رفتن به مطلب

shinersun

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    14
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

درباره shinersun

  • تاریخ تولد 11/06/1988

اطلاعات شخصی

  • نام واقعی
    ناصر
  • تخصص ها
    مے گوینــد دلـ تنگتــ نبآـشم! خُـدآےِ مَـטּ ، انگـــآر بـﮧ آبـــ مے گوینــد خیس نبــآش !!
  • علاقه مندی ها
    ورزش - مطالعه
    کار و تلاش

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    مهندسی صنایع
  • گرایش
    برنامه ریزی و تحلیل سیستم ها
  • مقطع تحصیلی
    لیسانس
  • دانشگاه محل تحصیل
    آزاد
  • شغل
    حسابدار - تدریس زبان انگلیسی

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمی شود.

دستاورد های shinersun

تازه کار

تازه کار (1/14)

40

اعتبار در سایت

  1. من یه مقاله فارسی در مورد درس اصول شبیه سازی میخوام...
  2. به روحانیت چشم داشتن نوعی ساده لوحی است که ویژه عوام است...این قشر آب بیار نیستند...کوزه نشکنند ممنونشان باید بود... روحانیون سه دسته اند : پاکان پوکان پلیدان پاکان را فقط برای وزن کلام آوردم.....
  3. shinersun

    زبان c مقدماتی

    سلام خوبید؟؟؟ انتحانت خوب بود؟؟؟ می بخشید اینجا پیام دادم....صفحه پروفیلتون بسته بود.... خواستم بابت جزوه خوب برنامه نویسی تشکر کنم.... بسیار سپاسگذارم....:icon_gol:
  4. shinersun

    روزهای دانشجویی ما...!

    یادش بخیر.....دانشگاه قبلیم که بودم..... امتحان ریاضی 2 داشتیم....شب امتحان هیچی نخونده بودم.....گرفته بودم تخت خوابیدم..... فردا صبح رفتم دانشگاه دیدم بچه ها ( دخترا و پسرا) چه درسی خوندند.....دیدم دارن جزوه رو می جوند.... بگذریم کلی خندیدم بهشون.... رفتیم سر جلسه....وای وای وای....ریاضی 1 من خیلی قوی بودم.....استاده مسئله میداد به من می گفت حل میکردم.... یکی از دخترا که ریاضی 1 باهاش همکلاس بودم کنار من بود.....بنده خدا فکر میکرد من همون خرخون قبلم....نمی دونست هیچی بلد نیستم...چند تا سوال از من پرسید....در کمال تعجب جواب دادم :jawdrop: امید وار شدم.....گفتم قبول میشم......سوالا رو که دیدم.....از این که نمی تونستم حل کنم خندم گرفته بود....کلی فحش دادم به خودم...گفتم مثه آدم درس نمی خونم...از ترم بعد بکوب میخونم.....می دونستم که نمیشه.....همین طوری گفتم وجدانم راحت باشه.... سر جلسه : من الکی ورقم رو پر میکردم.....این دختره فکر می کرد من چه قدر فولمممم..... هی می گفت سوال 2.....سوال 4........منم میگفتم.....بذار کامل کنم میگم..... همه رو چرت و پرت گفتم بهش.....بیچاره افتاد ریاضی 2 رو ......منم افتادم......من شدم 3 ...... شانس آوردم که دیگه ندیدمش....وگرنه خدا میدونست چی میشه.....
  5. shinersun

    هرلحظه خلق میشویم

    به نظر من هم میشه ....ولی سخته....اراده قوی می خواد....از خودم نمی خوام تعریف کنمااااا ولی من یه اخلاق ها و رفتارای بدی داشتم...حالم از این اخلاق و رفتار بهم می خورد......روشون کار کردم و الان دیگه ترکشون کردم.....منظورم اینه تغییرشون دادم....
  6. shinersun

    بهشت و جهنم....

  7. shinersun

    بهشت و جهنم....

    روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت : ‘ خداوندا ! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ ‘ ، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت : ‘ تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است ‘ ، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت : ‘ خداوندا نمی فهمم؟ !’ ، خداوند پاسخ داد : ‘ ساده است، فقط احتیاج به یکمهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!’ هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا ( ملکوت الهی ) نخواهد شد.
  8. قابل تامله!!!!
  9. shinersun

    twitter

    صدف ها صدای دریا را با خود دارند ، فلس های ماهی بوی ماهی را... اما استخوانهای انسان هیچ نشانی از انسانیت ندارند...
  10. با سلام..... من میخوام عکس بک گراند پروفایلم رو عوض کنم....ولی نمیشه..... این علامت برای من نمیاد....نمیشتونم کاری کنم.....url عکس رو هم میزنم قبول نمیکنه...؟؟ چه کنم؟؟؟
  11. shinersun

    twitter

    آدم وقتی فقیر میشود...خوبی هایش هم حقیر میشود. اما کسی که زر دارد یا زور دارد عیب هایش هم هنر دیده میشود و چرندیاتش هم حرف حساب ، به حساب می آید.
  12. shinersun

    سرگذشت کسی که هیچ کس نبود

    ممنون....قشنگ بود زهرا خانم....
×
×
  • اضافه کردن...