رفتن به مطلب

mani24

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    8583
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط mani24

  1. mani24

    شعر وعکس برای عشق واقعی ....مادر...

    مادریعنی تمام دلواپسی.مادر یعنی بی خوابی تا زمانی که تبت قطع بشه مادر یعنی هر دم گفتن مواظب خودت باش مادر یعنی هر صبح که بیرون میری پشت سرت دعا بخونه .مادر یعنی گفتن خودتو خوب بپوشون. غذا خوردی گرسنه نمونی ... ... مادر یعنی همه چیزای خوب و قشنگ مادر یعنی اول فرزند بعد بقیه مادر یعنی بسادگی یک شعر روان مادر یعنی عشق که خمیر مایش زمینی نیست مادر یعنی روح زنانه خداوند لطیف و مهربان و فداکار سلامی به بلندای تمامی صداها و اواها نثار مادران جهان
  2. mani24

    شعر وعکس برای عشق واقعی ....مادر...

  3. mani24

    یک عکس و یک شعر...

    این روزها .. دلتنگم !.. باور کن این یکی دیگر شعر نیست !!
  4. mani24

    یک عکس و یک شعر...

    همـچـون ساعـت شنی شــده ام کــه نـفــس هـای آخـرش را مـیـزنـد و الـتـمـاس مـیـکــنــد یـکـی پـیـدا شـود و بـرش گــردانـد مــن هــم … نه …! ! لـطــفـا بـرم نـگــردانـیـد ! ! ! بــگـذاریــد تــمام شــوم … [TABLE=class: ncode_imageresizer_warning, width: 640] [TR] [TD=class: td1, width: 20][/TD] [TD=class: td2]براي ديدن اين عكس با اندازه واقعي اينجا كليك كنيد . اندازه واقعي اين عكس 670x503 مي باشد[/TD] [/TR] [/TABLE]
  5. mani24

    یک عکس و یک شعر...

    دوس داری از هرچیزی چهارتایش را داشته باشی تا خوب و محکم نگهش داری گاهی برای ماندن آنقدر مصمم هستی که دو پا کم است
  6. mani24

    شعـری بـرای تـو...

    آنچه زسر جوش دل نقشبند معنی نو بود و خیال بلند موئی به مویش به هنر به بختم پخته و سنجیده درو ریختم و صف نه زان گو نه شد از دل برون کان دیگری را به دل آید که چون هر صفتی را که بر انگیختم شعبهٔ تازه درو ریختم نیست ز کس لولوی لالای من ژرف ببین در تهٔ دریای من نکتهٔ من گوهر کان من ست زان کسی نیست ، ازان من ست دزدنیم ، خانهٔ بردیگری خانه گشاده ز در دیگری مایهٔ هر دزد، که در عالم است گر چه فزون ست، به قیمت کم است ؟ __________________
  7. mani24

    مشاعره

    آن که شنا سندهٔ این گوهر ست گر همه نفرین کندم در خورست وان که به تقلید نشست اندرین نشنوم، ار خود کندم آفرین !
  8. mani24

    ◄ قطعه ای از یک کتاب

    نام کتاب: آرتمیس فاول و گروگان*گیری [۱] نویسنده: ای*اوین کالفر [۲] مترجم: شیدا رنجبر ناشر: نشر افق نوبت چاپ: پنجم 1387 تعداد صفحه: 456 صفحه شمارگان: 3000 نسخه قیمت: 58,000 ریال شابک: 7-084-369-964-978 حقیقتش را بخواهید، هیچ چیز مثل یک کتاب ماجراجویانه* برای رده*ی سنی نوجوان نمی*تواند من را سر حال بیاورد. از رمان*های کلاسیکی مثل تام سایر و هاکلبری فین از مارک تواین گرفته، تا رمان*های علمی*تخیلی جان کریستوفر مثل سه*گانه*ی کوه*های سفید و یا حتا چند جلدی (و نه همه جلدهای آن) از رمان*های فانتزی جی. کی. رولینگ یعنی مجموعه*ی هری پاتر. همیشه مشتاقانه منتظر کشف نویسنده*های جدیدی در این زمینه هستم، برای همین هر وقت اثر جدیدی در این رابطه می*بینم پایم سست می*شود. برای خرید کتاب*های آرتمیس فاول هم مدت*ها بود که پایم سست شده بود، اما جیبم نه، ولی بالاخره جلد اول این مجموعه را گرفتم. نویسنده کتاب، «ای*اوین کالفر» متولد ایرلند است. هر چند ایرلندی بودن وی در نقل داستان*های جن و پری نقش مسلمی دارد، اما حضور وی بعنوان معلم در کشورهایی مثل عربستان، تونس و ایتالیا نیز حتماً نقش بسزایی در پرورش تخیل او داشته است. او هر چند صاحب داستان*های دیگری نیز می*باشد، اما مجموعه داستان*های آرتمیس فاول بود که او را به شهرت رساند و امروزه با نویسندگانی مثل جی. کی. رولینگ، خالق مجموعه*ی هری* پاتر مقایسه می*شود. کالفر قبل از آرتمیس فاول، دو کتاب «بنی و عمر»[۳] و «بنی و ببی»[۴] را در سالهای 1998 تا 1999 بر اساس تجربیاتش در تونس نوشت. بعد از آن نیز در نوشتن سه قسمت از مجموعه*ی هفت قسمتی «O'Brien Flyers» همکاری داشته است. اما در سال 2001 با نوشتن اولین آرتمیس فاول وارد لیست پرفروش*ترین*های نیویورک تایمز شد. بعد از آن هفت کتاب دیگر از این مجموعه را خود به تنهایی نوشت و در نوشتن دو داستان دیگر و همچنین گرافیکی کردن دو کتاب اول این مجموعه همکاری کرد. وی همچنین قول داده است که بقیه*ی کتاب*ها نیز به زودی به شکل کمیک ارائه خواهد شد. او همچنین چهار اثر مستقل دیگر به نام*های «لیست آرزوها» [۵]، «تحقیقات ماه نیمه» [۶]، «کلیک (فصل سوم)» [۷] و «ایرمن» [۸] و یک رمان مخصوص بزرگسالان به نام «وصل*شده» [۹] در کارنامه دارد. شاید یکی از موفقیت*های دیگر او با نوشتن ششمین جلد مجموعه*ی پنج جلدی «راهنمای مسافران مجانی کهکشان» [۱۰] اثر داگلاس آدامز [۱۱] رقم بخورد. او با بیوه*ی آن نویسنده و ناشر توافقی انجام داده است تا تلخی پایانی جلد پنجم را برای هواداران آن مجموعه تغییر دهد. خوشبختانه او گفته است:«من آن*قدر می*نویسم تا یا مردم از خواندن دست بردارند یا ایده*های من تمام بشود.». بنابراین حالا حالاها می*توانیم منتظر آثار جدیدتری از او باشیم. اما خود کتاب تا حدودی من را غافلگیر کرد. فقط می*توانم بگویم متفاوت بود. متفاوت از این نظر که تا آخر داستان مشخص نشد که آرتمیس قهرمان داستان است یا ضدقهرمان داستان! متفاوت از این نظر که جن و پری*ها حضوری کاملاً متفاوت در این داستان دارند. متفاوت از نظر تخیل نویسنده و متفاوت از این نظر که تا آخر داستان هم هیچ چیز را نمی*توانید حدس بزنید. اما شاید مهم*ترین بخش قضیه این باشد که شما نمی*دانید یک داستان علمی*تخیلی می*خوانید یا یک داستان فانتزی. اگر نظر من را بخواهید، این کتاب یک داستان علمی*تخیلی با قهرمانان فانتزی بود! اما از نظر طبقه*بندی رسمی، این کتاب اشتراک دو گونه*ی علمی*تخیلی و فانتزی است. بخش*های اول کتاب خیلی بهتر از بخش*های پایانی آن است. بخصوص از نظر گره*های داستانی به نظرم نویسنده باید روی بخش*های آخر داستان یک تجدیدنظر بکند! البته بعضی از صحنه*پردازی*هایش هم خیلی شبیه هری پاتر بود، به خصوص آن صحنه*های مردم در ایستگاه*های انتقال به زمین. در هر صورت باید یادمان باشد که این یک داستان تخیلی جدید است و نویسنده تازه دارد دنیای خودش را اختراع می*کند و خیلی از جاهایش هنوز درست شکل نگرفته است. همچنین یادمان باشد که داستان*های کاملاً تخیلی معمولاً شروع ضعیفی دارد. مثلاً «هابیت» را در مقابل بقیه مجموعه*ی «ارباب حلقه*ها» در نظر بگیرید. حتا جلد اول هری پاتر در مقابل جلدهای دوم و سوم بسیار ناشیانه به نظر می*رسد. نویسنده البته شخصیت*های زیادی را هم وارد داستان کرده است که برای رمان*های نوجوان*پسند کمی زیاده*روی است، اما به وضوح پایان*های دنباله*داری برایشان در نظر گرفته است. از جن*های مثل «هالی» که اولین افسر مونث نیروهای ویژه جن*ها است، تا «روت» که فرمانده*ی او است و از آن رئیس*پلیس*هایی است که همیشه از زیر دستانش می*خواهد که طبق قانون رفتار کنند ولی خودش بعضی وقت*ها آن را زیر پا می*گذارد؛ و «فلی» سنتور، که نقش متخصص همه*کاره*ی آن*ها را برعهده دارد و در مجموع یک تیم کامل پلیسی را تشکیل می*دهند. «کادگیون» که رقیب و معاون «روت» است و البته خود «آرتمیس فاول» که یک پسر پولدار نابغه و شبه تبهکار است، به همراه خواهر و برادر «باتلر» که نقش محافظ و مستخدم*هایش را بازی می*کنند و ده*ها شخصیت فرعی دیگر از جمله ترول*های کم*عقل خونخوار! البته از نظر من بهترین شخصیت «مالچ» دورف بود، که خودش یک تنه نقش یک باند سرقت طلا را اجرا می*کند! داستان ماجرای پسر نابغه*ای از یک خانواده تبهکار است که برای آزاد کردن پدرش، باید کلی طلا به دزدان بدهد و تصمیم می*گیرد این طلاها را از ناممکن*ترین جای ممکن، یعنی از خزانه*ی دنیای جادو به دست بیاورد. در طول داستان با دنیای زیرزمینی جن و پری*ها هم آشنا می*شوید. به خصوص با گروهی از نیروهای ویژه*ی پلیس* آن*ها که وظیفه*ی دور نگه* داشتن آدمیان از این دنیای جادویی را بر عهده دارند. ماجرای یک گروگان*گیری عجیب به اوج هیجان می*رسد و بعد از آن ماجرای تعویض گروگان با طلاها. پشت جلد کتاب نوشته است: «آرتِمیس فاول، نام پسرک دوازده *ساله* و البته نابغه*ای است که در یک خاندان اشرافی به دنیا آمده است، اما آن*قدرها خاندان شرافتمندی نیستند، که هیچ؛ همه*شان نسل بعد نسل تبهکار و آب*زیرکاه هستند. ولی فرق آرتمیس با بقیه در این است که او در کودکی پدر قاچاقچی*اش را از دست داده و ثروتشان به شدت کم شده، و او که نابغه*تر از اجداد خود است قصد دارد ثروت خانوادگی*شان را دوباره به دست بیاورد. آرتمیس فاول برای این کار اما به عجیب*ترین کار عالم دست می*زند: از جن *و پری*ها اخاذی می*کند و با گروگان گرفتن یک افسر پلیس پری*ها، یک تُن طلا مطالبه می*کند! البته در این کتاب همه*ی جن*ها و پری*ها از ترس انسان*ها چندهزار سالی است که زیر زمین زندگی می*کنند و فقط هر از چند گاهی برای تقویت جادوی خودشان یا برای برگزاری مراسم* مخصوص*شان به زمین می*آیند. جالب است که آن*ها فقط در یک نقطه از زمین خیال*شان راحت است و بدون دردسر رفت* و آمد می*کنند؛ آن هم پارک دیزنی*لند است که همان شرکت مشهور سازنده*ی کارتون ساخته است و پر از عروسک*ها و بازیگرهای جن و پری است و جن*ها و پری*های واقعی خودشان را به جای آن*ها جا می*زنند! البته این گروگان*گیری ظاهراً ساده*ی او حتا امکان دارد تمام زمین را درگیر جنگ خانمان*سوز بین آدم*ها و جن*ها بکند، اما او واقعاً احتیاج به این پول دارد و همه *جور خطری را می*پذیرد.» داستان گره*ها و معماهای خودش را دارد، که جالب هستند. اما بعنوان یک کتاب نوجوان*پسند، مشکلش این است که امکان هم ذات*پنداری با قهرمان نیست. چون قهرمان یا قهرمانان مشخص نیستند. در واقع شاید بزرگترین مشکل، اسم کتاب باشد! مثلاً اگر اسم کتاب «هالی شورته؛ افسر نیروهای ویژه» و یا حتا «ماجرای گروگانگیری» بود، آدم می دانست که طرف خوب ماجرا کدام است. این بیشتر به این دلیل است که در این رده از کتاب*ها کمتر پیش می*آید که اسم ضدقهرمان عنوان تیتر باشد! هر چند این روزها نویسنده*های این رشته مجبورند کلی چیزهای غیرعادی به کار ببرند تا توجه نوجوانان را جلب کنند! همین که کتاب در ایران به چاپ پنجم رسیده، خودش نشان* می*دهد که نویسنده، مترجم و ناشر هر سه کارشان خوب بوده است و مهم*تر از همه این که داستان آقای کالفر به مذاق ایرانی*ها خوش آمده است. در مجموع فکر کنم کتاب خوبی برای نوجوان*ها باشد. در بخشی از کتاب می*خوانیم: «هالی تمام آن اتفاقات را از شکافی که بین تاخوردگی*های پرده*ی گوبلن بوجود آمده بود، تماشا کرد. اگر با چشمان خودش ندیده بود، امکان نداشت باور کند. در واقع باور هم نکرده بود، تا وقتی که به خاطر گزارشش مجبور شد فیلم آن را دوباره تماشا کند. آن وقت بود که مطمئن شد همه*ی آن*ها اوهام ناشی از آخرین لحظات مرگ نبوده است. جان کلام این که نوار آن فیلم تبدیل شد به یک اسطوره. به این صورت که از نمایش چندین باره در خانه*ی سینماگران آماتور شروع شد و به کلاس*های جنگ*های تن به تن دانشکده*ی نیروی*های ویژه خاتمه یافت. آدمیزاد، یا همان باتلر، سریع کلاه*خود زره قرون وسطایی را سرش کرد. باور کردنی نبود، اما گویا تصمیم داشت با ترول شاخ به شاخ شود. هالی سعی کرد صدایی از خودش در بیاورد تا شاید این کار او را پشیمان کند، اما جادو هنوز ریه*های له شده*اش را از هوا پر نکرده بود. باتلر نقاب کلاه*خود را روی صورتش کشید و گرز را با حالتی وحشیانه بلند کرد. از بین میله*های آهنی جلوی کلاهخود غرید: «حالا بهت نشون می*دم وقتی یکی دست به خواهر من بزنه، چه بلایی سرش می*آد.» آدمیزاد گرز را مثل چماق معرکه*بگیرها بالای سرش تاب داد و آن را محکم از پشت بین دو شانه ترول کوبید. ضربه*ای مثل این گرچه کشنده نبود، اما مسلماً فکر ترول را از طعمه*اش منحرف می*کرد. باتلر پایش را درست بالای کفل*های ترول گذاشت و با قدرت تمام گرز را از کمر او جدا کرد. وقتی گرز با صدای چندش*آوری از تن ترول جدا شد، باتلر عقب رفت و با حالتی تدافعی ایستاد. ترول به طرف او برگشت و هر ده چنگالش را از ته بیرون داد. قطرات زهر در نوک عاج*های تیزش برق می*زد. زنگ تفریح به پایان رسیده بود. اما این بار دیگر خبری از حمله*های غافلگیرکننده و برق*آسا نبود. هیولا خیلی محتاطانه عمل می*کرد. معلوم بود که دردش گرفته است. مثل این که با این یکی مهاجم هم باید همان معامله*ای را می*کرد که با آن یکی از نوع دیگر کرد. تا آن*جا که به ترول مربوط می*شد، به قلمرو او تجاوز شده بود. در طبیعت این موجودات، فقط یک راه برای حل چنین مشکلاتی وجود داشت، یعنی همان راهی که ترول*ها تمامی مشکلاتشان را با آن حل می*کنند. ...باتلر مستقیم به صورت او نگاه کرد و گفت:«بهت اخطار کرده باشم، من سلاح*های مرگباری دارم که اگر مجبور بشم ازشون استفاده می*کنم.»
  9. mani24

    ◄ قطعه ای از یک کتاب

    انسان در جستجوی معنی ​ موضوع: معنا درمانی نویسنده: ویکتور فرانکل مترجم: نهضت صالحیان، مهین میلانی ناشر: انتشارات درسا سال انتشار: چاپ هفدهم 1385 مروری بر کتاب نقش لوگوتراپیست وسعت بخشیدن به میدان دید بیمار است، تا آنجایی که معنی و ارزش**ها در میدان دید و حیطه خودآگاه بیمار قرار گیرد. کسی که چرایی زندگی را یافته است، با هر چگونه*ای خواهد ساخت. رنج وقتی معنا یافت، معنایی چون گذشت و فداکاری، دیگر آزاردهنده نیست. لوگوتراپی با در نظر گرفتن گذرایی هستی و وجود انسانی به جای بدبینی و انزوا، انسان را به تلاش و فعالیت فرا می*خواند.اگر رنج را شجاعانه بپذیریم تا واپسین دم، زندگی معنی خواهد داشت. پس می*توان گفت معنای زندگی امری مشروط نیست زیرا معنای زندگی می*تواند حتی معنی بالقوه درد و رنج را نیز در بر گیرد. در این کتاب ما با هسته مرکزی اگزیستانسیالیسم رویاروی می*شویم که اگر زندگی کردن رنج بردن است برای زندگی باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت. لوگوتراپی روشی است که کمتر به گذشته توجه دارد و به درون*نگری هم ارج چندانی نمی*نهد، درازاء توجه بیشتری به آینده، وظیفه، مسؤولیت، معنی و هدفی دارد که فرد باید زندگی آتی خود را صرف آن کند.
  10. mani24

    دلتنگستـان

    بگذار تا زمانی کوتاه در اقیانوس مواج چشمان افسانه سازت غوطه ور شوم بگذار تا به اندازه همان زمان کوتاه یکبار دیگر در اسطوره بی انتهای عشق تو خود را تفسیر کنم بگذار تا لحظاتی چند نگاه ساقی وشت با پیاله ای لب به لب از چشمان می گونت مست مستم کند آنچنان که ساقی و ساغر و جام را جملگی با هم سر کشم و آنچنان که همه هستی را پست تر از این مستی الست گو در یابم و باز آنچنان که تا ابدیتی به درازای همان لحظه بهم گره خوردن نگاهمان در تو ذوب گردم فانی شوم نی شوم تا بالاخره در اين نی ستان نيستان تنها نفیروجود زیبای تو باشد که در نی وجودم نوائی از ترنم ترانه های روح انگیز نگاهت بنوازد پس برای یک بار دیگر هم که شده بگذار به مبدأ اصیل وجودیم که همان چشمان حیات بخش توست باز گردم و فقط یکبار دیگر بگذار نگاهت کنم
  11. mani24

    و مرد...

    تـمـام زنـانـگـے ام را نـذر شـاديـت مـے ڪـنـم تـو فـقـط بـخـنـد مـردانـہ . . .
  12. mani24

    وصف حالتان با زبان شعر

    [h=2][/h] تلخم درست مثل خنده بی حوصله مثل قهوه بی شکر مثل شکلات تلخ نگاه تو که بی رحمانه وسوسه ام می کند
  13. mani24

    وصف حالتان با زبان شعر

    قندان خانه را پُر کردم از حرفهایت تو که می دانی من چای را تلخ دوست ندارم هوس فنجانی دیگر کرده ام ؛ کمی بیشتر بمان !
  14. mani24

    دلتنگستـان

    مـــــن .. از تمامـــ آسمـــان .. یکــــ بــــاران را میخواهمـــــ ... و از تمــــام زمیــــن یکـــ خیابانـــــ را ... و از تمــ ــامــ تـــ ــو .. یک دستـــــ .. که قفــــل شده در دستـــ مـــــن ...
  15. mani24

    دلتنگستـان

    دلـــ ــــــم ! گــــرماي بودنت را مے خواهد .. نه ســرماے خيالت ...
  16. mani24

    دلتنگستـان

    هنـوز آنـقــدر ضعیـف نـشـده ام .. که خـطـرِ ریـزشِ ایـن کـوه را جــار بـزنـم .. امـا تــــو .. حـوالـیِ مـن کـه می رسـی احـتـیــاط کــن ...
  17. mani24

    مشاعره

    ز دشت آسمان گویی غبار نور بر می خاست گل خورشید می آویخت بر گیسوی مشکینم نسیم گرم دستی حلقه ای را نرم می لغزاند در انگشت سیمینم لبی سوزنده لبهای مرا با شوق می بوسید و مردی می نهاد آرام با من سر بروی سینه ی خاموش کوسنهای رنگینم
  18. mani24

    مشاعره

    من خواب دیده ام که کسی می اید من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام و پلک چشمم هی می پرد و کفشهایم هی جفت میشوند و کور شون اگر دروغ بگویم من خواب آن ستاره ی قرمز را وقتی که خواب نبودم دیده ام
  19. بانو تصویر من افتاده ته قهوه ی چشمانتان تعبیر این فال چیست ؟!
  20. mani24

    یک عکس و یک شعر...

    باختم...تا... دلخوشت کنم.... بدان که.... برگ برنده ات سادگیم نبود... دلم بود....
  21. mani24

    یک عکس و یک شعر...

    اغــــوش گرمم بـاش بگـذار فراموش کنم لــحــظـه هــایی کــه در سـرمــای بـــیــکـسـی لرزیـــدم ...
×
×
  • اضافه کردن...