*sepid* 9772 ارسال شده در 25 فروردین، 2013 می دونی چیه رفیق!؟ حکایت زندگی ما شده مث "دکمۀ پیرَن" اولی رو که اشتباه بستی تا آخرش اشتباه می ری بدبختی اینه که زمانی به اشتباهت پی می بری که رسیدی به آخرش... 9
*sepid* 9772 ارسال شده در 25 فروردین، 2013 مردم برای اینکه خود محاکمه نشوند در محاکمه کردن شتاب می کنند . . . آلبر کامو 6
gomshodeh 236 ارسال شده در 27 فروردین، 2013 آنان که قدرت را با پول می خرند ، عدالت را هم با پول می فروشند . . . 2
gomshodeh 236 ارسال شده در 27 فروردین، 2013 نه هر چشم بسته ای ، خواب است ؛ و نه هر چشم بازی ، بینا . . . 2
آرتاش 33340 ارسال شده در 27 فروردین، 2013 خداوندا آنکه را عقل دادی چه ندادی ؟........................و...................... آنکه را عقل ندادی چه دادی ؟ 4
آرتاش 33340 ارسال شده در 28 فروردین، 2013 اینجا همیشه تاوان شیر بودن قفس است ..! اما یادمان باشد که شغالها ازادانه در شهر میگردند! 3
NYC 20977 ارسال شده در 28 فروردین، 2013 کاغذ سفيد را هر چه قدر هم که تميز و زيبا باشد کسي قاب نمي گيرد ، براي ماندگاري در ذهن ها بايد حرفي براي گفتن داشت. 3
gomshodeh 236 ارسال شده در 31 فروردین، 2013 بشر حق انتخاب ندارد، چون محكوم و مجبور به سرنوشت است. "نیچه"
gomshodeh 236 ارسال شده در 31 فروردین، 2013 ديپلماسي يعني اينكه در را ببندند و از پنجره رفت و آمد كنند. "؟"
gomshodeh 236 ارسال شده در 31 فروردین، 2013 سياستمدار انسانها را به دو دسته تقسيم مي كند: ابزار و دشمن؛ يعني تنها يك طبقه را مي شناسند و آن هم دشمن است. "نیچه" 6
Z@laL 6664 ارسال شده در 1 اردیبهشت، 2013 بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند 8
*pedram* 21266 ارسال شده در 1 اردیبهشت، 2013 چقدر تلاش کردم مردم بفهمند ولی آنها فقط خندیدند........................چارلی چاپلین 9
gomshodeh 236 ارسال شده در 3 اردیبهشت، 2013 وقتی بمیرم به بهشت می روم چون این دنیا در جهنم زندگی کرده ام «اوریانا فالاچی» 7
gomshodeh 236 ارسال شده در 3 اردیبهشت، 2013 تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید ولی نمیشه فهموند صورت زخمی- برایان دی پالما 9
spow 44198 مالک ارسال شده در 5 اردیبهشت، 2013 این خارجی ها با ابداع کلمه lol به جای loud out laugh مثلا خواستن بگن ما خیلی مبتکریم اما قهرمانان ایران زمین با ابداع خخخخخخ به جای ( خیلی خوبه خدایی خیلی خندیدیم خیر ببینی!! ) نقشه دشمنان رو نقش بر آب کردند :)) 9
spow 44198 مالک ارسال شده در 5 اردیبهشت، 2013 طغیان بنیادی است مشترک که هر انسانی نخستین ارزشهای خود را بر آن بنا میکند. البر کامو 8
NYC 20977 ارسال شده در 5 اردیبهشت، 2013 موفقیت ناشی از تصمیم صحیح است ، تصمیم صحیح ناشی از تجربه است ، و تجربه اغلب ناشی از یک تصمیم نادرست است. 12
*pedram* 21266 ارسال شده در 7 اردیبهشت، 2013 با دین یا بدون آن ، انسانهای خوب کارهای خوب می کنند و انسانهای شرور، کارهای شرارت بار . اما برای اینکه انسانهای خوب کارهای شرورانه بکنند، به دین نیاز است. استیون واینبرگ 6
spow 44198 مالک ارسال شده در 7 اردیبهشت، 2013 در ستايش دستها اين نخستين نماز آفرينش نيست، آرامشی را در انديشهام که از راستی و روشنايی روايت کند. و اين که ای ارديبهشت سرود ساز! خشنودی خِرَد را بر اين برهنگان تشنه بباران، که يکسره چَشمْپایِ روزان و رَوَندگانند، اينان خداوندگارانند. ۲ شما را در ستايشم ای مردمان! همه روی را و آبروی را! اکنون به نيکی برآوريد، که گشايش هر شعری از حضور اين مَنِشهای ملالاِشکَن است. و ارديبهشت که ببارد به جان شماست که دو دنيا را به اشارهای میتوان سرود. و بیشک آن اشارهی انسان بر علاقهی عشق است. ۳ هم، همه را در سرود و ستايشم، نه همهمه را. به روشنترين سخن، که تا بهاران مانا را بر شمايان بِبالانَم. و ديگر هيچ هنگام نخواهم مُرد، و هر هنگام هم که ببارمم اندکترين آواز جانم را از دهان نوازندگان بشنويد. ۴ ترا میسِپُرم که ياورِ پريشانان اين جهان باشی مبادا که چراغی را پيش از دميدنِ راستی بيالايند. چه ای بسا که بر پريشانی اين جهان جوَنده بسيار گذشتهام، و ديگرم هيچ رازی را سربسته نخواهد سرود، گو تا توشهام را بياورند من ايمان به انتشار تو يافتهام ای عزيزهی آزاد، انسان، ای ستارهی سوسو سَر. ۵ بازَت نداشتهاند از قولی که اين غزل را سرودهام ترا به تماشای دانش و انسان فرا خواندهاند تا در گروگانِ راستی درآيی و دريا شوی. باری برآ و دری را درآ ... که دست و دلت را بیبهانه ببُرانند، يعنی که اينچنين است بهای بيداری. ۶ بر بَد کُنِش ستيزی نمیرود مگر که تو خويشتنت را به ستايش و راستی برآوری. و بگذر از آنانی که به سنگسارت هزار دستِ فرازنده میلرزانند. اما ای آنی که به دانش از سر ستيزه میآيی! مردمانِ مرا به هيچ پچپچهای پريشان نخواهی ديد. ۷ آه ... ای ادريبهشت عريان! رواترين شادمانی را بر آنان و رنجها را بگذار تا من از راز روايتشان ترانه برگيرم و بميرم. دردا! اينجا بر بهشتِ دستها و کتابها مردوديان به اُردو نشستهاند، پس ای ارديبهشتِ برهنه رواترين شادمانی را بر عاشقان افسرده بباران. 1
ارسال های توصیه شده