رفتن به مطلب

Fatemeh.sasani

عضو جدید
  • تعداد ارسال ها

    8
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اطلاعات شخصی

  • نام واقعی
    فاطمه
  • جنسیت
    مونث

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    مهندسی شهرسازی
  • گرایش
    شهرسازی
  • مقطع تحصیلی
    فوق لیسانس
  • دانشگاه محل تحصیل
    تهران
  • شغل
    مشاور

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمی شود.

دستاورد های Fatemeh.sasani

تازه کار

تازه کار (1/14)

26

اعتبار در سایت

  1. در مجموع مطلب خوبی بود ولی با تمام این توصیف ها آیا قم می تواند شهر فرودگاهی شود یا باشد؟
  2. از سال ۱۲۸۵ هجری شمسی به بعد همزمان با انقلاب مشروطیت، گشایش اولین مجلس ملی، تدوین قانون اساسی و تصویب قانون بلدیه، نقطه عطف جدیدی در تاریخ ایران ایجاد می شـــود. ایـــن انقـلاب همسو با تلاطمی که در جهان سرمایه داری و صنعتی ایجاد شده است، آرمان شهر خود را جستجو می کند و به دنبال قانونمند کردن رابطه دولت و رعیت، همراه با تحولات جامعه اروپایی در عرصه های مختلف از جمله نظام شهری است. به عبارتی روشن تر انقلاب مشروطیت بر آن بود تا با یک برش تاریخی روش زیست و تولید جامعه را تعریفی مجدد نماید. اگر چه سرنوشت مشروطیت در گذار تاریخ اندک خود مقابل دولت کودتا رنگ می بازد. اما از آنجایی که این نظام پویا برپایه یک سازمان متشکل دیوان سالار و نیروی نظامی مستقل از تقسیم بندی عشیره ای کهن تشکیل می گردد. باعث دگرگونی های زیادی در عرصه تحولات و خصوصاً جامعه شهری می گردد. با تشکیل دولت پهلوی در سال ۱۳۰۴، استحاله جدیدی در تغییر از سنت به مدرنیسم به وجود می آید و بدون به وجود آمدن زیر بناهای لازم جهت این تغییر، روابط جدیدی شکل مــی گیرد. به عنوان مثال جامعه ایلیاتی با تصویب قانون ثبت اسناد و املاک، مراتع و زمین های خود را باز می یابد و مالکیت اشتراکی زمین به نظام مالکیت انفرادی و قطعه قطعه شدن اراضی منجر می شود. جامعه شهری نیز بدون آن که هسته های صنعتی را در خود جای داده باشد و بی آنکه دوره انتقالـی از اقتصاد کارگاهی به اقتصاد کارخانه ای را درک کرده باشد در یک تغییر ماهوی از یک جامعه تولیدی به یک جامعه خدماتی و سپس مصرفی تبدیل می شود و با تجدد طلبی حاکم بر مدرنیسم از دو جامعه روستایی و ایلیاتی به شدت فاصله گرفته و پدیده شهرمصرف زده را در پناه درآمـد و ثروت نفت به وجود می آورد. در این دگرگونی و تحول، مفاهیم و عملکردهای سنتی به کنار گذاشته می شوند و شهر به عنوان تبلور فضایی ـکالبدی این دگرگونی، ارزش های قدیم سازمان فضایی خود را به دور می اندازد. به همین دلیل است که یکباره دخالت های عظیم کالبدی در بافت قدیم شهرهای ایران از جمله اصفهان، یزد، کاشان، کرمان و… آغاز می شود که در بسیاری موارد انسجام کالبدی و اجتماعی این شهرها را تحت الشعاع خود قرار می دهد. در این مقطع تاریخــی، دولت به عنوان نهاد مداخله گر و درعین حال مقتدر هم از لحاظ قدرت و هم ثروت برای اولین بار در تاریخ شهرسازی کشور دست به تغییر ساختارهای فضایی شهرها می زند. ایــــن تغـــییر نـــه بر مبنای تفکرات و تحول درونی بلکه براساس اندیشه و تغییری برونی شکل می گیرد که برخاسته از نظریه پردازی های نوگرایان نسل دوم شهرسازی جهانی است که بیش از هر چیز به توسعه معابر می اندیشیده است و خیابان به عنوان نماد تجدد مطرح می شود. نکته قابل توجه در این نگرش این است که برای شهر نقشه جامع تهیه نمی شود بلکه اولین نقشه تهیه شده به نام نقشه خیابانها برای تهران در سال ۱۳۰۹ هجری شمسی و همدان ۱۳۱۰ هجری شمسی (۱۹۳۱) تهیه می شود که در آن توجه به خیابان بیش از هر عنصر کالبدی دیگر مطــرح می گردد.در همین زمان با تغییر نام بلدیه به شهرداری و برداشتن نام داراالخلافه از پایتخت (۱۳۰۹ هجری شمسی) قانون بلدیه مصوب مشروطیت، قدرت اجرایی می یابد و نظام مدیریت شهری در سازماندهی جدید تعریف می شود. متعاقب تصویب این قانون اجرای نقشه خیابــان ها نیز در دستور کار قرار می گیرد و در بسیاری شهرها دو خیابان چلیپایی، بافت کهن شهری را از بین می برد و نشان اولین اقدامات شهرسازی جدید را بر چهره شهرهای ایرانی وارد می کند. به دنبال تصویب قانون تعریض و توسعه معابر (۱۳۱۲ هجری شمسی) که به تعبیری آغاز فعالیت های شهرسازی در ایران نام گرفته است. ساختارهای کهن بافت شهری از هم گسسته شده و بازار یا در میانه خیابان و یا در عبور از آن هویت خود را از دست می دهد و خیابان نقش مسلط خود را به عنوان عنصر غالب و قدرتمند شهری ایفاء می کند. در سال های پس ازتصویب قوانین فوق الذکر و با تغییر نظام قدرت از پهلوی پدر به پسر، شهر توسعه بطنی خود را عمدتاً در طول مسیر خیابان های احداثی گذشته دنبال می کند و سیمای شهری با حضور نمایندگان معماری مدرن شکل می گیرد و کلاً شهر ایرانی بر آن است که برای اولین بار در تاریخ خود، تباین ها و تفاوت های اقتصادی ـ اجتماعی را تبلور کالبدی بخشد. دولت پهلوی در تحول دیگری به دنبال تبعیت از الگوی غربی به دنبال خلق شهر مردمی است و به نوعی با تصویب قانون تشکیل شهرداری و انجمن شهر (۱۳۲۸ هجری شمسی) به مشارکت شهروندان می اندیشد. با تشکیل وزارت آبادانی و مسکن و در دستور کار قرار گرفتن طرح های جامع (۱۳۴۳ هجری شمسی)، مقطع جدید تاریخ شهرسازی ایران که مبتنی بر تهیه طرح در قالب دستورالعمل مدون است شکل می گیرد. تهیه و ارسال : مهناز اکبری منبع شهرسازی آنلاین
  3. ماسوله، منظر پایدار شهری چکیده : پایداری یک معنای نسبی دارد، پایدار ماندن یعنی ادامه دادن و به جلو رفتن است. منظر پایدار پدیده ای است که توقف ندارد و در تمام سال ها و برای تمام نسل ها زنده و پویا است و به بقای خود ادامه می دهد. منظری است که برخاسته از هویت یک قوم و ملت است. در این مقاله پس از بیان مفهوم پایداری و تعریف منظر پایدار و بیان عوامل تأثیرگذار در آن به بررسی این عامل در روستای تاریخی ماسوله پرداخته می شود. روستایی که پس از گذشت سالیان دراز توانسته به مسایل محیطی، اجتماعی و فرهنگی خود پاسخ دهد که می توان آن را الگویی برای طراحی پایدار شهری در نظر گرفت و می توان در آن مفهوم منظر پایدار را درک کرد. کلمات کلیدی : کلمه ، پایداری ، منظر پایدار ، ماسوله ، منظر اجتماعی مقدمه : زمستان مه آلود و سرد، بهار وصف ناپذیر و روییدن شمعدونی، تابستان سبز و خاطره انگیز، پاییز زرد و خوابیدن آفتاب، همه و همه در ماسوله، روستایی که در چهار فصل زیباترین مناظر را داراست که این خاصیت طبیعت است، طبیعتی که انسان در آن آرمیده است و با آن همسو شده است. روستای ماسوله، روستایی که شاید بتوان گفت قدمتی هزار ساله دارد، روستایی که از ابتدا بدین شکل بوده، حتی امروزه که دچار نوگرایی نیز شده است. مسیرها، دسترسی ها و بناها به مانند گذشته و به صورت پیوسته با گذشته در راستای همسویی با طبیعت منطقه شکل گرفته اند. البته می توان گفت معماری اقلیمی که به صورت بناهای طبقه ای جلوه می کند بهانه ای است که در پس آن عوامل دیگری چون، منظر اجتماعی بسیار قوی در بین مردم (که باعث گردیده تا کل روستا به مثابه منزلی واحد برای تمام اهالی روستا درآید.)، منظر طبیعی، تاربخی و فرهنگی وجود دارد که تعامل و هم نشینی عوامل گوناگون کنار یکدیگر و رشد هر یک از عوامل به واسطه عوامل دیگر باعث ایجاد یک منظر پایدار در روستای ماسوله شده است که با گذشت زمان این منظر غنی تر و پویاتر گردیده است. متن : پایداری شهری تنها مربوط به مسایل زیست محیطی نمی باشد، بلکه رسیدن به پویایی اقتصادی، محیط زیست قابل زندگی و برابری اجتماعی از مسایل دیگر در پایداری و توسعه پایداری شهری است. منظر پایدار پدیده ای پویاست که از به هم پیوستن و کنار هم قرار گرفتن منظر فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و طبیعی ایجاد شده که این تعامل در راستای تقویت هر یک از عوامل یاد شده است نه غلبه بر عاملی و یا حتی از بین بردن عوامل دیگر. معماری سازگار با اقلیم و طبیعت، روابط اجتماعی قوی بین مردم، رعایت سه عامل سنت، منفعت و قدسیت در ایجاد مکانی به نام ماسوله و تعامل آن ها این تصور را ایجاد می کند که روستای ماسوله را به عنوان نمونه ای از منظر پایدار شهری در نظر بگیریم. پایداری: در برخی از مکان ها به واسطه برخی از خصوصیات فرهنگی، معنوی و یا حتی فیزیکی و کالبدی ما شاهد پشتیبانی و مراقبت مردم از اجتماع هستیم. در این مکان ها واژه پایداری به بهترین شکل ظاهر گردیده است. با توجه به کلمه پایدار (sustainable) می توان گفت پایدار به معنی بالاتر نگه داشتن و یا از پایه نگه داشتن است. می توان گفت پایداری یک مسیر است نه یک هدف و مقصد که قرار گرفتن در این مسیر یا سمت و سو نیاز به تعامل عوامل موجود در آن را دارد. عواملی که خود نیز زیر شاخه هایی دارند. منظر پایدار: با توجه به این که پایداری یک سمت و سو است می توان گفت که منظر پایدار یک اتفاق پیوسته در طول یک مسیر است که با گذشت زمان نه تنها از بین نرفته بلکه قوی تر نیز گردیده است. پایداری یک منظر یا یک اتفاق در طول زمان به هویت مکانی آن نیز بستگی دارد. هویتی که ناشی از پیوستگی مستمر با گذشته است. گذشته ای که پشتیبان حال و آینده است که نتیجه این پشتیبانی، پایداری است. منظر پایدار محصول این پشتیبانی است. منظر پایدار در روستای ماسوله: در روستای ماسوله ما شاهد روابط اجتماعی بسیار قوی بین مردم از گذشته تا به امروز هستیم. عاملی که در شکل گیری این روستا بدین شکل بسیار تأثیرگذار بوده است. اقلیم و کوهستانی بودن منطقه ماسوله باعث ایجاد شکل پلکانی روستا و معماری برونگرا در این روستا شده است. پلکانی بودن روستا باعث گردیده تا فضای خصوصی یک خانه جزء فضای عمومی محسوب شود و در مراسم مختلف از پشت بام خانه ها جهت تجمع استفاده گردد. (پرسش از اهالی روستا) این رسم از پیدایش روستا تا به امروز به همان صورت اولیه باقی مانده. حتی روش ساختمان سازی، که بناهای جلویی دید بناهایی که بالاتر از آن ها و در پشت آن ها قرار دارند را نمی گیرند و از تمام نقاط روستا دیدی گسترده به منظر روبرو وجود دارد. هر یک از این عوامل علاوه بر جنبه محیطی و اقلیمی ناشی از نگرشی است که اهالی روستا نسبت به یکدیگر دارند و خود را جزء یک خانواده می دانند. به گونه ای که در ساختمان های جدید ما شاهد این احترام نسبت به دیگری هستیم که باعث ایجاد همجواری های چشم نواز گردیده است. به بیان دیگر می توان گفت منظری که در این روستا از ساختمان ها و طبیعت و مردم به وجود آمده است، منظری دلنشین است که از همجواری مناسب ساختمان ها با ظاهری متفاوت در کنار و روی هم، ایجاد شده که در کل ما شاهد یک نظم زیبا در بافت هستیم. در واقع منظر اجتماعی و تعامل فرهنگی و هویتی بسیار قوی که در این روستا ما شاهد آن هستیم باعث پیدایش این بافت پایدار گردیده است. استفاده از مصالح بومی، ایجاد بنا طبق خطوط توپوگرافی و احترام به طبیعت، قرار گیری روستا در قسمت جنوبی و در میانه ی شیب کوه، جهت گیری مناسب روستا نسبت به عوامل طبیعی، همه و همه را می توان جزء عوامل طبیعی دانست که در حفظ و پایداری روستای ماسوله کمک کرده است. علاوه بر عوامل طبیعی، در زمینه عوامل اقتصادی می توان گفت این روستا نیز به صورت خودکفا عمل کرده، چه در گذشته که در بین مسیر شهرهای زنجان، فومن و رشت قرار داشت و محل گذر بازرگانان بود و چه در امروز که با جذب توریست، اهالی روستا آن را به مکانی زنده و پویا تبدیل کرده اند. نتیجه گیری : منظر ماسوله، منظری است که ما در آن با طبیعت، ساختمان و انسان روبرو هستیم ولی این عوامل به گونه ای کنار هم قرار گرفته اند که در طول سالیان دراز موجب از بین رفتن یکدیگر نشده اند و از گذشته تا به امروز ما شاهد این تعامل بوده ایم. تعاملی که باعث ایجاد منظری پایدار شده است. منظری که برخاسته از هویت و اصالت روستا است. در واقع منظر پایدار ایجاد شده در روستای ماسوله به دلیل حفظ هویت و پیوستگی با گذشته است. می توان گفت منظر اجتماعی بسیار قوی که در بین مردم وجود دارد منجر به این پیوستگی و حفظ هویت گشته است. در نتیجه می توان روستای ماسوله را الگویی برای طراحی پایدار منظرشهری در نظر بگیریم. + منبع شهرسازی آنلاین
  4. Fatemeh.sasani

    فضای شهری

    بله ... سخن شما کاملا درست و قابل قبول است ولی اگه بعد روح را نیز به کالبد اضافه کنیم معنای خاصی خواهد گرفت.
  5. Fatemeh.sasani

    باغ ایرانی

    واژه شناسی باغ ایرانی واژة پارادئزا از دو جزء تشکیل شده است: جزء اول Pairi به معنای پیرامون و دیگری Daeza به معنای انباشتن و دیوار کشیدن، که بر روی هم به معنای درختکاری و گلکاری پیرامون ساختمان می‌باشد. نام دیگر این فضای سبز “باغ” است، واژه‌ای فارسی که در زبان پهلوی نیز به همین شکل Bagh به کار برده شده است. باغ ایرانی حاصل تعامل زیبای بین انسان ایرانی و طبیعت پیرامون است؛ در باغ ایرانی عناصر طبیعی باغ به نحوی فرحبخش و چشم نواز در کنار عناصر انسان ساخت به نظم درآمده است. تعاریف مختلفی در باب باغ ایرانی و واژه های مرتبط با باغ وجود دارد؛ سلسله مباحث واژه شناسی باغ ایرانی تعاریف و دیدگاه های مختلف را در مورد این پدیده منظرسازی بازگو می کند: در دورة هخامنشیان و پس از آن در سرتاسر سرزمین ایران، تعداد بی‌شماری باغ‌های بزرگ و باشکوه وجود داشته، چنانکه گزنفون چندین بار به آنها اشاره نموده است. این‌گونه باغ‌ها که در یونان آن زمان وجود نداشت، با همان واژه‌ فارسی در آن سرزمین به کار رفت. این واژه در زبان یونانی Paradeisos و در زبان انگلیسی به صورت Paradise به معنی بهشت به کار برده می‌شود. بنابه گفته گزنفون، چهار قرن و نیم پیش از میلاد، در لیسریا باغی زیبا و بزرگ می‌بوده که بنام (پارادیس) خوانده می‌شده است. باغ‌های معلق بابل نیز که به وسیله بخت‌النصر و به خاطر همسر ایرانی وی، دختر فرمانروای ماد، احداث شده‌اند بر طبق همان اصول طرح پارادیس ایجاد گردیده، به طوری که از نظمی خاص و الگویی مناسب برخوردار و تا زمان اسکندر هم برجای مانده بوده‌اند. واژة پارادئزا در اوستا دو بار به کار برده شده و از دو جزء تشکیل شده است: جزء اول Pairi به معنای پیرامون و دیگری Daeza به معنای انباشتن و دیوار کشیدن، که بر روی هم به معنای درختکاری و گلکاری پیرامون ساختمان می‌باشد. نام دیگر این فضای سبز “باغ” است، واژه‌ای فارسی که در زبان پهلوی نیز به همین شکل Bagh به کار برده شده است. علی‌اکبر دهخدا دربارة واژه پردیس می‌نویسد: پردیس لغتی است مأخوذ از زبان مادی (پارادئزا) به معنی باغ و بستان و از همین لغت است پالیز فارسی و فردوس عربی. در فرهنگ ناظم‌الاطباء نیز باغ چنین تعریف شده است: محوطه‌ای که نوعاً محصور است و در آن گل و ریاحین و اشجار مثمر و سبزی آلات و جز آنها غرس و زراعت می کنند. در کتاب فارسنامه ابن‌بلخی که بین سال های پانصد تا پانصد و ده هجری تألیف شده است، سلسله‌های پیش از اسلام را بنا به روایت قدیم به چهار سلسله به نام پیشوادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان برشمرده است، مؤلف این کتاب، (منوچهر پسر میشخوریار) را که هفتمین پادشاه پیشدادی است نخستین کسی می‌داند که در جهان به احداث باغ و بستان پرداخته و می‌نویسد: آثار او آن است که اول کسی که باغ ساخت او بود و ریاحین گوناگون کی بر کوهسارها و دشت‌ها رسته بود جمع کرد و بکشت و فرمود تا چهار دیوار گرد آن درکشیدند و آن را بوستان نام کرده یعنی معدن بوی ها. یعقوب دانش دوست تعریف تا اندازه زیادی فراگیر در رابطه با (باغ) دارد: باغ جایگاهی است برای استفاده انسان که حاصل ترکیب عناصر معماری، درخت‌کاری، گل‌کاری تزئینی و جلوه آب بوده و در رابطه با سلیقه و فرهنگ مردم و شرایط اقلیمی هر سرزمین شکل گرفته است. تعاریف گوناگونی از باغ ایرانی در عصر حاضر وجود دارد که هر یک دید خاصی در مورد باغ داشته‌اند. مرحوم دکتر محمدکریم پیرنیا، باغ ایرانی را پیوند فرخندة زیبایی و سودمندی می‌نامد. در فرهنگ فارسی امروز، تألیف غلامحسین صدری ‌افشار باغ چنین تعریف شده است: زمین دارای حدودی اختیاری که در آن درختان میوه یا گل کاشته شده است و یا خانه‌ای که دارای حیاط وسیع پرگل و درخت است. مرحوم لطیف ابوالقاسمی نیز تعاریف متعددی از باغ را ارائه نموده است: باغ طبیعتی است برخاسته از ذهن و پرداخته به دست انسان، فضای خرم و رنگینی است، آراسته و پیراسته و تابع شرایط محیط که در شکلیابی آن ذوق، سلیقه، مهارت، فرهنگ و تصمیم انسان نقش اساسی دارد …؛ تعریف دیگر وی از باغ ایرانی چنین است: باغ ایرانی از ترکیب ساده و موزون، رابطة صحیح و استوار، سلسله مراتب حساب شده، منطق عقلائی، نظام هندسی مشخص، آسه‌بندی‌های منظم، خطوط عمود برهم، تخت کرت‌های چهارضلعی، تقسیمات متعادل، گذرگاه های مستقیم با هدف که به گاه نیاز با گشادگی فضایی می‌آمیزند، شبکه مترنم جهت‌دار آب که در فضاهای باز و پوشیده وسعت یافته و به چهرة آسمان و آسمانه لبخند شادمانه می‌‌زنند، تشکیل یافته است. وی باغ ایرانی را اثر هنری زیبا، چند منظوره و عملکردی می‌داند. نویسنده : وحید حیدر نتاج منبع شهرسازی آنلاین
  6. Fatemeh.sasani

    فضای شهری

    مقدمــــه ایجاد و گسترش فضاهای شهری موثر، کارآمد و پویا از جمله مباحثی است که مورد توجه معماران، طراحان و برنامه ریزان بوده و هست. فضاهای شهری که بعنوان بطن حیات اجتماعی و شهری امروزی مطرحند، دارای ابعاد مختلفی می باشند، اما به نظر می رسد در کشور ما بجز معدود مواردی در حیطه طراحی شهری، همچنان به تعاریف نظری موضوع پرداخته و کمتر به مردم، فعالیتهای اْنان و فضاهای ویژه آنان توجه کرده ایم. چنانچه همگان بدان اذعان داریم، لازمه باور و توجه به موضوعی، شناخت کامل و شفاف سازی ابعاد مختلف و تاثیر و تاثرات آن بر محیط و مخاطبین است. - شهر و فضاهای شهری ۱-۱- تعریف شهر از نظر کالبدی شهر جایی است که دارای ساختمانهای بلند، خیابانها، ادارات، پارک ها و زیرساختهای شهری و … باشد. از نظر اقتصادی نیز، شهر مکانی است که دارای وجه قالب اشتغال صنعتی و خدماتی بوده و متفاوت از اشتغال توام با تولید در روستا باشد. یکی از انواع تعریف های رایج از شهر، تعریف جمعیتی آن است، در این تعریف شهر را مکانی می گویند که دارای جمعیتی بیش از ۱۰ هزار نفر بوده و یا دارای شهرداری باشد. طبق ماده ۴ قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری، شهر مکانی است با حدود قانونی که در محدوده جغرافیایی مشخص واقع شده و از نظر بافت ساختمانی، اشتغال و سایر عوامل دارای سیمایی با ویژگیهای خاص خود است. اما آیا شهر تنها مجموعه ای از فضاهای سکونت، کار و تفریح است و یا می تواند بعنوان فضای کالبدی حیات اجتماعی یک شهر تلقی گردد؟ جدای از تعاریف فوق شهر جایی است که تعاملات شهری در آن بوقوع می پیوند، و مردم حس شهروندی نسبت به شهر خود دارا می باشند. بعبارتی آنچه شهر را می سازد، ساختمانهای عظیم و پارکها نیستند بلکه مردم خود شهرند با تمام سلایق و ویژگیهای منحصر بفردشان؛ جایی که در آن روابط انسانی و اجتماعی آنها شکل گرفته و بارور می شود. بدین ترتیب می توان ادعا نمود که یک شهر تنها بر پدیده های مادی استوار نیست بلکه نیاز به زندگی اجتماعی و روابط انسانی نیز بر ایجاد آن اثر گذار است. امکان پاسخگویی به چنین نیازهای اجتماعی و انسانی در فضاهای شهری بوقوع می پیوندد. - فضای شهری و ابعاد آن فضاهای شهری ویژگیهای کالبدی و کارکردی متفاوتی در دوره های مختلف و بسترهای جغرافیایی و فرهنگی متفاوت به خود گرفته اند و از این روی تعاریف گوناگونی نیز از آنها به عمل آمده است. نگاهی به این تعاریف و دیدگاهها برای استخراج ابعاد مختلف یک فضای شهری نشان از دو عامل فرم (کالبد) و ماهیت (عملکرد) فضاهای شهری است. کالبد و فعالیت در دوره باستان یکی است، اما در اواخر قرن هجدهم متفاوت از یکدیگر است. در این دوره شهر و فضاهای شهری کانون اندیشه ها، عواطف و احساسات بشری است. و از اواسط قرن بیستم تاکنون مفهوم فضای شهری به گونه دیگری است “فضای شهری به ترکیبی اطلاق می شود که از فعالیت ها، بناهای مختلف فرهنگی، اجتماعی، اداری، تجاری و مانند آن و عناصر و اجزای شهری به صورتی آراسته، هماهنگ و واجد نظم و زیبایی و بالطبع با ارزش های بصری تشکیل می گردد و از نظر فیزیکی دارای بدنه ای محصور کننده می باشد. بعبارتی فضای شهری جزئی از یک شهر است که بعنوان عرصه عمومی، تجلی گاه فعالیتهای شهری است.” بدین ترتیب در حال حاضر هرگونه فضایی را نمی توان فضای شهری قلمداد نمود؛ چرا که فضای شهری دارای ویژگیهایی ارتباطی بوده و بخشی از ارگانیسم زنده شهر است که با شرایط اجتماعی، اقتصادی و فنی در حال تغییر، مرتبط است و در غیر این صورت بجز حفره ای در میان ساختمانها و سایر اجزای شهری نخواهد بود. با این تعاریف فضای شهری امروزی حاصل نگرش توام به هر دو بعد فرم (کالبد) و عملکرد (محتوا) ست و ضرورتاً “فضای شهری را نه فقط باید از طریق ویژگیهای زیبایی شناختی آن بلکه باید از طریق تحلیل مشخصه های محتوای آن مورد بازشناسی قرار داد.” بنابراین در بررسی و تحلیل تاثیرات آن نیز این دو فاکتور ملاک عمل خواهد بود.(این متن در سایت شهرسازی آنلاین ارائه شده) ۲- تاثیر فضاهای شهری بر وجوه مختلف یک شهر بر اساس مطالب پیشین می توان گفت که یک شهر از عوامل و اجزای مختلفی تشکیل می گردد که این عوامل در قالب دو گروه کلی قابل تقسیم بندی است: الف) عناصر کالبدی شهر نظیر ساختمانها و زیرساختهای شهری ب) عوامل فرهنگی و اجتماعی یک شهر، نظیر مناسبات فرهنگی، سیاسی و … ویژه آن شهر از طرفی فضای شهری نیز بعنوان یکی از عناصر هویتی یک شهر که بر تمامی عوامل و عناصر یک شهر تاثیر گذار است عنصری تک بعدی نبوده و دارای دو فاکتور حیاتی خود بعنوان فرم و کارکرد است. حال بدیهی است که با چنین نگرشی به شهر و فضاهای شهری می توان تاثیرات متقابل شهر و فضاهای شهری بر یکدیگر را نیز نتیجه همین دو عامل دانست: الف) تاثیر فضاهای شهری بر سیما و توسعه کالبدی شهر ب) تاثیر فضاهای شهری بر وجوه فرهنگی و اجتماعی یک شهر ۲-۱- تاثیر فضاهای شهری بر سیما و کالبد یک شهر شهر فضایی است که تحرک، تداوم و توسعه از مشخصات بارز آن به شمار می آید و ناگزیر از تحرک و توسعه در فضای مکانی است. فضاهای شهری بدلیل جوانب فیزیکی و کالبدی خود، نوعی فضای نمادین، اداراکی، مادی و حقیقی است که که با شهر و کالبد شهر پیوندی عمیق دارد و بنابراین یک فضای شهری فضایی است که عنصری هویت بخش از یک شهر تلقی می شود؛ بطوریکه اغلب شهرهای بزرگ را می توان بواسطه فضاهای شهری آن بازشناخت. فضاهای شهری که بر اساس قواعد زیبایی شناسی شکل گرفته و در کل سیما و ظاهری زیبا به منطقه تحت نفوذ خویش می دهند می توانند بعنوان عناصر کلیدی و محور های توسعه یک شهر مد نظر قرار گیرند و یا بعنوان عنصری مونومانتال از یک شهر بر منظر و سیمای شهر تاثیرگذار باشند. در حالت کلی فضاهای شهری را در دو قالب مدرن و تاریخی (یا حداقل با پس زمینه ای تاریخی) می توان گروه بندی نمود. اغلب این فضاها علاوه بر اثرات کالبدی مستقیم که بر سیمای یک شهر بر جای می گذارند، می توانند بواسطه جذب گردشگر و فعالیتهای اقتصادی درون خود نیز بعنوان عامل پویایی و تحرک در شهر به شمار آیند؛ بطوریکه برخی شهرها بعنوان شهرهایی زنده و پویا و برخی بدلیل عدم وجود فضاهای شهری که خود موجب عواملی چون زندگی شب و فعالیتهای جمعی و … می شود، شهرهایی بی روح و کم تحرک جلوه می کنند. ۲-۲- تاثیر فضاهای شهری بر وجوه فرهنگی و اجتماعی یک شهر نقش کارکردی فضاهای شهری بعنوان مکان فعالیت های عمومی و عرصه تعاملات شهری، از دیرباز تا کنون همواره وجود داشته است؛ بطوریکه فعالیتهای مردم هر عصر را می توان توسط فضاهای شهری آنها بازشناخت و یا بالعکس فضاهای شهری را بواسطه فعالیتها و علایق شهروندان معرفی نمود؛ بنابراین رابطه تنگاتنگی میان توسعه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی یک شهر و فضاهای شهری آن وجود دارد. به اعتقاد بسیاری از اندیشمندان، بالاترین مرحله بلوغ فرهنگی، اجتماعی شهروندان یک شهر در فضاهای شهری بوقوع می پیوندد؛ همانجایی که علاوه بر فرم و کالبد دارای مفهومی وسیعتر با عنوان محتواست. دکتر حمیدرضا پارسی عناصر محتوای فضای شهری را فعالیتها و حیات مدنی می داند. فعالیتهای انسانی در عرصه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، ضامن بقای زندگی جمعی و حس شهروندی است که بواسطه فضاهای شهری گسترش و تجلی می یابد؛ بعبارتی فضای شهری مکانی است که مناسبات چهره به چهره، تظاهرات سیاسی و حتی جشن های عمومی در آنجا برگزار می شود و بواسطه حضور همین فعالیت ها می تواند مفاهیمی چون مشارکت شهروندی، جامعه مدنی و … را در بر گیرد. حیات مدنی یا مدنیت نیز چیزی جدای از مردم، مشارکت آنان و روابط انسانی، اجتماعی آنها نیست که نماد سازنده آن فضای شهری است. از طرفی همانگونه که رنگ، نور، فرم و جریان حاکم بر یک فضای معماری می تواند در نحوه نگرش به آن فضا و حتی احساس شادی یا غم ساکنین آن فضا تاثیر بگذارد، فضای شهری نیز بر مخاطبین خود که اساس شکل دهی به یک شهر می باشند، تاثیر گذار است. فضای شهری باز عموما القا کننده آزادی و حقوق شهروندی است؛ جایی که احساس جوشش و خروش در آن وجود دارد، نمی توان آهسته و بی تفاوت بود و بدون شک چنین است که بسیاری از فضاهای شهری، خود موجب جنبشهای سیاسی، فرهنگی و … بوده اند. منابع: - توسلی، محمود، ” طراحی فضاهای شهری” ، مرکز مطالعات و تحقیقات معماری و شهرسازی ایران، ۱۳۷۶ - کریر، راب، “فضای شهری” ، انتشارات جهاد دانشگاهی، ۱۳۷۵ - حبیبی، سید محسن، “جامعه مدنی و حیات شهری”، هنرهای زیبا، شماره ۷ - پارسی، حمیدرضا، “چارچوب نظری محتوای فضای شهری”، هنرهای زیبا، شماره ۴۲ - مدنی پور، علی، “طراحی فضای شهری (نگرشی بر فرآیندی اجتماعی و مکانی)” ، شرکت پردازش و برنامه ریزی شهری، تابستان ۱۳۸۴ منبع شهرسازی آنلاین
  7. سامانه های حمل و نقل هوشمند یا ITS با رشد جمعیت و پدیده های غیر قابل کنترل مهاجرت و حاشیه نشینی، اکنون جمعیت شهرنشین به بیش از ۴۶ میلیون نفر رسیده است و این رشد همچنان ادامه دارد. رشد شهرنشینی در دو دهه گذشته با سرعت زیادی اتفاق افتاده است. به علت کم توجهی به حمل و نقل شهری در دوران رشد شهرنشینی مسائل و مشکلات انباشته شده و اقدامات چند سال اخیر قادر نبوده‌اند مشکلات را بر طرف نمایند. با رشد و توسعه روز افزون زندگی شهری و به تبع آن افزایش نیاز به جابجایی برای انجام فعالیت ها، نیازمندی بیشتری به توسعه زیرساختهای حمل و نقل و گونه‌های مختلف آن بوجود آمده است، مسئولان شهری برای دستیابی به حمل و نقل ایمن ، سریع ، راحت و اقتصادی حداکثر تلاش خود را انجام می دهند ولی بعلت عدم توجه کافی به بخش حمل و نقل و ترافیک شهری و نقش کلیدی آن در رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی، در سیاست گذاری ها از گذشته های دور، عدم نگرش فرابخشی و عدم بهره وری مناسب از امکانات و تجهیزات، حمل و نقل و ترافیک هزینه ها و خسارتهای اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی فراوانی در کشور بر جا گذاشته و می گذارد که مهمترین آنها تهدیدهای سه گانه زیر است : -تهدید منابع انسانی (در نتیجه بیش از ۶۰۰ هزار تصادف، ۲۶ هزار کشته و ۲۴۵ هزار نفر زخمی در سال ۸۳ خسارتی حدود ۵ هزار میلیارد تومان به کشور وارد شده است ). -تهدید منابع زیست محیطی (حدود ۷۰ درصد آلودگی هوا ناشی از حمل و نقل است که میلیاردها تومان هزینه به شهرها و شهروندان وارد می سازد) . - تهدید منابع انرژی (مصرف ۲۳ میلیارد لیتر بنزین در سال ۸۳ ، که یقینا به ۲۶ میلیارد لیتر تا پایان سال ۱۳۸۴ افزایش خواهد یافت، ارزش این فرآورده بالغ برحدود ۶ میلیارد دلار است). بعلاوه میلیونها ساعت اتلاف وقت ارزشمند مردم و ناراحتی های روحی و روانی ناشی از تاخیر در تراکم ترافیک بخشی دیگر از این خسارتها است می باشد. در حال حاضر شهر تهران در بخش حمل و نقل و ترافیک با بحران مواجه است و در سایر کلان شهرها و شهرهای بزرگ نیز در آستانه ورود به بحران می باشیم که در صورت عدم توجه کافی و برنامه ریزی صحیح منتج از مطالعه کارشناسی دقیق و تخصیص به موقع و کافی منابع مالی، با معضلات فراوانی در آینده نزدیک مواجه خواهیم شد. وزارت کشور (شورایعالی هماهنگی ترافیک شهرهای کشور) تلاش برای ایجاد سامانه حمل و نقل عمومی یکپارچه را از زمان تاسیس شورای عالی ترافیک آغاز نموده و با همین سیاست ایجاد سازمان حمل و نقل همگانی در ۱۰۶ شهر کوچک کشور ، توسعه سامانه اتوبوسرانی در شهرهای با بیش از ۱۰۰ هزار نفر جمعیت و ایجاد خطوط ویژه وBRT (مسیر جدا شده اتوبوسرانی سریع ) و HOV (مسیر حرکت خودروهای با ظرفیت ۴ سرنشین و بیشتر) و احداث قطارهای سبک شهری و مترو در شهرهای بزرگ حمایت نموده است . سالهاست مدیران حمل و نقل شهرهای بزرگ جهان در این اندیشه‌اند که سامانه پیچیده حمل و نقل را به نوعی تحت نظارت، کنترل و مدیریت درآورند تا از تغییرات متعدد و متنوع این سامانه پویا همواره مطلع باشند و پدیده هایی که بر عملکرد آن موثرند را شناسایی، و تاثیرات حمل و نقل بر سایر عناصر شهری را نیز پیش بینی کنند. اکنون ثابت شده است که راه حل های پرهزینه دهه های گذشته مانند ایجاد بزرگراهها ، ساخت پل ها و تعریض خیابانها دیگر قادر به حل مسائل و مشکلات حمل و نقل و ترافیک نیستند و نمی توانند به خواسته های سیاستگذاران و تصمیم گیران برای دستیابی به سامانه حمل و نقل کارآمد پاسخ مثبت دهند، اما در صورت در اختیار داشتن سامانه حمل و نقل همگانی قابل اعتماد ، سامانه های حمل ونقل هوشمند یا ITS (Intelligent Transportation Systems ) با کمترین هزینه پاسخ های مناسب را می دهند، ITS جابجایی مردم و کالا را با ایمنی و سرعت بیشتر ممکن می سازد . سامانه حمل و نقل هوشمند یا ITS در برگیرنده محدودة وسیعی از فن آوریهای اطلاعات ، کنترل و الکترونیک بر پایه ارتبا طات می باشد . هنگامیکه اجزاء این فن آوریها در زیرساخت ها و تسهیلات حمل و نقل و در خود وسایل نقلیه به صورت یکپارچه بکار گرفته می شوند ، کمک می کنند تا نظارت و مدیریت با دقت بر تردد خودروها اعمال گردد، مسیرهای جایگزین مسیرهای شلوغ، به رانندگان در حال حرکت داده شود، اولویت حرکت به وسایل نقلیه عمومی داده شود تا تأخیر در ترافیک و زمان سفر کاهش یابد و در مصرف انرژی صرفه جویی و آلودگی هوا کمتر شود و بعلاوه وقت مردم کمتر هدر رود و در واقع تولید را بیشتر و هزینه ها را کاهش می دهد و در یک کلام ITS بهره وری را بیشتر می کند. تخلفات رانندگی باعث بی نظمی در تردد ، کاهش ظرفیت خیابانها و خسارت فراوان می شوند و تصادفات سبب ناراحتی ها و از دست دادن زندگی تعداد زیادی از مردم می گردند و این دو تولید را از بین می برند و انرژی را هدر می دهند در حالی که با بهره گیری از مدلهای سامانه حمل و نقل هوشمند این هزینه ها بشدت قابل کنترل و کاهش است . ITS ابزاری را برای متخصصان حرفه ای در بخش حمل و نقل فراهم آورده است ، که با جمع آوری و ساخت پایگاه اطلاعاتی و تجزیه و تحلیل آنها ، عملکرد شبکه معابر بویژه درزمان اوج ترافیک مطلوب گردیده و بهره برداران را قادر می نماید تا پاسخگوی افزایش حجم تردد، تصادفات ، تغییرات آب و هوا و اتفاقات باشند. با برقرای ارتباط بین صاحب کالا و یا تولید کننده، با مشتری و شرکت حمل و نقل از طریق ITS ، حمل کالا چه در شهر و چه در جاده سریعتر و مطمئن تر انجام می شود، وسیله نقلیه دو سربار حرکت می کند، و از تمامی ظرفیت ها استفاده می گردد. یاد آوری می نماید که وانت بارها در تهران حدود ۲۵% ظرفیت واقعی فعالیت دارند . دانشگاهها ، موسسات تحقیقاتی و نهادهای تصمیم گیری در کشورهای توسعه یافته به صورت گسترده ای فعالند و برای استفاده بیشتر از ITS تلاش می کنند. فن آوریهای بهتر شناخته شدة ITS که در سه بخش وسایل نقلیه مسافری ، وسایل نقلیه باری و تسهیلات و امکانات زیر بنائی بکار گرفته می شوند عبارتند از : سامانه های کنترل و ثبت تخلفات رانندگی، اطلاعات و مدیریت پارکینگ، اطلاع رسانی به کاربران و مسافران، مدیریت ناوگان ( که این سامانه اکنون سبب رقابت بین اتوبوس و مترو شده است )، مدیریت پیشرفته ترافیک، حسگرهای سطح خیابان و جاده ها ، کنترل مرکزی ترافیک ، کنترل ویدئوئی ترافیک ، مکان نمای وسایل نقلیه، دریافت عوارض، مدیریت تصادفات و امداد رسانی ، اطلاع رسانی حوادث، کاهش خطر در تقاطع با راه آهن، مدیریت شرایط بحران، اطلاعات آب و هوائی مسیر تردد، تابلوهای متغیر پیام رسانی، ردیابی و هدایت ناوگان و سنجش وزن هوشمند . درکشورهای صنعتی ، تولید کنندگان بزرگ ، شرکت های تجاری، شرکت های حمل و نقل و سایر خدمات دهندگان ، درحال حاضر بهره زیادی از سامانه ITS می برند و از منافع اقتصادی آن بهره مند هستند. با توسعه همه جانبه و گسترده این فن آوری که در کشورهای صنعتی در حال انجام است ، انقلابی حقیقی در بخش حمل و نقل صورت خواهد پذیرفت . آینده ITS امید بخش تر از اینهاست هرچند ITS درحال حاضر همه چیز است ، سامانه ای پیشرو و مربوط به آینده است . برآوردن نیاز و ایجاد سامانه ITS درسطح هایی که هم از نظر اقتصادی مطلوب است و هم از نظر زیست محیطی کارآمد ، نیازمند نگرش جدید برای حل مسائل و مشکلات حمل و نقل و ترافیک و بویژه برطرف کردن تهدیدهای سه گانه یاد شده است . اما در استفاده از سامانه های جدید باید توجه داشت که این سامانه ها در کشور های توسعه یافته بر اساس رفتارهای صحیح در رانندگی و احترام به قوانین و مقررات طراحی شده اند و ممکن است در شهرهای ما با شیوه رفتاری فعلی چندان کارآمد نباشند . با عنایت به تجربه های کسب شده، در پایان باید به چند نکته مهم اشاره نمایم و آن ضرورت بکارگیری متخصصان ، مدیران و مهندسان مشاور کارآمد رشته حمل ونقل در انجام فعالیتهای حمل ونقلی ، بعلاوه انجام مطالعه قبل از هر تصمیم گیری و آموزش حین خدمت دست اندرکاران است . نظر به اینکه در انجام پروژه ها خرید، ساده ترین امور است همه متخصصان اتفاق نظر دارند که ، خرید اتوبوس و افزایش ناوگان و تجهیزات و امکانات و بکار گیری سامانه های جدید از جمله سامانه های هوشمند بدون رعایت نکات یادشده و بدون استفاده از علم مهندسی برنامه ریزی حمل و نقل و عدم اعمال مدیریت علمی بر امور تاثیر چندانی در حل مسائل پیش گفته نخواهد داشت . محمد رئوفی منبع شهرسازی آنلاین
  8. فضاهای مسکونی و روابط شهری در ایران چکیده: برای اینکه شهر بتواند خود را در فضا مشخص کرده و قابلیت خوانایی پیدا کند، می باید نظام های نشانه شناختی را با نظام هایی دیگر از شکل ها و معماری و شهرسازی ترکیب کند. شهرهای کنونی ما به رغم هویت های دیرینه بسیاری از آنها که در فضا و معماریشان تبلور یافته، سالهاست که به سوی نوعی بی شکلی می روند و صورت بروز بیرونی آنها بیش از هر چیز در یک معماری و شهرسازی بی هویت و در عین حال سودجویانه نمود پیدا کرده است. در این مقاله که اشاره به حوزه شهری از نگاه پست مدرنیسم دارد، تلاش شده تا با انجام مطالعات اسنادی و تطبیق آن با شرایط کنونی جامعه ایران به چگونگی بازنمایی هویت های پست مدرن در فضاهای مسکونی شهر پرداخته شود. لذا در این بررسی نوعی سیر تاریخی تغییرات هویت، شهر، خانه و مسکن در طول زمان مورد توجه قرار گرفته است. در بخش انتهایی نیز به این مساله پرداخته شده که تاثیرات متقابل بین انسان و محیط به چه صورت در فضاهای مسکونی ظهور می یابد و منجر به شکل گیری هویت ها می شود. کلید واژگان: پست مدرنیسم، شهر، فضا، مسکن، هویت مقدمه وطرح مساله: بین هر موجود زنده و محیط پیرامون او روابطی وجود دارد که بیشتر جنبه اکتسابی و نه غریزی آن مورد نظر است. به این معنا انسان بایستی در ارتباط با محیط خود مفهوم اشیاء را یاد بگیرد. به مرور زمان و با افزایش تجربیات بواسطه شکل گیری شبکه عظیمی از اطلاعات در ذهن، ما قادر به شناخت بسیاری از اشیاء می شویم و این شناخت به ما قدرت کنترل محیط خود را می دهد، حتی بدون آنکه در هر لحظه همه چیز مستقیما در معرض ادراک ما باشند. در تصورات ما هر شیء همیشه در ارتباط با محیطی خاص مطرح است. مثلا یک کتاب را همیشه بر روی پرده خاطرات فرد در یک کتابخانه یا روی یک میز می بینیم و نه در یک وان پر از آب یا در یک یخچال. معماری در شهر هم نه تنها در واقعیت متصل به محیط است، بلکه حتی در دنیای خاطرات ما نیز چنین است. به این ترتیب روشن می شود که نقش محیط در ادراک معماری و فضاهای مرتبط با آن اجتناب ناپذیر است. (گروتر،۱۳۸۶ : ۱۳۰) در معماری، دخالت دادن فضا یکی از بنیادی ترین عناصر تحلیل و تحول جامعه است. انسان غالبا با فضا به صورت فعالانه برخورد کرده و همواره با آن در داد و ستد اطلاعات است. در این راستا فضا زمانی برای ما دارای هویت خواهد بود که از طرفی بتوانیم آن را موجودی مستقل و عینی تلقی کنیم و از طرف دیگر خود نیز به عنوان موجودی عینی در آن فعالیت و رفتار نموده و بالاخره بتوانیم ذهنیات ناشی از ادراک آن را با ذهنیات خود تطبیق دهیم. در چنین حالاتی انسان حتی نسبت به یک شیء یا فضا احساس ((این همانی)) می کند و آن را قسمتی از ((من)) خود یا ((ما)) ی جمع می پندارد. (پاکزاد، ۱۳۷۵ : ۱۰۴-۱۰۲) پس، انسانها با زندگی در فضا رابطه ای پیوسته و متقابل با آن برقرار می کنند : از آن تغذیه می شوند و آن را تغذیه می کنند. از آن تغییر پذیرفته و آن را تغییر می دهند. در آن فضا حرکت می کنند و با این حرکت خود، در آن فضا معنا می آفرینند. اجزای فضا را به نشانه های معناداری برای خود تبدیل می کنند و یا نشانه هایی از بیرون برفضا می افزایند. (فکوهی، ۱۳۸۳: ۲۳۶) در نتیجه هویت مکانی بخشی از زیر ساخت هویت فردی انسان و حاصل شناخت های عمومی او درباره جهان فیزیکی است که انسان در آن زندگی می کند. پروشانسکی نیز به اهمیت رابطه متعادل بین هویت مکانی فرد و ویژگی های محیط بیرونی تاکید می کند. (بهزادفر، ۱۳۸۶ : ۶۵) باید توجه داشت که تقابل درون/ برون به مثابه ساختاری برای بیان شهری، لزوما تقابلی جهان شمول و غیر قابل انعطاف به حساب نمی آید و شهرها می توانند به صورت هایی بی شمار درک و احساس شوند. (فکوهی، ۱۳۸۳ : ۳۰۹) بنابراین ما با حیاتی سرشار از تنوع، تکثر، علائق و سلائق انسانها روبرو هستیم که یکسانی و یکنواختی مدرن را کنار زده و فضای رنگارنگ زندگی حقیقی انسانها را به تصویر می کشند. در واقع این همان فلسفه پست مدرن است که کالبد شهر در آن مطابق با نیاز شهروندان شکل می گیرد، نه بر اساس خواسته های برگرفته از عقلانیت تک گفتار مدرنیستی. و معماری آن در پی هویت انسان است. در این دیدگاه تاریخ هر قوم و ملتی به عنوان بخشی از هویت آن ملت تلقی می شود که تاریخ فرهنگی و کالبدی و همچنین دستور زبان معماری هر قومی را در هر منطقه نمایش می دهد، منتها این نمایش در ساختمانهای آنها به روز در می آید و بر اساس شرایط زمانی و مکانی به صورت جدید و امروزی شده ظاهر می شود. بدین ترتیب شاخص ترین جهت گیری ارزشی در این رویکرد عبارت است از این اعتقاد عمومی که هر کس باید بتواند آنگونه باشد که می خواهد. (پاپلی یزدی و رجبی سناجردی، ۱۳۸۶ : ۱۵۶) اگر فرض را بر آن بگیریم که ((حرکت)) و ((فضا)) و روابط بی شمار، پیچیده و پویای میان آنها بتوانند فرآیندی پیوسته از ((معناسازی)) را از خلال تولید پیوسته ((نشانه ها)) و امکان پیوسته ((تفسیر)) این نشانه ها در ذهنیت های متفاوت انسان ها بوجود آورند، در چنین حالتی شهر بدل به ((متنی)) می شود با لایه های بی شمار که سراسر آن قابل ((قرائت)) و قابل ((تفسیر)) خواهد بود، بویژه ((متنی)) که روش ((قرائت)) آن ، ((حرکت)) در آن خواهد بود و از آنجا که ذات شهر در تحرک ناشی از ساز و کارهای درونی آن است، به همین دلیل می توان پنداشت که زیباشناسی شهری در واقع در رابطه ای پویا و پیوسته میان بازیگران شهری در حرکت و جنب و جوش در شهر است و شهر به مثابه موجود زنده، تعریف شده و به بیان درمی آید: گویی ((متن)) شهری هر روزه و در روزمرگی، بارها و بارها از نو نوشته شده و بر حجم و بارهای معنایی و نشانه هایش افزوده می شود و هر بار می توان به شیوه ای تازه دست به تفسیر آن زد. (فکوهی، ۱۳۸۳ : ۳۰۶) در این راستا به نظر می رسد اندیشه های پست مدرن در زمینه هویت، به طور ویژه به زندگی شهری می پردازند. از طریق معماری است که در این زندگی شهری توانسته ایم به سازمان یابی آگاهانه فضا بپردازیم و مفهوم سکونت در خانه را که بیان کننده برقراری پیوندی پرمعنا بین انسان و محیطی مفروض است، شکل دهیم و به این شکل طی سالیان متمادی با حضور پیوسته در سرزمین ایران، فضا را به نحوی که خواست های فرد و گروه در قلمرو حریم خصوصی و عمومی محفوظ نگه داشته شود برای زیستن مطلوب فرد و جامعه سازمان دهیم. اما در حد فاصل سالهای ۱۳۴۰-۱۳۰۰ شهرنشینی بسیار حجیم و شتابان آغاز شد. با این وجود، شهرنشینی، برشهریت و تقویت بنیان های مادی و معنوی شهر های ایران اضافه نکرده و پدیده ((ناشهری)) و ((ناشهریت)) بخش اعظم پیکر شهرهای کوچک و بزرگ، قدیمی و جدید ما را در بر گرفته است. این ناشهر به نوعی تداعی کننده فضایی متشتت، گسسته و مملو از نامکانها است. (اژه، ۱۳۸۷: ۱۲) بدین ترتیب از دهه ۴۰ به بعد تغییر کمیت و کیفیت سکونت در شهر رخ داد و معنای خانه با تحولات شهر ، شهرنشینی و مدیریت شهری گره خورد. این تاکید بر ماهیت متغیر، نحوه روبرو شدن ما با فضا و زمان را دگرگون کرد. از نظر زیمل و بودلر تعاملی که بین کلان شهر و ذهن بوجود آمد باعث شد احساس تنهایی جایگزین همبستگی جمعی شود. در دیدگاه زیمل این احساس تنهایی به هیچ وجه مایوس کننده نیست بلکه برعکس، او دریافت که تاثیرات بنیادین شهر با تشدید حس فردیت باعث می شود فرد بتواند آزادی خلاقانه بیشتری داشته باشد. (وارد، ۱۳۸۳ : ۱۶۷) بنابراین فرهنگ پست مدرنیستی را می توان شکل تشدید شده شرایطی دانست که زیمل و دیگران به جای اینکه آنها را کاملا کنار بگذارند، توصیف کرده اند. مدرنیته، فرد خردگرا و در معرض توجه قرار گرفته را کمال مطلوب می داند، اما پست مدرنیته، سوبژکتیویته جدیدی را بوجود می آورد که از دید محدود فرد مدرن بسیار جلوتر است. بدین ترتیب شکل های جدید هویت فردی ظهور پیدا می کند. روایت هویت: امروزه بیش از هر زمان دیگری با واژه هویت و معنای پیچیده و تعریف ناپذیر آن سر و کار داریم. هویت هم مانند بسیاری از واژگان دیگر پیشینه و تاریخ خود را دارد. روزگاری تصور می شد که هر کس به هر حال وارث یک هویت است و از هویتی برخوردار است که از پدران و نیاکان به او رسیده، اما امروزه تمام جر و بحث ها پیرامون هویت بر محور این واقعیت می چرخد که هویت یک کیفیت موروثی نیست، بلکه اکتسابی است. حاصل معاشرت و زندگی با دیگران است. تمام نگاه ها معطوف به فراگردی است که در جریان آن، هویت ساخته و پرداخته می شود. در نتیجه امروز دو نگرش درباره هویت وجود دارد: ۱- هویت سنتی: که برخی عوامل مانند طبقه، نژاد، مذهب و جنسیت را در پدید آوردن یک هویت مشخص و منسجم سهیم می داند. ۲- هویت ساختگی: که بر ساختار هویت نظر دارد و بر آن است که هر هویت در فرآیندی مشخص و معین شکل می گیرد و برای مطالعه آن باید هم عوامل روان شناختی و هم عوامل جامعه شناختی را در نظر بگیریم. این نکته اهمیت دارد که از آنجا که هویت های امروز چند تکه و چند وجهی است، هیچ یک از این نظریات نمی تواند تمامی تجربیات انسانی درباره هویت خود و دیگران را در بر گیرد و در نهایت فقط برخی از جوانب را شامل می شود. (قره باغی،۱۳۸۰ :۲۶۹) از همان روزی که پست استراکچرالیسم مضامین انسانی را پاره پاره و مرکز زدایی شده تلقی کرد، مفهوم متعارف هویت هم دستخوش دگرگونی های گوناگون شد. انسان، امروزه در اجتماعی زندگی می کند که بیش از هر زمان دیگری ذهنی است. امروز در جهان پست مدرن، ذهنیت بر هر امر دیگر مقدم شمرده می شود. امروز برشمردن عوامل تاثیرگذار بر ذهنیت و هویت انسان، ناممکن شده. هویت بسیاری از انسانها تحت تاثیر کالاهایی است که مصرف می کنند و با هر لباسی که می پوشندو هر چیزی که می خرند و به خانه می برند، هویتی تازه پیدا می کنند. ایماژهایی که می بینند، مطالبی که می خوانند، چگونگی اندیشیدن به جنسیت خود و… همه در شکل گیری هویت نقش دارند. به همین سبب هم هست که امروز هیچ کس از هویت واقعی خود آگاهی ندارد. هربرت مید معتقد بود که گفتمان نسبیت، هر گونه تصور موقعیت و فضا و زمان مطلق را در هم فرو ریخته و به جای آن نوعی فضا و زمان نسبی پدید آورده است. در شرایطی از این گونه، هر پدیده، فضا و زمان هر دم تغییر یابنده خود را دارد و در این فضا رابطه دو پدیده یک کنش و واکنش ۴ سویه است و به گونه ای است که هیچ گاه ابژه یا ((خویش)) نمی تواند همسان خویشتن باشد. هر هویت فقط می تواند در رابطه با فضا و زمان خود و فضا و زمانی که با آن برخورد می کند دریافت شود. ( قره باغی،۱۳۸۰ :۲۷۰ ) هویت، نامی است که امروزه بر این برخورد ها نهاده شده است و از همین رو نسبی و موقتی و در پیوند با رویدادهایی است که برخوردها را پدید می آورد. در نتیجه امروز به مقوله هویت فردی تنها به آن مفهومی که مارکس آن را ((مجموعه روابط اجتماعی)) می نامید، می توان اشاره کرد. تازه آن هم به شرطی که تاریخمندی آن را جنبه اساسی و بنیادین هستی آن بدانیم.(قره باغی،۱۳۸۰: ۲۷۱) روایت و قرائتی که پست مدرنیسم از هویت دارد، دارای چندین وجه و جنبه گوناگون است و در پیوند با فرهنگ، اجتماع، زبان، سنت، مذهب، ایدئولوژی، سیاست و…مورد مطالعه قرار می گیرد. یکی از تاکیدهای که امروزه در مطالعه هویت، بر آن انگشت گذاشته می شود این است که هویت هرگز نمی تواند به شکل انتزاعی مورد مطالعه قرار گیرد و هر گونه کندوکاو در آن باید در پیوند با زمان و فضا باشد. افزون بر این مطالعه هویت، باید لزوما استوار برچیزی باشد که اصطلاحا مدرک و دلیل نامیده می شود. هنگام مطالعه هویت، فر آیند گزینش، تاکید و در نظر گرفتن دینامیک های اجتماعی مانند طبقه، نژاد، ملیت،…نقش اساسی دارند. مجموعه این عوامل می تواند شکل یک روایت به خود گیرد و از همین رهگذر است که هر کس هنگام پاسخ دادن به پرسشی درباره هویت خود، به نقل یک روایت می پردازد، چراکه هویت او جدا از آنچه بر او گذشته است نخواهد بود. به بیان دیگر کسی که هویت خود را باز می گوید راوی داستان زندگی خویش است و در واقع هنگام روایتگری است که هویت خود را می سازد. (قره باغی،۱۳۸۰ :۲۷۲) حال سوال این است که چگونه ایده های مربوط به هویت شخصی تحت تاثیر پست مدرنیسم قرار می گیرند؟ و اینکه آیا ((خود))، یگانه و یکپارچه است یا بهتر است از خودهای متکثر و چندپاره سخن بگوییم؟ داگلاس کلنر در مقاله فرهنگ عامه پسند و ساخت هویت های پست مدرن، آنچه را که مرحله انتقال به شکل های پست مدرن هویت می داند، توصیف می کند و اساسا از سه مرحله نام می برد: ۱- هویت پیشامدرن ۲- هویت مدرن ۳- هویت پست مدرن ٭ در جوامع پیشا مدرن هویت ماهیتی اجتماعی دارد، اما شک یا تعارض برآن تاثیری نمی گذارد. هویت شخصی پایدار است، زیرا اسطوره های کهن و نظام های از پیش تعین شده ی نقش ها آن را حفاظت و تعریف می کنند. شما بخشی از یک نظام خویشاوندی کهن هستید. اندیشه و رفتار شما در چارچوب یک جهان بینی محدود محصور شده و مسیر زندگی تان کم و بیش برای شما مشخص شده است. بنابراین نیازی نیست جایگاهتان را در دنیا زیر سوال ببرید. هویت اصلا مساله نیست. گویی در نظر کلنر این نگرش به گذشته پیشامدرن بخشی از فرهنگ عامیانه انسان شناختی به شمار می رود که بیشتر بر خواب و خیال استوار است تا حقایق. همچنین می توان رد و نشانه این خواب و خیال ها را در برداشت بودریار از فرهنگ های سنتی که مبتنی بر مبادله سمبولیک هستند جستجو کرد .(وارد، ۱۳۸۳ : ۱۶۱) بر این اساس در دنیای پیش مدرن هر فرد وارث هویت نیاکان خود بوده و هویت امری موروثی تلقی می شود. اندیشه انسان در چارچوب معینی قرار دارد و راه وروش زندگی او از پیش تعیین شده است. روابط میان افراد محدود به روابط میان قبیله ای است و هر کس در اجتماع نقشی واحد ایفا می کند و انسان هویتی فردی و در یک کلام ((خویشتنی)) واحد دارد. ٭ در دوره مدرن که با عصر روشنگری شروع می شود، هویت برای اولین بار دچار بحران می شود. هویت شخصی همچون فرهنگ های پیشامدرن همچنان بر اساس روابط شخص با دیگران باقی می ماند. این هویت تا حدی ثبات خود را حفظ می کند، اما گرایش ها و تاثیراتش شروع به تکثیر می کند. در جوامع پیشامدرن دقیقا می دانستید موقعیتتان در طایفه کجاست ولی در جوامع مدرن مجموعه وسیع تری از نقش های اجتماعی به شما واگذار می شود. کلنر می گوید: (( فرد می تواند مادر، پدر، تگزاسی، اسکاتلندی، استاد دانشگاه، کاتولیک،…و یا ترکیبی از این امکانات و نقش های اجتماعی را داشته باشد.)) در نتیجه به جای اینکه با هویتتان به دنیا آمده باشید کم کم می توانید آن را انتخاب کنید. به تدریج نگران می شوید که واقعا چه هویتی دارید؟! با این خودآگاهی جدید درباره اینکه چه کسی هستید یا می توانید باشید به کسب یک هویت ثابت و مورد تایید محتاج تر می شوید. کم کم نگران می شوید که شاید هویتتان ناپایدار یا شکننده است. همه اینها بخشی از شکل خاص و مدرن هویت است. در این دیدگاه تصور بر آن است که در زیر نقش های آشکاری که بازی می کنید هنوز هم نوعی خود واقعی و ذاتی وجود دارد، اما باید تلاش کرد تا آن را یافت. در مدرنیته این باور وجود دارد که کنار گذاشتن قید و بندهای سنت ، پیشروی به سوی رهایی انسان را سرعت می بخشد، اما ارج گذاشتن به حال و آینده وباطل دانستن گذشته ای که مبنای خود و فعالیت های شخص به حساب می آیند افراد را مجبور می کند طبیعت هویتشان را زیر سوال ببرند. خلاصه اینکه هویت مساله می شود. (وارد،۱۳۸۳ : صص۱۶۲ و۱۶۱) به این معنا در دوره مدرن هویت برای نخستین بار با بحران روبرو می شود. اجتماع و قوانینی که بر آن حاکم است گسترش می یابد. نیازهای انسانی رو به فزونی می گذارند و انسان برای برآوردن این نیازها احتیاج به روابط اجتماعی بیشتری با دیگر افراد دارد و بواسطه این روابط است که فرد می تواند هویت خود را بازیابد. بنابراین در تفکر مدرن ضمن قائل شدن به اصالت فرد ، فطرت و ماهیتی یکسان و عام برای عموم انسانها فرض می شود. مشخصه انسان، عقل اوست و هر کس هر آنچه با عقل دریابد برای همگان و در همه ازمنه و امکنه معتبر، معقول و مقبول خواهد بود و چون ماهیت و فطرت بشری واحد و یکسان است، بشریت در نهایت به ذهنیت و زندگی یگانه ای خواهد رسید و اختلافات و تفاوت ها از میان خواهد رفت. (قاسمی، ۱۳۸۳ : ۲۵۶) ٭ زندگی اجتماعی در قیاس با دوره مدرنیته سریع تر و پیچیده تر و مقتضیات آن بیشتر و بیشتر می شود. هویت های محتمل بیشتری در برابر چشمان ما به نمایش گذاشته می شوند و ما همچنان که جامعه رفته رفته پاره پاره می شود باید نقش های زیادی را که سریعا در حال گسترش هستند بپذیریم. جیمسون و بودریار به این نکته توجه می کنند که چگونه((خود)) تحت تاثیر مدرنیته، متعاقب مصرف گرایی و فرهنگ توده ای و بوروکراتیک شدن بیش از پیش زندگی، از بین رفته است. لاکان و فوکو نیز معتقدند که (( خود)) ثابت و یکپارچه همیشه یک خیال خام بوده است. اگرچه هویت در زندگی روزمره همچنان به عنوان یک مساله باقی می ماند، اما نظریه پردازان پست مدرن مفهوم خود بنیادی یا اساسی یا پایدار را به دور انداخته اند. لذا بهترین راه شناخت هویت بررسی آن از لحاظ نقش ها یا مدیریت سبک است. اکنون فقط تصویراست اهمیت دارد. (وارد،۱۳۸۳: صص ۱۶۳و۱۶۲) بنابراین در این رویکرد تاکیدها از عامل اجتماعی عام و جهانشمول به مقولات خاص و محلی اشخاص مشخص و ملموس تغییر یافته. پس دو طیف داریم: طیفی را که مدرنیست ها تشکیل می دهند که به عام بودن ایده انسان قائل اند و پیچیدن نسخه ای واحد را برای او در سراسر کره زمین مهم و مطلوب می دانند و طیفی را که پست مدرنیست ها شکل می دهند و صرفا بر نیروهای متفرق کننده و اختلاف انگیز نهفته در هر هویت به ظاهر یکپارچه تاکید می کنند، به این شکل است که تاسیس هویت جمعی از میان می رود. بر طبق مباحث مطرح شده، هویت، مشخص کننده جهت گیری آدمی است و برای تعیین جهات هم، حضور در یک فضا اجتناب ناپذیر است. پس ناگزیر، اجتماع و جامعه ارزشی و محیط، همچنین روابط قدرت و عوامل بی شمار دیگری در شکل یافتن انسان و سوژه انسانی و هویت یابی او موثرند. پست مدرنیسم به شیوه های متعدد متذکر می شود که هویت خود چیزی است که در بیرون ساخته می شود. هویت چیزی ساختگی است که می توان به دلخواه آن را کنترل کرد. در نتیجه خود پست مدرن بیان می دارد که شما در زیر همه چهره هایی که به جهان نشان می دهید هیچ خود اصیل و یگانه ای ندارید و علت آن این است که در شبکه پیچیده ای از نیروهای اجتماعی، پخش و پراکنده هستید. بسیاری از تجربه های پست مدرن هویت را می توان خصوصا شهری دانست. به نظر می رسد اندیشه های پست مدرن در زمینه هویت به طور ویژه ای با زندگی شهری پیوند خورده است. در واقع این اندیشه ها بر اساس ایده های مربوط به شیوه های زندگی شهری شکل گرفته اند، شیوه هایی که از اوایل پیدایش کلان شهر های مدرن حضور داشته اند. از این لحاظ نگرش پست مدرن را می توان بیشتر، تقویت تجربه ها و شرایطی دانست که در طول بیش از یک و نیم قرن وجود داشته. سرچشمه های شکل مدرن جامه که کلنر به آنها اشاره می کند عموما در رشد ناگهانی تجربه شهرنشینی گسترده نهفته است. این وضعیت خیلی زود به روند طبیعی زندگی تبدیل شد و در عین حال روند مدرنیزاسیون در سراسر جهان گسترش یافت. با گسترش شهر دوباره بر ماهیت ناپیوسته و بی ثبات تجربه تاکید شد. در نتیجه فرد در مورد شیوه زندگی اش خودآگاه تر و درباره نقش اجتماعی اش حساس تر و علاقه مندتر شد. (وارد،۱۳۸۳: ۱۶۶ ) شارل بودلر بیان می کند که این تصویر شهر با آن حس گسسته و آشفته ای از زمان، همان گوهر مدرنیته است. در این راستا زیمل نیز عنوان می کند که چگونه تجربه مدرنیته خودآگاهی شهرنشین معاصر را در مورد فضا و زمان تجزیه و تکه تکه می کند.گویی ما با نوعی بی هویتی شهری روبرو شده ایم. البته در ایران مساله بی هویت شدن شهری به دو دلیل اساسی صورت گرفته است. نخست به دلیل بحران های عمومی اقتصادی که به رشد بی رویه جمعیت شهری در فاصله سالهای۱۳۳۵ تا امروز منجر شده ( یعنی از زمانی که درآمدهای نفتی به صورت وسیع و روزافزون وارد کشور شدند.) و ایران را به کشوری کاملا شهری با مردمی بیشتر مصرف کننده، بدل کرد. و طبعا این اتفاق در زمینه فضایی و در مدتی بسیار کوتاه نمی توانست بدون ساخت و ساز هایی بی هویت و صرفا برای تامین مسکن در کوتاهترین مدت و نازلترین قیمت ممکن همراه باشد. این امر باعث شده که افراد در زندگی روزمره خود در فضاهایی شبیه شده و بی روح و بی معنی زندگی کنند. دلیل دیگری که سبب این بی هویتی شده افزایش اشکال موجود در سبک زندگی است که آن هم به دلیل انقلاب اطلاعاتی و رسانه ها اتفاق افتاده است. امروزه افراد تصور می کنند از این حق و امکان برخوردارند که به هر شکل و سبکی که بخواهند زندگی کنند و این را به سطح شهر و فضاهای آن منتقل می کنند. (فکوهی،۱۳۸۵:صص۱۳و۱۲ ) طبق آنچه درباره روند شکل گیری هویت های پست مدرن و پس از آن تغییرات موجود در شهرهای ایران بیان شد، ضروری است که در این قسمت به این مساله پرداخته شود که چطور پست مدرنیسم منجر به شکل گیری نگرش های جدید معنا شناختی در شهر می شود. پست مدرنیته و نگرش های جدید معنا شناختی در شهر: آنچه مدرنیسم در شهر و شهرسازی از خود به جای گذاشت، توسط پست مدرنیست ها با انتقاد جدی روبرو شد. گرچه این انتقادات تا حدودی به خاطر عوارض ناخواسته و پدید آمده مدرنیته بود، اما از نحوه برخورد کاملا متفاوت این دو نگرش سرچشمه می گرفت. در دوران مدرنیته با استفاده از دستاوردهای اکتشافات علمی، انقلاب صنعتی و اکتشافات جغرافیایی، عرصه ها و چشم اندازهای تازه ای دربرابر دیدگان بشر گشوده شد. ارزش های غالب این دوره را می توان عقل گرایی و ایده پیشرفت نامید. در این دوره متفکران خوش بین بودند که با استفاده از ارزش های کلی علم و عقل می توانند از شر تمام موانعی که باعث عقب ماندگی و عدم پیشرفت می شود، رهایی یابند. اما در اواسط قرن ۲۰ بود که اندیشمندان کم کم متوجه شدند که جریان مدرنیسم با بن بست روبرو شده. از این رو پست مدرنیته را می توان جریانی نامید که در واقع برآمده از دل مدرنیته و تلاشی برای یافتن پاسخ هایی جهت حل معضلات مدرنیته و خروج از بن بست مدرنیسم است. اگرچه امروزه پست مدرنیسم در همه جا پذیرفته شده، اما هنوز تعریف دقیقی از آن داده نشده است. به همین جهت، اکثر اندیشمندان از آن به عنوان یک وضعیت و یک موقعیت یاد کرده اند. پست مدرنیسم اساسا آمیزه ای التقاطی از هر نوع سنت با سنت های گذشته است. هم تداوم و استمرار مدرنیسم است و هم استعلا و تکامل آن. ویژگی اصلی آثار پست مدرن را می توان در کد ها و رمزهای چندگانه، مبهم، کنایی و طنزآلود، گزینش های متنوع و پراکنده، تضاد و عدم استمرار یا گسست در سنت ها جستجو کرد. زیرا این ناهماهنگی ها تمامی فضای پلورالیسم ما را احاطه کرده اند. سبک مختلط و متنوع الاجزای آن در نقطه مقابل حداقل گرایی ایدئولوژی مدرن متاخر و تمام رقبایی قرار دارد که بر سلیقه یا اصول جزمی انحصاری متکی هستند. (نوذری، ۱۳۷۸ :۹۹ ) انگیزه اصلی پیدایش «پست مدرن» شکست اجتماعی شهرسازی مدرن بود و انتقاد به فراروایتی که مدرنیسم از خود ساخته بود. شهر مدرن شکست خورد، زیرا در ایجاد ارتباط با ساکنان و استفاده کنندگانش ناتوان مانده بود، از این رو، پست مدرنیسم مانند ابزاری برای ایجاد ارتباط در سطوح مختلف، میان ساکنین شهر و بخش های مختلف آن عمل می کند. چارلز جنکس، منتقد مشهور پست مدرن، معتقد است: ((مدرنیسم علی رغم نیات دموکراتیکش نخبه گرا و انحصار طلب شده بود .در همین زمان، معماران و شهرسازان، نظیر هر شغل دیگری در تمدنی پیشرفته، مجبور بودند خود را با ضوابط پیشرفته فنی که به سرعت تغییر می کردند، وفق دهند. )) (جهانگیری و دانشپور و رفیعی، ۱۳۸۵ ) چارلز جنکس اگرچه در به راه انداختن معماری و شهرسازی پست مدرن نقش عمده ای ایفا کرده است اما ایرادمهمی نیز می توان به کار وی وارد کرد. در حقیقت، او تمایز و تفاوتی میان پست مدرن در معماری و شهرسازی و پسامدرنیسم در اندیشه فلسفی نمی گذارد. معماری و شهرسازی پست مدرن جنکس کلیت گرا و مبتنی بر ارزش های اجتماعی و عامیانه است. این شهرسازی با بازگشت به گذشته نیم نگاهی به تمایلات نوستالژیک و حرکت های تاریخ گرایانه شهرسازی قرن نوزدهم دارد. بنابراین، این اندیشمندان در چارچوب همان متافیزیکی می مانند که مدرنیته معنی می کند. انتقاد آنان به ناکارآمدی مدرنیته صرفا کوششی است برای اثبات وجود خود. چارلز جنکس پست مدرنیسم را دوگانگی می نامد: «نخبه گرا و عامه پسند، سازگار و شورشی، کهنه و نو». این موضوع در کلام رابرت و نتوری هم تکرار شده است که خواهان استفاده از عناصر دورگه، پیچیده و متضاد در شهرسازی است.ونتوری معتقد است : (( معماران بیش از این تاب تحمل دربرابر لحن متعصب و قراردادی معماران مدرن را ندارندو من عناصری را دوست دارم که پیوندی هستند تا خالص، بیشتر سازش کننده هستند تا مجزا،مبهم هستند تا شمرده، متناقض هستند تا مستقیم و واضح. هدفم بیشتر غنای مفاهیم است تا وضوح آنها. در ادامه ونتوری مفهوم هر دو را به این یا آن ترجیح داده و گفته به نظرم به جای سیاه یا سفید می توان گاهی خاکستری را میان سیاه یا سفید دید…)) ( ونتوری،۱۳۵۷ : صص۲۴ و ۲۳ ) این معماران و شهرسازانی که جنکس آنها را پسامدرن خوانده است، نه به معنای جهان شمول اعتقاد دارند و نه خود را در دام بی معنایی صرف می اندازند. پس، نمی توان نام پست مدرن بر آنها نهاد. این دسته از شهرسازان هیچ گاه زمینه را پاک نمی کنند و بنابراین، از نمایش شهرسازی منطبق بر واقعیات متضاد سخن می گویند و معتقدند که با تغییرات جزیی می توانیم آن را روبه راه تر و مناسب تر کنیم. اینها هیچ وجه مشترکی با اندیشه های مبتنی بر بی معنایی و نفی حقیقت و فراروایت پست مدرن ها ندارند و باید آنها را «گذار از مدرن» نام نهاد. حال آنکه «شالوده شکنی» و «ناشهرسازی» در معماری و شهرسازی را می توان دقیقا منطبق بر دست آوردها و اندیشه های «پست مدرن» دانست. در این رویکرد هم وجه ساختاری و هم محتوایی و مفهومی فضا دگرگون می شود. شهر، معنا و کیفیات فضایی در عصر پست مدرن: عصر پست مدرن، عصر دگرگونی های بنیادین در تمام عرصه های زندگی انسان و از آن جمله در زمینه معماری و شهرسازی بوده است: «در حقیقت، ما در عصری زندگی می کنیم که اجزا و عناصرش با شتاب زیاد از مرکز انسانی و از هرگونه مقصد منطقی و مستقل در جهت انسانیت فاصله می گیرند» و انسان ها حس می کنند در جامعه ای بی هدف، بی معنی و بدون آینده و در شهری زندگی می کنند که درک و کنترل قوانین حاکم بر آن از عهده آنان خارج است. در حقیقت، با شروع عصر پست مدرن، فصل جدیدی از خود بیگانگی، خردستیزی و سرخوردگی رقم خورده است و احساسات، تمایلات و تفکرات مردم دستخوش تغییرات بنیادین شده است. معماران و شهرسازان به حوزه ای بسیار مبهم و ناآشنا وارد شده اند که چیز زیادی در آن دیده نمی شود. در حقیقت، شهرسازی پسامدرن نوعی «دلتنگی برای حقیقت گم شده» و «جست وجو برای معنای از دست رفته» است. عصر پسامدرن، عصر بی اعتباری و در هم شکستن حقایق عظیم متافیزیکی است. این هستی درهم شکسته با استفاده از استعاره دریدا خود به فرآیند بی پایانی از تفسیرها و تاویل های گوناگون تبدیل شده است. در نگرش پست مدرن هر کس صلاحیت دارد جنبه های مختلف وجود را بر مبنای ارزش های ذهنی خویش تاویل کند. «پراکندگی و گستردگی هویت های چندگانه سبب شده است هیچ فرهنگی و هیچ فراروایتی به تنهایی یارای پاسخ گویی به مسایل جدید پیش روی بشر را نداشته باشد». به همین جهت است که شهرسازی پست مدرن به دنبال رویکری چندگانه و لحاظ کردن دست آوردهایی هستند که در دیگر نظام های معرفتی حاصل شده است و برای شهرساز پست مدرن هر چیزی می تواند ایده طراحی را در اختیار بگذارد. این استراتژی خواستار فضایی است مستقل از «منطق گرایی خشک» مدرنیسم و «سبک گرایی و تقلید از نمادهای از پیش ساخته شده» مدرنیست های متاخر. خردستیزی، عدم قطعیت و بهم ریختگی فضاهای شهری در عصر پست مدرن شهرسازی پست مدرن آمیزه ای التقاطی از فرهنگ ها و سنت های مختلف است. ویژگی اصلی فضای شهری پست مدرن را می توان در کدها و رمزگذاری های چندگانه، مبهم، کنایه آمیز و طنزآلود، گزینش های متنوع، پراکنده و متضاد، و در عدم استمرار، گسست و ناهماهنگی و عدم تجانس جست وجو کرد. نزدشهرسازان پست مدرن، بعد صوری (ساختار)، و مفهومی (محتوایی) فضا دگرگون می شود. وجوه اشتراک شهرسازان پست مدرن اتفاق نظر آنها علیه منطق و خردگرایی مدرن و چند منظوره و چندمعنایی فضاهای شهری است. شکل های جدید فضایی، مبتنی بر ایده عدم قطعیت دراندیشه پسامدرن است. ایده ای که سبک های ناهمگون، رفتارهای متفاوت شهری و حتی ساز و کارهای مختلف را در یک فضا در کنار هم می پذیرد، بدون آنکه یکی بر دیگری برتری یابد. شهر پست مدرن، شهر عدم تجانس ها، به هم ریختگی ها و ازدحام شهری است. از نظر پست مدرنها فضاهای شهر همچون بافت بهم پیچیده ای از رخدادهای درون آن نمود می یابند که در آنها سیتسم های مختلف فضایی، کارکردها و فعالیت ها با یکدیگر در می آمیزند ودر نتیجه، بافت کل فضا را مشخص می کنند. نتیجه آن، شهری با بیشمار ابژه های شهری متفاوت از یکدیگر است که این شهر را می سازند و از سوی دیگر، قابل تفکیک به یک اصل واحد نیز نیستند. در حقیقت، «شهر پست مدرن را بازی های زبانی ای شکل می دهند که دائما در حال توسعه اند .هر بازی قواعد خاص خود، اسطوره ها و ادعاهای خاص خود را دارد که جملگی بیانگر جوهره، خصلت و سرشت زندگی شهری پست مدرن محسوب می شوند و بدین ترتیب است که شهر پست مدرن مکان تحول ها، عدم قطعیت ها و قابلیت تحرک و جابه جایی اشکال، فضاها و نیروها می شود؛ مکانی از تداخل انسان ها، ماشین ها، فرهنگ ها و طبیعت، بدون اینکه هیچ کدام بر دیگری برتری داشته باشد. در این صورت، وظیفه شهر پست مدرن تسهیل جریان فعالیت ها می شود، نه به نظم درآوردن و منسجم کردن آنها. فضای شهری پست مدرن فضایی است که به گروه های اجتماعی صرف نظر از جنسیت، هویت، قومیت و مذهب اجازه حضور هم زمان می دهد. این فضا، فضای تقابل ها و تضادهاست و این خود جنبه مهمی از ارتباط در فضای شهری پست مدرن است؛ به همین جهت است که شهرسازی پست مدرن سودای پذیرش ذهنیت های دیگر و اساسا دیگران را در مواجهه با خود می پروراند، و رابطه ما نیز با فضا رابطه ای برون موضعی خواهد بود. در این شهر، جست وجوی فراروایت طراحی و برنامه ریزی شهری – که سودای آن دارد تا پدیده های شهری را بشناسد، تحلیل کند، به نظر درآورد و، از این طریق، بتواند مدل های مناسب و درست سامان دهی فضایی را ارائه دهد- کاری عبث و بیهوده خواهد بود. (جهانگیری و دانشپور و رفیعی، ۱۳۸۵ ) (( وارد شدن به بحث پست مدرن یعنی شرکت کردن در آگاهی ای که غرب نسبت به گذشته خود پیدا کرده است. ما اگر به پست مدرن توجه می کنیم از این جهت است که برای رفتن در راه توسعه، همت و نیرویی لازم است. در شرایط کنونی از پست مدرن نمی توان صرف نظر کرد. مساله پست مدرن موقعیت روحی و فکری است نه موقعیت تمدنی، و موقعیت تمدنی آن زمانی فراهم می شود که شرایط آن فراهم باشد.)) ( داوری، ۱۳۷۵ : ۱۰۶ ) در این بخش به این مساله که هویت های پست مدرن در شهر چگونه در فضاهای مسکونی نمود می یابد، می پردازیم. گاستون بچلار می نویسد: (( آدمی پیش از افکنده شدن به جهان در گهواره خانه نهاده شده است.))) ۱۹۵۸، (Bachelardمی توان گفت خانه مکانی است که وقوع زندگی روزمره را در خود گرفته. از آنجا که نقشی را که هر فرد در زندگی می پذیرد بخشی از مجموعه ای متشکل از اعمال متقابل در جهان عمومی است، لذا انسان با وجود نهاده شدن در گهواره خانه، می باید خود را به جهان افکند. با این وصف برای اینکه هویت فردی خود را بازیابیم، دوباره به خانه عقب نشینی می کنیم. از این رو هویت فردی در سکونت خصوصی مستتر می باشد. (نوربری شولتز،۱۳۸۱: ۱۴۱ ) بدین ترتیب انسان زمانی بر خود وقوف می یابد که مسکن گزیده و در نتیجه هستی خود را در جهان تثبیت کرده باشد. عصاره این مناظره کلامی بین عزیمت و بازگشت ((فضائیت)) وجودی است که به واسطه معماری در قالب اثر در می آید. ) ۸۳ p : 1927 ،Haidegger ( بنابراین خانه را که به عنوان نماد ذهنی و همینطور تجلی عینی قلمرو خصوصی تلقی می شود مورد بررسی قرار می دهیم و به نقش درون و برون خانه و پویایی درون فضای خصوصی می پردازیم. درون خانه به عنوان عرصه ای فضایی _ اجتماعی تلقی می شود که در آن تغییر روابط متقابل شخصی و خصوصیات کالبدی خانه در طی دوران های مختلف اشاره به پیچیدگی موضوع حریم خصوصی دارد، همانگونه که در تغییر شمایل خانواده و فضای داخلی منعکس شده است. ( مدنی پور، ۱۳۸۷: ۹۲) روند تحولات خانه در گستره زمانی و مکانی موضوعی است که می باید مورد توجه قرار گیرد. بررسی انواع خانه ها در زمان و مکان های مختلف بر این نکته تاکید دارد که مفاهیم و تصورات فضایی واقع در خانه های ایرانی تنها به کشور ما تعلق ندارند و از گذشته تا امروز در بسیاری از نواحی جهان مورد طراحی و تجربه قرار گرفته اند. در اواخر دوره گوتیک با شکل گیری تفکر فردگرایی و تحقق دنیای درونی فرد، خانه انعکاس فضایی تفکر فردگرایی شد و از معماران خواسته شد که بیشتر به نماها و اتاق های پذیرایی بپردازند و در نهایت مفاهیم فضایی خانه ها از شکل هایی که سابق بر این رواج داشتند دور شده و دیدگاههای بسیار متنوعی پیدا شد. (حائری مازندرانی ،۱۳۸۷: ۵۳ ) ریبزینسکی در کتاب خود به نام ((خانه)) به تاثیر غلبه عقل گرایی بر جامعه و ظهور پیشرفت های تکنولوژیک بر خانه اشاره می کند و این تاثیر را در قالب تغییر مفهوم راحتی و آسایش و مصادیق آن مطرح می کند. مفهومی که مصداق های جدید آن نقش عمده ای در سازمان فضایی خانه ها ایفا کرده و جایگزین مفاهیم متعدد فرهنگی- آیینی شد، که پیش از این دوران چگونگی ساخت خانه ها را تحت تاثیر قرار می داد. وی جلوه بارز این مفهوم را در اهمیت دادن به مفهوم عملکرد در خانه معرفی می کند. علاوه بر این، ریبزینسکی به تغییر الگوی خانواده از خانواده های بزرگ به خانواده های کوچک و به تبع آن تغییر خانه ها از خانه هایی بزرگ و پر رفت و آمد به خانه هایی کوچک که راحتی را برای فرد و آن خانواده کوچک فراهم می آورد، اشاره کرده است. ۱۹۸۷:۱۵۸-۱۷۱) ،Rybcyzynski ( تحول سازمان فضایی خانه در دوران معاصر ایران: در ایران خانه های معاصر از دهه ۴۰ به بعد با تقلیل نقش فضا روبروشده است. روند حذف فضا و عدم توجه به سازمان یابی خلاق فضا در واحدهای مسکونی معاصر سریع تر بوده و بر مفهوم و مصداق خانه و سکونت تاثیر گذاشته اند. تعویض به جای ترمیم: آنچه در شهرهای ما اتفاق افتاد عدم دخالت به موقع در بافت های تاریخی، هماهنگ نکردن این بافت ها در برابر اتومبیل و مرمت نکردن آنها بود. نتیجه آن شد که در مقابل انتخاب اتومبیل یا بافت تاریخی، اتومبیل برگزیده شد و در مقابل پیدایش جلوه های جدید شهری، بافت تاریخی مورد جراحی قرار گرفت و این یکی از مهمترین پدیده های تغییر شیوه زندگی بود که تعویض بر جای ترمیم نشست. (حائری مازندرانی ،۱۳۸۷: ۵۳) غلبه اشیاء بر سازمان فضایی خانه و کمرنگ شدن نقش فضا: معماران ما که عموما دانش معماری خود را از خارج کشور کسب کرده بودند، الگوهای فضایی جدیدتری را عرضه کردند که چون مجهز به آب لوله کشی، برق، تلفن و… بود، به شدت مورد استقبال قرار گرفت. راحتی خانه های کوچک در مقابل مشکلات خانه های قدیمی، نزدیکی حمام و دستشویی و توالت به اتاق ها، پیدایش اشیاء جایگزین فضاها مانند یخچال و فریزر و… در زمانی بسیار کوتاه گذار خانه و سکونت را به بدیل های دیگری تبدیل ساخت. (حائری مازندرانی ،۱۳۸۷: ۵۴ ) آنچه در ایران در چهار دهه گذشته رخ داده، عبارت است از گنجانیدن مفهوم زندگی در عملکرد و تقلیل مفهوم عملکرد به یکی از نیاز های بیولوژیک مانند خواب و خوراک. بدین شکل، نقش اشیاء در خانه است که اهمیت پیدا کرده . اهمیت اشیاء و آرایش آنها در سازمان فضایی خانه های معاصر بنیادین است. آنقدر بنیادین که با جابه جایی آنها فضا هویت پیدا می کند و تحقق درست عملکردها در گرو وجود و آرایش اشیاء خانه است. در چنین وضعیتی تعیین کنندگی نقش فضاها به اشیاء واگذار می شود.( حائری مازندرانی ، ۱۳۸۷ : ۶۱ ) نتیجه گیری: در دوره مدرن و معاصر سیاست ها و برنامه ریزی های کلان دولت و شهرداری ها در زمینه فضاهای شهری، خانه سازی و تولید انبوه، نقش موثری در چگونگی فرهنگ خانه معاصر داشته و دارد. اما در شرایط جامعه پیشا مدرن، دولت ها نقشی در زمینه خانه سازی نداشتند و خانه بیش از هر چیز مقوله و امری خصوصی تلقی می شد. امروزه خانه بخشی از فضای شهر است و لاجرم باید متناسب با ساختارهای محلی، محله ای و شهری و همچنین سیاست های کلان ملی ساخته شود. در این شرایط مردم تنها در زمینه «درون خانه ها» قادر به انتخاب سبک و سلیقه خاص خود هستند. بدین معنی، خانه مقوله ای از جنس فرهنگ است . به زبان کارکردگرایانه مالینوسکی ، خانه نوعی «نیاز زیستی» است که «فرهنگ خانه» برای پاسخگویی به این نیاز شکل گرفته و در کلیت نظام اجتماعی و فرهنگ انسانی ادغام و سازگار شده است. اینکه چه نمادها و نشانه هایی در خانه بکار بریم؟، درباره آن چه احساس و تلقی ای داشته باشیم؟، چه کارها و فعالیت هایی در آن انجام بدهیم یا انجام آنها در خانه را ممنوع کنیم؟، چگونه خانه خود را توصیف و ترسیم نماییم؟ و… بواسطه «فرهنگ خانه»، در هر جامعه ای پاسخ داده می شود. فرهنگ خانه زیر مجموعه ای از کلیت فرهنگ جامعه است. از اینروست که هر جامعه ای فرهنگ خاص خود را دارد، فرهنگی که متناسب با تاریخ و جغرافیا و تجربه های یک ملت و قوم شکل می گیرد و با تغییر فرهنگ و شرایط اجتماعی، فرهنگ خانه نیز تغییر می کند. و بدین ترتیب دوره های مختلف تاریخی، فرهنگ های خانه مختلف را بوجود آورده و همچنان بوجود خواهد آورد. از این منظر ما در بحث فرهنگ و خانه نه با «فرهنگ خانه» به مثابه مقوله منفرد و انتزاعی و جهانشمول، بلکه با «فرهنگ های خانه» به مثابه مقوله ای تجربی، عینی، متکثر و متنوع سروکار داریم. فردگرایی که در سیر تغییرات و تحولات هویت انسان در گذر زمان بروز پیدا کرد، در عرصه های مختلف می تواند تاثیر گذار باشد. خانه یکی از این عرصه ها است. میل به داشتن خانه شخصی مستقل، تخصیص یافتن فضای خصوصی به هر یک از افراد خانه (اتاق فرزندان، اتاق خواب والدین،…)، اهمیت یافتن کارکرد حریم خصوصی، تنوع یافتن سبک های دکوراسیون و آرایش منزل،… همگی بخشی از فرآیند فردی شدن خانه است. این فرآیند، به نوعی واکنشی است در برابر همگن سازی فرهنگ خانه، که بواسطه گسترش الگوهای معماری و خانه سازی _ که عمدتا ابتدا در کشورهای غربی و متناسب ارزش های آنها ظاهر می شود و سپس به کشورهای دیگر گسترش می یابد _ بوجود می آید. پیامد بکارگیری این استانداردهای رسمی می تواند سبک خانه و حتی روابط درون خانه ها را تغییر دهد و این نکته ای است که افراد کمتر به آن توجه می کنند. منابع: فارسی: - اژه، مارک (۱۳۸۷). نامکان ها : درآمدی برانسان شناسی سوپرمدرنیته، ترجمه منوچهر فرهومند ._ تهران: دفتر پژوهش های فرهنگی - بهزادفر، مصطفی.(۱۳۸۶). هویت شهر(نگاهی به هویت شهر تهران)._ تهران: سازمان فرهتگی هنری شهرداری تهران. موسسه نشر شهر - پاپلی یزدی و رجبی سناجردی، محمد حسین و حسین(۱۳۸۶). نظریه های شهر و پیرامون ._ تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها ( سمت ) - پاکزاد، جهانشاه.(۱۳۷۵). (( هویت و این همانی با فضا))، صفه، سال ششم، شماره۲۲-۲۱ - جهانگیری و دانشپور و رفیعی، محسن و عبدالهادی و امیررضا(۱۳۸۵). پست مدرنیته و نگرش های جدید معناشناختی در شهر و شهرسازی، فصلنامه فلسفی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، شماره۱۲ ،۱۷۷-۱۶۱ . - حائری مازندرانی ، محمد رضا.(۱۳۸۷).خانه، فرهنگ، طبیعت.- تهران: مرکز مطالعاتی و تحقیقاتی شهرسازی و معماری - داوری، رضا.(۱۳۷۵).سنت، مدرنیته و پست مدنیته.- تهران: انتشارات صراط - فکوهی، ناصر. (۱۳۸۳). انسان شناسی شهری ._ تهران: نشر نی - فکوهی، ناصر.(۱۳۸۵).هویت و بی هویتی شهری، فصلنامه انسان شناسی، سال سوم، شماره۴ ،۱۶-۳ . - قاسمی، محمد علی(۱۳۸۳).هویت در فضای پست مدرن ( بررسی آراء چنتال موفی در باب هویت)، فصلنامه مطالعات راهبردی، سال هفتم، شماره۲ ، شماره مسلسل۲۴، ۲۷۴-۲۵۵ . - قره باغی، علی اصغر.(۱۳۸۰).تبارشناسی پست مدرن._ تهران: دفتر پژوهش های فرهنگی - گروتر، یورگ کورت.(۱۳۸۶). زیبا شناسی در معماری، ترجمه جهانشاه پاکزاد و عبدالرضا همایون ._ تهران: دانشگاه شهیدبهشتی - مدنی پور، علی.(۱۳۸۷). فضاهای عمومی و خصوصی شهر، ترجمه فرشاد نوریان .- تهران: شرکت پردازش و برنامه ریزی شهری - نوذری، حسینعلی.(۱۳۷۸). پست مدرنیته و پست مدرنیسم.- انتشارات نقش جهان - نوربری شولتز، کریستیان.(۱۳۸۱). مفهوم سکونت: به سوی معماری تمثیلی، ترجمه آزاد محمود امیریار احمدی .- تهران: آگه - وارد، گلن.(۱۳۸۳). پست مدرنیسم، ترجمه قادر فخر رنجبری وا بوذر کرمی ._ تهران: نشر ماهی، چاپ دوم - ونتوری، رابرت(۱۳۵۷). پیچیدگی و تضاد در معماری، ترجمه محمود بشارتی راد و ماهان پزشکیان.- تهران: شرکت چاپ انگلیسی: Bachelard,G(1958),Poetics of Space:Boston,1964- Haidegger,Martin.(1927),Being and Time:New York,1962- Rybczynski,Witold.(1978),Home,A short History and Idea: Penguin Books- The Representation of Post-Modern Identities in Urban Residential Areas A Study on Iranian Cities Abstract: For a city to be defined within an area and become recognized, it needs a combination of semiology systems with other systems of forms, architecture and urban development. At the time, despite owning a historical identity embodied in their form and architecture, our cities have long been going down the path of shapelessness, whose face is more than anything visible in an architecture and urban planning, void of identity and entangled in avariciousness. In this article, which looks at urban areas from a post modern point of view, we are attempting to explain the representation of post modern identities in urban areas based on a library research and a comparison of the current social conditions in Iran.Therefore, in this study the historical turns of events related to the issues of identity, urban areas, homes and dwellings are studied. In the last part of this study, we are considering the mutual effects of man and environment and the ways it is materialized in residential areas and forms identities. Key Words: Post Modernism, City, Area, Dwellings, Identity منبع سایت شهرسازی آنلاین
×
×
  • اضافه کردن...