spow 44198 مالک ارسال شده در 18 آذر، 2011 کسی که بتواند خودش را با واقعیت سازگار کند، یک بیدردِ الدنگ است. رومن گاری 7
spow 44198 مالک ارسال شده در 18 آذر، 2011 گاهی فکر میکنم... فلسفهٔ وجودی بعضی میهمانیها گوشزد کردن تنهایی به بعضی آدمهاست و بس! 9
spow 44198 مالک ارسال شده در 18 آذر، 2011 بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی 8
مریم راد 2736 ارسال شده در 18 آذر، 2011 عشق لحظه ای آدم را داغ می کند و دوست داشتن ,ادم را پخته می کند. هر داغی روزی سرد می شود ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود! 8
مریم راد 2736 ارسال شده در 18 آذر، 2011 گاهی فکر میکنم...فلسفهٔ وجودی بعضی میهمانیها گوشزد کردن تنهایی به بعضی آدمهاست و بس! تنهایی خوبه!اما تنها نیست این موجود دوپا! 4
captain 9274 ارسال شده در 18 آذر، 2011 جای تأسف است که ما برای شاد بودن بهانه ای می خواهیم، ولی برای غمگین بودن نیاز به هیچ بهانه ای نداریم! 6
captain 9274 ارسال شده در 18 آذر، 2011 کمی موسیقی گوش کن، برقص، بخند(حتی به زور)، آنگاه بنشین و نظاره کن آثار شگرف همین حرکات به اصطلاح اجباری را! 5
*sepid* 9772 ارسال شده در 18 آذر، 2011 انسان ها هر از چند گاهی از جایی می افتند ؛ از لبه پرتگاه از پا از این ور بوم از دماغ فیل از چاله به چاه از عرش به فرش! 5
کهربا 18089 ارسال شده در 18 آذر، 2011 دکتر شریعتی: به روحانیت چشم داشتن نوعی ساده لوحی است که ویژه عوام است... این قشر آب بیار نیستند... کوزه نشکنند ممنونشان باید بود... روحانیون سه دسته اند : پاکان پوکان پلیدان پاکان را فقط برای وزن کلام آوردم! 4
mehdi.f 269 ارسال شده در 19 آذر، 2011 چیزهایی هست که نمیتوان به زبان آورد چراکه واژه ای برای بیان آنها وجود ندارد.اگرهم وجود داشته باشد کسی معنای آنرا درک نمیکند.اگرمن ازتو آب ونان بخواهم درخواست مرا درک میکنی......اما هرگز این دستهای تیره ای که قلب مرا در تنهایی گاه میسوزاند وگاه منجمد میکند درک نخواهی کرد 4
captain 9274 ارسال شده در 19 آذر، 2011 بی نیازی در قناعت است اما مردم در زیادی مال و مکنت به دنبالش هستند.. 8
captain 9274 ارسال شده در 19 آذر، 2011 بلندی رفعت و درجه , در تواضع و فروتنی است اما مردم آن را در تکبر می جویند.. 9
hamidbala 2844 ارسال شده در 19 آذر، 2011 حسنی به روایت امروز! حسنی نگو جوون بگو علاف و چش چرون بگو موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه نه سیما جون ،نه رعنا جون نه نازی و پریسا جون هیچ کس باهاش رفیق نبود تنها توی کافی شاپ نگاه می کرد به بشقاب ! باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟ نه نمی رم نه نمی رم به دخترا دل می بازی ؟! نه نمی دم نه نمی دم گل پری جون با زانتیا ویبره می رفت تو کوچه ها گلیه چرا ویبره میری ؟ دارم میرم به سلمونی که شب برم به مهمونی گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین یه کمی به من سواری می دی ؟! نه که نمی دم چرا نمی دی ؟ واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم اما تو چی ؟ نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه در واشد و پریچه با ناز اومد توو کوچه پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟ مامان پری ،از اون بالا نگاه می کرد توو کوچه را داد زد وگفت : اوی ! بی حیا برو خونه تون تورا بخدا دختر ریزه میزه حسابی فرز وتیزه اما تو چی ؟ نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه نازی اومد از استخر تو پوپکی یا نازی ؟ من نازی جوانم میای بریم کافی شاپ؟ نه جانم چرا نمی ای ؟ واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب اما تو چی ؟ نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه حسنی یهو مثه جت رسید به یک کافی نت ان شد ورفت تو چت رووم گپید با صدتا خانووم! هیشکی نگفت کی هستی ؟ چی کاره ای چی هستی ؟ تو دنیای مجازی علافی کرد وبازی خوشحال وشادمونه رفت ورسید به خونه باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟ اره می خوام اره میخوام چاهارتا شرعن بگیرم ؟ اره می خوام اره میخوام حسنی اومد موهاشو یه خورده ابروهاشو درست وراست وریس کرد رفت و توو کوچه فیس کرد یه زن گرفت وشاد شد زی ذی شد و دوماد شد 11
spow 44198 مالک ارسال شده در 19 آذر، 2011 عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید. شما خالق سرنوشت خود هستید و زندگی و سرنوشت شما با اندیشه های خودتان شکل می گیرد. شما پاسخگو و مسئول نتایج زندگی خود هستید، خوب یا بد، موفق یا ناموفق، شاد یا اندوهگین، شما اختیاردار زندگی خود هستید. پس سر رشته زندگی خود را به دست بگیرید. 12
مریم راد 2736 ارسال شده در 20 آذر، 2011 هر مشکلی در زندگی در حکم فرصتی است برای ارتقاء ، برای بزرگ شدن، برای با تجربه شدن و برای استوار کردن وجود راست قامتی برای مواجه با مسائل آتی زندگی. 10
captain 9274 ارسال شده در 20 آذر، 2011 آن دسته از انسانها که از حرکت و رشد می ترسند, توسط زندگی بلعیده خواهند شد.. 9
captain 9274 ارسال شده در 21 آذر، 2011 خوشبختی ما در سه جمله است: تجربه از دیروز استفاده از امروز امید به فردا ولی ما با سه جمله دیگر زندگیمان را تباه میکنیم حسرت دیروز اتلاف امروز ترس از فردا 10
مریم راد 2736 ارسال شده در 21 آذر، 2011 قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض , یک طرف خاطره ها ,یک طرف فاصله ها, در همه آوازها حرف آخر زیباست,آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟ 9
ارسال های توصیه شده