-
تعداد ارسال ها
2843 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط *Polaris*
-
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند
-
وقتی خوش است به جمع بتان ماهرو اگر کز کینه دور باشی و دل با صفا کنی ش
-
وای بر من که ندانستم از اول روزی آید که دل آزار تو باشم بعد از این از تو دگر هیچ نخواهم نه درودی... نه پیامی... نه نشانی ره خود گیرم و ره بر تو گشایم ز آنکه دیگر تو نه آنی ...تو نه آنی
-
در اطاق کوچکم پا می نهد بعد من با یاد من بیگانه ای در بر آینه می ماند به جای تار مویی ... نقش دستی... شانه ای می رهم از خویش و می مانم هر چه بر جا مانده ویران می شود روح من چون بادبان قایقی در افق ها ... دور و پنهان می شود
-
پري نهفته رخ و ديو در کرشمه حسن بسوخت ديده ز حيرت که اين چه بوالعجبيست ن
-
هر آغازي، ادامه ايست، و كتاب حوادث، هميشه از نيمه آن باز مي شود. دخترک! تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من... و من هنوز، با دستانی خون آلود، تکه های شکسته قلبم را از روی زمین جمع می کنم، تا پاهایت زخمی نشود...
-
تنهایی٬ یه رنگه. یه رنگ ملایم ولی ترسناک .. شاید مثل خاکستری. تنهایی٬ یه حسه. یه سرنوشته. یه حقیقته. یه تلخی تیزی که همیشه ازش فرار میکنی که ازش میترسی٬ حتی اگه تهمزهش رو دوست داشته باشی تنهایی٬ ترسناکه٬ با همهی دوست داشتنی بودنش...
- 424 پاسخ
-
- 8
-
-
من همونم که همیشه غم و غصم بیشماره اونیکه تنهاترینه حتی سایه ام نداره این منم که خوبیامو کسی هرگز نشناخته اونکه در راه رفاقت همه هستیشو باخته هر رفیقه راهی با من دو سه روزی همسفر بود ادعای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود هر کی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد عشق اون باعث زجر همه ی دقایقم شد اونکه عاشق بود و عمری از جدا شدن میترسید همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت من همونم که همیشه غم و غصم بیشماره
- 424 پاسخ
-
- 8
-
-
قانون تو تنهايي من است وتنهايي من قانون عشق وعشق ارمغان دلدادگيست واين سرنوشت سادگيست
- 424 پاسخ
-
- 9
-
-
تنهایی ، آرامگاه جاوید من است و درد و سکوت ، همنشین تنهایی من!
- 424 پاسخ
-
- 19
-
-
کنار پنجره آمد دلش پریشان بود وجود خاکی اش از عشق هم گریزان بود دوباره خسته به کوچه نگاه سردی کرد فضای کوچه پراز التماس باران بود دوباره درد عجیبی کنار خود حس کرد چقدر حال و هوایش شبیه طوفان بود و باز قلب خودش را اسیر پنجره کرد نگاه کرد به خود، از خودش هراسان بود کنار حال و هوایش دلش گرفت و گریست هوای کوچه هم اینک هوای باران بود
- 276 پاسخ
-
- 10
-
-
نمي دانم چرا دوستت دارم ، من که با تو یک لحظه حرف زدم نمي دانم چرا دوستت دارم ، من كه فقط یک لحظه تو را ديدم صدايت را از دور شنيدم ، نمي دانم چرا دوستت دارم اين عشق در يك لحظه بود ؛اما سالهاست بامن است بدون اينكه بتوانم به تو حرفي بزنم،بدون اينكه بداني دوستت دارم به هر سوي دلم كه مي نگرم تو را مي بينم عشقي نامتعارف؛عشقي كه براي بعضي ها خنده دار است اما براي من يك عشق پاک است.سالهاست تو را جستجو مي كنم ، مي يابم! امّا از پشت قاب ، قاب شيشه اي تنهايي ، دستم را به سويت دراز مي كنم ، به تو نمي رسد.مي دانم كه زندگي در گذر است و شاید هيچ گاه با تو نباشم. نمي دانم چرا دوستت دارم با اينكه مي دانم" ديدار تو برايم فرصتي نخواهد داد" روز ها خواهند گذشت و اين حرفها به يادگاري در كاغذ هاي فرسوده ، در دل خواهد ماند و شايد روزي يك خاطره باشد كه كسي ، كسي ديگر را دوست داشت ازدور و نامتعارف و هيچگاه او وسعت این دوست داشتن را نفهمید.
-
- 100 پاسخ
-
- 2
-
-
دلم گرفته از این روزگار دلتنگی گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی شکست پشت من از داغ بی تو بودنها به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی درون هاله ای از اشک مانده سرگردان نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی دگر پرنده احساس مــن نمی خواند مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی
-
میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگی به جانم می زند آتش غم شبهای دلتنگی چنان وامانده ام در خود که از من می گریزد غم منم تصویر تنهایی منم معنای دلتنگی چه می پرسی زحال من؟ که من تفسیر اندوهم سرم ماوای سوداها دلم صحرای دلتنگی در آن ساعت که چشمانت به خوابی خوش فرو رفت میان کوچه های شب شدم همپای دلتنگی شبی تا صبح با یادت نهانی اشک باریدم صفایی کرده ام در آن شب زیبای دلتنگی
- 76 پاسخ
-
- 4
-
-
تو از عبور جاده ها مرا بهانه کن فقط به رنگ عاشقانه ها مرا ترانه کن فقط من از عبور جاده ها نشانی تو خوانده ام تو هم بيا و با دلت مرا نشانه کن فقط به روي بام خانه ام بساز آشيانه ای بيا کنار من بمان ، بيا و لانه کن فقط منم كه پر ز غصه ام اسير دست يادها بيا و قلب خسته را پر از ترانه كن فقط
- 100 پاسخ
-
- 3
-
-
از ازدحام این همه آدم دلم گرفت دلبسته ام نبودی و کم کم دلم گرفت از رو اول خلقت به یک نگاه دیوانه تو گشتم و از غم دلم گرفت پروانه شدی پر و بالم به باد رفت در حسرت نگاه تو در برزخ خودم یک سیب هم نچیدم و ماندم دلم گرفت من خودم مقصر این ماجرا نبودم از این همه لجاجت تو دلم گرفت
-
- 100 پاسخ
-
- 1
-
-
امشب در خلوت تنهایی ام آرام آرام بی تو گریستم کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند تا بدانی که بی تو چه می کشم... کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو دریایی از اشک به راه انداخته ام... و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب من به تو این پیغام را می رساند که: بی تو آرام آرام نابود می شوم مي نويسم براي تويي كه به اميد دوباره ديدنت زنده ام پروانه ی من زودتر بيا..
