رفتن به مطلب

ali-95

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    17
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط ali-95

  1. بهترین صبحانه ای که خوردم چایی و پنیر و نون لباش بود...
  2. فکر کنم یکی از بچه های نواندیشانه....دیییییییییییییی:
  3. حتی کلمات هم احساسم را میفهمند... اما تو نه..
  4. عجیییییب....!!!!!!!! پ دیگه کسی را نمیشناسیم...دی:
  5. ali-95

    حس مرموز...

    در انتهاي هر سفر در آيينه دار وندار خويش را مرور مي كنم اين خاك تيره اين زمين پاپوش پاي خسته ام اين سقف كوتاه آسمان سر پوش چشم بسته ام اما خداي دل! در آخرين سفر در آيينه به جز دو بيكرانه كران به جز زمين وآسمان چيزي نمانده است. گم گشته ام كجا! نديده اي مرا ؟!
  6. ما که تازه واردیم ولی مهند رو میشناسیم... احتمال میدیم مهند باشه(همون shadmehrbaz)
  7. ali-95

    باز بوی بـاورم خـاکستری ست...

    کجایی که اگرتمام نردبان های دنیا را روی هم بگذاری دستت به سقفِ دلتنگیمن نمی رسد ..
  8. ali-95

    ミ★ღ☆ミترانۀ بارانミ★ღ☆ ミ

    قطره قطره می شوم باران بیا سهم دریایم تو با طوفان بیا زلف شب را ماه شانه می زند دادن جان را به این جانان بیا موج زلفت موج دریا را شکست ساحل چشمم -براین ویران بیا اشکهایم در هوای چشم تو پرپرشدند پرپرم کن -دست گل را باز درگلدان بیا شمع تن را پیله کردی- آسمان پروانه شد بس کن و -دیگر بیا -جانم تو با باران بیا
  9. ali-95

    دلتنگستـان

    چقدر عجیب است ! در خلوتت دلواپس ِخاطره ای باشی ، که تو را بر باد داده است ...!!
  10. ali-95

    شعـری بـرای تـو...

    " بي تو مردن در سكوت يك شب است"
  11. ali-95

    صدای سنگین سکوت...!

    چقدر عجیب است ! در خلوتت دلواپس ِخاطره ای باشی ، که تو را بر باد داده است ...!!
  12. بيا بــــازي كــنـــيــم.... تــــو چـــشــــــم بـــگــــذار... مــــن دل ميـــــگـــــذارم.!!!
  13. ali-95

    مـهـران ِ پـيـرسـتـانـي

    سیــــــــــر شدم ... بسکه سرد و گرم روزگار را چشیدم . مهران پیرستانی / پنجم تیر نود
  14. ali-95

    مـهـران ِ پـيـرسـتـانـي

    "ببین" هیچ وقت ... خیاط خوبی نخواهی شد ! ببین ... بازهم دلـــم را تنگ كرده ای....
  15. ali-95

    مـهـران ِ پـيـرسـتـانـي

    "خسته شدم" هزارسطر نوشتم و خط زدم... بی گمان این ها را هم خط خواهم زد بی فایده است ... حتی به کلمات نمی توان اعتماد کرد... کلماتی که دوست شان می داری خسته شدم.. خودتان خط بزنید...
  16. ali-95

    مـهـران ِ پـيـرسـتـانـي

    شاعر اينچنين خودش رو معرفي كرده: نام:مهــران پیرستانی جنسیت:مرد موجود بی آزاری هستم ...کار می کنم شعر و قصه می خوانم شعر می نویسم و سیگـــــار میکشم و گاهی که دلم برایت تنگ میشود ...تمام خیابانها را با یادت پیاده می روم! !در شعــرهایم خودم را نقد میکنم تا دیگران ...مرا به نسیه نفروشنداما نمی دانم چـــــــــــــــــرا ؟ چرا همه گمان میبرند من گرفتار شده ام ؟چرا هرکس از هر برزنی میرسد میگوید : او را ببین که چگونه دلش در بند گیسوان دختری است ؟چرا تا قلمم میچرخد ؛ کسی از دور فریاد بر می اورد :...... ای رسوای عاشق ، او کیست که دلت را برده است ؟ چرا انسان ها در این خیالند هرکه عاشقانه مینگارد ، عاشق است ؟ ای جماعت زود باور پاک دل ؛ با شمایم هان با شما ...من دل در کمند ابروان کسی ندارم ... من عاشقانه بر چشمان کسی خیره نمیشوم ...تنها مینویسم تا بدانم عشق نیز هست ... من عشق را دیر زمانیست ، که گم کرده ام ، شاید از بدو تولد ... و در کوچه پس کوچه های دلم به دنبال این گمگشته میگردم من تا به امروز ، نه عاشق بوده ام و نه .... ***** عاشـــــــــــــــــــــق می شــــــــــوم ****** تنهـــــــــا ... غمی است در این قلم که اینگونه به تفسیر میرود تنها همین ،و دیگر اینکه ... اين شعرها ديگر براي هيچ كس نيست نه ..... ! در دلم انگار جاي هيچ كس نيست آنقدر تنهايم كه حتي دردهايم ديگر شبيهِ دردهاي هيچ كس نيست حتي نفس هاي مرا از من گرفتند من مرده ام ...در من هواي هيچ كس نيست دنياي مرموزي ست ما بايد بدانيكه هيچ كس اينجا .... من مي روم ... هر چند مي دانم كه ديگر پشت سرم حتي دعاي هيچ كس نيست. رشته تحصیلی:English Teaching
×
×
  • اضافه کردن...