رفتن به مطلب

ترمز اجباری به ذهن


ارسال های توصیه شده

پیش خودم فکر می کنم که من مثل علف نیستم که بخودی خود رشد بکنم. من برای رشد معقول نیازمند استفاده از اندیشه های درونی ام هستم. اما براستی در این دنیای پهناور چرا مردمان بسیاری رشد نمیکنند و یا راه را گم میکنند؟

یکی از دلائل آن اینست که انسانها برای جلوگیری از رشد ذهن انسانهای دیگر , قوانین مختلفی وضع میکنند. قوانین سفت و سخت.

قوانین سفت و سخت باعث میشوند که من هر موقع میخواهم مطلبی را برایتان بنویسم به اجبار ترمز ذهنم را میکشم و مطالب توی ذهنم جا می مانند.خیلی معذّب و دلگیرم.آیا اگر قوانین وضع نمیشد ما اینهمه تو حصار ذهنمان خفه میشدیم؟

لینک به دیدگاه
اگر قوانین تو جامعه ای وضع نمیشد چی میشد؟ :banel_smiley_4:

اگه میتونستیم جامعه ای بسازیم که همه انسانهای آن جامعه خوب بودند , نیازی به قانون نبود.مشکل ما در انسان سازی است. به همین دلیل مجبوریم که قانون وضع کنیم. اگر انسانها خوب بودند که نیازی به اعمال قانون حس نمیشد و دنیا بهشت میشد. البته انسان قانون را وضع میکند ولی در موقع عمل به قانون عدالت را فراموش میکند. بنابراین قانون هم چندان مورد اعتماد من نیست.

لینک به دیدگاه

ما از همان ابتدا به كودكان مي گوييم ... اگر پسر بچه اي بخواهد با عروسك بازي كند، بلافاصله او را باز مي داريم : \" خجالت بكش‘ تو يك پسر هستي، يك مردي، مثل دخترها رفتار نكن.\" و اگر دختري بخواهد از درخت بالا برود، ما بي درنگ او را باز مي داريم و مي گوييم، \"اين كار خانم ها نيست. بالارفتن از درخت كار پسرهاست. فوراً بيا پايين.\"ما از همان ابتدا بين زن و مرد تمايز قايل شده و آن ها را به دو بخش تقسيم مي كنيم.هردو رنج خواهند برد ،_ زيرا بالارفتن از درخت لذت خودش را دارد و هيچ زني نبايد آن را از دست بدهد. بودن در بالاي يك درخت وقتي كه باد قوي مي وزد، زير آفتاب..... با پرندگاني كه آواز مي خوانند... اگر در آن موقعيت قرار نگرفته باشي، چيزي رااز كف داده اي. آن هم فقط به اين خاطر كه يك زن هستي. عجيب است... هيچ زني نبايد از ماجراجويي ، كوهنوردي يا شناكردن در اقيانوس ، فقط به اين سبب كه زن است محروم باشد. زيرا اين هيجان امري روحاني است.وقتي مردي بخواهد گريه كند نبايد از آن منع شود. او را منع مي كنند، او نمي تواند اشك به چشمانش بياورد ، اشك مختص زنان است! \" تو مردي، همچون مردان رفتار كن!\"قانونی که ما از خودمان میسازیم فقط به درد سرکوب کردن انسان میخورد و بس .هیچ قانونی نتونسته انسان خوب بسازه.

لینک به دیدگاه

تمام كيفيت ها بايد در دسترس همه باشند.

 

 

مرداني وجود دارند كه قادر به عشق ورزي نيستند زيرا براي برخي از كيفيات آموزش داده شده اند: \" بايد سخت باشي. بايد رقابت كني. نبايد عواطفت را نشان بدهي. نبايد احساساتي شوي.\"

 

 

حال چگونه انتظار داري مردي كه عواطفش را نشان نمي دهد و احساساتي نيست، عشق بورزد؟ و وقتي عشق را كسر داشته باشد، در تمامي زندگيش در عذاب خواهد بود. و اين براي هر دو طرف اتفاق مي افتد.

 

 

 

من مايلم تا تمامي تمايزها ازبين بروند. هر فرد، چه زن و چه مرد ، بايد اجازه داشته باشد تا تمام كيفيات طبيعي را تجربه كند.

 

 

 

و اينگونه ما دنيايي غني تر با مردماني غني تر خواهيم داشت.

 

اما قوانینی که وضع کرده ایم این اجازه را به انسان نمیدهد.

لینک به دیدگاه

مرد و زن دو بخش از يك تماميت هستند‘ دنياي آنان نيز بايد يك تماميت باشد و آنان بايد تمام كيفيت ها را بدون تمايز باهم سهيم باشند ، هيچ كيفيتي نبايد مهر زنانه يا مهر مردانه داشته باشد.

 

 

وقتي به كسي مهر مردانه مي زني آن مرد تمام چيزهاي بزرگ زندگي را از دست مي دهد. او عصاره ي وجودش را از دست مي دهد، مانده و بيات مي شود، سفت و سخت و تقريباًبي جان مي گردد.

 

 

و زني كه تماماً از ياد برده باشد كه سخت باشد و چگونه يك عصيانگر باشد محتوم است كه برده شود زيرا فقط كيفيات نرم را دارد.

 

 

گل هاي سرخ نمي توانند با شمشير بجنگند: پژمرده و كشته و نابود خواهند شد.

 

 

يك انسان تمام هنوز زاده نشده است.

 

زناني بوده اند و مرداني بوده اند، ولي موجودات انساني نبوده اند. این همه آن قانونی است که ما برای انسان وضع کرده ایم.

لینک به دیدگاه

ایستادن پشت خط قرمز برای هیچکسی خوشایند نیست.

 

اما بسیاری از خط قرمزها به نفع عموم مردم است و یک سری از خط قرمزها به نفع عده ای خاص.

مشکل من با خط قرمز نوع دوم است،که در ایران از نوع اولش خیلی خیلی بیشتر است.

لینک به دیدگاه
پیش خودم فکر می کنم که من مثل علف نیستم که بخودی خود رشد بکنم. من برای رشد معقول نیازمند استفاده از اندیشه های درونی ام هستم. اما براستی در این دنیای پهناور چرا مردمان بسیاری رشد نمیکنند و یا راه را گم میکنند؟

یکی از دلائل آن اینست که انسانها برای جلوگیری از رشد ذهن انسانهای دیگر , قوانین مختلفی وضع میکنند. قوانین سفت و سخت.

قوانین سفت و سخت باعث میشوند که من هر موقع میخواهم مطلبی را برایتان بنویسم به اجبار ترمز ذهنم را میکشم و مطالب توی ذهنم جا می مانند.خیلی معذّب و دلگیرم.آیا اگر قوانین وضع نمیشد ما اینهمه تو حصار ذهنمان خفه میشدیم؟

 

خب تا یه جایی میشه قوانین نوع دومی که اسی هم بهشون اشاره کرد رو دور زد

یعنی با این روالی که پیش اومده ومتاسفانه قید وبند گذاریش دست من وتو نیست مجبوریم به راههایی غیر از راه اصلی فکر کنیم

چیزی که درتمام طول تاریخ هم بوده وانتظار ندارم جایی هم تموم بشه

ولی اینکه این عاملی بشه برای مایوس شدن ودست یازیدن از هرنوع تفکری سمیه که قدرت های مطلقه همیشه به دنبال پخشش بودن

حالا میشه اینارو به خیالی جاها تعمیم داد یا به الگوهای خاصی محدود نمود

درهرحال همیشه راه سومی هست!

لینک به دیدگاه

تمایز زن و مرد در بایدها و نبایدهایی نیست که تعریف شده، در ماهیت آنهاست.

 

همونطور که اسی گفت قوانین دو دسته هستند. ولی نظر من برخلاف نظر اسی اینه که قوانین دسته اول بیشتره. ولی خب دومی ها نمود بیشتری پیدا میکنه

لینک به دیدگاه

نوشتن قوانین جامعه از سوی کسانی که کورند ولی نور را تعریف کرده اند و کر هستند و موسیقی مینویسند , نتیجه اش همین میشود که انسان به زنجیر کشیده میشود و ماهیتش در زندان میماند. با این حال یادمان باشد که ما فقط یک بار به دنیا میآئیم و نباید چنین دست و پا بسته به تماشا بنشینیم. زورمداران و ارباب زر و زور همه چیز این دنیا را بی معنی کرده اند. ذهن انسان بیچاره را چنان بسته اند که قادر نیست ابعاد تازه ای برای خود بگشاید.برای ورود به دنیای انسانیت باید رها و آزاد باشی ولی این قوانین بشری چنان تار و پودی به جسم و روح انسان دمیده اند که امکان حرکت از او سلب شده است. هر کسی که کمی بیشتر از بقیه میداند قانون وضع میکند و انسان را درگیر و زندانی میکند. بعد هم قاضی ها متولد میشوند و حکم میدهند که انسانها را محکوم کنند و به دادگاه بکشند تا انها احساس کنند که قدرتمندند و وجود دارند. اندک سرمایه ما را هم وکلا به جیب میزنند که از حق ما دفاع کنند. اما وقتی میبینند که نیاز آنها به حمایت قاضی بیشتر از نیازشان به ماست آنها هم ما را محکوم جلوه میدهند و ما به این ترتیب فنا و زنده به گور میشویم.

قوانین سد راه انسان برای رسیدن به آزادی هستند.

لینک به دیدگاه

این دید منفی شما به دنیای اطرافتون باعث شده آزاد نباشین و خودتون رو تو حصار خودتون زندانی کنید و ذهنتون رو فقط درگیر محدودیت هایی که دارین بکنین به جای اینکه به چیزهایی که دارین فکر کنین.

لینک به دیدگاه
تمایز زن و مرد در بایدها و نبایدهایی نیست که تعریف شده، در ماهیت آنهاست.

 

همونطور که اسی گفت قوانین دو دسته هستند. ولی نظر من برخلاف نظر اسی اینه که قوانین دسته اول بیشتره. ولی خب دومی ها نمود بیشتری پیدا میکنه

به نظر شما این باید و نباید هایی که تعریف شده ناشی از کدام اشتباه تاریخی یا انسانی است؟

لینک به دیدگاه
این دید منفی شما به دنیای اطرافتون باعث شده آزاد نباشین و خودتون رو تو حصار خودتون زندانی کنید و ذهنتون رو فقط درگیر محدودیت هایی که دارین بکنین به جای اینکه به چیزهایی که دارین فکر کنین.

دیگه چیزی برام نمونده که بهش فکر کنم. هر روز کم و کمتر میشم. مگه اینکه خودمو گول بزنم و الکی خوش باشم که میدونم کار درستی نیست.

لینک به دیدگاه
به نظر شما این باید و نباید هایی که تعریف شده ناشی از کدام اشتباه تاریخی یا انسانی است؟

 

همه اونا که قطعاً اشتباه نیست. یکسری از بایدها و نبایدها به مصلحت خود شخص هست. ولی یکسری از اونا هم سنت ها و اعتقادات غلط. ولی اینم مثل همون قضیه قوانین هستش که نباید هر دو دسته رو با هم قاطی کرد.

 

دیگه چیزی برام نمونده که بهش فکر کنم. هر روز کم و کمتر میشم. مگه اینکه خودمو گول بزنم و الکی خوش باشم که میدونم کار درستی نیست.

 

این دقیقاً به خاطر همون دید منفیه.

هیچ وقت نیست که آدم نتونه به چیزی فکر کنه.

اگر فرض کنیم همه راهها و همه فکرا بسته هستش، باز این راه علم هست که همیشه بازه. محدودیتی که واسه بالا بردن علم و اطلاعات خودت داری چیه؟ علم تو هر زمینه و شاخه ای محدودیت ناپذیره. واسه همینه که هرروز شاهد پیشرفت های علمی مختلف هستیم.

همه اینام برمیگرده به همون جمله اولی که گفته یعنی اینکه اون پرده بدبینی رو کنار بزنی و با دیدی تازه به همه چیز نگاه کنی.

لینک به دیدگاه
همه اونا که قطعاً اشتباه نیست. یکسری از بایدها و نبایدها به مصلحت خود شخص هست. ولی یکسری از اونا هم سنت ها و اعتقادات غلط. ( که من دوست دارم در این موارد بحث بشه )ولی اینم مثل همون قضیه قوانین هستش که نباید هر دو دسته رو با هم قاطی کرد.

این دقیقاً به خاطر همون دید منفیه.( دید محققانه را منفی نامیده اید)

هیچ وقت نیست که آدم نتونه به چیزی فکر کنه.( کافی نیست عزیز, یعنی مدام جلو حرکت انسان رو بگیرند و او تلاش بکنه یه سوراخ سمبه ای پیدا بکنه و اعلام وجود کنه؟)

اگر فرض کنیم همه راهها و همه فکرا بسته هستش،( که هستش و میخواهیم در این تاپیک دلائل اون رو بررسی کنیم و ببینیم چرا بسته است و نتیجه این بسته شدن چی میشه) باز این راه علم هست که همیشه بازه. محدودیتی که واسه بالا بردن علم و اطلاعات خودت داری چیه؟ علم تو هر زمینه و شاخه ای محدودیت ناپذیره. واسه همینه که هرروز شاهد پیشرفت های علمی مختلف هستیم. ( شما درست میگید. علم ما بالاتر میره ولی قوانین اجازه نمیدن که ما هم صاحب شغل بشیم و بیکار ول میگردیم. دانشمندان ولگرد بیکار. قانون این بلا را سر علم هم آورده)

همه اینام برمیگرده به همون جمله اولی که گفته یعنی اینکه اون پرده بدبینی رو کنار بزنی و با دیدی تازه به همه چیز نگاه کنی. ( عزیزم این دیدگاه ربطی به بد بینی نداره. من دارم از دیدگاه علم و تحقیق ثابت میکنم که کاربرد غلط قانون و وجود قوانین بی معنی و دست و پا گیر باعث سقوط ارزشهای انسان میشه. این دیدگاه یک دید علمی و محققانه است نه دید منفی)

بحث بر سر دید منفی یا مثبت و دیدگاه من نیست. بحث بر سر اینه که قوانین برای سرکوب انسان وضع میشوند نه رعایت عدالت . موضوع دوم هم قوانین شرطی شده در ذهن انسانهاست که باعث عدم برابری بین زن و مرد میشه. اگه ممکنه در این مورد گفتگو کنیم تا بتونیم نتیجه خوب هم بگیریم.من فکر میکنم که شما اون چند تا مطلبی رو که بعد از طرح موضوع تاپیک زده ام بدقت مطالعه نکردین. چون بجای اینکه موضوع را بشکافید منو هدف بحث قرار میدهید . لطفآ روی موضوع تاپیک گفتگو بفرمائید تا مطلب جا بیفتد.ممنون

لینک به دیدگاه

ببینید دوست عزیز وقتی میخواد یه بحثی شکل بگیره قبل از باز شدن بحث باید پایه و اساس بحث شکل بگیره.

مطالب شما رو خوندم. فقط با دیدگاه های منفی خودتون به قضیه نگاه کردین.

 

به نظر شما احساسات زن و مرد یکسانه؟ اگر یکسانه پس تفاوت اونا فقط تو ظاهره؟ خیلی ببخشید اگه اینو میگم ولی حتی حیوانات هم غیر از تفاوت ظاهری تو جنس نر و ماده، تفاوت تو رفتارشون هم دارن.

این قضیه نبود تمایزها با عقل و منطق هم اصلاً همخونی نداره. حتی علم هم اون رو رد میکنه.

بحث درباره یک موضوع به صورت یک بعدی و یک جانبه و بدون در نظر گرفتن تمامی ابعاد اون هیچ وقت اثربخش نیست.

قانون که ربا یا زنا یا ... رو جرم میدونه، واسه سرکوب کردنه؟ به نظرت نبود قوانین باعث هرج و مرج و بی بند و باری تو جامعه نمیشه؟

مثال ساده میزنم

همین قوانین راهنمایی و رانندگی. تا وقتی نمیگفتن نبستن کمربند باعث جریمه شدن میشه، کسی کمربند می بست؟ اگر سرعت بالا غیرمجازه و خلاف قوانین که باعث ایجاد محدودیت میشه واسه سرکوب کردن شخص هست یا واسه سلامت خود فرد و سایر کسانی که تو اون جاده رانندگی می کنن؟

عدم رعایت قوانین تو اکثر موارد نه فقط به خود فرد بلکه به کل جامعه آسیبش رو میرسونه.

لینک به دیدگاه

ما از همان ابتدا به كودكان مي گوييم ... اگر پسر بچه اي بخواهد با عروسك بازي كند، بلافاصله او را باز مي داريم : \" خجالت بكش‘ تو يك پسر هستي، يك مردي، مثل دخترها رفتار نكن.\" و اگر دختري بخواهد از درخت بالا برود، ما بي درنگ او را باز مي داريم و مي گوييم، \"اين كار خانم ها نيست. بالارفتن از درخت كار پسرهاست. فوراً بيا پايين.\"ما از همان ابتدا بين زن و مرد تمايز قايل شده و آن ها را به دو بخش تقسيم مي كنيم.هردو رنج خواهند برد ،_ زيرا بالارفتن از درخت لذت خودش را دارد و هيچ زني نبايد آن را از دست بدهد. بودن در بالاي يك درخت وقتي كه باد قوي مي وزد، زير آفتاب..... با پرندگاني كه آواز مي خوانند... اگر در آن موقعيت قرار نگرفته باشي، چيزي رااز كف داده اي. آن هم فقط به اين خاطر كه يك زن هستي. عجيب است... هيچ زني نبايد از ماجراجويي ، كوهنوردي يا شناكردن در اقيانوس ، فقط به اين سبب كه زن است محروم باشد. زيرا اين هيجان امري روحاني است.وقتي مردي بخواهد گريه كند نبايد از آن منع شود. او را منع مي كنند، او نمي تواند اشك به چشمانش بياورد ، اشك مختص زنان است! \" تو مردي، همچون مردان رفتار كن!\"قانونی که ما از خودمان میسازیم فقط به درد سرکوب کردن انسان میخورد و بس .هیچ قانونی نتونسته انسان خوب بسازه.

 

به نظر من بعضی قوانین عاقلانست و اصلا غیر از این مضحک.شایسته نیست یه پسر با عروسک بازی کنه یا قوانینی شبیه این! :w58:

لینک به دیدگاه

مگه نشنیدی دکارت گفته : من به جات فکر میکنم پس هستی :ws3:

هوا بس ناجوان مردانه سمی است اونقد سمی که نه تنها خود ما مریض میشیم چند نسل بعد از ما هم از این خفقان معیوب الخلقه زاده میشن ..مشکلات و مضرات فرهنگی رو حی و تحجر به سختی درمان میشن

لینک به دیدگاه

عجیبه که قوانین تو جامعه رو برابر با تحجر میدونیم.

 

متأسفانه مسائل مختلف رو با هم قاطی میکنید و بعدش ذهنتون رو با همون مسائل می بندین و میاین بحثی رو راه میندازین و هر نوع صحبتی رو تو قالب همون مسائلی می برین که تو ذهنتون هست.

لینک به دیدگاه
عجیبه که قوانین تو جامعه رو برابر با تحجر میدونیم.

 

متأسفانه مسائل مختلف رو با هم قاطی میکنید و بعدش ذهنتون رو با همون مسائل می بندین و میاین بحثی رو راه میندازین و هر نوع صحبتی رو تو قالب همون مسائلی می برین که تو ذهنتون هست.

شاید قسمتی از فکرش اشتباه باشه ولی مگه اشکالی داره مطرح کنه بقیه هم کمکش کنن؟؟؟

لینک به دیدگاه

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...