رفتن به مطلب

مرمر!

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    20
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

درباره مرمر!

  • تاریخ تولد مرداد 31

اطلاعات شخصی

  • نام واقعی
    مريم
  • علاقه مندی ها
    فرهنگ و زبانهاي باستاني ایران، مطالعات زبانشناسی

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    سایر رشته ها
  • گرایش
    فرهنگ و زبانهای باستانی
  • مقطع تحصیلی
    فوق لیسانس
  • دانشگاه محل تحصیل
    تهران
  • شغل
    دانشجو

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمی شود.

دستاورد های مرمر!

تازه کار

تازه کار (1/14)

146

اعتبار در سایت

  1. مرمر!

    مرمر!

    غروب زيبايي بود خورشيد دامن زرينش را از روي تن سپيد دريا جمع كرده بود صداي هم‌آغوشي امواج بي قرارم مي‌كرد سردم شد! كمي لرزيدم چشمانم را بستم همه تن گوش شدم، رد پاي حضورش قلبم را مجنون كرد و مي‌شنيدم صداي قدم‌هاي لرزانش را واحساس كردم عطر نفسهايش را كه بي شرمانه بر گونه‌هايم مي‌دميد بي صدا در آغوشش جاي گرفتم! _ چه بي تاب بودم براي لمس دستانش _ و اين تكرار دوباره منست! من و جنوني بي پايان...
  2. مرمر!

    مرمر!

    بر بلنداي زمان در پس كوچه‌ي تنهايي شب آشياني‌ست مرا همچو قفس. بر فرادست بلند البرز بر سراپرده‌ي ويرانه‌ي كاخي كه فرو خفته به بالين زمان در پس كوچه‌ي قهر خانماني‌ست مرا. در دلم بود نشانم گل سوسن، گل ميخك، گل ياس گوشه‌ي باغچه‌ي تنهاييت يا كه پيوند زنم زير فواره‌ي بشكسته‌ي ناز توي پاشويه‌ي درياچه‌ي چشم قطره‌ي اشكي را بر صدق‌هاي سپيد خنده هيچ مي‌داني پدرم برزگر باغچه‌ي خلوت بود؟! همه شب تا به سحر سال‌ها از پي سال خيش بر گرده‌ي تنهايي خود مي‌زده بود! حال من ماندم و ميراث پدر با شب و روز و سحرگاه همه خاطره‌ها خاطراتي كه فرو رفته ته بيشه‌ي عمر... .
  3. چرا هر وقت مهموني مي‌دين منُ دعوت نمي كنين هــــــــان؟:w00: خيلي بدين فقط بلدين منُ بفرستين تو ميدون مين احسانُ منفجر كنم مگه من خط‌ شكنم؟! :banel_smiley_52: شروين اميدوارم اسپانيا حذف بشه!!!
  4. مرمر!

    مرمر!

    به آسمان خيره شدم دل گير و ابري ست نم نم اشك هايش را مي بينم آهي از سر دلتنگي كشيدم و در بستر سرد تنهايي،آرام غنودم لختي نگذشت كه بغض آسمان تركيد سيل اشك هايش همه چيز را مي شست حتا غبار لحظه ها را دلتنگ توام بهار شد دلم اما...! ناگاه به ياد « گريه ي شبانه » افتادم: " دل گرفته ي من همچو ابر باراني ست ... ". به ياد لحظه هاي با تو بودن تن مي ساييدم به گرداب حوادث و باكيم نبوداز طعن زمان افسوس آن روزها گذشت! نازنينا؟! بي تو هيچم مي داني؟...!
  5. مرمر!

    مرمر!

    ما که با درد آشنا، وز خویشتن بیگانه ایم بهر خلق افسانه می خوانیم و خود افسانه ایم گرچه صد پروانه را شمعیم از سوز درون صدهزاران شمع را از شمع جان پروانه ایم در میان مردمان بیگانه بودیم از نخست تا زمان بر ما سر آید، همچنان بیگانه ایم ترک این غافل نمایی کی کنیم ای غافلان شهر، شهر عاقلان است ور نه ما دیوانه ایم در حق ما هر گروهی را گمانی دیگر است کس ندانست این که ما گنجیم یا ویرانه ایم
  6. مرمر!

    مرمر!

    در كلاس مثنوي صندلي ِ روبروي استاد جاي ِمن بوده وهست! - بخوان دخترم! و خواندم و چه تلخ مي خواندم! دفتر پنجم : سرّ چارق را بيان كن اي اياز! چه بغضي در گلو دارم خدا دستانم سرد و بي رمق اند اشك مجالي براي رهايي از بند چشمانم نمي يابد؛ خدايا، مددي! بيت 93 را خواندم با اين مضمون: پشت سوي لعبت گلرنگ كن عقل در رنگ آورنده دنگ كن ادامه ندادم و تقدير حكم بر سكوت نهاد. - صائب را با من گذرانده اي؟! يك شاهد به خاطر داري؟ دارم استاد : اگر مكان به مقام رضا تواني كرد غبار حادثه را توتيا تواني كرد ز شاهدان زمين گر نظر فرو بندي نظر به پردگيان سما تواني كرد برق شادي در چشمان استاد موج مي زد اما دل تنگيم پايان نمي يابد - ايزدي؟! خدا تو را خير دهاد كه هنوز يگانه اي براي تاج بخش! اما اين برق اشك به چشمانت نمي آيد...چگونه است؟ ( تو دلم مي گفتم استاد بگذار و بگذر... اما نه! اينجا منم كه شهره ي شهرم به عشق ورزيدن! كاش مي دانستي به چه حال افتادم ) پاسخ كوتاه بود: وصال با من ِ خونين جگر چه خواهد كرد به تلخ كامي ِ دريا شرر چه خواهد كرد منم كه پاي به دامن كشيده ام چون كوه دراز دستي ِ موج خطر چه خواهد كرد.... امان از اشك! و استاد ادامه داد: مرا ز ياد تو برد و تو را ز خاطر من ستم زمانه ازين بيشتر چه خواهد كرد هق هق گريه ي من و بي تابي ِ استاد و...كلاس تعطيل شد! ارديبهشت89
  7. مرمر!

    مرمر!

    حال عجيبي دارم سنگيني ِ شقيقه هامُ احساس مي كنم دلم خيلي تنگه برات براي ديدن چشمات براي لمس دستات امروز آسمون قلبم باروني بود انقدر بهت فكر مي كنم كه نمي دونم چقدرش واقعي و چقدرش رويا ست. نشد باهات حرف بزنم مي دوني گاهي اوقات به اولين باري كه صداتُ شنيدم فكر مي كنم خسته ام، مي ترسم تا حالا تنها شدي؟ مي دوني چه رنگيه؟ چه شكليه؟ اصلا از تبار مايي يا نه؟ آخه در شهر ما شكسته دلي مي خرند و بس بازار خود فروشي از آن راه ديگر است مي خوام پرت و پلا بگم سرم درد مي كنه، خيلي زياد...
  8. راست مي گي؟ نكنه اون نقشش تو فيلم دل شكسته كه يه نفس هم داشت؟!... آخي! اوهوم شبيهي ،اتفاقا فرزانه هم اولين بار همينُ گفت ...! - تاپيك شهادت منُ كي مي زني؟ - چرا موافق سكوت كردنم نبودي؟ نيستي؟ و ... ؟ - الان كه بي اعتنايي مي كنم خوبه يا اينكه بايد فرياد بزنم؟ - اگه بجاي من باشي كدوم راه رو انتخاب مي كني : سكوت، بي اعتنايي يا انتقام؟ چرا؟ - اگه يه روز دعوامون بشه منُ با چي مي زني؟ - نظرت درباره ي شروين شبپره كه هيچ وقت به مرحله ي اكران نرسيد چيه؟! - نظرت درباره ي شروين چيه؟ خودتُ نمي گماااا
  9. سلام سلام 8 صفحه گذشته... :jawdrop: رفتي غسل شهادت رو گرفتي؟ خوب آفرين! تو كه داري مي پيچوني من چي بگم الان؟ - مرمر رو تعريف كن! - مرمر با مريم چه فرقي داره؟ - من شبيه مرمر هستم؟ - يادش بخير چقدر تو رو دعوا مي كردم! اون زمانا چه حالي بهت دست مي داد؟ - تا حالا چند بار حرصتُ درآوردم؟ - فكر ميكردي يه روز اينجوري بشه؟! اونجوري نه هااا؟ - چرا به من مي گي آتيش پاره؟:shad::shad: - چرا سوالاي پريسا رو مي پيچوني خوب؟ بگو ندارم راحت مي شي و چند تا سوال خيلي شخصي: - بهت مي گم بي تربيت ناراحت مي شي؟ خوب بي تربيتي ديگه! :ubhuekdv133q83a7yy7 - چرا به مرمر كمك مي كني اونم بعد از اون همه بداخلاقياش؟ - يه شعر برام بنويس! قشنگ باشه لطفا! ( جواب همه شونُ مي دونم پس راستشُ بگو!! ) :pichak:
  10. اونا كه خودشون آخرين ورژن ها رو هم تجربه كردن كه! چرا بايد چشم ديگران رو در بيارن؟! ولي خوب بعضي مهر ورزي ها رو نمي شه علني كرد به خـــــــــــــــــدا! اين عمل قبيح ِبغل نمودن در ملا عام به چند دليل مقبوح است: اول اينكه بعدش دردسر خواهيد داشت...! :icon_pf (34): :jawdrop: دوم اينكه گشت ارشاد مياد به راه راست هدايتتون مي كنه:girlhi: :zadan: سوم اينكه اگه نامزديتون ازون نامزديها باشه كه نيست!، اشد من الكار بي تبيتي و ديگه اينكه دخترا و پسراي مجرد از ته دل آآآآه مي كشن و شما رو نفرين مي كنن :viannen_38: و نكات ديگري كه نمي دونم... خوب پس نتيجه مي گيريم تو خيالتون همديگه رو بغل كنين ولي من خودم حاضرم تن به اين عمل قبيح بدم :girl_yes2:
  11. مرمر!

    ...*** نقد روان شناسانه***...

    عقده هاي فرويدي! فرويد كمبود هايي را كه در طي دوران بر بعضي از نيازهاي انسان وارد مي شود عقده مي خواند و معتقد است، اين عقده در ناخودآگاه انسان قرار ميگيرد و در صورت بروز موقعيت، خود را نشان مي دهد كه در اكثر مواقع باعث ايجاد مشكلاتي در زندگي مي شوند و درد سر هايي را براي جامعه و فرد به وجود مي آورند. از معروفترين عقده هايي كه فرويد مطرح كرد و در ادبيات زياد كاربرد دارد، عقده اديپ و عقده الكترا مي باشد. عقده اديپ: رقابت نا هوشيار پدر با پسر بر سر جلب توجه مادر است كه در پنج سالگي در پسران آشكار ميشود. فرويد اين اصطلاح را از تراژدي كلاسيك " اديپ"، شاه سوفكل، به وام گرفته است. بارزترين شاهد مثالي كه در مورد عقده اديپ ميتوان آورد مربوط مي شود به تراژدي هملت نوشته شكسپير، كه به اعتقاد منتقدان نقد روانشناسي بر اين نظر استوار است كه درنگ هملت در كشتن و انتقام گرفتن از عمويش كلاديوس در اين نكته نهفته است كه هملت با عمويش همسان پنداري مي كرد و بر اين باور بود كه كلاديوس كاري را انجام داده است كه خود هملت زماني ميخواست انجام دهد؛ يعني پدر را از بين ببرد و تنها خود مورد توجه مادر قرار بگيرد. شكسپير از كلاديوس تصويري را نشان مي دهد كه نشانگر خصومت سركوب شده هملت نسبت به پدرش است كه در جلب توجه مادر رقيب اوست. عقده الكترا: حسادت دختر نسبت به مادر و محبت شديد او به پدر است كه اصطلاحي است گرفته شده از " آگاممنون". مطالبي كه در بالا آمد، مختصري از روانشناسي فرويد كه امروزه در بحث نقد روانشناسانه بسيار كاربرد دارد. اما از جمله مخالفان فرويد در طرح مسايل بالا، شاگرد او گوستاو يونگ مي باشد كه با دو فرضيه فرويد كه درباره اينكه مسايل جنسي منشا تمام فعاليتهاي انسان است و اينكه هنرمند به نوعي بيمار روان پريش است مخالفت كرد و نظريات خود را ارائه كرد. يونگ در روانشناسي اصطلاحات مهمي چون ناخودآگاه جمعي، درونگرايي، برونگرايي و صور اساطيري (آركي تايپ) را مطرح ميكند كه اين نظريه ها و اصطلاحات در مباحث جديد نقد ادبي مخصوصا نقد اساطيري و نقد روانشناسي كاربرد دارند. تعدادي از آركي تايپهاي يونگي مورد توجه قرار گرفته اند، از اين قرار: آنيما: مظهر طبيعت زنانه در وجود مردان، يعني روح مونث در مرد كه به عقيده يونگ الهام بخش آثار هنري مي باشد. انيموس: مظهر طبيعت مردانه در وجود مردان كه بيشتر در تصميم گيري هاي مهم جلوه ميكند. پرسونا: طريقه سازگاري و كنار آمدن فرد باجهان، نقابي كه فرد به واسطه حضور در جامعه بر چهره دارد.
  12. مرمر!

    ...*** نقد روان شناسانه***...

    نظريه هاي فرويد سهم فرويد در روانشناسي مدرن، در اساس بر تكيه ي او بر جنبه هاي ناهشيار روان انسان استوار است. فرويد معتقد است كه نيروي انگيزش اغلب اعمال ما رواني اند، كه سلطه ما بر آنها بسيار كم است. در نظر فرويد و اكثر پيروانش، شاعران و نويسندگان ( هنرمندان) در حكم بيماران عصبي هستند و اثر آنها گزارشي از بيماري آنهاست. فرويد دريافته بود كه بيمار رواني نا خودآگاه گاهي بجاي واژه اي از واژه ديگر استفاده مي كند و مي خواست به اين نتيجه برسد كه اثر هنري در واقع خواسته هنرمندان است كه از يك بيماري رواني ناشي مي شود، اما به صورت ناخودآگاه به طريقي ديگر مطرح ميگردد. اين نخستين فرض اصلي فرويد بود. اما دومين فرض فرويد كه بسياري از متخصصان روان شناسي، از جمله كارل گوستاو يونگ و آلفرد آدلر، آن را رد كرده اند، آن است كه انگيزه و نيروي محرك كل رفتار هاي انسان در نهايت همان چيزي ست كه مي توانيم غريزه جنسي بناميم. فرويد نيروي اصلي روان را ليبيدو يا انرژي جنسي مي داند. سومين فرض او اينست كه محروميتهاي اجتماعي قدرتمندي كه بر برخي از غرايز جنسي وجود دارد سبب ميشود تا بسياري از اميال و خواسته هاي ما سركوب شوند. شايد بحث انگيز ترين بحث روانكاوانه ، گرايش آن به تفسير تصوير ها بر اساس مسايل جنسي است.اصحاب نقد روانشناختي، به پيروي از فرويد در تعبير رويا معمولا تصاوير مقعر ( بركه،‌گل، فنجان، غار و...) را نماد زنانگي و همه تصاويري را كه طولشلان از قطرشان بيشتر باشد (برج، قله، مار، چاقو و...) را نماد نرينگي مي بينند و بر اين اساس بسياري از اينگونه تصوير سازيها را در اثر بنابر همين حكم نقد مي كنند. فرويد فعاليت ذهن انسان را به سه منطقه روان نسبت ميدهد: نهاد، من، فرامن. البته بايد يادآوري كرد كه اين تقسيم بندي فرويد خيلي قبلتر از او به شكل ديگر با اصطلاحات نفس اماره، عقل و نفس لوامه در فرهنگ اسلامي مطرح شده است. نهاد: قسمت لذت طلب و مخري، مخزن ليبيدو و انرژي جنسي، ارزش ها را نمي شناسد.( نفس اماره) من: پيرو منطق و اصل واقعيت ها در جامعه و رابط بين نهاد و فرامن، ملاحظه گر.( عقل) فرامن: پيرو احساس و بايد و نبايد هاي اخلاقي، ايثار، غرور، همان وجدان است.( نفس لوامه)
  13. مرمر!

    ...*** نقد روان شناسانه***...

    كاربرد نقد روانشناسانه همان طور كه قبلا اشاره شد، بكار بردن اين نوع نقد شرايط خاصي دارد و منتقد بايد با دو علم روانشناسي و ادبيات كاملا آشنايي داشته باشد؛ چرا كه بر خلاف ساير سبك هاي نقد، نمي شود بر اساس اصولي خاص، اثر را به بوته نقد كشاند. در اينجا فقط به طريقه كاربرد روانشناسي و ادبيات در نقد اشاره مي كنيم. براي تحليل روان شناختي اثر بايد آثاري را مورد توجه قرار داد كه موضوعيت و زمينه لازم براي انجام چنين تحليل هايي را داشته باشد. تنها با استفاده از اين روش در كار نقد يك اثر،نمي توان تمام جنبه هاي آنرا تحليل كرد و بايد در كنار آن، از ديگر سبك هاي نقد نيز بهره برد. مشخص كردن مشكل يا گرهي كه باعث شده است شخصيت يا شخصيت هايي كه اثر حول آنها مي چرخد، اعمالي را آنجام دهد كه داستان را پيش ببرد، و در آخر چگونگي حل و بازگشايي اين گره و مشكل (مسايلي كه باعث ايجاد عقده در شخصيت ها شده است)، پيدا كردن و استفاده از نماد و نمادپردازي نويسنده و نيز استفاده اي كه شخصيت ها از نماد مي كنند، از محور هاي نقد روان شناختي است. از نظر فرويد، ميل جنسي يا ليبيدو، يكي از عناصر اصلي روان پريشي افراد است كه در اين سبك نقد بايد به اين نكته توجه خاصي شود. توجه به فرافكني شخصيتها در كل اثر نيز حائز اهميت است. در صورت امكان استفاده از عناصر خاص روان شناسي كه قبلا ذكر شد، مانند ناخودآگاه، ليبيدو، عقده ها و ... و پيدا كردن نمودهاي آنها در اثر، از ديگر وجوه اين نوع نقد است.با همه اين توضيحات بايد يادآور شد كه نقد روان شناختي داراي نقاط ضعف و قوتي مي باشد كه در زير بيان شده است : امتيازات: - مي توان در حالات روحي بشر كه ادبيات صحنه نمايش آن است، به جستجو پرداخت. - ابزاري مناسب براي شناخت شخصيت ها و حالات روحي خالق اثر است. محدوديت هاي نقد روان شناسانه: - به زيبايي شناسي اثر توجهي ندارد. - بسيار تخصصي است. گكه اين مسئله باعث شده اين شيوه خيلي كم مورد استفاده قرار گيرد. منابع: مباني نقد ادبي؛ و.گرين، لي مورگان، ارل ليبر، ج. ويلينگهم؛ ترجمه فرزانه طاهري، تهران، نيلوفر. نقد ادبي؛ سيروس شميسا، تهران، فردوس، چ چهارم، 1383. مباني و روش هاي نقد ادبي؛ نصر ا... امامي، تهران، جامي، چ سوم، 1385.
  14. مرمر!

    ...*** نقد روان شناسانه***...

    مقدمه: در بررسي شيوه نقد روان شناسانه، به عنوان يكي از مهم ترين سبكهاي نقد ادبي، با كار دشواري روبرو هستيم؛ چرا كه اين نوع نقد بسيار تخصصي است و حتي اصطلاحاتي كه منتقدان اين شيوه بكار مي برند، براي بسياري از مخاطبان عادي، غريب و تا حدي نا مفهوم مي باشد كه در اين راه آگاهي از نظريات و اصطلاحات زيگموند فرويد بسيار مهم است. تحليل روانشناختي البته، در كنار ديگر شيوه هاي نقد، مي تواند سر نخ هاي بسياري را براي فهميدن و حل مسايل و معما هاي يك اثر در اختيارمان قرار دهد، چرا كه درست است كه اين نوع نقد مي تواند ابزاري دقيق براي خواندن كلماتي باشد كه در اثر، نوشته نشده و مد نظر نويسنده بوده است، ولي براي پي بردن به زيبايي يك اثر و تاويل كلمات نوشته شده ي آن، بايد از نقد روانشناسانه در كنار ديگر شيوه هاي نقد استفاده كرد. نقد روانشناسانه گرايش هاي مختلفي دارد؛ مثلا گاهي به مطالعه زندگي و شخصيت آفريننده اثر مي پردازد كه اين امر باعث شده منتقدان اين شيوه، بر سبك روانشناسي در نقد اين ايراد را بگيرند كه نقد روانشناختي به هنر مند به عنوان بيمار رواني مي نگرد و اثر را زاييده توهمات و مشكلات رواني او مي داند. كه اين خود جاي بحث فراوان دارد. اين شيوه گاهي به مطالعه خود اثر توجه مي كند و گاهي تاثيرات اثر را بر خواننده بررسي مي كند؛ كه البته يك نقد كامل و جامع در حيطه ي نقد روانشناختي بايد به تمامي اين مسايل همزمان بپردازد و به نحوي قابل قبول آنها را به هم ربط دهد. اين نوع نقد ارتباط نزديكي با جامعه شناسي و تا حدودي اسطوره شناسي نيز دارد. با تمام اين احوال آگاهي توامان از روانشناسي و ادبيات دو اصل مهم براي افرادي است كه در اين شيوه از نقد فعاليت مي كنند. چرا كه بسياري از كساني كه به نقد روان شناسي انتقاد كرده اند، يا پژوهشگران ادبي بوده اند كه اصول روانشناسي را به طور كامل درك نكرده اند – چرا كه تخصص آنان در زمينه ادب و هنر است نه روانشناسي- يا متخصصان روان شناسي بوده اند كه ادبيات را به عنوان يك هنر درك نكرده اند. به هر حال در قرن بيستم نقد روانشناسي وابسته به مكتب فكري خاصي شد، يعني نظريه هاي روانشناسي زيگموند فرويد (1825-1939) و پيروانش.
  15. مرمر!

    مرمر!

    هنگامي كه به آينده مي انديشيدم تصور مبهمي از سرنوشت داشتم اما، در همان روزگاران پاكي و نشاط كودكانه فردايم را مجسم مي كردم، روزگاراني همراه با خرمي و سبكباري اما ... افسوس! نمي دانستم امواج پر هول اقيانوس هستي مرا به كدامين متروكه ي عالم خواهد كشانيد نمي دانستم بوسه هاي آتشين كدامين آفريده ي خدا، شوري دوباره در من مي آفريند و سفالينه ي لبهايم را مي شكوفاند نمي دانستم تب تند نفس هايم چگونه مرد را، بي قرار خواهد كرد و ندانستن هاي بي كران من! بي گمان امروز نيز نمي دانم فردايم چگونه خواهد بود، اما نيك مي دانم كه در گرداب زندگي بس تقلاي بيهوده مي زنم، گويي مجالم نيست تا ازين آبراهه ي وحشت و تنهايي به ساحل امن آرامش قدم گذارم خداوندا! ياري ام ده
×
×
  • اضافه کردن...