captain 9274 ارسال شده در 21 آذر، 2011 دوران همی نویسد بر عارضش خطی خوش یارب نوشته بد از یار ما بگردان (حافظ) 1
مرید 1252 ارسال شده در 21 آذر، 2011 نوشدارویی وبعد از مرگ سهراب آمدی بی وفا این زودتر میخواستی حالا چرا شهریار 1
captain 9274 ارسال شده در 21 آذر، 2011 انانکه خاک را به نظر کیمیا کنند ایا بود که گوشه چشمی به ما کنند 1
captain 9274 ارسال شده در 21 آذر، 2011 ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند یار مه روی مرا نیز به من باز رسان 1
مرید 1252 ارسال شده در 21 آذر، 2011 نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من وتوست 1
مرید 1252 ارسال شده در 21 آذر، 2011 نوشته ای که به من حال خویش را بنویس نوشتنی نبود حال من بیا وببین 1
captain 9274 ارسال شده در 21 آذر، 2011 نکته ای دلکش بگویم خال ان مهرو ببین عقل و جان را بسته زنجیر ان گیسو ببین 1
مرید 1252 ارسال شده در 21 آذر، 2011 نگیری گر به مرهم رخنه غمخانه دل را ازین روزن دو عالم را تماشا میتوان کردن 1
captain 9274 ارسال شده در 21 آذر، 2011 نمی کند دل من میل زهد و توبه ولی به نام خواجه بکوشیم و فر دولت او 1
مرید 1252 ارسال شده در 21 آذر، 2011 وفای شمع را نازم که بعد از سوختن هردم به سر خاکستری در ماتم پروانه میریزد 1
captain 9274 ارسال شده در 21 آذر، 2011 در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حسن یارب مباد تا به قیامت زوال تو (حافظ) 1
مرید 1252 ارسال شده در 21 آذر، 2011 وعده وصل می دهی لیک وفا نمی کنی من به جهان ندیده ام مرد یکی کلام دو 5
captain 9274 ارسال شده در 21 آذر، 2011 وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن 5
مرید 1252 ارسال شده در 21 آذر، 2011 نقاش چون شمایل آن ماه میکشد نوبت به زلف او چو رسد آه میکشد خالص 5
captain 9274 ارسال شده در 21 آذر، 2011 در چشم پر خمار تو پنهان فسون سحر در زلف بیقرار تو پیدا قرار حسن 5
مرید 1252 ارسال شده در 21 آذر، 2011 نه چنان گرفته ای جا به میان جان شیرین که توان تو را و جان را زهم امتیاز کردن 5
captain 9274 ارسال شده در 21 آذر، 2011 نه من سوخته دل عشق تو می ورزم و بس که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست 5
ارسالهای توصیه شده