رفتن به مطلب

qpnuir

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    63
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

138 Excellent

درباره qpnuir

  • درجه
    <b><font color="#000099" face="Tahoma">عضو جدید </b></font>
  • تاریخ تولد تعیین نشده

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    مهندسی کامپیوتر
  • مقطع تحصیلی
    لیسانس
  1. رسم و رسوم ازدواج و خواستگاری تو همدان چگونه است؟ تو شهرهای داخل همدان مثل خود همدان و یا تویسیرکان چگونه است؟ مثلا بعضی جاها به جای اینکه دختر جهاز ببره پسر جهاز میاره!!! رسم و رسوم ازدواج و خواستگاری خاصی دارند توی این استان و این شهرها؟
  2. ان که بله یک هفته دیگر باید صبر کنم تا ببینم مادرم که اومد میشه راضیش کرد ببینش و بهش بگم از این دیدگاه ببینش که فکر کن 2سال از من کوچکتره حالا ببین ایرادی نقطه ضعفی چیزی داره یا اصلا خوب است؟ که ما هم بشینیم بیشتر صحبت کنیم باهاش
  3. سرکار نیست ولی گره خورده خانواده ام با اختلاف سنی مشکل دارند
  4. حتما باید تحقیق کرد الان فکنم دیگه احساس دارم کنار میگذارم و عقلم داره کار میکنه ولی نمیدونم چرا هی اصرار دارند کسی از همکاران ادارتون فعلا نفهمه البته درست میگن اینطوری ابرو میره ولی این خانم امروز که بهشون گفتم یعنی با برادرتون تصمیم بگیرم صحبت کنم و... گفته بود برای این به پدرو مادرم نگفتم وفعلا به داداشم گفتم چون پیش اومده و کنسل شده و نمیخواهم همینطوری به خانواده ام بگم(خانم گفت) یعنی چی؟ یعنی اینکه باید درمورد گذشته این خانوم بیشتر تحقیق کنم
  5. گفت فعلا که خوب شروع کردید ومنطقی و طبق اصول جلو رفتید چون قبل ازاینکه شروع به صحبت کنیم گفتم اصول درستش این بود که پدر ومادرم تماس بگیرند ولی چون خواهرتون شماره شما داد گفت با شما صحبت کنم منم به شما زنگ زدم قرار گذاشتم گفتم شاید میخواهید حرفهای مردانه بزنید و.. البته ایشون چند باری تکرار کردند کاری تو اداره نکنید که باعث شک دیگران وحرفی بشه که منم گفتم خواهرتون فکنم این مدت منو شناخته باشه که اهل لو دادن و حرو اینجور چیزها نیستم گفت اره خواهرم گفته سرتون به کار خودتون است داشت میگفت پدرم تازه قلبشو عمل کرده براش سخته بیاد اینجا با قطار و هواپیما هم فشار میاده منم گفتم بازم نظر خودتون است ولی مادرم که داره میاد میخواهیم بیشتر با ایشون صحبت کنم نظر وعقاید دیدگاهشون بدونیم وبعد باقی کارها اگر قسمتبود به صورت رسمی که با پدر و مادر میاییم شهرتون شایدم جزو دسته فرهنگ هایی باشند دوست ندارند دختر وپسر باهم رابطه زیاد داشته باشند یعنی دوران اشنایی نامزدی زیاد باشه درجا عقد! ولی نمیخورد تعصبی باشه چطوری بفهمونم فعلا میخواهیم بیشتر اشنا بشویم و موضوع جدی جدی نیست ومادرم هم باید شما بپسنده نه اینکه حرف حرف مادرم باشه ولی راضی تاحدودی باید بشه البته منم قبلش باید با شما بیشتر اشنا بشوم و اگر عقاید و نظراتمون یکی باشه تفاهم داشتیم بریم جلو
  6. خوب رفتیم با برادره صحبت کردیم مشکلی نبود نمی دونم یک جای کار میلنگه بدجور یک جا دارم به خطل میروم شاید اینکه بدون اجازه خانواده ام رفتم با داداشش صحبت کردم قبلا به خانواده گفتم شماره داداشش رو داده که برم صحبت کنم ولی مادرم هی میگفت خوب شماره داداشش رو داده که چی بشه!!! الان امروز باداداشش صحبت کرد مشکلی نداشت ولی مثل اینکه زیادی حول بودند گفتند اخر صفره عزاداری و.. کهمن گفتم بحث اینه که مادرم داره میاد که همیدیگر ببینیم وبیشتر اشنا بشیم داداشش بیشتر حول بود که یعنی داشت میگفت زودتر بیا یعنی قال قضیه بکن که من یک جوری گفتم بیشتر صحبت کنیم عقابد هم بدونیم واگر مشکلی نبود انشالا هرچی قسمت باشه هی میگفت بگم پدر مادر این خانم بیان من یک جورایی داشتم میگفتم که مادرم داره میاد که ببینه چی به چیه وباعث بشه ما هم من و ایشون با هم بیشتر صحبت کنیم خانواده ها بیشتر اشنا بشوند داشت میگفت بعد جلسه رسمی باشه شهر ما! نمیدونم یک جای کار بدجوری میلنگه احساس خطر دارم میکنم الان که خانواده ام شاکی باشه الکی فردا به خانواده ام بگم به داداشش میخواهم زنگ بزنم باهاش صحبت کنم یک احساس بدی نمیدونم پیدا ردم شک است چون بدون تحقیق همینطوری که گفتید ولی باید تحقیق و صحبت بیشتر کرد ولی اینجور که اینها احساس میکنم بدجوری حول هستند البته این رو هم بگم داداشش متولد 62 است یک سال کوچکتر از خواهرش است که ازدواج کرده و بچه هم داره یک پولتیک هم به نظرم شاید داشت میزد هی میگفت به پدر مادرم هم بگم بیان اینجا یا نه ... و همچنین سوار ماشینش کرد و اهنگ گذاشت خواست عکس العمل منو شاید بدونه؟البته اهنگش نصفه مجاز بود منم هیچی نگفتم شاید من زیادی بچه خوبیم از ما زیادی خوششون اومده نمیدونم والا برداشت شما چیست؟
  7. امشب ساعت 8 قرار گذاشتم دادشش رو ببینم نمیدونم فکنم کاراشتباهی کردم ولی اول کاری به داداشش میگم که اصولش این بود کهخانواده من تماس بگیره ولی چون از خواهرتون پرسیدم این شماره تلفن به چه عنوان دادید گفتند که بردارم میخواهد با خودم صحبت کنه برای همین تماس گرفتم والا منتظر بودم تا مادرم بیاد
  8. هنوز خواهرم نمیدونه حالا معلوم نیست اون موج منفی بده یا مثبت موافق باشه یا مخالف باید صبر کرد
  9. خوب بخونه مشکل کجاست؟ چیز بدی داره مگه؟
  10. منظور از تهران یک شهر دیگر است بیان پیشم تا 5سال که توی این شهر هستیم تا بعدش
  11. تنها اشتباهم همین بود که درجا گفتم 2سال بزرگترند ولی باید دیرترمیگفتم که اول ایشون میدیدند بعد میگفتم هرچند از یک نظر هم بدتر میشد اگر ایشون میدیدند و ایشون میگفتند من 2سال بزرگتر هستم کار خرابتر میشد. الان پا در هوام یک طرف میگم به داداشش زنگ بزنم یک طرف فکر میکنم بدتر خانواده خودم حساس تر میکنم وبگذارم 15روز دیگر مادرم میاد بعد فقط یک اطلاعی به این خانم بدهم که برای اینکه مادرم داره میاد تا ازنزدیک همدیگر ببینیم برای همین تماس نگرفتم تا حالت رسمی تر بشه و اشنایی بیشتر
  12. خوب خانوادهام مشکل دارند با اختلاف سنی دلیل نمیشه که فقط به خاطر یک اختلاف سنی خوب شاید چیزهای دیگر تفاهم داریم فقط یک اختلاف سنی کی گفته من پا پس کشیدم فعلا منتظر میمانم تا مادرم بیاد یک 15روز دیگر میاد به این خانم هم میگم برای اینکه اشنایی و رابطه کمی رسمی تر باشه به مادرم گفتم بیاد تا درحضور ایشون بیشتر با هم اشنا بشیم و صحبت کنیم
  13. خوب من میخواهم جواب دیگران رو بدانم وراهنمایی دیگران تابدونم چی بگم نه اینکه دروغ بگم فقط نمیدونم چی باید بگم
×
×
  • جدید...