروع کردیم به دیدن فیلم / همه جا تاریک / توی جاده / چراغ های اتوبوس خاموش / یه وضع خاص و وحشت آوری بود ! از اونجایی که جفتمون هم ترسو بودیم صحنه های ترسناک و یا به کل چشمامون و می بستیم یا شال مون و تا ته می کردیم تو حلقمون که صدامون در نیاد / اصلا خود آزاری عجیبی بود ! همه چی داشت خوب پیش می رفت / فیلم به قسمت های اوجش رسیده بود و ما هم در حال سکته کردن بودیم ، که راننده تصمیم گرفت وسط راه مسافر سوار کنه / دو تا خانم میان سال با یه پسر یازده دوازده ساله سوار شدن و از بد روزگار اومدن و ردیف آخر پیش ما نشستن ! اتوبوس هم از اون مدل هایی بود که ردیف آخرش صندلی هاش پنج تایی و به هم چسبیده بود ! ساعت حدودهای دوازده و نیم شب بود / دیگه تقریبا همه خوابیده بودن / اتوبوس دوباره حرکت کرد و ما هم مشغول ِ دیدن فیلم شدیم باز! اما / ماجرا از کجا شروع شد / از اونجایی که خانمی که بغل دست ما نشسته بود از اون فضول های روزگار از آب درومد و تمام سعی شو می کرد که ببینه ما داریم با اون هیجان چی و نگاه می کنیم ! خلاصه اینکه این بنده خدا هر کاری بلد بود کرد که صفحه مانیتورو ببینه ! فیلم دیگه به نقط ی اوجش رسیده بود / من داشتم سکته می کردم / دو تا دستام و گذاشته بودم رو دهنم که جیغ نزنم/ دوستم هم همین طور / تو یه لحظه جفتمون چشما مون و بستیم که نبینیم / اتوبوس ساکت / همه جا تاریک / ساعت یک شب ... که یهو تمام اتوبوس با صدای جیغ و یا امام حسین گفتن خانم بغل دست ِ ما از جا پریدن ! آخرش اینکه فهمیدیم خانوم ِ بغل دست ما بریده بریده داشته مانیتور و نگاه می کرده و تو لحظه ی اوج ترس ِ فیلم که ما چشمامون و بسته بودیم ، اون نگاه کرده و از ترس و شک زدگی داد زده یا امام حسین / اونم ساعت یک شب وسط اتوبوسی که همه خوابن ! خلاصه اینکه / این میشه نتیجه آدم ِ فضول ! فضول هرگز نیآسود شاید از حسودم بیشتر ! 14
spow 44203 سازنده ارسال شده در 28 دی، 2010 امان از دست آدم فضول داشتم تو اتوبوس میرفتم هدفونم تو گوشم بود ورویه البوم نیروانا زوم کرده بود گوشام با گوشیم کانکت بودم وداشتم همینو میخوندم یه لحظه با فضای اتوبوس شبیه سازیش کردم وشروع کردم خندیدن (حساب کن حواسم نبوده تو اتوبوسم وساعت سه نصف شبه وهمه خواب منم هدفون تو گوشم!!) تا به خودم بیام چشم غره نصف اهالی اتوبوس بود که رو من زوم کرده بودن 6
.FatiMa 36560 ارسال شده در 28 دی، 2010 ای فضول حقش بود داشتم تو اتوبوس میرفتم هدفونم تو گوشم بود ورویه البوم نیروانا زوم کرده بود گوشامبا گوشیم کانکت بودم وداشتم همینو میخوندم یه لحظه با فضای اتوبوس شبیه سازیش کردم وشروع کردم خندیدن (حساب کن حواسم نبوده تو اتوبوسم وساعت سه نصف شبه وهمه خواب منم هدفون تو گوشم!!) تا به خودم بیام چشم غره نصف اهالی اتوبوس بود که رو من زوم کرده بودن :ws28:
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 28 دی، 2010 داشتم تو اتوبوس میرفتم هدفونم تو گوشم بود ورویه البوم نیروانا زوم کرده بود گوشامبا گوشیم کانکت بودم وداشتم همینو میخوندم یه لحظه با فضای اتوبوس شبیه سازیش کردم وشروع کردم خندیدن (حساب کن حواسم نبوده تو اتوبوسم وساعت سه نصف شبه وهمه خواب منم هدفون تو گوشم!!) تا به خودم بیام چشم غره نصف اهالی اتوبوس بود که رو من زوم کرده بودن عمو کلا" ترکوندی :ws28:
spow 44203 سازنده ارسال شده در 29 دی، 2010 فیلمه چی بود حالا؟ والا مریم جان پست اول نقل قول هستش ولی من داشتم اهنگ نیروانا اونم با اخرین صدای ممکن گوش میدادم دی: 1
Doctor_Shovan مهمان ارسال شده در 29 دی، 2010 داستانه جالب بود ولی باور کن من یه بار توی یه هواپیما یک یا امام رضایی گفتم که همه شنیدن . چون از پرواز میترسم یدفعه هواپیما اون بالا بد جور تکون خورد .. ولی احتمالا هیچکی نفهمید من چی گفتم !! من الان از فضولی اومدم ببینم اینجا چه خبره
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری